حديث پايداري (بخش دوم)
* مدتي پس از هجوم سراسري ارتش عراق، در چهارچوب استراتژي «آزادسازي سرزمين هاي اشغال شده» چهار عمليات گسترده طرح ريزي شد كه در صورت موفقيت، نه تنها سرزمين هاي اشغالي آزاد مي شد و مرزهاي بين المللي در استان خوزستان تأمين مي گرديد، بلكه دشمن تا حومه بصره تعقيب مي شد.

پايان جنگ
عراق، پس از شكست در خرمشهر در جريان عمليات بيت المقدس، در لاك دفاعي فرو رفت و بيش از هر چيز به ايجاد موانع بر سر راه قواي مسلح ايران پرداخت. در همين حال، به مرور اعتبار خود را كه از دست داده بود، بازيابي و ارتش خود را نيز بازسازي مي كرد. از سوي ديگر، ايران با پيگيري استراتژي تعقيب متجاوز ـ كه در حملات پي درپي بروز مي كرد ـ آسيب هاي مداومي بر روحيه ارتش عراق وارد مي كرد كه خصوصاً در عمليات والفجر ۸ و سپس در عمليات كربلاي ۵ به اوج خود رسيد.
اما از طرف ديگر، كمك هاي مالي، تسليحاتي و اطلاعاتي و نيز حمايت ديپلماتيك و تبليغاتي نظام بين الملل از عراق، كمبودهاي رواني ارتش اين كشور را جبران مي كرد، ضمن آن كه به برتري تواناييهاي نظامي عراق روزبه روز مي افزود.
عراق با اتكا به حمايت هاي جهاني، علاوه بر تقويت روزافزون قواي زميني خود، توان نيروي هوايي اش را نيز افزايش داد و به كمك هواپيماهاي پيشرفته، از سال ۱۳۶۲ خليج فارس را براي ايران ناامن كرد تا با توقف ياكاهش صدور نفت و تقليل قدرت اقتصادي ايران، توان ادامه جنگ را از آن بگيرد و هم زمان دامنه جنگ را گسترش دهد و پاي نيروهاي فرامنطقه يي را نيروهاي عراقي با عبور از رود بهمنشير درمنطقه كوي ذوالفقاريه، وارد جزيره آبادان شدند، ليكن با همت مدافعان آبادان، متجاوزان به كلي منهدم شدند. بطوري كه، عراق تا پايان جنگ، ديگر براي عبور از بهمنشير و ورود به آبادان به استقبال خطر نرفت و سرمايه گذاري جدي نكرد. بنابر اين، ارتش عراق در اشغال هدف محدودشده خود نيز ناكام ماند و بخش جنوبي خرمشهر (جنوب كارون) و جزيره آبادان از اشغال دشمن مصون ماند و به اين ترتيب با تصرف ناقص اهداف، يك خط پدافندي ناقص و آسيب پذير به دشمن تحميل شد.
دو هفته پس از حادثه كوي ذوالفقاريه، عراق براي تصرف مجدد سوسنگرد ـ كه در تاريخ ۱۳۵۹/۷/۱۰ آزاد شده بود ـ حمله كرد اما اين بار نيز با مقاومت سرسختانه خودي روبه رو شد و پس از ۷۲ ساعت، شكست خورد. بدين ترتيب استراتژي (عملياتي) «سلب آرامش از دشمن» به نتيجه رسيد و ارتش عراق را مجبور به پذيرش وضعيتي آسيب پذير كرد. در عين حال عراق كه در مقايسه توان نظامي دو كشور، توازن نظامي موجود را به نفع خود مي ديد، حاضر به عقب نشيني نبود و مي خواست در مذاكرات آتي، مناطق اشغالي را عامل تضمين كسب امتياز از ايران قرار دهد. پس از اشغال سرزمين هاي ايران، چندين بار هيأت هاي صلح بين ايران و عراق تردد كردند. سازمان كنفرانس اسلامي و سازمان غيرمتعهدها هركدام هيأتي را مأمور به ميانجي گري كرد. همچنين نماينده دبيركل سازمان ملل متحد نيز چند بار به تهران وبغداد سفر كرد. تهران هيچگاه راه را به روي فعاليت ديپلماتيك نبست اما ميانجي گران هيچ طرح تضمين شده يي براي آزادي سرزمين هاي اشغالي نداشتند، بلكه تنها ايران را به قبول آتش بس توصيه مي كردند! در مقابل، ايران كه از موضع ثابتي برخوردار بود و اعلام مي كرد كه قبل از هر چيز بايد ارتش عراق بدون قيد و شرط از سرزمين هاي اشغالي عقب نشيني كند، تنها راه چاره را در اقدام نظامي مي ديد.
• بن بست در جنگ، تحول در استراتژي
مدتي پس از هجوم سراسري ارتش عراق، در چهارچوب استراتژي «آزادسازي سرزمين هاي اشغال شده» چهار عمليات گسترده طرح ريزي شد كه در صورت موفقيت، نه تنها سرزمين هاي اشغالي آزاد مي شد و مرزهاي بين المللي در استان خوزستان تأمين مي گرديد، بلكه دشمن تا حومه بصره تعقيب مي شد. اما ابزار كافي براي اجراي اين استراتژي در دست نبود و توان به كار گرفته شده نيازهاي عملياتي را كفايت نمي كرد، لذا استراتژي يادشده به نتيجه نرسيد و جنگ با بن بست روبرو شد. تنها راه خروج از بن بست، با وقوع تحول استراتژي در جنگ، ميسر بود. گريزي از استراتژي تأييدشده «آزادي سرزمين هاي اشغالي» نبود، اما ابزارها و روش ها بايد تغيير مي كرد فرماندهي جنگ كه براي اجراي اين استراتژي مي بايست سازمان هاي ارتش و سپاه و نيروهاي مردمي را به كار مي گرفت، به جز ارتش، به كارگيري ساير ابزارها را توصيه نمي كرد ضمن آنكه روش هاي به كارگرفته شده نيز كاربرد لازم را نداشتند.
دراين اوضاع ، بازنگري و ارزيابي عملكرد گذشته به كوشش برخي از نخبگان نظامي آغاز شد و نيروهاي خودي در بستر نبردهاي محدود، با روش آزمون و خطا به بررسي پرداختند، ليكن وظيفه اصلي دراين راستا متوجه فرمانده كل قوا (رييس جمهور وقت) بود، اما وي پس از احساس بن بست، جهت يافتن راه حل نظامي براي جنگ، اقدامي نكرد.
فرمانده كل قوا براي بازكردن گره جنگ تدبيري نداشت و نيز از انديشه نخبگاني كه اوضاع جنگ را درك مي كردند، ياري نمي خواست.
وي پس از ناكامي نبردهاي پل نادري، نصر و توكل، پنج ماه فرصت بازنگري داشت، اما هيچ تدبير و راهكار جديدي ارايه نكرد بلكه با روي آوردن به بحرانهاي داخلي و نزديك شدن به سازمانهاي مخالف نظام و روي درروي قرارگرفتن در برابر اكثريت مردم، از پشتوانه مردمي و ملي نيز بي بهره شد و ضرورت عزل خود را قطعي كرد كه دراين هنگام رهبري نظام در ۱۳۶۰/۳/۲۱ وي را از سمت فرمانده كل قوا بركنار كرد. پس از بركناري رييس جمهور (بني صدر) از مقام فرماندهي كل قوا، گروههاي مخالف نظام كه با وي هم پيمان شده بودند، موقعيت را براي تشديد بحران داخلي مناسب ديدند. اين گروهها بدان اميد كه رييس جمهور همچنان از حمايت مردمي برخوردار است واز اين موقعيت آنان نيز بهره خواهند برد، دست به اقداماتي زدند. دراين راستا ابتدا جبهه ملي در ۱۳۶۰/۳/۲۵ با عنوان مخالفت با لايحه قصاص، مخالفان را دعوت به راهپيمايي كرد، اما رهبري نظام واكنش نشان داد. با دعوت امام خميني از مردم و نيز با حضور انبوه آنان درخيابانها ، دعوت جبهه ملي به راهپيمايي بي پاسخ ماند. پنج روز بعد در ۱۳۶۰/۳/۳۰ سازمان مجاهدين خلق (منافقين ) ـ كه از همان روزهاي اول انقلاب اقدام به جمع آوري سلاح و تشكيل تيم هاي مخفي كرده بود ـ به حمايت از رييس جمهور يك راهپيمايي غيرقانوني خشونت بار به راه انداخت. درجريان اين اقدام مسلحانه، عده يي از عناصر طرفدار نظام به خاك و خون كشيده شدند تا قدرت سازمان به نمايش گذاشته شده و هيبت نظام جمهوري اسلامي شكسته شود، اما نه تنها هدف سازمان تأمين نشد بلكه واكنش شديد مردم را نيز برانگيخت. لذا از روز بعد ازاين واقعه، سازمان كه از قبل آماده ورود به فاز نظامي شده بود، رفتار تشكيلاتي خود را تغيير داد و به اقدامات نظامي مخفيانه روي آورد، ترورها و بمب گذاري آغاز شد، بسياري از مردم عادي موردسوءقصد مسلحانه قرار گرفتند و نيز بسياري از مسؤولان كشوري از جمله ۷۲ عضو برجسته نظام درانفجار هفتم تيرماه ۱۳۶۰ درمقر حزب جمهوري اسلامي به شهادت رسيدند.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه با تحول در فرماندهي عالي جنگ ، ميدان مانور پيدا كرده بود و مي بايست در صحنه جنگ قابليت هاي خود را به نمايش مي گذاشت، ناگزير شد در گستره يي بسيار بيشتر و با حساسيتي افزون تر از گذشته، براي برقراري امنيت درسطح كشور وارد عمل شود و به عنوان نيروي اصلي پاسدار انقلاب، دركنار نيروهاي كميته هاي انقلاب اسلامي و ساير نيروهاي امنيتي واطلاعاتي از جمله اطلاعات نخست وزيري ، به حفاظت از اماكن و شخصيت ها، شناسايي خانه هاي تيمي و انهدام تشكيلات منافقين وعناصر آن بپردازد. بني صدر و رجوي كه هريك با اتكا به نيروهاي يكديگر، به هم نزديك شده بودند، به پاريس گريختند و مركزيت سياسي محاربه با نظام را در خارج كشور مستقر كردند، اما مركزيت نظامي سازمان كه به رهبري موسي خياباني در داخل كشور استقرار داشت، به دنبال انهدام پي درپي خانه هاي تيمي و تشكيلات سازمان، دريك عمليات سقوط كرد و با كشته شدن موسي خياباني واشرف ربيعي (همسر رجوي)، فرماندهي و رهبري سازمان منافقين در داخل كشور فرو پاشيد و سازمان جايگاه خود را به عنوان يك مدعي داخلي به كلي از دست داد و به يك نيروي ايذايي تبديل گرديد.
از سوي ديگر، درهمين حال با وجود تشديد بحران داخلي كه نتيجه آن، ناامني عقبه هاي استراتژيك جنگ مي بود و شمار فراواني از نيروهاي سپاه و بسيج را معطوف خود مي كرد، رهبري نظام بر اصلي نگه داشتن جنگ تأكيد مي كرد. امام خميني با اولويت بندي مصالح كشور، اولويت شماره يك را به جنگ اختصاص داد. دراين حال ، با برطرف شدن موانع هماهنگي بين سپاه و ارتش ، فرصت به كارگيري انديشه هاي جديد نظامي كه از اسفندماه ۱۳۵۹ پايه ريزي و در نبردهاي محدود از جمله عمليات فرمانده كل قوا در ۱۳۶۰/۳/۲۱ آزمايش شده بود، به وجود آمد. علاوه بر اين، با رفع موانع مؤثر ورود سپاه به ميدان جنگ، زمينه لازم براي جذب نيروهاي انقلابي و شكل دهي به اين نيروها در قالب سازمان رزم، به وجود آمد و ظرفيت به كارگيري نيروهاي مردمي ايجاد شد، لذا سپاه مي بايست دركنار ايجاد امنيت دركشور و مقابله با جرياني كه مردم، دولت ، مجلس و قوه قضاييه را تهديد مي كرد، به مسأله جنگ به عنوان اصلي ترين مأموريت خود ، مي پرداخت.
• آزادسازي مناطق اشغال شده
دروضعيت جديد مسؤوليت سپاه درجنگ بسيار مهم بود و تحول درفرماندهي ارتش كه با فرماندهي سرهنگ علي صياد شيرازي درنيروي زميني ارتش ايجاد شده بود و هماهنگي فوق العاده وي و ستادش با سپاه، اين مسؤوليت را سنگين تر مي كرد. تعيين استراتژي جديد نظامي ، تعيين مناطق عملياتي، حفظ ابتكار عمل درنبردها، چگونگي گسترش سازمان سپاه براي جذب بيشتر نيروهاي مردمي و مقابله اساسي با دشمن و نيز تفكيك و تبيين نقش سپاه و ارتش، از جمله مواردي بود كه بخوبي پيگيري شد و به سرانجامي مطلوب رسيد. سپاه وارتش مشتركاً درتبيين و اجراي اين موارد عمل كردند و درچهار عمليات گسترده در جنوب، محاصره آبادان، اهواز ، شوش و دزفول را شكستند و شهرهاي بستان و خرمشهر را آزاد كردند و در بسياري از نقاط خوزستان به مرز دست يافتند ، اگرچه پاره يي از نقاط چون شلمچه ، طلاييه، فكه و دويرج همچنان در اشغال دشمن باقي ماند. درپايان اين مرحله كه به مرحله آزادسازي موسوم است، حدود ۲۰% از مناطقي كه در آغاز جنگ اشغال شده بود ، از جمله نقاط حساس مرزي يادشده در جنوب و چندين ارتفاع و شهر مرزي در غرب در اشغال دشمن باقي بود. همچنين تا آنجا كه تأمين مرزها ايجاب مي كرد، تعقيب دشمن نيز جزو اهداف استراتژي دوره آزادسازي محسوب مي شد، از همين روست كه در عمليات نصر (هويزه) و نيز در عمليات بيت المقدس (فتح خرمشهر) پيش بيني شده بود كه پس از آزادي خرمشهر، دشمن تا حومه بصره تعقيب شود، اما در هيچ يك از اين دو عمليات، عبور از مرز صورت نگرفت . در صورتي كه اجراي آخرين مرحله عمليات بيت المقدس تحقق مي يافت و دشمن درآن سوي مرز با موفقيت تعقيب مي گرديد، مسلماً در تصميم گيري براي ادامه و يا پايان جنگ تأثير مهمي مي گذاشت، به عبارت ديگر، دراختيار داشتن قسمتي از شرق بصره كه مي توانست عامل فشار به عراق براي تخليه سرزمين در اشغال مانده باشد، ممكن بود ضرورت ادامه جنگ را منتفي كند.
• عبور از مرز براي تعقيب دشمن
در عمليات بيت المقدس به فتح خرمشهر اكتفا شد و آخرين مرحله آن عملي نگرديد، لذا شلمچه در دست دشمن باقي ماند و خرمشهر و آبادان همچنان در معرض تهديد بود. از فكه تا قصرشيرين نيز ارتفاعات مرزي همچنان دراشغال بود و شهرهاي مرزي يا دراشغال مانده بود، يا زير ديد و تيرنظاميان عراقي قرار داشت.
ارتش عراق كه خسارتهاي خودرا در دوسال جنگ به سرعت ترميم كرده بود، پس از فتح خرمشهر بيش از آغاز جنگ نيرو و تجهيزات داشت. ارزيابي روحيه تجاوزگررهبري عراق به خصوص صدام حسين، نشان مي داد كه ارتش عراق همچنان يك تهديد جدي عليه جمهوري اسلامي ايران به حساب مي آيد. از سوي ديگر، منطق نظامي حكم مي كرد در وضعيتي كه برتري با خودي است و دور پيروزي ادامه دارد، جنگ تا دستيابي به موقعيتي مستحكم ادامه يابد، بخصوص كه هيچ نداي ميانجي گرانه جدي درجهان شنيده نمي شد. محافل بين المللي درباره حقوق ايران سكوت كرده بودند و عراق هنوز ۲۵۰۰كيلومتر مربع از سرزمين هاي ايران اسلامي را در اشغال داشت و هيچ نشانه يي از عقب نشيني سياسي طرف مغلوب مشاهده نمي شد؛ كوچكترين امتيازي براي ايران در نظر گرفته نشده بود، حتي از محكوميت متجاوز خبري شنيده نمي شد و پرداخت غرامت به ايران به فراموشي سپرده شده بود، لذا براي كسب موقعيت برتر و دستيابي به موفقيتي كه با استفاده از آن ، امكان احقاق حقوق ايران ميسر باشد، ادامه جنگ ضروري مي نمود. اين جمع بندي سران سياسي و نظامي كشور بود كه در جلساتي با فرمانده كل قوا «امام خميني » ارايه شد و برجهت گيري اوليه امام مبني بر لزوم پايان دادن به جنگ، تأثير گذاشت. بدين ترتيب ضرورت تعقيب دشمن قطعي شد و تعقيب متجاوز تا حصول وضعيتي كه تأمين حقوق ايران را مقدور سازد، مبناي تصميم گيري واقع شد و نقطه عطفي را در روند جنگ به وجود آورد.
تصميم جديد نياز به استراتژي جديد داشت. استراتژي جديد با عنوان «تعقيب متجاوز » هدف هاي متعددي را دنبال مي كرد: آزادي سرزمينهاي دراشغال مانده ، تأمين مرزهاي بين المللي ، انهدام ارتش دشمن تا رفع تهديد آن، واداشتن نظام بين الملل به معرفي و تنبيه آغازگر جنگ و دريافت غرامت جنگي از عراق، هدف هاي اين استراتژي شناخته مي شد. اما از آن جهت كه اميدي به پيشرفت كار در مجراي ديپلماسي نبود و نشانه يي از واقع بيني درنظام بين المللي ديده نمي شد، خود به خود راهي جز هدف قراردادن تغيير حكومت عراق باقي نماند ، زيرا تنها در آن صورت بقيه اهداف و حداقل حقوق حقه ومنافع ملي ايران تأمين مي شد.
تضمين اجراي اين استراتژي ، حمايت مردم از ادامه جنگ بود. نقش افكار عمومي كه در گذرگاههاي به خليج فارس بكشاند . ايران در برابر اين اقدام چاره يي جز مقابله به مثل نداشت. ا زآن جا كه تنگه هرمز به روي كشتي هاي عراقي مسدود بود و كويت و عربستان سعودي به جاي عراق نفت مي فروختند و حمل و نقل دريايي انجام مي دادند، كشتي هاي كويتي و سعودي هدف حمله هواپيماهاي ناشناس قرار مي گرفتند و اين مسأله ، دعوت از ابرقدرت ها برا ي اسكورت نفت كش هارا در پي داشت كه از سال ۱۳۶۶ بعد از تصويب قطعنامه ،۵۹۸ اجراي اسكورت شروع شد و دور جديدي را در جنگ پديد آورد. در جنبه يي ديگر، تقويت ناوگان هوايي عراق سبب گرديد كه اين كشور از سال ۱۳۶۳ دامنه حملات هوايي خود را تا تهران گسترش دهد و چهارسال بمباران شهرهاي ايران را تداوم دهد. در اين جريان، شوروي، آلمان و برزيل با تقويت يگانهاي موشكي عراق، نقش مهمي در ادامه حملات اين كشور به شهرهاي ايران داشتند. اين مسأله كه بيشتر به منظور كاستن از حملات مردم و دور كردن آنها از جنگ و ايجاد واكنش در آنان عليه حكومت ايران صورت مي گرفت، باوجود آسيب بسياري كه وارد آورد، واكنش منفي عليه نظام جمهوري اسلامي در پي نداشت. ايران نيز با اينكه قدرت آفند نيروي هوايي اش تقريباً به صفر رسيده بود، با موشك هايي كه به دست آورده يا بازسازي كرده بود، مقابله به مثل مي كرد، لذا اين اقدام عراق نيز تأثير تعيين كننده يي در جهت گيري ايران نداشت. اما آنچه نقش تعيين كننده را ايفا مي كرد، قواي زميني ارتش عراق بود كه باوجود تلفات فراواني كه در ۸سال جنگ به آن وارد شده بود، در روزهاي پاياني جنگ پنج برابر روزهاي نخست نيرو و لشكر داشت و تعداد ادوات زرهي و هواپيماهايش نيز دوبرابر شده بود، اين در حالي بود كه شمار نيروهاي ايران كمتر از ۳۰% نيروهاي عراق بود. در چنين حالتي، عراق در يك سال آخر جنگ از درگير كردن يگان هاي اصلي خود نيز پرهيز كرد و هرگز حاضر نشد براي دفاع از جبهه شمالي خود، آنها را به كار بگيرد.
با چنين وضعيتي و در حالي كه قواي مسلح ايران درمنطقه حلبچه درگير بودند، ارتش عراق به فاو حمله كرد و با استفاده از سلاح شيميايي و غافلگيري نيروهاي خودي، فاو را گرفت و وضعيت جديدي را پيش آورد. دست يابي به فاو براي عراق كه به جز ضعف روحي نيروها، در همه جنبه هاي مادي، برتري محسوسي بر ايران يافته بود، براي ارتش عراق مشكل گشا شد و با آشكار شدن اين برتري و نيز با اتكا به سلاح هاي غيرمتعارف مناطق از دست داده شلمچه، مجنون و زبيدات، را بازستاند. در همين وضعيت، امريكا كه هم زمان با حمله عراق به فاو، در حمله يي سمبليك، سكوهاي نفتي ايران را هدف گرفته بود تا حمايت خود را از عراق اثبات كند، در تاريخ۱۳۶۷/۴/۱۲ يك هواپيماي مسافربري ايران را بر فراز خليج فارس هدف قرار داد و ۲۹۰مسافر را به شهادت رساند. هم زمان خبرهايي دال بر تهديد به بمباران شيميايي وحتي بمباران اتمي شهرهاي بزرگ به ايران مي رسيد و سرنگوني هواپيماي مسافربري نيز هشداري براي حملات بعدي معنا مي شد. لذا تجزيه و تحليل اوضاع موجود سبب شد كه در تاريخ۱۳۶۷/۴/۲۷ ايران موافقت خود را با قبول قطعنامه ۵۹۸ اعلام كند.
به اين ترتيب وقت گيري يك ساله ايران براي كسب پيروزي مهم و استراتژيك و قرار گرفتن در موضعي برتر، به نتيجه مطلوب نرسيد و نظام بين الملل حاضر نشد به تلاش منطقي و ديپلماتيك ايران روي خوش نشان دهد، بلكه برعكس با تقويت رژيم عراق و موافقت با به كارگيري گسترده سلاح هاي غيرمتعارف توسط ارتش آن كشور خطر تضعيف ايران وحتي شكست كامل در جنگ به وجود آمد. پس از اعلام موافقت ايران با قطعنامه، ارتش عراق مجدداً به خوزستان، ايلام و كرمانشاه هجوم آورد، ضمن آنكه در حمله به كرمانشاه نيروهاي منافقين نيز به كار گرفته شد، اما در پي پيام امام خميني مبني بر مقابله با تجاوزات دشمن، مردم بطور شگفت آوري با حضور در جنوب و غرب كشور ارتش عراق و منافقين را با قدرت عقب راندند.
سرانجام عراق نيز كه خطر گرفتاري مجدد در حوادثي همانند آغاز جنگ را دوباره احساس مي كرد، در تاريخ۱۳۶۷/۵/۱۵ تن به آتش بس داد و در تاريــــخ۱۳۶۷/۵/۲۹ بطور رسمي آتش بس برقرار شد ونيروهاي حافظ صلح سازمان ملل متحد بين نيروهاي ايران وعراق مستقر شدند.
• ارتش عراق تهديدي براي كشورهاي منطقه
اما عراق پس از جنگ همچنان به رشد ارتش خود ادامه داد بطوري كه ظرف دوسال پس از پايان جنگ با ايران، نيروهاي ارتش خود را تا يك ميليون تن و يگانهاي آن را به ۶۰لشكر افزايش داد. بدين ترتيب تراكم نيرو و تجهيزات در ارتش عراق زمينه تجاوز جديدي را فراهم آورد. در همين حال ناكامي ارتش عراق در جنگ عليه ايران نيز عامل رواني مهمي بود كه رهبران عراق را به تجاوزي ديگر تحريك مي كرد. از دومنطقه استراتژيك و كارساز براي عراق يعني خوزستان و كويت، تجاوز به خوزستان دوبار امتحان شده ولي به شكست انجاميده بود، لذا اين بار كويت براي تجاوز برگزيده شد. اما در اين تصميم گيري دولت عراق كاملاً مستقل نبود و چه بسا عواملي خارجي اين كشور را كه به يك انبار بزرگ تسليحات و مهمات بدل شده بود، به سوي خودكشي نظامي سوق داد. يك سناريو كه واقعي تر به نظر مي رسد اين است كه غرب، تقويت ارتش عراق را براي امنيت اسراييل خطرناك مي ديد و نيز وجود چنين قدرتي در منطقه نفت خيز خليج فارس را تهديدي اساسي براي آينده صدور نفت پيش بيني مي كرد، از اين رو دامي براي عراق گسترد تا با گرفتار شدن در آن، تجهيزات كشتار جمعي ـ كه در هشت سال جنگ با ايران از غرب و شرق وارد عراق شده بود ـ و ارتش قدرتمند عراق نابود شود. به همين دليل كويت كه بخش عمده يي از هزينه جنگ عراق عليه ايران را پرداخته بود، غافل از دامي كه گسترده شده بود، در دريافت طلب خود از عراق پاي فشرد و سر ناسازگاري گذاشت و عراق كه از شدت تراكم نيروهاي ارتش خود به مرز انفجار رسيده بود، موقعيت را براي حمله به كويت مناسب ديد، اما پيش از آن، موضوع را با سفير امريكا در عراق در ميان گذاشت و از عدم مخالفت آنان با اين حمله اطمينان حاصل كرد.
بدين ترتيب عراق به كويت حمله كرد و ظرف چندساعت اين كشور را به اشغال درآورد و اميران بي خبر مانده كويت در آستانه اسارت، از كاخ ها و كشور خود گريختند.
پس از اين حادثه، سازمان ملل متحد كه درجنگ ايران و عراق سياست سكوت و بي تفاوتي را در پيش گرفته بود، بي درنگ واكنش نشان داد و در مدت كوتاهي شوراي امنيت اين سازمان چند قطعنامه عليه عراق صادر كرد و افكار عمومي را براي حمله نظامي به اين كشور آماده كرد. سپس ارتش امريكا در حالي كه با ارتش هاي انگليس و فرانسه همراهي مي شد، عمليات عليه عراق را آغاز كرد تا كويت را از اشغال ارتش عراق آزاد سازد. به عبارت ديگر، براي مقابله با ارتش عراق در كويت، به بسيج جهاني نياز بود و مسلماً اگر غرب و ارتش امريكا وارد عمل نشده بودند، مسلماً هيچ قدرت منطقه يي توان بيرون راندن ارتش عراق از كويت را نداشت. نزديك به دوماه عراق زير بمباران هواپيماها و موشك هاي امريكا، انگليس و فرانسه مقاومت كرد و آماده بود تا در پشت خطوط پدافندي مستحكم خود در كويت با نيروي مهاجم نبرد كند، ليكن مهاجمان با تكنولوژي برتر، عراق را در جنگ الكترونيكي مقهور كردند وبه كمك تجهيزات پيشرفته وسريع، بيابانهاي عربستان را در نورديدند و از منطقه يي كه ارتش عراق حضور نداشت وارد خاك اين كشور شدند و جاده عراق به كويت را مسدود كردند، لذا نيروهاي عراقي در كويت محاصره شدند و سازمان آنها فرو ريخت. بدين ترتيب آنچه را نظام دوقطبي آن روز جهان درعراق انباشته بود تا مانع از پيروزي ايران در جنگ شود و آنچه كشورهاي كويت و عربستان سعودي به عنوان هزينه هاي جنگ به خزانه عراق واريز كرده بودند، تمامي عليه خودشان به كار رفت و سپس در ميان مدت بخش عظيم آن مستهلك شد؛ تجيهزاتي كه باقي مانده اندك آن هنوز عراق را به عنوان تهديد شماره يك كشورهاي حوزه جنوبي خليج فارس معرفي مي كند. در اين ميان عربستان سعودي و كويت كه هزينه هاي عراق در جنگ عليه ايران و عراق را پرداخته بودند، هزينه حمله ناتو به عراق را هم تقبل كردند و هم اكنون نيز هزينه ادامه حضور يگانهاي ارتش امريكا در كويت و عربستان را مي پردازند كه خود مسأله عبرت انگيز ديگري است.
تهيه و تنظيم: سازمان حفظ و نشر آثار و ارزشهاي دفاع مقدس سپاه پاسداران
" روزنامه ایران-یادمان-