نقد قرارداد وثوق الدوله

ميرزاحسن خان وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹ با انگليسيها

قرارداد خفت بار وثوق الدوله موضوعى بود كه احساسات فرخى يزدى را برانگيخته و شعر زير را در نقد آن سروده است:
داد! كه دستور ديو خوى ز بيداد
كشور جم را به باد بى هنرى داد
داد قرارى كه بى قرارى ملت
زان به فلك مى رسد ز ولوله و داد
كاش يكى بردى اين پيام به دستور
كاى زقرار تو داد و عهد تو فرياد
چشم بدت دور، وه چه خوب نمودى
خانه ما را خراب، خانه ات آباد!
كاخ كزرسس كه بود سخت چو آهن
باره بهمن كه بود سخت چو پولاد
سربه سر آن را به زور پاى فشارى
دست تو از بن گرفت و كند ز بنياد
سخت شگفتم ز سست راى تو كايدون
با غم ملت چه اى زكرده خود شاد
شاد از آنى كه داده آتش كينت
آبروى خاك پاك ما همه بر باد؟
حبس نمودى مرا كه گفته ام آن دوست
در به روى دشمن وطن ز چه بگشاد؟
در عوض حبس گر بُرى سرم از تيغ
پاى تو بوسم به مزد، دست مريزاد...

ادامه دارد