نگاهي به وضعيت آموزش تعليمات ديني دانش آموزان كليمي در ايران
در پی فراخوان پژوهش گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (شورای بررسی متون و كتب علوم انسانی)، آرش آبائی مقاله ی را جهت شركت در «كنگره ملی علوم انسانی: وضعیت امروز، چشم انداز فردا» تنظیم و ارسال نمود كه مورد پذیرش شوری داوران كنگره قرار گرفت. این كنگره در روزهی 22 تا 24 اسفند 1385 به ریاست دكتر مهدی گلشنی در سالن همایشهای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران برگزار شد.
"نگاهی به وضعیت آموزش تعلیمات دینی دانش آموزان كلیمی در ایران كنگره ملی علوم انسانی – اسفند 1385 پژوهش گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی"
1- آموزش تعلیمات دینی در نظام آموزش و پرورش ایران پس از انقلاب اسلامی ارزش ویژه ای یافت. از آن جا كه كل نظام حكومتی جمهوری اسلامی ایران براساس فضایی دینی ( اسلامی) شكل گرفت، طبیعی بود كه ارزشهای این نظام دینی، علاوه بر رسانه ها و نهادهای كشوری، از طریق آموزش های رسمی نیز به بدنه دانش آموزی انتقال یابد. این برنامه به جهت وجود ریشههای اعتقادات اسلامی (شیعه) در اكثریت مردم مسلمان ایران، موجد نوعی هماهنگی میان فضای بیرونی و درونی خانوادههای ایرانی شد.
2- بخشهایی كوچك از جامعه بزرگ ایرانی كه پیرو دیگر ادیان آسمانی به رسمیت شناخته شده در قانون اساسی بودند، به جهت تعلق به همین كشور، لازم بود كه تحت تأثیر فضای دینی مذكور قرار گیرند. اما در این میان، چند وجه تفاوت میان آن ها و جامعه اكثریت مسلمان كشور وجود داشت:
نخست، تفاوت– و در معدود مواردی تناقض - میان باورهای دینی ایشان و فضای دینی حاكم بر جامعه بود. این امر از یك سو موجب می شد كه هماهنگی موجود در خانواده های مسلمان با فضای اسلامی كشور و رسانه ها برای جوامع اقلیتهای دینی وجود نداشته باشد یا به میزان كمتر و شكلی دیگر پدیدار گردد. از سوی دیگر، ین تفاوتها جوامع اقلیتهی دینی را از بخش مهمی از فضای تبلیغاتی رسانه ها و نهادهای كشوری ـ كه دانش آموز مسلمان از آنها بهره مند بود ـ محروم می نمود.
دوم، عدم برخورداری مدیران و كارشناسان آموزشی این جوامع از امكانات وسیع نرم افزاری علمی و تحقیقاتی و نیز سخت افزاری آموزش تعلیمات دینی خاص خود بود.
3- به تبعیت از برنامه ریزی های وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی، اقلیت های دینی نیز مكلف به تدوین برنامه ها و كتب تعلیمات دینی خاص خود شدند. این جوامع خارج از برنامههای رسمی كشور ( قبل و بعد از انقلاب) به آموزشهای سنتی تعالیم دینی خود میپرداختند، اما سیاستهای یك پارچه و سراسری نظام آموزشی، ایجاب میكرد كه دانشآموزان غیر مسلمان نیز با همان چهارچوب كلی به فراگیری تعلیمات دینی خود بپردازند. از این رو، این وزارتخانه به نشر كتاب مشترك تعلیمات دینی برای ادیان الهی ( در تمام مقاطع) اهتمام ورزید كه در آن اصول كلی و مشترك دینی میان ادیان الهی طرح شدند و نیز به اقلیتها اجازه داده شد ( و یا تكلیف شد) كه كتاب دومی را به عنوان آموزش تعالیم دینی خاص خود به موازات آن تدوین و تدریس نمایند.
4- كتب مذكور به لحاظ آموزشی دچار مشكلات عدیده ای هستند. كتب مشترك در برخی موارد هم از نظر صحت و دقت مطالب مطرح شده دچار نارسایی هستند و نیز گاه با آموزههای دینی تمام یا برخی ادیان تناقض یا تنافر دارند. علاوه بر آن كه بر خلاف كتب تعلیمات اسلامی دانش آموزان مسلمان - كه هر چند سال یك بار مورد بازنگری و اصلاح و تطبیق با نیازهی روز قرار می گیرند - ، بیش از 20 سال است كه به همان شكل اولیه و بدون تغییر تدریس میگردند.
5- كتب تعلیمات دینی خاص اقلیت ها ( كه در اینجا بیش تر اقلیت كلیمی مورد نظر است) علاوه بر همراه داشتن مشكلات یاد شده، دچار معضلی اساسی هستند و آن، عدم حضور كارشناسان حرفهای آموزشی در تدوین كتب مذكور است. به عبارت دیگر، چنانچه فرض بر صحت و ضرورت تمام مطالب موجود در این كتب باشد، «آموزشی بودن» مطالب كه شامل كلیه نكات فنی یك كتاب درسی است، در این مجموعه به چشم نمی خورد و یا بسیار ابتدایی است. ضمن آن كه باید به عدم هماهنگی این مجموعه با كتب مشترك ارائه شده توسط آموزش و پرورش و حتی با كتب پیشین و پسین همان مجموعه ( به خصوص در سه مقطع آموزشی) اشاره نمود.
6- هدف از آموزش علوم انسانی – به خصوص تعلیمات دینی – به دانش آموز، آماده و هماهنگ ساختن وی برای ورود به جامعه آینده است و انتظار می رود كه وی پس از پایان تحصیلات پیش دانشگاهی، فردی بههنجار در زمینه اعتقادات و باورهای دینی باشد. دانش آموز غیرمسلمان نیز علی رغم تفاوت باورهای دینی خود، به همین جامعه مسلمان وارد خواهد شد و لذا تعلیم و تربیت او نه تنها معیارهای هم سطح با جامعه اكثریت، بلكه بالاتر از سطوح عادی آموزشی برای دانش آموزان مسلمان را میطلبد. این انتقال آموزهها نیز منطقا توسط معلمان همان جوامع قابلیت انتقال صحیح را خواهندداشت.
روشن است كه كوچك تر بودن اعضای یك جامعه از نظر عدد جمعیتی، توجیه كننده نازلتر بودن كیفیت مواد آموزشی آن نخواهد بود.
7- آنچه كه منظور نهایی این مقاله است، لزوم توجه به این بخش مغفول جامعه ایرانی است كه عدم توجه و تلاش متولیان علوم انسانی كشور برای رفع معضلات و بهبود كیفی آن، حاصلی جز دور ماندن گروهی از اعضای جامعه بزرگ ایرانی از هنجارهی دینی و اجتماعی جامعه آینده كشور نخواهد بود.
" انجمن کلیمیان تهران-مقالات "