ادراک‌های عوامانه و ادبی از هویت

عادات غذایی

زیتون پرورده

عادات غذایی گیلانیان چندین مشخصه خاص دارد. مصرف برنج در این منطقه برنج پرور، از هر جای دیگر ایران بیشتر است. کاربرد سبزی در بیشتر غذاها باعث سبز شدن آنها می‌شود که نشانی برای گیلانی بودن آن غذا ست. ماکیان و اردک وحشی، ماهی و زیتون هم منجر به خاص بودن این غذای محلی می‌شود. نظیر سایر نقاط ایران، آشپزی روندی طولانی ست چرا که لازم است محتویات غذا به طور فردی تهیه شود. چربی و روغن در غذاها به وفور استفاده می‌شود و طعم ترش ترجیح داده می‌شود. چاشنی که بر اساس سرکه و آب میوه جات نارس (نظیر غوره) تهیه می‌شود بسیار محبوب است. غذاهای محلی رایج هر یک به نوبه خود نماد یک شیوه آشپزیند: کته طبخ ساده برنج است،میرزاقاسمی شامل بادمجان، سیر، گوجه و تخم مرغ است، باقلا قاتوق یک خورشت محتوی لوبیاست، اشیل به همراه ماهی سفید، سیرترشی و هفت بیجار (مخلوطی از سبزیجات و سرکه). تنوع غذایی رشتیها و تضاد آن با عراقیها یعنی مردم داخل یا فلات ایران، زمینه نیرومندی برای انعکاس تفاوتها است. مردم گیلان عاشق برنج که به طور سنتی با هر سه وعده اصلی غذایی میل می‌شود. این در تضاد با رژیم سنتی عراقیهاست که از نان، محصولات لبنی و گاهی گوشت گوسفند تشکیل می‌شود.

دیدگاه‌های عوام
 

ماهی دودی و شور در بازار ماهی فروشان در لنگرود

دانشنامه ایرانیکا در مدخل " دید عوام نسبت به هویت گیلانی " می‌نویسد: نزدیکی به تهران و ناهمگونی فرهنگی موجب شده گیلانیان مورد استهزای بعضی از تهرانی‌ها قرار بگیرند. برای مردم عراق عجم، منطقه خزر همسایه، جهانی درهم برهم و واژگون هویت خودشان است. وجود رطوبت، استفاده از گاو و خر به جای گوسفند و شتر، باز بودن در خانه‌ها و نبود دیوار خارجی، کم تر بودن حساسیت ناموسی و خشونت بین افراد و گروهها نسبت به درون ایران؛ به نوعی زنانه بودن جامعه و مخالف با جامعه‌ای مردسالار (مشارکت بیشتر زنان، ندرت پوشیدگی، حضور در فعالیتهای تولیدی، انعطاف پذیری بالاتر در روابط بین دو جنس، گرچه قطعاً نه به حدی که در جوکها گفته می‌شود) از جمله این عواملند. این جوکها و روایات درباره گیلانیها به همان اندازه که ویژگیهای جمعیت خزر را می‌آموزد، آگاهی بیشتری درباره ارزشهای بنیادین ایرانیان مرکزنشین که چنین جوکهایی را می‌سازند و برایشان جالب است به ما می‌دهد.

 

ماهی سفید کاسپین                         چایکاران زن در لاهیجان

  در سنت ادبی

در متون اصلی اسطوره‌ای و ادبی، سفرنامه‌ها، مطالعات تاریخی و... این منطقه گاهی دوزخی و در دیگر زمانها چون بهشتی زمینی به نظر می‌رسد؛ علاوه بر این بسیاری از نویسندگان بومی آن را دارای فرهنگ آریایی دانسته‌اند، فرهنگستانی از رسوم باستانی و ماقبل اسلامی، منطقه‌ای حاشیه‌ای، حافظ استقلال خود، و بستری برای نافرمانی. تصویر دوزخی گیلان نتیجه سنتهای شدیداً متفاوت اسطوره‌ای زرتشتی، با بازتابهایش در شاهنامه و سنت مسافرین عرب و سپس اروپایی است. در اوستا «چهاردهمین جای» خلق شده توسط اهورامزدا، «وارنا و چهار گوشه‌اش» است که به نظر جایی حاشیه‌ای و هراس انگیز می‌رسد. در بندهشن بزرگ، مردمان وارنا و مازنا (سرزمینهای اسطوره‌ای در منطقه جنوب خزر) بازماندگان زوجی متفاوت از آنی هستند که ایرانیان را خلق کرد. مردم این مناطق حاشیه‌ای انیران یا غیر آریایی، نسبت به نژاد ایرانی خارجی هستند. به نوشته جیمز دارمنستر، در اوستا و شاهنامه منطقه خزر جهانی عجیب و موطن خون بد و دیوان است و تصویر جنگلهای گیلان چون مهد نیروهای وحشی مرتبط با یک منطقه مملو از باران، جهانی از بخارات و تپ ناپاک مرتبط است. این تصویری که شبیه آخرالزمان است، توسط مسافرین عربی که به محیط خشک عادت داشتند هم به عنوان ابراز تعجب از کشف جهان مرطوب پراکنده شد. اوستاشناسان نوینتر مانند والتر هنینگ و ماری یوس وارنا را در منطقه بورنو شمال پیشاور (واقع در پاکستان امروزی) می‌دانند.. در اوایل قرن دهم ابن حوقل از این الفاظ برای توصیف افلیم منطقه بهره برد: «اغلب باران می‌بارد، حتی ممکن است برای کل یک سال بی توقف ببارد؛ بدون نشانی از خورشید». بین قرون هفدهم تا بیستم اروپاییانی که از منطقه گذشتند یا مدتی در آن ماندند «جو گلخانه‌ای» «بخارات متعفن» آن را تحقیر کردند. لرد کرزن منطقه را یک جهنم مالاریایی می‌خواند و با توصیف اش از مثل مرگ می‌خواهی گیلان برو نتیجه گیری می‌کند. در تضاد با تصویر جهنم مالاریایی گیلان با پوشش گیاهی غنی و تنوع لذات از سوی برخی نویسندگان بهشتی زمینی تصویر شده‌است. جوناس هانوی پس از توصیف «رطوبت شدید زمین» و رطوبت هوا «چنان زنگ تولید می‌کند که کار ساعت هم مختل می‌شود» گیلان را با نوعی از بهشت مقایسه می‌کند «زمین شدیداً پربار و مولد است، هر نوعی از میوه را بی کود تولید می‌کند، پرتقالها، لیموها، هلوها و انارها، و انگور به وفور وجود دارد تاکها بر درختان سوارند و به طور وحشی در کوهها به وفور می‌رویند به نحوی که بخش قابل توجهی از ایالت یک بهشت است». مسافرین اغلب این تصویر یک باغ طبیعی و غنی را ذکر می‌کنند. این درست است که درختان محصور در باغها شاخه‌های اهلی شده گونه‌های وحشی بومیند. وضع گردو، فندق، آلو، گیلاس، زردآلو، گلابی، سیب، ازگیل، درخت، انجیر و درختان انار نیز که همگی احتمالاً از منطقه خزر نشات گرفته‌اند چنین است. منطقه خزر جایی است که تاک از آن نشات گرفته و هیچ گاه اهلی نشده‌است.

ادامه دارد

" ویکی پدیا "