مهمترين رويدادهاي ايران و جهان در طول تاريخ در اين روز 13 آوريل

ايران

ايرانيان و اسب سواری

هانس آدولف ادوارد Hans Adolf Eduard Driesch جانورشناس، فیلسوف و پژوهشگر آلماني 13 اپریل 1896 با انتشار رساله ای درباره اسب و تکامل آن نظرداد كه ايرانيان نخستين مردمي بوده اند كه اسب (اسپ) را به كار سواري گرفتند و در جنگ بكار بردند. از تحقيقات هانس ادوارد که در دانشگاههای آلمان و چین نیز تدریس می کرد و چند تالیف درباره حیات و تولید نسل دارد چنین برمی آید که هر سه طايفه ايراني (آرین های جنوبی) از هشتصد سال پيش از ميلاد قادر به جنگ سواره بودند. قبلا گمان مي رفت كه اسب، نخست در غرب سيبري اهلي شده بود زیراکه در اكتشافات باستانشناسي مناطق غربي سيبري، گورهاي قديمي به دست آمده بود كه مردگان را با اسبهايشان دفن كرده بودند. اين كشف سبب شده بود كه تصور شود كه آنان، نخستين اسب سواران جهان بودند.
     به نوشته مورخان تاریخ قرون قدیم، علاقه ایرانیان باستان به اسب به حدّی بود که از این حیوان استفاده بارکشی نمی کردند و قاطر را که از نطفه خر و اسب است برای بارکشی مخصوصا در کوهستان بکار می بردند و به احتمال زیاد روش تولید قاطر نیز از ایرانیان است. هانس ادوارد این احتمال را تایید کرده است. وی درباره امبریولوژی Embryology وسیعا تحقیق کرده و یک قرن پیش انجام کلونینگCloning را پیش بینی کرده بود.
     علاقه به اسب در میان ایرانیان عهد باستان بقدری زیاد بود که برحسب چگونگی و شکل اسبشان برای خود لقب ساخته بودند مثلا گشتاسپ، لهراسپ و ... که پسوند «اسپ» دارند. به دلیل نبودن حرف «پ» در زبان عربی، تلفظ اسپ و نوشتن آن در ایران به تدریج به «اسب» تبدیل شده است.
    انتشار نتیجه بررسی باشگاه جهانی سوارکاران در سپتامبر 1956، ایران معاصررا کشور ردیف چهل و سوم در توجه به سوارکاری نشان داده بود! که دولت وقت برای جبران آن [بی توجهی] دست به چند تلاش ناموفق زد.

ماجراي خونين دستگيري صارم الدوله

23 و 24 فروردين 1300 در كرمانشاه ميان نيروي ژاندارم كه مامور اجراي دستورهاي تهران بود و قواي محلي زدو خورد شديد درجريان بود كه ضمن آن شماري كشته شدند. زد وخورد هنگامي آغاز شد كه ژاندارمها در صدد دستگيري صارم الدوله والي (استاندار) كرمانشاه برآمده بودند. سيد ضياء نخست وزير وقت از نيروي ژاندارم خواسته بود كه صارم الدوله را دستگير و به تهران بياورد. طبق گزارشهاي رسمي، جمع مقتولان دو طرف از 15 تن متجاوز بود و شمار مجروحين افزون بر يكصد تن بود.

روزي كه ايران داراي قانون دادرسی و كيفرعمومي به سبك فرانسه شد ـ دادرسی سبک فرانسه و روش انگلوساکسون

ناپلئون

نخستین قانون كيفر عمومي و آئين دادرسي کیفری ايران كه بيش از 5 دهه رعايت شد از 24 فروردين 1305 (13 اپريل 1926) به اجرا درآمد. این قانون ترجمه قانون آئين دادرسي سال 1804 فرانسه بود كه هنوز هم در ممالك فرانسوي زبان ازجمله بلژيك اجرا مي شود. قانون دادرسي كيفري فرانسه نيز در اپريل 1804به امضاي ناپلئون بناپارت رهبر وقت آن كشور رسيده بود و از 13 اپريل لازم الاجرا شده بود که ایران درست 122 سال بعد آن را اقتباس کرد. طبق اين روش، برخلاف طريقه انگليسي كه دادگاههاي كيفري بايد با حضور هيات منصفه تشكيل جلسه دهند و تشخيص مجرم و يا بي گناه بودن او، با اين هيات مركب از مردم معمولی است، اتخاذ هرگونه تصميم به قاضي سپرده شده است و احكام دادگاههاي بدوي، استيناف و پژوهش پذير هستند. در نظام فرانسوی، بازپرس و دادیار با توجه به اسناد به دست آمده، قرار مجرمیت و کیفرخواست صادرمی کنند و معامله ای با متهم صورت نمی گیرد تا در برابر قول به تخفیف مجازات، اعتراف کند (و گاهی اعتراف خلاف حقیقت) و به این عمل که در نظام دادرسی انگلوساکسون (و ازجمله در آمریکا) مرسوم و سالها مورد انتقاد است «Plea Bargain پلی بارگین» می گویند.
     طبق روش فرانسوي، جرائم از سه درجه اند: خلاف، جنحه و جنايت كه پرونده هاي جنايات در دادگاه جنايي رسيدگي مي شود كه داراي سه قاضي است و حكم بر پايه راي اكثريت داده مي شود و همه دادگاهها جز محاكم اطفال بزهكار و جرائم خانوادگي و ناموسی به صورت علني تشكيل جلسه مي دهند. در اين روش، دستگاه قضايي شامل دادسرا و دادگاه است و قضات دادسرا كه قاضي تحقيق هستند و زير نظر دادستان (مدعي العموم) عمل مي كنند «قاضي ايستاده (قابل تغيير ـ غيردائمي)» خوانده مي شوند، حال آن كه قضات دادگاهها «نشسته» عنوان دارند و قابل تغيير نيستند مگر پس از ارتكاب تخلف و يا به رضايت خودشان. در سیستم انگوساکسون نیز سمت قاضی دادگاه (قاضی نشسته) مادام العمر است. قضات ايستاده دو گروهند؛ يك گروه عبارتند از بازپرس ها و كارشان تحقيق تا صدور قرار مجرميت و يا منع تعقيب است و گروه ديگر «دادیاران» که کارشان صدور كيفرخواست برپايه قرار مجرميت گروه اول است كه پس از آن پرونده از طريق دادستان به دادگاه فرستاده مي شود و صادر كننده كيفرخواست و يا نماينده او بايد در جلسات دادگاه از كيفرخواست (مجرميت متهم) دفاع كند. در هر دو سیستم، اختيارات قاضي دادگاه در تعليق مجازات و تخفيف آن زياد است.
     جامعه شناسان روش دادرسی در سیستم فرانسوی را دقيقتر از روش انگليسي مي دانند زيرا كه قاضي كمتر از اعضاي هيات منصفه (که از میان مردم معمولی شهر انتخاب می شوند) تحت تاثير احساسات عاطفي قرار مي گيرد. در نظام قضایی آمریکا، دادیار و بازپرس قاضي بشمار نمی آیند، بلكه دنباله پليس و از كاركنان قوه مجريه هستند. بسیار دیده شده است که یک وکیل قضایی بکارگرفته شده است تا در نقش دادیار و بازپرس مجرمیت یک متهم و یا فرد مورد سوء ظن را ثابت کند و متهم را به صورت مجرم تحویل دادگاه دهد تا دفعات بعد هم از او برای دادیاری و بازپرسی دعوت شود (و بیکار نماند) و در اینجاست که موضوع «Plea Bargain پلی بارگین» به میان می آید و ای بسا فردی که گناهی مرتکب نشده برای خلاص کردن خود از مجازات سنگین تسلیم نظر دادیار شود و در برابر وعده تخفیف مجازات و یا تعلیق آن اتهام را بپذیرد (اعتراف کند)!.

... و این بار 22 کمپانی نفتی غرب جای «بی پی BP» را در بلعیدن نفت ایران گرفتند ـ اشاره به تحريکات لندن و ... ـ زيانهاي داشتن نفت

در اين روز در سال 1333 (13 اپریل 1954) كنسرسيوم شركتهاي عامل نفت ايران مركب از22 كمپاني آمريكايي، انگليسي، فرانسوي و هلندي تاسيس خودرا رسما اعلام داشت. پيش از سال 1330، نفت ايران در انحصار انگلستان بود. نفت ايران در پي مبارزات پيگير ملت، طبق قانون 29 اسفند 1329 ملي شد كه دولت انگلستان دست به تحريم اقتصادي و محاصره دريايي ايران زد و بيش از دو سال مانع صدور نفت شد و سرانجام هم با كمك دولت آمريكا و جمعي از عوامل داخلي، كودتاي 28 امُرداد سال 1332 را براه انداخت و دولت ملي دكتر مصدق را که منتخب مردم بود بركنار و همه رشته ها را پنبه كرد. مورخان و اصحاب نظر در تاليفات متعدد نوشته اند که به سود ايرانيان بود که نفت نداشتند. اينان دلايل متعدد براي اثبات اين «تز» به دست داده اند که بزعم آنان به تنبل کردن ايرانيان و خدماتي شدن ايران (به جاي توليد)، ويژه خواري (رانت) و فساد ناشي از آن مي انجامد و نيز دشمني ناشي از طمع خارجيان و نگراني هاي مربوط. دولت لندن در جريان مبارزه 30 ماهه خود با مصدق، از برخي از رسانه ها، و مصاحبه هاي مشاهير انگليسي استفاده کرد ازجمله پيش کشيدن موضوع تقسيم درآمد نفت با افغانها به دليل اينکه يعقوب ليث (برخاسته از منطقه اي که در افغانستان امروز واقع است) بود که خوزستان را از دست خليفه عباسي خارج کرد، منافع مشترک خراساني ها (خراسان بزرگتر) و ... و تازه کردن برخي دعاوي حتي ذکر نامي که مطبوعات زمان قاجاريه خوزستان را به آن نام خطاب مي کردند و مي نوشتند، تفسير نادرست لشکرکشي رضاشاه و تبعيد و مرگ شيخ خزعل و ....
     به باور مورخان، اگر قرارداد دوجانبه سال 1921 تهران و مسکو نبود، دولت لندن که نیروی نظامی (زمینی ـ هوایی) به عراق و کشتی جنگی اضافی به خلیج فارس فرستاده بود در سال 1330 (1951 میلادی) با هدف تصرف و جداکردن خوزستان، دست به تعرض نظامی به ایران می زد ـ همین برنامه ای که [با استفاده از غیبت شوروی ـ ابرقدرت دیگر] آن را در سال 2011 به شکلی تازه در لیبی پياده کردند و رژيم قذافي را برانداختند و این بار از ابزار رسانه ها برای تلقین و آماده سازی زمینه به صورتی کامل استفاده شد که فصل تازه ای از ژورنالیسم «انحراف یافته و از اصول خود خارج شده» را تشکیل می دهد.
    به نظر مورخان، در سال 1951، دولت واشنگتن به دو دلیل حاضر به همکاری لندن برضد ایران نشد؛ درگیر بودن در جنگ کره و نگرانی از ورود ارتش سرخ به ایران به استناد مفاد قرارداد 1921، که اگر روسها وارد می شدند راه ورود و نفوذ غرب به تمامی خاورمیانه و بخش باختری آسیای جنوبی بسته می شد، تاریخ جهان در مسیری دیگر قرار می گرفت ـ مسیری که به جای شوروی به فروپاشی بلوک غرب منتهی می شد.

روزي كه ايران داراي جت جنگنده شد ـ توصیف میهندوستی و مهارت خلبانان ایرانی در گزارش مستشاران نظامي آمريکا

یک جنگده اف ـ 86

در رابطه با پيمان بغداد ــ يكي از اتحاديه هاي نظامي غرب پيرامون شوروي ــ دولت آمريكا 24 فروردين 1339 (13 اپریل 1960) و در جريان اجلاس سران آن اتحادیه در تهران که پس از کناره گیری عراق به سنتو (سازمان پیمان مرکزی) تغییر نام داده بود، به نيروي هوايي ايران جت جنگده از نوع «اف ــ 86» تحويل داد و به اين ترتيب، ايران براي نخستين بار داراي جنگنده جت شد. جنگنده اف ـ 86 در سال 1946 و درجریان رقابت های نظامی واشنگتن با مسکو ساخته و در سال 1949 به نیروهای هوایی آمریکا تحویل شده بود، زیرا که روسها جنگده میگ ـ 15 وارد نیروی هوایی خود کرده بودند. این دو نوع جنگنده در جریان جنگ کره به مصاف هم شتافتند و در آسمان شبه جزیره کره به جان هم افتادند.
    مستشاران نظامي آمریکا در ایران در گزارشها و خاطرات خود که به صورت کتاب انتشار یافته است از مهارت خلبابان ايراني در بكار بردن جت هاي جنگنده به ويژه در عمليات آكروبات ابراز شگفتي كرده اند. اين مستشاران نوشته اند که اين استعداد ايراني را قبلا نمي توانستند باور كنند. در يادداشت هاي يكي از اين مستشاران (که در خاطرات دولتمردان آمريکايي نیز مورد استناد قرارگرفته است) به ميهندوستي خلبانان نيروي هوايي ايران اشاره شده و چنين آمده است: در چند مورد كه هواپيما (جت جنگنده) در حال سقوط بود خلبان ايراني با اينكه مي توانست بيرون بجهد و جان خود را نجات دهد در كابين باقي مانده بود تا آخرين تلاش را جهت نجات جنگنده كه براي وطنش ذيقيمت و كمياب بود بكار برد و جانش را بر سر اين احساس كه جز وطندوستي نام ديگري ندارد از دست داد.
    دولت ايران پنج سال پس از دریافت جت اف ـ 86 از آمریکا، و در جريان جنگ پاكستان و هند، تعدادي از اين جنگنده ها را (به صورتي محرمانه و احتمالا به اشاره واشنگتن) در اختيار پاكستان قرارداد.
    ايران از خرداد 1303 (87 سال پیش) داراي نيروي هوايي است. اين نيرو در شهريور 1320 برغم تسليم شدن نيروي زميني (در نتيجه خيانت چند افسر ارشد)، تا آخرين قطره بنزين از آسمان وطن دفاع جانانه کرد.

تلاش فرانسه به استقرار درخلیج فارس! و ...

متن مصاحبه «برنار کوشنر Bernard Kouchner» وزیر امور خارجه وقت فرانسه (از 2007 تا 2010) در پاریس با دکتر بهروز بهزادی روزنامه نگار قديمي و سردبیر که به پیشنهاد بهروز صورت گرفته بود 23 فروردین 1388 (13 اپریل 2009) انتشار يافت و یک بار دیگر ثابت کرد که کوشش مداخله گرایانه دیرین فرانسه در امور ایران و نقض حاکمیت ملی ایرانیان ادامه دارد. به علاوه، فرانسه می خواهد در خلیج فارس ـ در ابوظبی ـ و نه چندان دور از آبهای ایران پایگاه نظامی ایجاد کند و چنین اقدامی جز بمبارزه طلبیدن ایران و ایجاد سدّ در برابر ورود اقتصادی قدرت هاي ديگر ازجمله هند و برزيل به منطقه و هشدار به روسیه که مبادا به اندیشه بازگشت به خاورمیانه افتد دلیل دیگری نمی تواند داشته باشد. امارات عربی که فرانسه می خواهد در آنجا پایگاه نظامی بسازد مدعی مالکیت سه جزیره ایرانی هستند و استقرار فرانسه در خاک مدعیان یعنی آماده بودن برای قبول مخاطره و درگیری. این نخستین بار در طول تاریخ است که فرانسویان از آن سوی جهان درصدد داشتن پایگاه در خلیج فارس برآمده اند. فرانسه در طول تردّد پرتغالی ها، هلندی ها، اسپانیایی ها و انگلیسی ها در خلیج فارس چنین ادعایی نکرده بود. تلاش تازه فرانسه درعین حال یک تودهنی به معترضان به گسترش استقرار نظامی آمریکا در خلیج فارس تلقي شده که بحرین را پایگاه ناوگان پنجم خود قرارداده است.
    این نخستین تلاش منفي فرانسه در رابطه با ایرانیان نبوده است. با میانجگیری فرانسه و پادرمیانی این دولت بود که توافقنامه آگوست 1907 میان روسیه و انگلستان در سن پترزبورگ امضاء شد و این دو دولت وطن مارا که به اظهار «برنار کوشنر» يک تاریخ فوق العاده دارد و گهواره تمدن بوده است میان خود به دو منطقه نفوذ قسمت کردند و چه به روز ایرانیان که نیاوردند. همین فرانسه بود که در دو دهه اول قرن نوزدهم (دوران ناپلئون) ایران را برضد روسیه تحریک کرد، مستشار نظامی (ژنرال گاردان و ...) فرستاد و سپس با گرفتن امتیاز از تزار روس در لهستان، ایران را رها ساخت تا جنگ را به روسیه ببازد و قفقاز خودرا از دست بدهد.
    فرانسه در دهه يکم قرن 21 تلاش تازه اي آغاز کرده است که در هر طرح نظامي غرب در آسياي غربي و جنوبي مشارکت داشته باشد که بنظر مي رسد به نوعي آغاز محاصره دوباره روسيه است. هدف غرب (ناتو) از عملیات نظامی در افغانستان، اخراج چند پابرهنه معروف به القاعده نیست که دست ساخت آمریکا و دولت سعودي در دهه های 1980 و 1990 (و در آغاز کار برضد دولت مسکو) هستند (طرح برژینسکی)، بلکه منطقه فرارود، ایران و ... است.
     مصاحبه دکتر بهزادی که بيش از چهل سال تجربه روزنامه نگاری و عمدتا سردبیری دارد با «کوشنر متولد يکم نوامبر 1939، يک پزشک ـ سياستمدار و زماني کمونيست و بعد سوسياليست و ...» باید نه تنها به عنوان یک سند در تاریخ ایران بلکه در تاریخ عمومی ثبت شود. «کوشنر» گفته است: ما نمی خواهیم که در منطقه [خاور میانه] جنگ باشد ما در ابوظبی پایگاه خواهیم داشت، ما به مردم خلیج فارس نزدیک هستیم، ما با اماراتی ها دوست هستیم و ....
     کدام مردم خلیج فارس شمارا دعوت کرده اند؟. چند صد هزار اماراتی یا دهها میلیون ایرانی؟. آیا فرانسه به خلیج فارس نزدیک تر است یا روسیه و هند؟. چطور شده است که پنج قرن و اندی پس از پرتغالی ها، تازه فرانسه به فکر استقرار در خلیج فارس افتاده است؟. در آن زمان ایران کشتی توپدار نداشت. در همان زمان هم دیدید که چگونه پرتغالی ها را از خلیج فارس بیرون انداخت. ایجاد پایگاه ـ هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای جغرافیایی یعنی به فکر امپراتوری افتادن، که مردم قرن 21 چنین وضعيتي را نمی توانند تحمل کنند و .... همین تفکّر امپراتوری شدن است که بیم از آن دارید یک ملت دیگر اتمی شود و آقایی برخی ها پایان یابد. شما می گویید که نمی خواهید در منطقه، جنگ باشد؛ حال آنکه عملیات نظامی در افغانستان را گسترش می دهید.
     «کوشنر» در این مصاحبه بدون شرم کردن از تاریخ و میلیاردها انسان روشن به حقایق و اصول و دارای شعور و وجدان می گوید: ایرانیان سالهاست که به پرسش های ما پاسخ نداده اند. شما که بازپرس و ژاندارم جهان نیستید که به بازجویی تان پاسخ بدهند. سازمان ملل و آژانس های وابسته به آن را هم خودتان به وجود آورده اید تا حافظ منافع و امتیازاتتان باشند. مردم قرن 21، مردم جنگزده و گرسنه دهه پنجم قرن بیستم نیستند که در برابرتان سکوت کنند و این سکوت را حمل بر «تایید» کنید. آیا شما معنای استقلال و حاکمیت ملی را می دانید؟. با این طرز سخن گفتن فرانسه ـ بانی اعلامیه حقوق بشر و کشور انقلاب کبیر را کوچک نکنید. این فرانسه روزگاری کشور دوگل که هرگونه استعمارگري را رد کرد و به مستعمرات سابق استقلال داد. فرانسويان با آن پیشینه درخشان فرهنگی و اندیشه را به حقارت نکشانید. اگر فرانسه نبود و به خاطر خصومت با دولت لندن به مهاجران استقلال طلب آمريکاي شمالي کمک نظامی نمی کرد و ناوگان نمی فرستاد که ایالات متحده بوجود نمی آمد. ملت فرانسه غفلت کرد یک اسرائیلی نژاد کاتولیک شده مجارستانی را به ریاست کشور انتخاب کرد که می خواهد (به دلایلی) به روح دوگل پشت پا زند و فرانسه را به فعالیت های نظامی «ناتو» بازگرداند و خطر ناشی از این کاررا متوجه فرانسویان سازد. اینقدر روی اتحادیه اروپا حساب نکنید. «فرهنگ مشترک» اتحادیه پايدار بوجود می آورد نه سیاست و منافع زودگذر اقتصادی ـ اجتماعی. تردید نیست که نگاهی به «تاریخ» انداخته اید و می دانید که متحدان اروپایی امروز در طول تاریخ وارد چه کشتارهایی که علیه یکدیگر نشدند. یک محاسبه سرانگشتی نشان می دهد که فرانسه و انگلستان 151 بار با هم وارد جنگ شدند. فرانسویان که بفرماندهی ویلیام [ویلیام فاتح] انگلستان تصرف کردند بیش از یک قرن در آنجا ماندند ولی نتوانستند فرهنگ خودرا به انگلیسی ها بقبولانند. این اتحادیه ناهمگون اروپایی هم زود و یا دیر به دنبال دهها اتحادیه سابق از زمان رومی ها خواهد رفت. خرس روس (به قول شما) دارد از خواب زمستانه بیدار می شود، هندیان که روزگاری انگلیسی هارا «صاحب» خطاب می کردند دارند قدرتی بزرگ می شوند، برزيل يک قدرت شده و لاتين هاي قاره آمريکا متحد و .... برای شما می ماند چند سلاح هسته ای و بس که نمی خواهید دیگران آن را داشته باشند و سرشان جیغ می کشید که اعمال تبعیض میان ملت ها است. اگر سازمان ملل دست ساخت شما فاتحان آلمان و ژاپن نبود که اجازه نمی داد میان ملل و به قول شما یکی از آنها ملت بزرگی چون ایرانیان که 12 قرن یکی از دو ابرقدرت جهان بودند تبعیض روا داشته شود. ایرانیان امروز فرزندان همان هایی هستند که جبر و مقابله، فضاشناسی، علم شیمی، پزشکی، فلسفه و ادبیات، سوسیالیسم و در عین حال اخلاقیات و معنویت را به وجود آوردند و به جهانیان عرضه داشتند و درعین حال فرزندان کوروش، داریوش، خشایارشا، سورنا، اردشیر، شاپور يکم، فردوسی، نادرشاه، کريمخان و ... و مصدق.

ساير ملل

 اپریل یادآور سه قتل عام در قرن بیستم

ــ 13 اپریل 1873 (24 فروردین) و در جریان انتخابات ایالتی لوئیزیانای آمریکا، گروهی سفیدپوست در شهر «کول فکس» واقع در مرکز این ایالت به سوی سیاهپوستان که امکان یافته بودند برای نخستین بار در رای دادن شرکت کنند آتش گشودند و شماری را کشتند و عده ای را مجروح کردند. طبق گزارش دولت و با ذکر نام مقتولین، در این قتل عام 81 تن کشته شده بودند ولی مورّخان شمار مقتولین را 105 تا 150 تن نوشته اند. مهاجمین اجساد بسیاری از مقتولین سیاه را به رودخانه انداخته بودند. با اینکه در انتخابات آن سال تنها سیاهپوستانی که معلومات سیاسی متعارف (اینتلکچوال فیتنس) داشتند و مالیات پرداخت کرده بودند می توانستند رای بدهند، سفیدپوستان این محدودیت را هم زیاد می دانستند و مخالف هرگونه رای دادن سیاهان بودند. از ژانویه 2009 که ایالات متحده دارای رئیس جمهور سیاهپوست شده است باردیگر از این زمزمه ها مخصوصا از ناحیه جناح «تی پارتی» به گوش می رسد. از اشاراتی که در گزارش های رسانه ای به چشم می خورد چنین برمی آید که گروههای میلیشیایی سفید پوست در برخی از ایالت های آمریکا چند برابر شده اند.
    ــ 13 اپریل 1919 در شهر امریتسار (امریتسر) پنجاب، به دستور ژنرال انگلیسی «رجینال دایر» بسوی معترضین هندی به گران شدن اجناس تیراندازی شد و در این تیراندازی که تا تمام شدن فشنگ نظامیان انگلیسی ادامه داشت 379 هندی (مرد، زن و کودک) کشته و 1526 تن دیگر مجروح شدند. نظامیان هندی در بازگشت از جبهه های جنگ جهانی اول مطالب متعدد از ضعف و زبونی انگلیسی ها برای بستگان و دوستان خود بیان می داشتند و هندیان با شنیدن این واقعیت ها از زبان آنان، دیگر حاضر به تحمل آقایی دولت لندن بر شبه قاره هند نبودند و از هر فرصت برای اعتراض و شورش استفاده می کردند و تظاهرات خیابانی امریتسار در همین راستا بود. نظامیان هندی زیر فرمان افسران انگلیسی در جنگ جهانی اول ـ در جبهه های اروپا و خاورمیانه شرکت کرده بودند. هندوستان (تمامی شبه قاره) تا سال 1947 مستعمره دولت لندن بود.
    ــ 13 اپریل 1975 و در پی تیراندازی پراکنده به یک کلیسا در محله مارونی های بیروت، میلیشیای مسیحی (فالانژهای عضو حزب کتائب به رهبری پیر جمایل) آن تیراندازی را کار آوارگان فلسطینی وانمود کرد و به سوی یک اتوبوس حامل اعضای سازمان آزادی فلسطین که برای شرکت در یک گردهمایی عازم اردوگاه تل الزعتر بود آتش گشود و 26 تن از سرنشینان اتوبوس را کشت که نتیجه اش جنگ داخلی 15 ساله لبنان بود.

تقسيم سرزمین ها و تعیین سرنوشت ملل در نشست های لندن!

دولتهای استعمارگر اروپایی که پس از ساخت توپ و تفنگ و قطب نما [برپایه روش چینیان در ساخت باروت و قطب نما که مارکو پولو در سفرنامه خود شرح داده بود] و یافتن راههای دریایی، از اواخر قرن پانزدهم با هدف بلعیدن سرزمین های دوردست و از چنگ یکدیگر خارج ساختن آنها وارد یک رشته رقابت های خونین شدند که از قرن نوزدهم این رقابت مسلحانه به مذاکره و تقسیم مسالمت آمیز ملل [و اینک در چارچوب ناتو] تبدیل شد و محل این مذاکرات، عمدتا شهر لندن و در چند مورد پایتخت های دیگر اروپایی ازجمله شهر برلین بود. گاهی هم در این سازش ها دست به دغل ـ کاری می زدند، ازجمله دغل زدن در تقسیم آفریقای مرکزی.
    13 اپریل 1894 دولتهاي انگلستان و بلژيك در يك جلسه محرمانه در لندن [و بدون اطلاع فرانسه و آلمان] افريقاي مركزي را ميان خود قسمت كردند! كه نقض قرارداد برلین بود. كنگره برلین كه به ابتكار بيسمارك تشكيل شده بود، قبلا ترتيب تقسيم آفريقا ميان اروپائيان را داده بود تا سهمي هم به آلمان برسد. همان كنگره كشور پهناور كنگورا به بلژيك بخشيده بود!.
    این نشست ها همچنان ادامه دارند و آخرین آنها در 29 مارس 2011 (9 فروردین 1390) در لندن و با هدف نهایی خوردن نفت لیبی و احتمالا تجزیه آن صورت گرفت. این نشست تصمیماتی گرفت که مغایر همه اصول و میثاقهای جهانی بود ازجمله تغییر رژیم لیبی!، برسمیت شناختن مخالفان قذافی به عنوان دولت انتقال! و ادامه حمایت نظامی از آنها! [صدور مجوّز مداخله رسمی در امور یک کشور مستقل عضو سازمان ملل ـ سازمانی که ظاهرا برای جلوگیری از این دخالت ها و جنگ بوجود آمده است]. بلوک غرب [ناتو] که با کنار رفتن کامل روسیه از میدان رقابت، یکه تاز میدان شده است در جریان کنفرانس لندن به نظر مقاله نگاران که بالا بردن مصنوعی بهای بنزین بس است مردم قانع شدند که قذافی! عامل آن بوده، آن را [که در آمریکا دو برابر شده و هرگالن کمتر از چهار لیتر به 4 دلار رسیده است] تعدیل کنید توجه نکردند.
    به چند نشست لندن از این دست اشاره می شود: نشست سال 1832 و انتخاب یک شاهزاده آلمانی! از ایالت «باویر» به پادشاهی یونان جدید الاستقلال و ولیعهد دانمارکی! قراردادن برای این پادشاه، نشست سال 1839 و دادن استقلال به آلمانی زبانهای لوکزمبورگ، و تضمین استقلال و بی طرفی بلژیک [که نقض آن از سوی آلمان از عوامل دو جنگ جهانی بشمار می رود]، نشست سال 1866 و تبدیل کانادا به یک کنفدراسیون وابسته به انگلستان، نشست 1913 و دادن استقلال به آلبانی و بذل و بخشش اراضی آزادشده بالکان از دست عثمانی، نشست سال 1953 و دادن نفت ایران به کمپانی های نفتی غرب [که چند ماه بعد میان خود تشکیل کنسرسیوم دادند]،نشست سال 1954 و تعیین وضعیت آلمان غربی و سرنوشت منطقه سارلند (زارلند)، نشست سال 2006 و سازش برسر غربی کردن عملیات نظامی افغانستان و ورود «ناتو» به این سرزمین.

روزي که شهر وين به دست ارتش شوروي افتاد - فريب خوردن روس ها از غرب و اعتراف به آن

سربازان شوروي در خيابانهاي شهر وين

13 اپریل سال 1945 ارتش شوروي شهر وين را تصرف كرد و 90 هزار تن از نظاميان هيتلر را به اسارت گرفت. اتريش (سرزمين ژرمن نشين) در سال 1938 به آلمان پيوسته و يكي از ايالات آلمان (رايش سوم) شده بود.
     شوروي در جريان جنگ جهاني دوم، از زمان حمله ارتش هيتلر به آن كشور در 1941 تا تصرف برلين در 1945، نزديك به 27 ميليون كشته، تلفات داد؛ حال آن كه جمع كل تلفات آمريكا در دو جبهه اروپا و آسيا به نيم ميليون نفر هم نرسيد. اواخر دهه 1980 غرب موفق به فریب دادن گورباچف و دستیارنش شد و هر آنچه را که شوروی از شکست هیتلر به دست آورده بود داوطلبانه از دست داد!.
    دولتهاي بلوک غرب مدعي هستند که نگراني آنها از ارتش سرخ پس از شكست هيتلر و استقرار آن در اروپاي شرقي و مرکزي بود که سبب عملي شدن طرح تاسيس اتحاديه نظامي اتلانتيك شمالي (ناتو) شد.
     پس از تاسيس ناتو، دولت مسكو به نوبه خود تلاش كرد در كشورهاي اروپايي متحد خود كه آنها را از دست ارتش آلمان خارج ساخته بود، جز يوگوسلاوي، يك پيمان دوستي و عملا نظامي به وجود آورد كه به پيمان ورشو معروف شد. اين كشورها در اين چارچوب يك اتحاديه اقتصادي هم به وجود آوردند.
    دولت وقت مسكو (گورباچف) اواخر دهه 1980 پس از دريافت وعده هايي از سران غرب، [که به نوشته پراوداي آنلاين همه اش فريب و نيرنگ بود] داوطلبانه با انحلال پيمان ورشو موافقت كرد به اين اميد كه «ناتو» هم منحل شود كه برخلاف انتظار مسكو، پس از فروپاشي اسرار آميز شوروي، ناتو نه تنها منحل نشد بلكه گسترش يافت و به مرزهاي سابق شوروي رسيد و از اپریل 2004 به ليتواني، لتوني و استوني - سه کشور از کشورهاي سابق شوروي وارد شده و در همان پایگاههایی که با پول روسها در اين سه کشور بالتیک شوروی منحله ساخته شده اند مستقر شده است.
     وزير دفاع روسيه در اپریل 2007 و 16 سال پس از فروپاشي شوروي، براي نخستين بار اظهارداشت که در نيمه دوم دهه 1980 روس ها فريب غرب را خوردند که با ابطال پيمان ورشو و تخليه اروپاي شرقي از نيروهاي خود موافقت کردند که دنباله آن فروپاشي شوروي بود. اين مطلب را وزير دفاع روسيه در جريان اعتراض به تصميم آمريکا داير بر استقرار موشک ضد موشک در لهستان بيان داشته بود. يک مفسر بي طرف در تفسير اظهارات وزير دفاع روسيه چنين نوشته بود:
    «دولتهاي غرب (متحدين غربي) بعد از جنگ جهاني دوم مدعي شدند که نگران يک تعرض ناگهاني ارتش سرخ هستند و اين نگراني را آنقدر تكرار كردند تا به عملي شدن طرح اتحاديه نظامي اتلانتيك شمالي (ناتو) انجاميد که قبلا و در جريان جنگ جهاني دوم و در نشست کانادا روي آن توافق شده بود. ولي با اينكه كه بلوك شرق منحل شده، شوروي فروپاشيده و ديگر نامي از ارتش سرخ نيست؛ ناتو همچنان خودرا گسترش مي دهد و مي خواهد ماموريتش را جهاني کند و به هر بهانه اي به گوشه و كنار جهان نيرو بفرستد؛ غافل از اينكه همين عمل، در ملل ديگر ايجاد تفكر مقاومت مي كند. بشر دنياي قرن 21 انسان جهان دهه هاي 1940 و 1950 نيست و ....».
    چند صاحب نظر در تفسیر توافق هفتم اپریل 2010 سران آمریکا و روسیه به کاهش دادن و مساوی کردن سلاحهای هسته ای دوکشور و وسائل انتقال آنها گفته بودند که به نظر می رسد که روسها یک بار دیگر فریب خورده اند زیرا که روسیه دارای 12 هزار و آمریکا 8 هزار سلاح اتمی است و تولید چهار هزار بمب و کلاهک شوخی نیست. اینها متعلق به همه اتباع شوروی سابق هستند نه روسها.

استفاده سياسي از ورزش ـ تحريم المپيک مسکو

دوازدهم اپریل 1980 (23 فروردين در سال 1359) دولت واشنگتن با هدف اعتراض به عمليات نيروهاي نظامي شوروي در افغانستان بازيهاي المپيك مسكو را تحريم كرد. درپي اين اقدام واشنگتن، بيشتر دولت هاي بلوك غرب و دوستانشان دست به تحريم مسابقه هاي ورزشي مسكو زدند كه در تابستان آن سال انجام شد. اين تحريم، سياست را علني تر از هميشه وارد دنياي ورزش و مسابقه هاي جهاني المپيك كرد كه بايد جرياني غير سياسي باشند و قراربود به دور از بازي هاي سياسي و هرگونه ارعاب دولتي و بهره برداري ـ به صورت تغيير افكار عمومي انجام شوند.
    استفاده بلوک غرب از المپيك سال 1980 مسكو براي تبليغات و بكاربردن «PR = روابط عمومي» نيرومند خود جهت منفي سازي اذهان جهانيان عليه شوروي و هموار ساختن راه براي اجراي مقاصد سياسي اش، سران مسكو را تقريبا غافلگير كرده بود زيرا كه به فرضيه «مسالمت آميز و خارج از سياست ها و گروكشي بودن مسابقه هاي جهاني ورزش» دلخوش كرده و نظر چند مفسر كه قبلا و غيرمستقيم به آنان چنان هشداري را داده بودند؛ يا باور نكرده بودند و يا اينكه آن را به اطلاعشان نرسانيده بودند!. سران مسكو همچنان تكرار مي كردند كه به خواست دولت كابل نيرو به افغانستان فرستاده و قصد ديگري از اين كار نداشته اند و هر زمان كه كابل بگويد؛ اين نيروها را خارج خواهند ساخت. ديديم كه شوروي چند سال بعد از افغانستان خارج شد و غرب اينك به همان صورت جايش را گرفته و افغانها كشتار مي شوند و امنيت آن زمان را هم ندارند.

دفاع نوه از پدر بزرگ ـ نوه «هيدکي توجو» براي دفاع از او يک کتاب نوشت و يک فيلم سينمايي توليد کرد

توجو

درست نيم قرن پس از اعدام « هيدكي توجو Hideki Tojo» نخست وزير ژاپن در زمان جنگ جهاني دوم، نوه او بانو «يوكو ايوانامي» با تالیف كتاب و تولید فيلمي كه همزمان 13 اپریل 1998 به توزیع داده شدند به دفاع از پدربزرگ خود پرداخت و اورا به صورت يك قهرمان ملي ژاپني ها معرفي كرد تا ژاپني هاي نسل تازه از نو «توجو» را بشناسند.
    « توجو » در نوامبر 1948 سه سال و چند ماه پس از تسليم ژاپن و اشغال اين كشور توسط نيروهاي نظامي آمريكا اعدام شد. یوکو همچنین ثابت کرده است که پس از بمباران اتمی و اشغال نظامی ژاپن و بازداشت «توجو» قلمها بر ضد او به كار افتاده بود و نوشته هاي دهه هاي بعدي نيز كه به نقل از مطالب دو دهه اول پس از جنگ بود كمكي به تجديد حيثيت «توجو» نكرد. «يوكو» نوه «توجو» كه مي دانست قلم ها در خدمت فاتح است در صدد دفاع از پدر بزرگش بر آمد كه هنگام اعدام او ده سال بيشتر نداشت.
    يوكو كه قضاوت درباره كارهاي پدر بزرگش را غير منصفانه و يكجانبه مي ديد از دوران تحصيل در دانشگاه به تهيه اسناد و مدارك درباره كارها، افكار و آرزوهاي پدر بزرگ پرداخته بود و پس از اين كه زمان را مناسب ديد به نوشتن كتاب و همزمان تهيه يك فيلم سينمايي از كارهاي توجو پرداخت. زيرا، به نظر «يوكو» فيلم سينمايي به عنوان يك رسانه نافذ در ذهن مردم عادي كه از پشت پرده سياست بي خبرند تاثير بيشتر و آني مي گذارد. وي همزمان فيلم و كتاب را آماده ساخت.
    فيلم طوري تهيه شده بود كه نخست، افكار و كارهاي توجو را منعكس مي ساخت و سپس نوبت به دستگيري، اقدام وي به خودكشي در زندان، محاكمه و اعدام او مي رسيد و بيننده را متاثر مي ساخت. دراين فيلم وسايل شخصي توجو در زندان نشان داده شد كه اينك در موزه قرار گرفته است.
    با اين فيلم و اين كتاب، يوكو موفق شد كه بارديگر پدربزرگش را به ويژه نزد نسل تازه ژاپن به صورت يک مظهر غرور ملي در آورد. یوکو ثابت کرده است که هدف ژاپن از توسل به جنگ، بيرون راندن غرب از مشرق زمین و منطقه اقیانوس آرام بود و طرح نقشه حمله غافلگيرانه به ناوگان آمريكا در پرل هاربور، آزادی هاوایی بود که قرنها یک کشور پادشاهی مستقل بود و آمریکایی ها با هزار دوز و کلک و به راه انداختن اعتصاب، ناآرامی و برخورد داخلی آنجا را تصاحب کردند
    مورخاني كه فيلم و كتاب يوكو را ديده اند آن را تاريخ واقعي «توجو» مي دانند.
    عمل يوكو در عين حال باعث شد كه در سراسر جهان علاقه كهن و قلبي بين نوه و پدربزرگ بيش از پيش تقويت شود.

دو صد گفته را نيم كردار نيست - اخطارهاي سال 2003 همه اش حرف بود!

سران وقت سه قدرت اروپايي ــ روسيه، آلمان و فرانسه ــ كه جز در نخستين روز حمله نظامي آمريكا و انگلستان به عراق، به سكوت خود ادامه داده بودند در نشست دو روزه (11 و 12 اپریل 2003) در سن پترزبورگ متفقا تصميم گرفتند كه نوسازي عراق تنها در چارچوب سازمان ملل و زير نظر اين سازمان صورت گيرد زيرا كه فقط در اين صورت مشروعيت خواهد داشت و قابل قبول خواهد بود و به اين ترتيب نشان دادند که بايد شريک اقتصادي فاتحان عراق باشند!.
     در پايان مذاكرات، شيراك و شرودر (سران وقت فرانسه و آلمان كه كنار رفته اند) گفتند كه فقط سازمان ملل حق دارد «زندگي مدني» را به عراق بازگرداند و تجديد بناي عراق و بازسازي ويراني هاي جنگ وقتي قانوني و مشروع است كه زير چتر سازمان ملل و مشارکت همه دولتهاي داوطلب صورت گيرد.
    شيراك در عين حال غارت ادارات و منازل را در عراق، كوتاهي آمريكا و انگلستان اعلام داشت. پوتين در اظهار نظري که در پايان نشست و به عنوان حاشيه اي بر آن ابراز داشت كمي تندتر رفت و گفت كه اگر بازهم سازمان ملل دور زده شود هدف مورد نظر كه جلوگيري از برهم خوردن نظم جامعه بين المللي است تامين نخواهد شد و اضافه كرد كه نبايد كاپيتاليسم و نظاير آن به عراق صادر شود كه به آرامش منجر نخواهد شد و ما اجازه اين كار را نمي دهيم و همين طور اجازه مداخله در سوريه را هم نخواهيم داد.
     مرور زمان نشان داد كه اين اظهارات كه نظاير بسيار داشته مصداق اين ضرب المثل ايراني است «دو صد گفته چون نيم كردار نيست».

ادامه دارد

"iranianshistoryonthisday ،دکتر نوشیروان کیهانی زاده"