زندگی و کارنامه ی دکتر عارف نوشاهی(1)/عصمت درانی
نخستین آشنایی دکتر نوشاهی با زبان فارسی، هنگامی شد که وی در دبیرستان در کلاسهای ششم تا هشتم از میان سه درس انتخابی (فارسی، عربی و نقاشی) درس فارسی را انتخاب کرد.
دکتر عارف نوشاهی در 6 فروردین 1334ش، 2 شعبان 1374ق، 27 مارس ١955م در روستای چَنبَل، بخش شیخوپوره، پنجاب پاکستان به دنیا آمد. عموی وی مرحوم سیّد شریف احمد شرافت نوشاهی (1907- 1983) بر او «رضا الله شاه» نام گذارد که مادۀ تاریخ تولد او برابر با سال 1374هجری قمری است. بعداً در حدود بیست سالگی دکتر نوشاهی، مرحوم شرافت نوشاهی به وی نام «عارف» داد که با پسوند نام خانوادگی «نوشاهی» به «عارف نوشاهی» تبدیل شد چنانکه اکنون نام اصلی او به فراموشی سپرده شده و در همۀ محافل علمی و فرهنگی او با نام «عارف نوشاهی» شناخته میشود و نوشتههای وی نیز با همین نام منتشر میشود. پسوند «نوشاهی» نشانۀ تبار وی است، یعنی او فردی از خاندان نوشاهی است که بنیانگذارش حضرت حاجی محمد نوشاه گنج بخش (959- 1064ﻫ .ق) یکی از مشایخ بزرگ طریقۀ قادریه بود. این خاندان در پاکستان، سنت دیرینهای در خدمات ادبی و عرفانی دارد که در تکوین و رشد شخصیت دکتر نوشاهی بیتأثیر نبوده است.
دکتر نوشاهی، پدر خود سید بشیر احمد بشارت نوشاهی (م 23ژوییه 1961م) را در شش سالگی از دست داد و بدین علت، تربیت و کفالت وی به دوش جدّش سید غلام مصطفی نوشاهی (1890- 1965م) و عمویش سید شرافت نوشاهی افتاد که هر دو از فارسیدانان و فارسینویسان بودند و آثار متعدد منظوم و منثور به این زبان به یادگار گذاشتهاند.
چون در اینجا هدف اصلی ما نشان دادن گرایش و علاقۀ دکترنوشاهی به زبان و ادبیات فارسی است، از دیگر شرح احوال زندگانی او صرف نظر کرده، فقط به رویدادهایی میپردازیم که متعلق به این موضوع است.
نخستین آشنایی دکتر نوشاهی با زبان فارسی، هنگامی شد که وی در دبیرستان در کلاسهای ششم تا هشتم از میان سه درس انتخابی (فارسی، عربی و نقاشی) درس فارسی را انتخاب کرد. مولوی محمد شریف (م اکتبر 1995م) معلم فارسی او بود که به طریق سنتی مبتدیات این زبان را به وی آموخت. چون در کلاسهای نهم و دهم، امکان ادامۀ تحصیل درس فارسی نبود، او ناچار به جای فارسی، دروس علوم را انتخاب کرد. پس از فارغالتحصیل شدن از دبیرستان در سال 1970م، مرحوم شرافت نوشاهی خواست که برادرزادهاش (یعنی عارف نوشاهی) زبان فارسی و دیگر علوم دینی را بخواند و وارث سنّت فرهنگی خانوادهاش باشد. بدین منظور، وی را نزد مرحوم مفتی بشیر حسین، مدیر مدرسهای وابسته به مسجد جامع غوثیه، گوجرانوالا (شهری نزدیک لاهور) برد و در آنجا ثبت نام کرد. دکتر نوشاهی چند روز از محضر مفتی بشیرحسین درس مثنوی کریما منسوب به سعدی خواند که در شبه قاره یکی از متون آسان فهم فارسی و زبانآموزی تلقی میشود. اما رفتار مدیر مدرسه، نسبت به دانشآموزان بسیار سخت و خشک بود و آنها از هیچ نوع آزادی برخوردار نبودند. محیط سنتی این مدرسه نتوانست دکتر نوشاهی را جذب کند و در طبع او انگیزهای برای ادامۀ درس در آنجا نماند. او پس از 15 روزاقامت، از مدرسه گریخت. بعد برای آموزش بیشتر فارسی دو متن دیگر فارسی پندنامه منسوب به عطار نیشابوری و نام حق سرودۀ شرفالدین بخارایی را در محضر عموی خود خواند. سپس نزد برادر بزرگش آقای قدوس اختر نوشاهی به راولپندی رفت ودر سال 1971م در کلاسهای آموزش فارسی خانۀ فرهنگ ایران ثبت نام کرد. محیط خانۀ فرهنگ برای او بسیار جذاب واقع شد و او با شور و علاقه در محضر معلمان پاکستانی همچون دکتر سید سبط حسن رضوی (م11 دسامبر 1997م) مؤلف کتاب فارسی گویان پاکستان، دکتر سید علیرضا نقوی مؤلف کتاب تذکرهنویسی فارسی در هند و پاکستان و معلمان ایرانی مانند خانم اقدس رضوانی (همسر دکتر محمدحسین تسبیحی) و دکتر ترکان دخت ثقۀالاسلامی، فارسی امروزی ایرانی را در یک محیط کاملاً ایرانی آموخت و هشت کلاس فارسی دورۀ راهنمایی را در 1975م تمام کرد. دکتر نوشاهی همیشه در امتحانات خانۀ فرهنگ ایران، شاگرد اول و ممتاز بود و نشان داد که علاقه و استعداد به کارهای تحقیقی و مطالعه دارد.
دکترنوشاهی در خانۀ فرهنگ ایران با دکتر تسبیحی آشنا شد که در آن موقع کتابدار کتابخانۀ گنج بخش مرکز تحقیقات فارسی ایران وپاکستان در راول پندی (اکنون اسلامآباد) بود. دکتر نوشاهی به معرفی و سفارش دکتر تسبیحی در سال 1974 به عنوان معاون کتابدار در مرکز استخدام شد. پیوستن دکتر نوشاهی به مرکز، نقطۀ آغاز حیات علمی و فرهنگی او بود. این مرکز که برای جمعآوری نسخههای خطی و تدوین فهارس نسخههای خطی در سال 1971 تأسیس شده بود، علاقۀ ویژهای در خصوص کتابشناسی و نسخهشناسی در دکتر نوشاهی ایجاد نمود که بعداً همۀ زوایای زندگی او را تحت الشعاع قرار داد. همکاری و رفت و آمد بزرگان تحقیق وادب پاکستانی (مانند مرحوم سید حسامالدین راشدی، مرحوم دکتر غلام سرور) و دیدار با آنان و سائر محققان ایرانی و خارجی در آن مرکز، موجب دلگرمی و آماده شدن دکتر نوشاهی برای کارهای پژوهشی در آینده شد. اولین دو اثر او با نامهای نئی چراغ (چراغهای نوین) و یادوں کی مینار (منارههای خاطرات) با همکاری آقای محمد نذیر رانجها که همکار او در همان کتابخانه بود، به ترتیب در سپتامبر 1974 و اکتبر 1977م منتشر شد که اولی مجموعۀ مقالات اردو و دومی مجموعۀ اشعار اردوی وی است. هر چند این دو اثر دوران نوجوانی او درمیان آثار دکتر نوشاهی که بعداً در دورۀ بلوغ او پدید آمدهاند، اهمیتی نداشته باشند، اما نشان دهندۀ علاقۀ دکتر نوشاهی به کار تألیف و ترجمه است.
در سال 1976م، وی برای اولین بار به ایران سفر کرد و یک ماه در تهران ماند. این سفر به او فرصت داد که با فرهنگ ایران زمین از نزدیکتر آشنا شود و یک ماه کامل در محیط زبان فارسی به سر برد.
در سال 1977م استاد احمد منزوی به مرکز تحقیقات فارسی اسلامآباد پیوست و طرح تألیف و تدوین فهرست مشترک نسخههای خطی فارسی پاکستان را ریخت و کار را آغاز کرد. دکتر نوشاهی همکار و شاگرد او شد و در محضر او لطایف و ظرایف نسخهشناسی و فهرستنویسی را یاد گرفت. استاد منزوی به شیفتگی دکتر نوشاهی به کار مخطوطات پیبرد و او را در سال 1978م برای فهرستنویسی نسخههای خطی فارسی موزۀ ملی پاکستان، کراچی مأمور کرد. دکتر نوشاهی حدود نه ماه در کراچی ماند و 4879 نسخۀ خطی فارسی موزه و گنجینۀ انجمن ترقی اردو در موزه را فهرستبرداری کرد. دستاورد این مأموریت، تألیف دو جلد فهرست با نام فهرست نسخههای خطی فارسی موزۀ ملی پاکستان کراچی و فهرست نسخههای خطی فارسی انجمن ترقی اردو کراچی بود که به ترتیب در سالهای 1983 و 1984م از سوی مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان منتشر شد. با انتشار این دو فهرست، دکتر نوشاهی در ایران و در حلقۀ فهرستنویسان و نسخهشناسان آن کشور، شناخته شد و با دو قطب نسخهشناسی و فهرستنویسی در ایران، یعنی مرحوم محمدتقی دانشپژوه و مرحوم ایرج افشار ارتباط پیدا کرد که تا آخرین ایام زندگانی آن دو بزرگوار فقید برقرار ماند. در بهمن 1363ش (فوریه 1985م) دکتر نوشاهی برای دومین بار به ایران سفر کرد. در این سفر، با مرحوم دانشپژوه و دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در تهران و با استاد نجیب مایلهروی در مشهد، دیدارهای حضوری داشت.
در سال 1984وقتی رایزنی فرهنگی ایران در پاکستان، فصلنامۀ دانش را بنیان گذارد، دکتر نوشاهی از مرکز تحقیقات به رایزنی رفت و به عنوان نخستین مدیر آن مرکز منصوب شد. انتشار این مجلّه به مدیریت او هم اعتباری برای مجلّه به بار آورد و هم بوسیلۀ این مجلّه حلقۀ آشنایان و دوستان فرهنگی دکتر نوشاهی در داخل و خارج از کشور افزوده شد. دانش تا پانزدهمین شماره به مدیریت او منتشر شد.
دکتر نوشاهی که در 1361ش، 1982م دورۀ کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه کراچی تمام کرده بود، به علت مشاغل اداری از ادامۀ تحصیلات باز مانده بود. در 1989م، از طرف وزارت آموزش عالی ایران بورس گرفت. ناچار در فوریۀ 1989 از مدیریت مجلّۀ دانش استعفا کرد و برای تحصیلات عالی رهسپار ایران شد و در دورۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی مخصوص دانشجویان خارجی در دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی ثبت نام کرد. در سال 1993م با ارائه پایاننامۀ «تصحیح ملفوظات خواجه عبیدالله احرار به تحریر و تدوین میر عبدالاول نیشابوری» فارغالتحصیل شد. دکتر نوشاهی در دانشگاه تهران از محضر استادانی چون مرحوم دکتر جعفر شهیدی، مرحوم دکتر احمد تفضلی، مرحوم دکتر حسین لسان، مرحوم دکتر علیمحمد حقشناس، دکتر مظاهر مصفا، دکتر اسماعیل حاکمی، دکتر ژاله آموزگار، دکتر محسن ابوالقاسمی و دکتر محسن جهانگیری استفاده کرد. دکتر نوشاهی در اقامت چهار سالهاش در ایران، بهغیر از موفقیت تحصیلی، موفقیتهای دیگر علمی نیز به دست آورد. از او دعوت شد که وی در تألیف دانشنامۀ جهان اسلام در بنیاد دائرۀالمعارف اسلامی و دائرۀالمعارف بزرگ اسلامی در مرکز دائرۀالمعارف بزرگ اسلامی همکار این مراکز باشد و در امور فرهنگی شبه قاره مشاور این مراکز شد.
در 1994- 1995 او به دعوت فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برای تألیف دانشنامۀ زبان و ادب فارسی در شبه قاره یک بار دیگر به تهران رفت و با فرهنگستان همکاری کرد. این همکاری تاکنون ادامه دارد. پس از بازگشت از تهران، دکتر نوشاهی در 1995م دوباره به عنوان مدیر گروه تحقیقات در مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلامآباد استخدام شد و تا 1998م با آن سمت کار کرد.
در دسامبر 1998م گزینش او به عنوان استادیار زبان و ادبیات فارسی از طرف کمیسیون خدمات دولت پنجاب شد و برای تدریس فارسی در دانشکدۀ دولتی گوردن (GordonCollege) در شهر راولپندی گمارده شد. در 2010 م کمیسیون مذکور او را به درجۀ «پروفسور» یا استاد ترفیع داد. او طبق مقررات در تاریخ 10 مارس 2014 م بازنشسته خواهد شد.
آشنایی دکتر نوشاهی با برخی دانشمندان و مدیران ایرانی، در موفقیتهای علمی او بسیار مؤثر بوده است. از آن میان میتوان بهویژه، از دکتر نصرالله پورجوادی، رئیس پیشین مرکز نشر دانشگاهی و دکتر اکبر ایرانی مدیر مرکز پژوهشی میراث مکتوب نام برد. دکتر پورجوادی در دوران تصدی مدیریت مجلّۀ معارف بیشترین مقالات دکتر نوشاهی را در آن نشریه منتشر کرد و جامعۀ ایرانی را با تحقیقات دکتر نوشاهی آشنا ساخت. کتاب احوال و سخنان خواجه احرار که شکل توسعهیافتۀ پایاننامۀ دکتری دکتر نوشاهی است، نیز از سوی مرکز نشر دانشگاهی انتشار یافت. مرکز پژوهشی میراث مکتوب عرصۀ دیگر برای عرضۀ تحقیقات دکتر نوشاهی فراهم کرد. این مرکز تاکنون چندین اثر مدوّن، مقالهها و یادداشتهای دکتر نوشاهی را منتشر کرده و در برخی سفرهای علمی دکتر نوشاهی به ایران میزبان او بوده و با او نشستهای علمی برگزار کرده است.
دکتر نوشاهی در کنار مشاغل اداری که تقریباً همه از نوع فرهنگی و پژوهشی بوده است، سفرهای علمی نیز به خارج از کشور داشته است. او پاکستان را وطن جغرافیایی و ایران را وطن فرهنگی خود میداند. چنانچه از 1976 تا 2011م شانزده بار به وطن دوم خود مسافرت کرده است. او به نوبت دو اقامت طولانی مدت نیز در تهران داشته است (1989- 1993؛ 1994- 1995م).
وی در 1987م به هندوستان رفت و با مشاهیر عرصۀ تحقیق آنجا مانند مرحوم دکتر نذیر احمد (م 2008م)، دکتر امیرحسن عابدی (د. 2011م)، دکتر مختارالدین احمد (د. 2010)، مرحوم پروفسور خلیق احمد نظامی، مرحوم مالک رام (د. 1993م) ملاقات کرد. در 1996برای شرکت در کنگرۀ بینالمللی تاریخ علم در ایران به پاریس و استراسبورگ رفت و با مشاهیر تاریخ علم مانند دیوید کینگ (David King) و ادوارد کندی (Edward S. Kennedy) دیدار داشت. او در سالهای 1976، 1978 و2010 م سه سفر به افغانستان نیز داشته است. در هر سه سفر او از آثار تاریخی و شخصیات فرهنگی کشور دیدار کرد. در سفر 1978 او در کابل با مرحوم عبدالحی حبیبی، مرحوم غلامرضا مایلهروی و مرحوم ابراهیم خلیل دیدارها داشت. شاعر شهیر افغانستان استاد خلیلالله خلیلی (د. 1366ش، 1987م)، در سالهای 1982- 1987م، زمانی که در اسلامآباد، دوران مهاجرت را به سر میبرد، در این مدت، دکتر نوشاهی با او نیز معاشرت داشت. بعدها دکتر نوشاهی کتابی با نام در کوی خلیل (چاپ دوشنبه، 2010م) نگاشت که دربرگیرندۀ خاطراتش از استاد خلیلی و مکاتباتش با اوست. دکتر نوشاهی در 1983م با محقق افغان تبار، استاد نجیب مایلهروی که از سال1350ش به بعد در ایران زندگی میکند، دوست شد و تا کنون، سالهاست، میان آن دو دوست، داد و ستدهای کتاب و نسخههای خطی (به صورت عکسی) وجود دارد.
در سالهای 2009 و 2010 او به کشور دیگر فارسی زبان، تاجیکستان مسافرت نمود و بزرگان ادب و تحقیق و نسخهشناس آنجا مانند مرحوم کمالالدین عینی، مرحوم عبدالمنان نصرالدین، استادعثمان کریم اف، دکتر میرزا ملا احمد، استاد عبدالله یونس اف (فهرستنویس) فرزانه خجندی (شاعره) را ملاقات کرد. سفر دوم او به تاجیکستان، به مناسبت رونمایی دو اثر فارسی او: در کوی خلیل و یار آشنا، در آکادمی علوم تاجیکستان بود که هر دو کتاب به همت آقای جعفر رنجبر از سوی کتابخانۀ خلیلی وابسته به انستیتو نسخههای خطی آکادمی علوم تاجیکستان، دوشنبه چاپ شد.
دکتر نوشاهی از 1992م به بعد تاکنون هشت بار سفرهای علمی به ترکیه داشته است. گاهی این سفرها برای استفاده از مخازن نسخ خطی آنجا و گاهی برای شرکت در کنگرهها بود.
در سالهای 2005 و 2009م او دو سفر به عربستان سعودی داشت. اگرچه این سفرها به منظور انجام عمره و زیارت اماکن مقدسه بود، اما دکتر نوشاهی این فرصت کوتاه را هم از دست نداد و بخشی از اوقات خود را در جست و جوی نسخههای خطی فارسی در کتابخانۀ شیخالاسلام عارف حکمت در مدینه منوره صرف کرد. محصول علمی این سفرها مقالههای اوست که در معرفی نسخههای خطی ترکیه و مدینۀ منوره به قلم او نوشته و چاپ شده است (رجوع شود به فهرست مقالات عارف نوشاهی).
دکتر نوشاهی در یاری رساندن، تشویق نمودن، راهنمایی کردن و گشودن مشکل کارهای پژوهشگران دریغ نمیورزد. او زحمت را با جان و دل خریده به کمک دوستان، محققان، همکاران، دانشجویان و مدد خواهان میشتابد و برای آنها منابع را، از هر کجای دنیا که برای او مقدور باشد، تهیه میکند. دراین مورد اصلاً قید آشنا و غریبه بودن کسی برای او مطرح نیست. ازین بابت خاطرهای دارم که با بیان آن این قسمت نوشته را به پایان میرسانم. در تابستان 2008 برای شرکت در یک دورۀ بازآموزی زبان فارسی برای دانشجویان خارجی به تهران رفته بودم. در نتایج پایانی دوره، از میان30 دانشجوی خارجی، شاگرد اول اعلام شدم. روزی در تهران تلفنی داشتم که کسی برای این موفقیت به من تبریک گفت و مرا تشویق کرد و سه روز بعد شخصاً پیش من به مهمانسرا آمد و باز تهنیت و تبریک گفت و با کلمات دلنواز مرا تشویق کرد. وی کسی نبود جز دکتر عارف نوشاهی که در آن تابستان در تهران به سر میبرد و از دفتر شورای گسترش زبان فارسی خبرموفقیت مرا شنیده بود و برای تشویق شخصاً سراغ من آمد. تا آن روز، نه من او را میشناختم و نه او مرا میشناخت، ولی پس از آن دستم را گرفت و به سوی کارهای پژوهشی هدایت کرد. با راهنمایی و هدایت او به موفقیتهایی دست یافتم که هیچ وقت در مخیلۀ من نبود.
ادامه دارد