اگرهاي تاريخ

ترورهاي تاريخ
 
حوادث و اتفاقات ماضي
 

«د» مثل دلقك»
 
----------------------------------
 
مجلس اول بخاطر «نه» گفتن به دول اجنبيه «توپ» را به جان خريد
 
نمايندگان اين دوره مجلس را به موجب ماده شش نظامنامه انتخابات از بين طبقه اشراف و شاهزادگان و تجار و مالكان و روحانيون و اصناف تشكيل مي دادند و با اينكه كارنخستين مجلس ملي ايران و طرح مسائل مورد بحث براساس نظام و برنامه خاصي صورت نمي گرفت، با اين همه بايد مجلس اول را هم ازجهت تركيب طبقات مختلف نمايندگان و هم ازنظر وظيفه خطير از مهمترين ادوار قانونگذاري ايران دانست. در واقع مجلس اول از لحاظ برنامه كار و نحوه فعاليت خالق و بنيانگذار مشروطيت ايران است چه اين مجلس توانست با مخالفت اصولي درباريان مستبد و به رغم قدرت شاهزادگان و خانهاي مرتجع وگاهي هم اعمال نفوذ عمال خارجي قانون اساسي ايران را كه مشتمل به ۵۱ اصل بود در تاريخ ۸ دي ماه ۱۲۸۵ . ش (مطابق ۳۰دسامبر .۱۹۰۶م) در شرايط بسيار سخت و مبارزات آزاديخواهان بامخالفان به امضاي جانشين مستبد او محمدعليشاه برساند. جنبش ملي ايران بر ضداعطاي امتيازات به خارجيان نمايندگان ملت را در مجلس اول تحت تأثير قرار داد و براي نخستين بار مخالفت خو درا درمورد امتيازاتي كه درزمان حكومت استبدادي تحميل شده بود آشكار ساختند. از آن جمله دادن امتياز نفت به شركت دارسي در زمان مظفرالدينشاه (.۱۹۰۱م) كه عامه مردم از مفاد آن اطلاعي نداشتند، نمايندگان را بر آن داشت كه از وزير معدن وقت راجع به امتيازنامه فارسي توضيحاتي بخواهند، و درجلسه پنجم ذيحجه ۱۳۲۴ هـ . ق مطابق با ۱۲ دي ماه .۱۲۸۵ش باحضور وزير معادن و كميسيون نفت مذاكراتي دراين باره درمجلس به ميان آمد.
واكنش نمايندگان مجلس در برابر مخالفت منتقدان و خانهاي مستبد باحكومت مشروطه به صورت اخراج آنها از حوزه حكمراني و سلب مقام و اختيارات چندين ساله از آنها در امور اداري پديدآمد؛ همچون بركناري شاهزاده ظل السلطان فرمانرواي مقتدر و متنفذ اصفهان و عزل كامران ميرزاعمو و پدرزن شاه ازوزارت جنگ و آصف الدوله حكمران خراسان. يادآوري مي شود يكي از اقدامات سودبخش مجلس اول كه با مخالفت شديد دربار و عمال دولتي روبرو شد و قدرت مستبدانه هيأت دولت را در هم شكست مسؤول شناختن هيأت وزيران دربرابر مجلس بود كه قانون آن در تاريخ ذيحجه ۱۳۲۴ هـ. ق. بتصويب مجلس رسيد. رد لايحه چهارصدهزار ليره قرضه از دولت روسيه و انگلستان كه پروژه آن در روسيه و لايحه آن در انگلستان به تصويب رسيده بود از جمله خدمات مفيد و مهم مجلس اول بود و اين لايحه درموقع طرح در مجلس با مخالفت ۶۰ تن از نمايندگان كه به كار انداختن سرمايه هاي ملي را ترجيح مي دادند روبرو شد (به تاريخ رمضان ۱۳۲۴ هـ. ق. مطابق .۱۹۰۶ م).
نمايندگان دوره اول با مستشاران بلژيكي كه درآن تاريخ اقتدار بسيار به دست آورده بودند و در امور داخلي ايران مداخله مي كردند و درنتيجه نارضايي عموم طبقات را برانگيخته بودند مخالفت كردند و شاه را به بركناري مسيو نوز و همكارانش ازگمركات ايران مجبور ساختند و به اين ترتيب مجلس درمهمترين و حياتي ترين مسأله روز كه ممنوعيت اخذ هرگونه وامي از دو دولت روسيه و انگليس و كوتاه كردن دست بلژيكيها ا زامور داخلي ايران بود توفيق حاصل كرد.
از اهم مسائلي كه مجلس اول براي جلوگيري از قرض روزافزون و قطع نفوذ سياسي و اقتصادي بانكهاي خارجي و ترميم وضع مالي خزانه كه استقلال مملكت را به مخاطره مي انداخت و مورد توجه قرارداد، اصلاح بودجه و تعديل آن و محدود ساختن مخارج شاه و دربار بود. همچنين براي به كارانداختن سرمايه هاي داخلي درضمن تقديم طرحي مبني بر تأسيس بانك ملي درمقابل بانك شاهنشاهي قدم مؤثري برداشت.
درتاريخ ۵ آذرماه ۱۲۸۵ ش. و ۹ ذيقعده ۱۳۲۴هـ. ق (مطابق اول فوريه .۱۹۰۷ م) اساسنامه بانك ملي ايران به تصويب رسيد و اعلان آن در تاريخ ۹ آذرماه ۱۲۸۵ش. منتشر گرديد. بااينكه عموم طبقات مردم از جمله زنان وكودكان و مردمان فقير با جزيي پس انداز و طلاب بافروش كتاب خود به پشتيباني نمايندگان براي رفع نيازمندي كشور پيشقدم شدند باز هم تأسيس بانك ملي به سبب اشكالات و موانع بيشمار عملي نگرديد.
مجلس اول درجلسه ۲۲ رجب ۱۳۲۵ هـ. ق. خود با موافقتنامه ۱۹۰۷ تقسيم ايران به مناطق نفوذ دو دولت روسيه و انگلستان مخالفت كرد و با تصويب تشكيل محاكمات عرض متمركز ساختن محاكمات در دادگاههاي دادگستري كه تا آن تاريخ درمحاضر روحانيون انجام مي گرفت به اصلاح دستگاه قضايي پرداخت.
برقراري تساوي حقوق پيروان مذاهب مختلف و نسخ قاعده تيول كه از زمانهاي دراز درايران معمول بوده و باعث بي نظمي در امور مالي كشور و همچنين موجب تسلط ارباب تيول و استثمار رعاياگشته بود و همچنين نسخ قاعده تسعير كه موجب آن برعايدات دولت افزوده مي شد ا زجمله خدمات شايان توجه مجلس اول بود.

اگرهاي تاريخ
اگر سپهسالار موفق به جذب سرمايه هاي خارجي شده بود
اصرار سپهسالار براي انعقاد قرارداد «رويتر» و اساساً جذب سرمايه اروپايي در ايران، به اين دليل بود كه او و همفكرانش نه تنها اين راه حل را درتضاد با منافع ملي ايران نمي دانستند بلكه سرمايه گذاري خارجي ها را در ايران تنها راه شروع توسعه اقتصادي ايران مي پنداشتند. درست برعكس نظر كساني كه معتقد به انزواي ايران بودند، سپهسالار باتوجه به نبود سرمايه و فقدان دانش، مهارت و تجربه در داخل كشور، سرمايه گذاري خارجي در ايران را راه مؤثري براي جبران عقب ماندگي ها مي دانست.
واقعيت تلخ آن است كه امثال ملكم خان و ميرزا حسين خان سپهسالار، ۱۵۰سال پيش به طور فطري دريافته بودند كه به جاي كشيدن سيم خاردار به دور مملكت، بايد با تهاجم اقتصادي غرب با همان زبان وتكنيك غربي وارد عرصه پيكار شد، اين دقيقاً همان سياستي است كه امثال كره جنوبي، ژاپن، اندونزي، مالزي وديگران در پيش گرفتند. پس از گذشت ۱۵۰سال و باوجود تمام تلاش هايي كه براي صنعتي كردن وتوسعه ايران صورت گرفته، هنوز هم اندر خم يك كوچه ايم. ما هنوز سرگرم اين بحث ها هستيم كه امثال ملكم خان و سپهسالار خائن بوده اند، چون مي خواسته اند از دانش، فن آوري و صنعت غرب بهره جويند ودر عوض، كساني كه به دنبال كشيدن ديوار چين برگرد جامعه بودند، انسانهايي خادم و وطن پرست بوده اند. (۱)
سپهسالار به يقين مي انديشيد كه: «با به كار انداختن سرمايه انگليسي (۲) در ابعادي گسترده، مي تواند تضمين تماميت ارضي مرزهاي ايران را در برابر زياده روي ها و تجاوزات روس، از دولت انگليس به دست آورد.» (۳) نزديكي او به قدرتهاي اروپايي و سعي در جذب و جلب سرمايه هاي خارجي، به انگيزه سرسپردگي يا غرب زدگي و از خود بيگانگي صورت نمي گرفت بلكه برعكس، سپهسالار سوداي پيشرفت، حفظ استقلال و حراست از تماميت ارضي كشور را داشت و در دوره صدارتش در اين زمينه از هيچ تلاشي فروگذار نكرد.» او همچنين كوشيد كه علاقه مندي و ياري آلمان را به ايران جلب كند و تلاش كرد كه باميانجي گري اتريش و آلمان، بي طرفي سياسي ايران و تماميت ارضي آن را در اعلاميه چندجانبه بين المللي بگنجاند. (۴)
نخواست، نتوانست و نگذاشتند
زين العابدين مراغه اي در سياحت نامه ابراهيم بيك مي گويد:
«ناصرالدين شاه در پنجاه سال سلطنت نتوانست يا نخواست و يا نگذاشتند اصلاحات صحيحه را بنمايد.» (۵)
اما نصرالله صالحي در اين باره مي گويد:
«با دقت در عملكرد ناصرالدين شاه مي توان به يقين گفت كه هر سه فعل منفي (نخواست، نتوانست، نگذاشتند) در مورد او كاملاً صحيح به نظر مي رسد، اما «نخواستن» او بر دوفعل منفي ديگر مقدم است، چرا كه در درجه اول ناصرالدين شاه نخواست به انجام اصلاحات تن دهد، چون اصلاحات با منافع مطلق او منافات داشت.» (۶)
در هر حال، با توجه به روحيه ناصرالدين شاه، پرواضح است كه عناصر انگشت شمار اصلاح طلب با اندك خشم شاه يا حتي اطرافيان او، از صحنه بيرون رانده مي شدند و جاي آنها را درباريان منفعت طلب پرمي كردند. به همين جهت، ناصرالدين شاه قادر به تحمل وجود عناصر اصلاح طلب و روشنفكري نظير: اميركبير، ملكم خان، سيدجمال الدين افغاني و ميرزا حسين خان سپهسالار نبود و به محض احساس خطر نسبت به قدرت مطلق خود، به قلع و قمع آنهامي پرداخت. به تعبير ناظم الاسلام كرماني، ناصرالدين شاه «به هر كاري اقدام كرد، ناتمام گذارد.» (۷)

پي نوشت:
۱ـ «سنت و مدرنيته»، دكتر زيباكلام ـ صادق، از ص.۳۲۵
۲ـ قرارداد رويتر كه به پاشنه آشيل سپهسالار در مقابل مخالفان اصلاحات وي بدل شد، در كتاب «سنت و مدرنيته» دكتر زيباكلام و «انديشه شرقي و حكومت قانون» دكتر فريدون آدميت بررسي شده است. سپهسالار چونان اميركبير دوم ظاهر شد و عملكرد سياسي و زندگي اش مبين اين نكته است و آثار كلاسيك مشروطه، يعني تاريخ مشروطه (احمد كسروي)، تاريخ بيداري ايرانيان (ناظم الاسلام كرماني)، تاريخ انقلاب مشروطه (مهدي ملك زاده) جملگي به اميركبير و سپهسالار به گونه اي يكسان نگريسته و هر دو رااصلاح طلب دانسته اند.
۳ـ «انديشه شرقي و حكومت قانون»، دكتر آدميت، ص.۳۵۵
۴ـ همان، ص.۳۵۵
۵ـ «سياحت نامه ابراهيم بيك»، زين العابدين مراغه اي، به كوشش م.ع ـ سپانلو، نشر اسفار، تهران، ،۱۳۶۴ ص.۳۱۸
۶ـ ماهنامه اطلاعات سياسي ـ اقتصادي، سال دوازدهم، شماره۹ و ۱۰خرداد وتير۱۳۷۷ شماره پي درپي ۱۳۰ـ،۱۲۹ مقاله «موانع اصلاحات سياسي در ايران عصر ناصري»، نصرالله صالحي.
۷ـ «تاريخ بيداري ايرانيان»، ناظم الاسلام كرماني، انتشارات اميركبير، تهران، ،۱۳۶۳ ص.۱۰۰

«دمباوند» اسم پيشين «دماوند»
دماوند نام بلندترين سلسله جبال البرز و نيز نام شهري است كه در دامنه جنوبي اين قلعه واقع شده است. اين نام به پهلوي در كارنامه اردشير بابكان به صورت دمباوند و دركتيبه هاي دوران ساساني چون كتيبه شاپور اول در نقش رستم فارس و كتيبه فرسي در پايكولي به صورت دومباوند و درنامه تنسر (ص۱۱) و «شهرستانهاي ايران» (هدايت :۱۳۲۱ 8ـ ۱۲۷ و عريان :۱۳۶۱ 6و تفضلي :۱۳۶۸ 335 و ۳۴۷) و نيز ايرانشهر و كتاب جغرافياي موسي خورني دمباوند آمده (ماركوارت :۱۳۷۳ 39) كه درواقع تغيير يافته نام پهلوي آن است.
اين نام در منابع فارسي و عربي دوران اسلامي به ضم دال دنباوند (ابن رسته: ۱۱۲ و ياقوت حموي: 475) و فتح دال دنباوند (حدود العالم: ۱۴۷) و دباوند (ابوالغدا: 97 و گرديزي: ۴ و ابن النديم: 21) و دماوند آمده است.
بدين ترتيب اين نام قبل از اسلام و تا مدتي بعد از آن به ضم دال دمباوند، دنباوند بوده و در قرون اسلامي آن را با فتح دال دنباوند و رفته رفته دماوند ثبت كرده اند كه با نام پهلوي آن مطابقت دارد. اكنون نيز نام كوه و شهر با فتح دال دماوند معروف است. شهر دماوند يكي از كهن ترين شهرهاي اسطوره اي (نصرتي :۱۳۷۳ ص۹۲) شهرها در تاريخ روايي ايران است كه گيومرث آن را بنيان نهاده است. در تاريخ گزيده (مستوفي قزويني: 76) آمده است: «گيومرث سي سال پادشاهي كرد و از آثارش بعضي استخر فارس و دماوند و بلخ است.

۱۰۰۰تومان حقوق براي رئيس مجلس ۶۰سال پيش
انتخابات دوره سيزدهم مجلس شوراي ملي در آخرين روزهاي سلطنت رضاشاه انجام گرفت و اكثريت قريب به اتفاق نمايندگان همان وكلاي دوره قبل بودند كه با روش خاص دوران گذشته انتخاب شده بودند. دوره سيزدهم در ۲۲ آبانماه ۱۳۲۰ افتتاح و شروع به كار كرد. ولي نمايندگان آرام و مطيع مجلس در اين زمان كه ديكتاتوري تبديل به دموكراسي شده بود آنچنان لجام گسيختگي و دخالت در قوه مجريه از خود بروز دادند كه در تاريخ پارلماني دنيا كمتر سابقه داشت. در دوره سيزدهم نمايندگان، فروغي، سهيلي، قوام السلطنه و مجدداً سهيلي را به روي كار آوردند. جالب اين است كه نمايندگان دوره سيزدهم كه از هرگونه آزادي برخوردار بودند بازهم محتشم السلطنه اسفندياري ۷۷ساله را به رياست مجلس برگزيدند. عمر مجلس سيزدهم در اول آذر ۱۳۲۲ پايان پذيرفت و آخرين تصميم مجلس برقراري ماهيانه ده هزارريال حقوق براي حاج محتشم السلطنه اسفنديار بود.

نمايندگي املاك!؟
مي گويند يكي از وكلاي خراسان كه هشت دوره متوالي از يك ناحيه كه اهالي آن هنوز نام نماينده خود را نمي دانند، وكيل شده و هرگز هم در مجلس لب از هم نگشوده است! در مقابل يك ملك تقديمي به نمايندگي انتخاب شده است. اين ملك در اطراف فريمان بوده و براي ضميمه شدن به املاك اختصاصي، نهايت ضرورت را داشته است. قيمت حقيقي ملك چهل هزارتومان قيمت كرده اند، آنگاه كاسه ليساني به صاحب ملك پيشنهاد كرده اند كه اين مبلغ قابل نيست از اعليحضرت گرفته شود. صاحب ملك هم آن را به عنوان برگ سبز ياران محلي تقديم كرده است، ولي چون عشق وكالت داشته است، از پيشگاه همايوني درخواست نموده است كه در عوض او را به وكالت و يا غلام حلقه به گوش بپذيرند. درخواست او مورد عنايت واقع شده و اكنون مدت هشت سال، قريب شصت هزارتومان حقوق، در ازاي آن ملك عايدشان شده است. اكنون مي پرسيم: آيا حساب او با دربار سابق، با ملت تسويه شده يا نه؟!

• روزنامه راستي: اين روزنامه كه سه روز در هفته انتشار مي يافت. در مشهدمنتشر مي شد و ارگان حزب توده خراسان و عضو جبهه آزادي به شمار مي آمد. اين روزنامه يك بار در آذرماه۱۳۲۳ توقيف شد.

ترورهاي تاريخ
شايعات درباره قتل منتخب الدوله
روز دهم ماه رمضان ۱۳۳۵ هجري قمري، بهادر السلطنه درمنزل وزيرماليه به منتخب الدوله تلفوني اطلاع مي دهد كه آقاي وزيرماليه ايشان را احضار كرده است. منتخب الدوله ساعت سه بعدازظهر از منزل خود... سردرسنگي خيابان كاخ ـ با درشكه كرايه اي حركت مي كند همين كه مقابل منزل اقبال الدوله مي رسد دو نفر كه با دستمال نيمي از صورت خود را پوشانيده بودند وي را هدف شليك چند گلوله قرار داده و سه تير به پهلو و سينه او اصابت مي كنند و پس از اينكه از كاري بودن عمل خود اطمينان حاصل مي كنند از كوچه معروف به باقراف، پا به فرارمي گذارند. با قتل منتخب الدوله كليه دستگاههاي ارتجاعي به كار افتاد تا جايي كه نصرت الدوله سندي به مهركميته مجازات به دست آورد كه شخصي از ارباب نفوذ را وادار به مخالفت و ضديت با احمدشاه كرد و با ارايه سند مزبور از طرف نصرت الدوله به احمدشاه، سوءظن پادشاه رانسبت به كميته مجازات جلب و امر به كشف و دستگيري اعضاي آن صادر گرديد. درباره قتل منتخب الدوله شايعات زيادي در آن زمان رواج داشت و در هر صورت افكارعمومي او را مستوجب مجازات اعدام نمي دانست و بطورقطع و يقين مرگ او توأم با اغراض و نظرهاي شخصي بود و بالاخره همين عمل موجب گرفتاري و كشف كميته مجازات گرديد و عوامل دولتي را تشويق و تحريك نمود كه در قبال آدمكشي هاي كميته مجازات عكس العمل شديد نشان دهد. منتخب الدوله علاوه بر تخصص در امور مالي به زبانهاي خارجي آشنايي كامل داشت و تحصيلات قديم و جديد را در بيروت به پايان رسانيده بود و بعداً هم در كار اداري هيچگاه از راه امانتداري منحرف نشد تا بتوان نسبت به اعمال او ايراد يا انتقاد مي كرد. وي قبل از اينكه به قتل برسد نامه اي با امضاي مجعول منشي زاده و كميته دريافت كردكه درآن تهديد به قتل شده بود و پس از وصول اين نامه به يكي از رفقاي خود گفته بود كه من مرتكب خطايي نشده ام كه مستوجب مجازات قتل باشم و چون كميته به منظور انهدام خاينين تشكيل شده است لذا اطمينان دارم كه اين تمهيدات از ناحيه همكاران اداري من بوده و كميته مجازات در ارسال اين نامه دخالتي ندارد.

حوادث و اتفاقات ماضي
سرانجام محنت بارجلادان
سرنوشت دكتر «گيوتين» فجايعي را به ياد مي آورد كه هميشه خاتمه زندگي كساني بوده است كه عمري به جلادي گذرانده و مشغول انجام اين عمل شوم و منفور بوده اند.

* دكتر گيوتين
دستگاه گيوتين كه از دوره انقلاب كبير فرانسه به كار مي رود، به نام مخترعش دكتر گيوتين مشهور شده است بهترين نمونه اين كه زندگي جلادان هميشه به فاجعه و انتحار ختم شده است اين است كه سرخود آقاي گيوتين با اين دستگاه آدم كشي اختراع خودش از تن جدا شد. دكتر گيوتين در اواخر عمر متهم شد كه از دشمنان انقلاب كبير فرانسه است و محكوم به اعدام شد و با همان دستگاه گيوتين سرش از تن جدا گرديد.

* جلاد احمد بيك
مشهورترين جلادان دوره امپراتوري عثماني «احمد بيك» بوده است كه او را جلاد سلطان عبدالحميد مي ناميدند. اين جلاد صدها نفر از آزادگان وطن پرست و مجاهد تركيه را به دار آويخت و راه ابقاي سلطان عبدالحميد را بر مسند امپراتوري عثماني مدتي بلامانع گذاشت.
اين جلاد پس از مرگ سلطان عبدالحميد، در جزيره دوردستي در وسط دريا به نام جزيره «مديا» زندگي مي كرد. در اين جزيره دورافتاده و غيرمسكوني هيچكس جز خود او نبود و هيچ اتفاق نمي افتاد كه كشتي در كنار آن لنگر بيندازد. احمد بيك بقيه عمر را در اين جزيره بسر برد، درحالي كه قلب شكسته و روح پريشان و بسيار پژمرده اي داشت هميشه در خواب و بيداري شبح بي گناهاني را كه به دار آويخته بود مي ديد و اين اشباح باعث آزار و رنج و مصيبت او شده بود. بالاخره «احمد بيك» طاقت آن زندگي را نياورد و در همان جزيره خودكشي كرد. ولي كسي نبود كه او را كفن و دفن كند. جسد بيجان او را كفتارها و لاشخوران تكه تكه كردند و اين بدترين سرنوشت يك جلاد است.

* جلاد آدولف ماتگفزكي
يكي ديگر از جلاداني كه خودكشي كرد «آدولف ماتگفزكي» جلاد مشهور لهستاني است. در لهستان جلادان حقوق ثابتي از دولت نمي گرفتند، بلكه براي هرسري كه به بالاي دار مي بردند مبلغي به رسم انعام دريافت مي كردند.
در سالهاي پيش دولت لهستان مقرركرد كساني كه محكوم به اعدام مي شوند براي كارهاي سخت تا آخر عمر گماشته شوند. از اين رو نان جلاد نامبرده قطع شد و هيچكس هم به فكر او نبود و ناچار او هم مرگ را برگرسنگي ترجيح داد و خودكشي كرد وقتي ژوزف بوگنار جلاد مجارستان خبرخودكشي جلاد لهستان را شنيد چون مي دانست اين جلاد زن زيبايي دارد به لهستان رفت و با «واكلاوا» زن جلاد مزبور ازدواج كرد و پس از چندي هر دو جلادي را از ياد برده در بندر «دانتزيك» كار مي كردند ولي همين دونفر نخستين كساني بودند كه در حمله هوايي آلمانها به آن شهر زيرآوار ماندند و به سزاي اعمال خود رسيدند.

«د» مثل دلقك»
مسخره دربار غزنوي
درميان پادشاهان ايراني، سلطان محمود غزنوي مسخره اي داشت كه از نام و لقب او به درستي اطلاعي در دست نيست و در داستان هاي چندي كه ازاو به يادگار مانده است به اسامي طلحك ـ طلخك و بالاخره دلقك ناميده شده است. اينك به روايت هايي از او توجه كنيد:

نام پدر سلطان
سلطان محمود روزي سخت در غضب بود. طلحك كه طاقت ديدن قيافه عبوس سلطان را نداشت خواست او را از آن ملالت بيرون بياورد به همين سبب قدمي پيش نهاد و از سلطان پرسيد: اي سلطان نام پدرت چه بود؟ سلطان محمود كه خيلي ناراحت بود جواب طلحك را نداد و رويش را برگردانيد. دلقك سمج دربار چرخي به دور شاه زد و رودرروي او ايستاد و بار ديگر سؤال خود را مطرح كرد. سلطان محمود غضبناك نگاهي به او كرد و گفت: مردك… تو با آن سگ چه كار داري؟طلحك پوزخندي زد و گفت: نام پدرت معلوم شد نام پدر پدرت چه بود؟ سلطان محمود را خنده گرفت و ملالتش رفع شد.

فرزند طلحك
خداوند تبارك و تعالي بعد از مدت ها فرزندي به طلحك داد. سلطان از طلحك پرسيد: نوزاد دختر است يا پسر؟ طلحك باخوشحالي تعظيمي كرد و گفت: قربان از فقير بيچاره ها چه آيد؟ يا پسري يا دختري! سلطان محمود با تعجب پرسيد: مردك مي گويي از فقيران پسري يا دختري آيد. مگر از بزرگان چه آيد!؟ طلحك گفت: ظالمي، ناسازگاري، بدفعلي، خانه براندازي، فاسقي، بدكرداري، فاجري، ستمكاري، پليدي، شقاوت آثاري. سلطان محمود برآشفت وگفت: كافي است.

طلخك و دزد
شبي از شبها استر طلحك را دزديدند. چون اين خبر به گوش مردم رسيد، دسته دسته به خانه دلقك آمدند تاجريان واقعه را از زبان او بشنوند. يكي از آنها به طلحك گفت: اين گناه توست كه در مواظبت از استر اهمال ورزيدي. ديگري گفت: گناه مهمتر است كه در طويله را بازگذاشته است. طلحك پوزخندي زد وگفت: پس در اين صورت دزد را گناه نباشد.
 
"روزنامه ایران-صفحه تاریخ-شماره ۱۹۶۰ - سال هفتم - جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸۰ "