پاتوق اهل نظر

پاتوقی برای اهل اندیشه و نظر

علم و جهل / دکتر هوشنگ دولت آبادی

انتشار 22 سپتامبر 2008

در دهه دوم سده کنونى بلدیه طهران براى زیبا کردن شهر چند میدان ساخت و در وسط آنها یک مجسمه قرار داد. در یکى از این میدان‏ها در خیابان سى‏مترى باغ شاه مجسمه باشکوهى از یک پهلوان نیرومند دیده مى‏شد که نیزه بلندى را در دهان یک هیولاى سیاهرنگ فرو کرده بود. آن میدان و این مجسمه «علم و جهل» نام گرفتند و هر بیننده‏اى با یک نگاه درمى‏یافت که آن انسان توانمند نمادِ علم است و دیو پلید، جهل را مجسم مى‏کند که با سلاح دانش در شرف نابودیست…

در همان روزگار در کتاب اول ابتدایى داستان معلمى را آورده بودند که با نوشتن حروف «م»، «الف» و «ر» بر تخته سیاه به نوآموزان یاد مى‏داد مار را چگونه باید نوشت و فرد بى‏سوادى که از آنجا مى‏گذشت، با کشیدن شکل مار با معلم مخالفت مى‏کرد و مى‏گفت مار اینست نه آن! بدیهى است ما کودکان ساده‏دل معلممان را دانا و رهگذر بى‏سواد را جاهل مى‏دانستیم و از اینکه باسواد شده‏ایم و به اردوى دانایان پیوسته ایم، احساس غرور مى‏ کردیم و وقتى در راه بازگشتن از مدرسه از کنار مجسمه علم و جهل مى‏گذشتیم، پیروزى دانش را بر نادانى امرى مسلم تصور مى‏کردیم و از اینکه خودمان را در جمع لشگریان علم مى‏دیدیم، سر از پا نمى‏شناختیم.

اما آیا این رؤیا تحقق یافته است؟ نویسنده این سطور بر این باورست که جواب این پرسش منفى است و اگر قرار باشد امروز با رعایت صداقت مجسمه‏اى از علم و جهل بسازند، باید نمادِ دانش را به صورت انسانى رؤیایى نشان بدهند که به آنچه در اطرافش مى‏گذرد، توجهى ندارد، نیزه جهل‏کشى را به گوشه‏اى انداخته است و در آسمان‏ها دنبال گمشده‏اى مى‏گردد. جهل را هم باید به شکل موجودى موقر با قیافه‏اى حق به جانب مجسم کنند که هراسى از گزند علم ندارد و مى‏داند که مردم دیگر زبان عالمان را نمى‏فهمند و در میان دستاوردهاى دانایان کمتر چیزى یافت مى‏شود که دردى را دوا کند و مشکل تازه‏اى به وجود نیاورد.

مى‏دانم که در دنیاى غرقه در «اطلاعات» روزگار ما این ادعا به آسانى پذیرفتنى نیست و حتى ممکنست عده‏اى مدعى را همطراز مرد بى‏سوادى بدانند که شکل مار را بر تخته سیاه مى‏کشید، اما اجازه مى‏خواهم به عرض برسانم که در جهان کنونى مرز بین علم و جهل دیگر سواد داشتن و بى‏سواد بودن نیست، بلکه آماده بودن براى پذیرفتن واقعیت‏ها و یا انکار آنهاست و نگاهى گذرا به آنچه در جهان مى‏گذرد، نشان مى‏دهد که اطمینان به چیره شدن دانش بر جهل، تا حد زیادى ساده‏لوحانه است.

ما انسان‏ها براى خودمان در عرصه کائنات ارزش دروغین اغراق‏آمیزى قائلیم و حاضریم براى حفظ این حیثیت ساختگى، هر واقعیتى را نادیده بگیریم. شاید اولین ضربه کشنده‏اى که بر این باور نادرست وارد آمد، کشف این واقعیت بود که زمین مرکز عالم نیست بلکه کره‏اى در جمع کرات دیگر است که عبیدانه به دور خورشید مى‏چرخد. واکنش کلیساى کاتولیک که در آن روزگار خود را متولى حفظ شأن آدمى مى‏دانست، جلوگیرى از انتشار این یافته علمى بود و تکفیر و سوزاندن کاشفان و پیروان آن. کلیساى رم بعد از چند سده تجاهل، در صدد جبران این اشتباه برآمد و در بیانیه‏اى پر از ابهام اذعان کرد که ممکنست در آن روزگار اشتباهى رخ داده باشد و حتى براى آنکه نشان دهد واتیکان در خط اول مدافعان علم قرار دارد، قرار شد مجسمه گالیله را در باغ مصفاى واتیکان در جلوى محلى که روزى زندان او بود نصب کنند، اما در همین ماه گذشته سرنوشت گالیله، تندیس و البته موقعیت کره زمین دچار تزلزل شد چون حضرت پاپ در یک سخنرانى از محاکمه کافران در قرون وسطى دفاع کرد و چون بر اساس تعریف، پاپ معصوم است و خطا نمى‏کند، معلوم نیست که کره زمین بالاخره به دور خورشید مى‏چرخد یا نه.

دومین ضربه سهمگین صد و چهل و نه سال پیش با انتشار یافته‏هاى داروین بر تصویر نادرستى که ما انسان‏ها از خودمان ساخته‏ایم وارد آمد و جنگى بین علم و جهل درگرفت که هنوز در جریانست و شدت یافتن آن در روزگار به اصطلاح علم‏زده ما نشان مى‏دهد که نادانى را نباید دست‏کم گرفت! فرضیه تطور و تکامل نشان مى‏داد که موجودات زنده به تدریج پدید آمده‏اند. بیان این نظریه از سوى داروین در قالب عبارت‏هایى احتیاط‏آمیز صورت پذیرفت و به اشتباه این گونه تعبیر شد که در طى زمان هر موجودى جاى خویش را به موجودى کامل‏تر از خودش داده است و معنى این سلسله مراتب در آفرینش، چیزى جز این نبود که انسان، یعنى وجود دور از همه عیبى که تصور مى‏کرد همه کائنات فقط به خاطر او خلق شده است، از نسل میمون است… این نظریه طبعا در جامعه اشرافى انگلستان نیمه سده نوزدهم که آن را همه پر نخوت‏ترین دوران تاریخ مى‏نامند، غوغا به پا کرد. بحث‏هاى بسیارى درگرفت و همه سعى داشتند براى دفاع از «شأن انسانى» خود آن را مردود جلوه بدهند و یا دست‏کم خودشان را از شمول آن خارج سازند و شاید گویاترین مطلب درباره این جنگ حیثیتى محکوم به شکست، جمله‏ایست که آن را به همسر اسقفى که علمدار مخالفت با نظریه داروین بود، نسبت مى‏دهند. این بانوى متشخص گفته بود «امیدوارست این مطلب که میمون‏ها جد ما هستند، درست نباشد و اگر هم این قضیه واقعیت دارد، همسایه‏هایمان از آن باخبر نشوند!»

از روزگار داروین تاکنون نظریه او موضوع هزاران تحقیق علمى بوده است. سنگواره‏هایى که در لایه‏هاى زمین از پانصد میلیون سال پیش تاکنون یافت شده‏اند، منشعب شدن تدریجى موجودات زنده را از هم ثابت مى‏کنند و از جمله معلوم شده است که انسان و میمون‏هاى تکامل یافته که آنها را میمون‏هاى دنیاى کهن یعنى آفریقا مى‏نامند، هفت میلیون سال پیش از نیاى مشترکى منشعب شده و هر کدام به حیات خود ادامه داده‏اند. در دهه اخیر علم توارث هم به اثبات فرضیه تطور و تکامل انواع کمک کرده است و با شناخته شدن ساختار ژنى انسان و بعضى جانداران دیگر، معلوم شده است که تفاوت بین ژن‏هاى انسان و شامپانزده فوق‏العاده اندک است و حتى فرق بین ژن‏هاى انسان و پستانداران دیگر از چند درصد تجاوز نمى‏کند…

با این دلایل و شواهد محکم انتظار مى‏رود که دیگر کسى به مخالفت با داروینیسم برنخیزد، اما آنچه در عمل اتفاق افتاده، درست مخالف این انتظار است. گروهى که تکامل تدریجى موجودات زنده و خویشاوندى آنها را با هم باور ندارند، با برداشتى اصول‏گرایانه و پر تعصب از متون مسیحى، معتقدند همه موجودات زنده جدا از هم و درست به همین صورتى که امروز هستند، خلق شده‏اند و زمان این خلقت را به تفاوت بین چهارهزار و چهار تا ده هزار سال پیش مى‏دانند و عده‏اى هم اصرار دارند که آفرینش از زمان طوفان نوح شروع شده است و حتى به این تضاد آشکار در باور خود توجه ندارند که اگر خلقت در آن زمان «شروع» شده، آن پیامبر بزرگوار چه دلیلى داشته است که با آن همه زحمت موجودات خوب و بد را از هم جدا کند، خوب‏ها را در سرزمینى تازه سکنى بدهد و بدها را به دست طوفان بسپارد تا سزاى خود را ببینند و نابود شوند؟

مخالفت سرسختانه با نظریه داروین، با وجود دلایلى که براى اثبات آن پیدا شد، از میان نرفت و به خصوص در کشور امریکا زمینه مساعدى براى گسترش یافت. تصادفا در همان زمانى که مجسمه علم و جهل در تهران قدیم ساخته شد، پانزده ایالت جنوبى امریکا قانونى را به تصویب رساندند که براساس آن تدریس فرضیه تطور در مدارس جرم به حساب مى‏آمد و در شهر کوچک دیتون در ایالت تنسى دادگاهى براى محاکمه معلمى تشکیل شد که قانون را در این مورد رعایت نکرده بود. آن دادرسى که به «محاکمه میمون» شهرت یافت به محکومیت منجر نشد و این نتیجه نشان مى‏دهد که مخالفان داروینیسم در آن روزگار از پشتیبانى گسترده‏اى برخوردار نبودند. پرچمدار لشکر مخالفان داروین در آن رویارویى مردى بود که سه بار با ناکامى داوطلب احراز مقام ریاست جمهورى شده بود و درباره میزان اطلاع وى از علم زیست‏شناسى کافیست به این نکته توجه کنیم که او براى خفیف کردن داروین بر او خرده گرفته بود که با تأکید بر اینکه انسان از نسل میمون‏هاى افریقایى به وجود آمده، حتى این حق را از امریکاییان سلب کرده است که فرزند میمون‏هاى قاره خودشان باشند! البته این نکته را همه مى‏دانند که میمون‏هاى قاره امریکا از نظر رشد مغزى در مرحله‏اى به مراتب پایین‏تر از میمون‏هاى قاره افریقا قرار دارند و اگر قرار بود یکى از این دو گونه میمون نیاى آدمى باشد، انتساب به میمون افریقایى بدون تردید نوعى افتخار به حساب مى‏آمد!

برخلاف روزگارى که محاکمه میمون برگزار شد، خلقت‏گراها در زمان حاضر، به خصوص در امریکا، از قدرتمندترین نیروهاى اجتماعى و سیاسى هستند و با امکاناتى که در دست دارند، گاه به گاه با گذراندن قانونى از مجالس ایالتى یا با گرفتن حکمى از یک قاضى همفکر، جلوى تدریس داروینیسم را در مدارس مى‏گیرند و یا برنامه‏ریزان آموزشى را مجبور مى‏کنند معادل همان تعداد ساعتى که صرف درس دادن فرضیه تطور مى‏شود، به خلقت‏گراها فرصت بدهند تا نظریه‏هاى «علمى» خودشان را براى دانش‏آموزان مطرح کنند. آنان با هزینه بسیار زیاد جوانان را به موزه‏هاى خودشان مى‏برند تا شواهدى را که براى رد داروینیسم وجود دارد، ببینند، هر چند در این بازدیدها منحصرا به سفسطه قناعت مى‏شود، چون در حال حاضر مدرک علمى علیه فرضیه تطور وجود ندارد که ارائه شود. علاوه بر این، بنیاد تمپلتون که متعلق به یکى از ثروتمندترین مردم امریکاست، جایزه سالانه‏اى براى تحقیقات در رد نظریه داروین معین کرده است که مبلغ آن از جایزه نوبل به مراتب بیشتر است و در میان برندگان آن نام افرادى دیده مى‏شود که در رشته‏هاى دیگر علوم به کشفیات عمده‏اى نایل شده‏اند و حتى یک برنده جایزه نوبل در میان آنهاست…

براساس آمار موجود، چهل و شش درصد امریکایى‏ها خلقت‏گرایى را باور دارند. عده قابل ملاحظه‏اى از آنها معتقدند که داروینیسم دروغى کفرآلود است و باید از برنامه درسى حذف شود و عده‏اى که کمتر افراطى هستند، بر این باورند که داروینیسم و خلقت‏گرایى باید با هم تدریس شوند و خوبست این نکته را هم اضافه کنیم که نامزد کنونى مقام ریاست جمهورى از حزب جمهورى‏خواه به این گروه تعلق دارد و اعلام کرده است که در صورت انتخاب شدن این برنامه را اجرا خواهد کرد. البته باید این واقعیت را هم ذکر کرد که مخالفت با تطور و تکامل تدریجى موجودات زنده منحصر به امریکا نیست. در کشور رومانى داروینیسم از برنامه آموزشگاه‏ها حذف شده است. در ترکیه کتاب مصور اطلس آفرینش که موضوع آن تأکید بر آفرینش یکباره است، در هزاران نسخه چاپ و به رایگان توزیع شده است و در ایستگاه‏هاى مرکزى راه‏آهن در استانبول و شهرهاى بزرگ دیگر، غرفه‏اى براى عرضه این کتاب برپا کرده‏اند. حضرت پاپ موجود هم از مخالفان سرسخت داروینیسم است و یکى از اولین اقداماتى که بعد از رسیدن به قدرت انجام داد، عزل رئیس رصدخانه واتیکان بود که خلقت‏گرایى را نمى‏پسندید. اما شاید تأسف‏بارترین رویارویى با داروینیسم رویدادهاى کنونى در انگلستان موطن داروین باشد. در این کشور یکى از دستگاه‏هاى اقتصادى بسیار نیرومند اعلام کرده است که در صدد ایجاد بزرگترین «پارک علمى» دنیا براى اشاعه خلقت‏گرایى است و دانشگاه لندن هم در ماه فوریه سال جارى «تالار داروین» را در ساختمان اصلى خود در اختیار بنیادى به نام «هارون یحیى» گذاشت تا کنفرانسى براى خلقت‏گراها در آن برگزار کند!

تأکیدى که در این نوشته بر مخالفت روزافزون با داروینیسم مى‏شود صرفا به این دلیل است که در این باره ارقام و آمار قابل اعتمادى وجود دارد که روگردان شدن مردم را از علم ثابت مى‏کنند و علاوه بر آن نشان مى‏دهند که چگونه باورهاى مذهبى متعصبانه و نژادپرستى توانایى آن را دارند که چشم و گوش عده زیادى از مردم را بر روى دستاوردهاى دانش ببندند و زمینه انکار بدیهیات را فراهم کنند. اما البته باید به این واقعیت توجه داشت که اهمیت این جهل، در برابر پیامدهاى نادیده گرفتن یافته‏هاى علمى در زمینه‏هاى دیگر بسیار ناچیز است. در کشور افریقاى جنوبى رئیس جمهور کنونى و همفکرانش نزدیک دو دهه بر این باور بودند، و شاید هنوز هم باشند، که بیمارى ایدز یک عفونت ویروسى نیست! آنها با همه امکاناتى که داشتند، جلوى اقدامات سازمان جهانى بهداشت را گرفتند و سعى کردند این بیمارى را با جوشانده‏هاى بومى و رژیم غذایى درمان کنند. این تتبع که آن را با هر معیارى باید جاهلانه نامید، موجب شده است که کشور افریقاى جنوبى از نظر وفور ایدز در مرتبه پنجم جهان قرار بگیرد. طبق آمار موجود نزدیک یک چهارم از کل جمعیت آلودگى دارند و یک سوم زنان باردار با ویروس ایدز تماس داشته‏اند و اگر تحت درمان قرار نگیرند، بیمارى را به نوزادانشان منتقل مى‏کنند.

متأسفانه انکار لجوجانه یافته‏هاى علمى که مى‏توان آنها را «جهل حکومتى» نامید، منحصر به حوزه بهداشت عمومى نیست. نادیده گرفتن ابتدائیات علم اقتصاد تعداد زیادى از مردم جهان را به معنى واقعى کلمه به روز سیاه نشانده است و البته نباید تصور کرد که این مشکلات خاص جوامع در حال توسعه هستند، چون در کشورهاى پیشرفته هم یافته‏هاى علمى در تصمیم‏گیریهاى سیاسى مورد توجه قرار نمى‏گیرند و به عنوان نمونه مسئله افزایش دماى زمین و خطرهایى که پیش مى‏آورد، هنوز جدى گرفته نشده است. این گونه غفلت‏هایى که گاهى معلوم نیست باید آنها را جهل نامید یا تجاهل، انسان‏ها را از ابتدایى‏ترین حقشان یعنى آسوده زیستن محروم مى‏کند و در بسیارى موارد خسران به مرحله‏اى رسیده است که دیگر جبران آن میسر نیست…

اگر با توجه به مطالب بالا بپذیریم که نبرد بین دانایى و بى‏دانشى در زمان کنونى به سود دانش در جریان نیست، باید جوابى براى این سئوال بیابیم که این روند نامطلوب چگونه پیش آمده است. روزگار ما را «عصر طلایى علم» مى‏نامند و ادعا مى‏کنند نود و نه درصد همه عالمانى که از ابتداى تاریخ علم مى‏زیسته‏اند، معاصر ما هستند و بیش از نود و پنج درصد نتایج درخشانى که از پژوهش‏هاى علمى به دست آمده، مربوط به دهه‏هاى اخیر بوده است. در چنین شرایطى چگونه ممکنست جهل به طور خزنده در حال گسترش باشد و از نفوذ علم در ذهن مردم روز به روز کاسته شود؟

به گمان نویسنده این گزارش براى بى‏رغبتى به علم دو دلیل عمده وجود دارد، یکى اینکه خلق و خوى انسان تمایل چندانى به دانستن ندارد و دیگر آنکه علم به راهى افتاده است که دیگر نمى‏تواند به آسانى اطمینان مردم را به خود جلب کند. بدیهى است ادعاى اول یعنى بى‏میلى ذاتى مردم به دانستن، به آسانى پذیرفتنى نیست چون با تصویر دور از همه عیبى که ما از انسان در ذهن خودمان داریم، در تضاد کامل است. اما واقعیت اینست که بشر موجودى محتاط است که ایمنى وضع موجود را به هر تغییرى ترجیح مى‏دهد و به همین دلیل همواره تلاش کرده است یافته‏هاى علمى را که پدید آورنده تغییر هستند و روال موجود را دچار تزلزل مى‏کنند، نادیده بگیرد. ما تصور مى‏کنیم اوضاع جهان همیشه همین گونه بوده است که هست و همواره همین طور خواهد ماند. اگر چنین نبود، نظریه‏هاى کپلر و گالیله باید بنیان اعتقاد انسان را به خودش فرو مى‏ریختند و او را فروتن مى‏کردند، فرضیه تطور و خویشاوندى نزدیک انسان با طبیعت باید بشر را به فکر حفاظت از محیط زیست مى‏انداخت، اما چنین چیزى اتفاق نیفتاده است چون ما خودمان و وضع موجود را غیرقابل تغییر تصور مى‏کنیم و از این راه، درست مانند خلقت‏گراهایى هستیم که معتقدند همه موجودات به همین صورت که هستند، پدید آمده‏اند. یافته‏هاى هشداردهنده علمى زمان حاضر، از جمله پیامدهاى گرم شدن کره زمین، تراکم خطرناک مواد رادیواکتیو و شیوع بیمارى‏هاى کشنده‏اى که ما در حال حاضر هیچ راهى براى مقابله با آنها نداریم، ذهن کسى را مشوش نمى‏کنند چون ما آموخته‏ایم آنها را براى راحتى خیال خودمان به کلى نادیده بگیریم. ما همدل با همسر اسقفى که مخالف داروین بود، امیدواریم آب شدن یخ‏هاى قطب، بالا آمدن سطح دریاها و در آب فرو رفتن بیشتر شهرهاى دنیا حقیقت نداشته باشد یا اگر دارد کسانى که در کوهستان‏ها زمین دارند، از آن باخبر نشوند…

دلیل دومى که براى کاسته شدن از اعتبار علم و عالم عرضه شد، اینست که علم به بیراهه افتاده است. در زمانى نه چندان دور، مقصد پژوهش‏هاى علمى فقط رسیدن به واقعیت بود و بس در حالى که در روزگار ما تحقیق باید «مفید» باشد. یعنى منافع کسانى را تأمین کند که سرمایه لازم براى پژوهش را فراهم مى‏کنند و نیازى به تأکید نیست که سود صاحبان زر و زور که بهاى بسیار گران وسایل تحقیق را مى‏پردازند، با منافع مردم همیشه همسو نیست. در حال حاضر بودجه بسیارى از پژوهش‏هاى علمى را دستگاه‏هاى نظامى تأمین مى‏کنند. حاصل بعضى از این تحقیق‏ها سلاح‏هاى کشنده جدید است، اما کار به آن منحصر نیست. در زمینه داروهایى که بر رفتار انسان‏ها اثر مى‏گذارند، فعالیت بسیارى وجود دارد که مى‏توانند آسیب مغزى پایدار به وجود بیاورند.

در کنار دستگاه‏هاى نظامى، کارخانه‏هاى داروسازى سرمایه عظیمى براى یافتن داروهاى جدید صرف مى‏کنند، اما این داروها که طبعا بسیار گران هستند فقط براى مصرف در کشورهاى ثروتمند و به منظور مداواى بیمارى‏هاى فراوان در آن مناطق ساخته مى‏شوند و کسى به نیازهاى مردم فقیر جهان توجهى ندارد. هر سال دو میلیون نفر از مالاریا مى‏میرند، اما کسى به فکر ساختن واکسن براى این بیمارى نیست، اما شاید فاجعه‏اى که در مورد سل یعنى یکى دیگر از بیمارى‏هاى همراه با فقر پدید آمده، بهتر نشان بدهد که مشکل کجاست. در دهه‏هاى پنجم و ششم سده گذشته تعداد محدودى داروى ضد سل به بازار عرضه شد و بعد از آن چون فروش این دارو سودآور نبود، تحقیقى براى یافتن ترکیبات تازه صورت نگرفت. طبیعت بیمارى سل ایجاب مى‏کند که مداوا با یک یا چند دارو براى مدت معینى صورت پذیرد، اما این کار نه با امکانات مادى مردم فقیر سازگار است و نه با سهل‏انگارى آنها. به این ترتیب درمان در بسیارى موارد ناتمام رها مى‏شود و بعد از مدتى با بازگشت مرض، از داروهاى دیگر تجویز مى‏شود. از سوى دیگر میکروب سل مثل بسیارى عوامل بیمارى‏زاى دیگر، در خود تغییرهایى به وجود مى‏آورد تا بتواند در مقابل داروها مقاومت کند و به زندگى ادامه بدهد. نتیجه این جنگ و گریز در مورد بیمارى سل به وجود آمدن میکروب‏هایى شده است که در مقابل همه داروهاى موجود مقاوم هستند. بیماران مبتلا به این نوع سل وسیله اشاعه نوعى بیمارى هستند که درمان ندارد و راه‏حلى که در حال حاضر براى این معضل در کشورهاى ثروتمند پیدا شده است، اینست که این افراد نگون‏بخت را به نام قرنطینه در سلول‏هاى انفرادى حبس مى‏کنند تا براى درمانشان دارویى پیدا شود یا بمیرند و چون هنوز تحقیقى براى یافتن دواى جدید مؤثر شروع نشده، مى‏توان پیش‏بینى کرد که سرنوشت این بیماران چیست؟

آنچه به عرض رسید، بیشتر از مشتى از خروار نیست، اما شاید نشان بدهد که چرا رؤیاى آنها که هفتاد و اندى سال پیش مجسمه علم و جهل را ساختند، تحقق نیافته است. این نکته را هم باید یادآور شوم که کتاب دبستانى ما براى مجسم ساختن نماد جهل راه درستى نرفته بود چون رهگذرى که شکل مار بر تخته سیاه کشید، جاهل نبود بلکه خط تصویرى را به کمک ذوق خود یافته بود، یعنى همان خطى را که سه هزار سال وسیله رواج تمدن بود و هنوز به گونه‏ اى در شرق آسیا کاربرد دارد.

خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

"مجله فرهنگی و هنری بخارا "

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱ ساعت 9:47 توسط جاهد 137  | 
  • خانه
  • پست الکترونیک
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • شهریور ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آرشيو
پیوندها
  • راهی در بلاگفا
  • کوماندانته
  • آب و آتش
  • تاریخ ایران و جهان
  • تاریخ سرافراز ایران
  • امام حسین(ع)
  • وبلاگ امیر حشمت اله رحیمی بویر احمدی
  • قلم و صحنه
  • دانستنیها
  • شوشتر شهری به قدمت تاریخ
  • پارسوماش (علی بیگی)
  • ایران و حکومت ها
  • بهترین وبلاگ برای افزایش بازدید در جهان
  • پايگاه اینترنتي پرسش و پاسخ اسلامي
  • نیک است که می ماند
  • آموزش.طراحي.شبكه.نرم افزار
  • سرباز رهبری ( سیاسی)
  • وبلاگ اختصاصی مهدی بریجانیان
  • car station
  • وبلاگی برای همه سلیقه ها
  • توپترین وبلاگ ورزشی
  • رامین
  • قرن21بادایناسورها
  • فریاد خاموش
  • fc.barcelona
  • پارسون دانلود کتابهاي تاريخي
  • نفس ناز
  • مهرباستانی من
  • شبیه یک واژه می شوم...
  • .......خنده های خط خطی
  • شرح دلتنگيهاي من
  • وبگاه زمین شناسان
  • خانه خوبان
  • من و تو
  • علوم الله
  • گل نرگس
  • بهترين هاي هک اينجاست
  • ترفند
  • .......خنده های خط خطی
  • بهترين وبلاگ تفريحي و سرگرمي
  • تاريخ ايران و جهان
  • اندیشه ظهور
  • فروشگاه بزرگ اینترنتی
  • تاریخ ایران و جهان
  • اینشو شیناک
  • ایران، مادر علم و تمدن
  • رنگين كمان
  • sorena
  • مصالح ساختمانی جدید
  • ان ربک لبلمرصاد
  • گذشته چراغ راه آینده
  • جنبشهای ملی
  • کشکول سرا
  • یاد
  • رادیو 11
  • دنياي ديوانه
  • داستان
BLOGFA.COM