تجدید خاطره ای با داستانهای ماندگار تاریخ (9)
غلامحسین ساعدی

در، نيمهباز شد. مشتريها برگشتند و مرد بلند قد و چهارشانهاي را ديدند که صورت درشتي داشت، عينک تيرهاي به چشم زده بود و موهاي جوگندمياش را با سليقة زياد شانه کرده بود، و همانطور که لاي در ايستاده بود، پيشخوان و مرد ساندويج فروش را نگاه ميکرد.








