" تونیه " در بیان احوال و آثار ملا محمد علی بن محمدرضا تونی خراسانی / سید محمد علی روضانی

نکات مهم تاریخی در این مقاله که از مهمترین مقالات استاد مینو روان روضاتی است، وجود دارد، مانند یادداشت تونی برای روز کشته شدن شاه سلطان حسین صفوی در 22 محرم 1140ق.
بِسم اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
ملّا محمّد علی تونی خراسانی از دانشمندان اواخر صفویّه تا عصر افشار
مقصد اصلی این مقاله شناساندن یکی از فضلاءِ گمنام اصفهان در سدهِ دوازدهم هجری قمری، یعنی آخوند ملّا محمّد علی خراسانی «تونی طبَسی» است، و چون نخستین بار نام آن مرحوم بمناسبت این که تاریخ دقیق درگذشت عالم بزرگ شیخالاسلام میرمحمّدحسین بن محمّد صالح خاتونابادی تنها بخطّ او یافت شده، مطرح گردیده است، بنظر رسید که در آغاز، چند سطری درباره خاندان شریفِ سادات خاتونابادی و پایان دوره صفوی نوشته، سپس واردِ اصلِ مطلب شویم، وَ مِنَ اللّه التّوفیق.
خاندان علمی و روحانی سادات حُسینی خاتونابادی اصفهان از عصرِ مرحوم علّامه مجلسی مولانا محمّد باقر بن محمّد تقی «1037 ـ 1110» تا چند قرن، شهرت واعتبار بسزایی داشته و ذِکرِ خیر آنان در عموم کتب تراجم و انساب، سیّما، اجازهنامههای روایتیِ دو سه قرنِ اخیر حضوری چشمگیر دارد، «روضاتی: دوگفتار یکم، 1378». بخصوص که یکی از سرآمدانشان مرحوم میر محمّد صالح ـ صاحب کتاب «حدائق المقرّبین: فهرست کتب خطّی کتابخانههای اصفهان: ش 25، اصفهان، 1341» ـ به همسریِ یکی از صبایای علّامه مجلسی نائل گردیده و مادرِ آن کریمه هم خواهر علّامه جلیل میر سیّد علاءالدّین گلستانه «متوفّی 1100 تمام» از شارحانِ بنام «نهجالبلاغه» واز خاندانهای سادات اصیل و عریق اصفهان بوده است.
از چنان پدر و مادرِ والاگهر فرزندی بنام میر محمّدحسین پدید آمد که ـ بالأخره ـ عالم ممتاز و نامدار زمان خود و به دامادی خالویش ملّا محمّد صادق فرزند علّامه مجلسی «کواکب منتثرة: 265» مُباهی گردید، و در اصفهان به اقامه جمعه و جماعت ودیگر انواع افاضات پرداخت و چندین تألیف مفید به فارسی و عربی از خود بجای گذارد، و در سالهای پایانی حیات، مَنصبِ شیخالاسلامی به وی تفویض شد، که پدر نیز امام جمعه و هم شیخالاسلام بود.
شیخالاسلامی میر محمّد صالح از روز چهارشنبه نوزدهم ذیالقعده 1115 به سنّ 58 سالگی، تا روز چهارشنبه پنجم ربیع دوم 1124 که موردِ بیمهری و قهرِ شاه قرار گرفت، ادامه یافت، و پس از آن رنجیده خاطر و خانهنشین شد، و دو سالی بعد، در نیمهِ نخست 1126 درگذشت، و منصب شیخالاسلامی در ماه رجب آن سال (تا 1127) به ملّا محمّد حسین بن ملّا شاه محمّد تبریزی ـ که آن بیت نیز داستانی دیگر دارد ـ واگذار شد، و چیزی نگذشت که شاه به عقوبت گرفتار و اسیرِ سرپنجه مهاجمان خونخوار گردید!
توضیح آن که نوشتهاند: به تحریک شاه عالم هندی دوّمین پسر اورنگ زیب ـ که در سال 1124 پسرش معزّالدین او را کشت ـ و احتمالاً به اشاره برخی دولِ پرحیلهِ فرنگ، میرویس غلزایی در سر حدّات ایران فتنهگری آغاز کرد و پس از مرگ او (در 1127) فرزند شرورش محمود فتنه را به انجام رسانید با شورش و یورشی که از 1134 تا 1142 به مدت هشت سال، کمابیش سراسر ایرانزمین را فراگرفت و مردم بسیاری را نابود کرد وهمه چیز را به تاراج داد، و افزون از دیگر جاها شهر اصفهان دستخوش هرگونه بیچارگی و زبونی شد، و شرح آن ماجرای خونبار در کتب تاریخی بسیار آمده است.
سال 1134، بتقریبْ، در آستانهِ سیامین سال شاهیِ سلطان حسین صفوی بود، سی سالی که به یُمنِ توجّه و گرایشِ خاصّ و عامّ، بسی از بزرگترین عالمان و فاضلان در اصفهان و جاهای دیگر ایران ـ عمومًا ـ در کمال عزّت و احترام میزیستند و به وظائف مهمِّ اِلهیِ خود مشغول بودند: ترویج شرع انور، حفظ حریم احکام، بیان حلال و حرام، دادخواهی و دادگستری، تدریس و تعلیمِ انواع دانشها، تألیف و تصنیف کتابهای خُرد وکلان فارسی و عربی، بخصوص اهتمام تمام در اداره بازار گرم آموزش و پرورشِ طالبان علم بیشمار و فاضلان نامدار در مدارسِ فراوانی که در دوران صفوی ساخته وآماده شده بود.
بناگاه، آن موج سهمگینِ یورشِ یاغیانِ غلزایی پدیدار شد و اصفهان عزیز را همچون نگینی در محاصره گرفته، روزگار را بر مردم آسوده، سخت و تیره و تار کرد، وعاقبت در چهاردهم محرّمالحرام 1135، شهر بدست آن مُهاجمانِ سنگدل افتاد.
سِوای کتابهایی که به نظم یا نثر، به نحو مستقلّ یا ضمنی «همانند تاریخ افغان سیّد جمالالدین» سرگذشت آن حادثه خونبار را نوشتهاند، تنی چند از عالمان و مردم گرفتار در صحنه محاصره و پیآمدهای آن، در گوشه و کنارِ کتب و دفاترِ خود وقایعی را یادداشت و ثبت و ضبط کردهاند. برخی از آنها بنظر شریف مرحوم آیةاللّه العظمی صاحب روضات الجنّات «اعلی اللّه مقامه» رسیده و در چند جایِ آن کتاب عزیز نقل فرمودهاند.
از جمله آنها مطالبی است که از نوشتههای همان میر محمّدحسین خاتونابادی وجز او، در شرحِ حال مرحوم آخوند ملّا اسماعیل خاجویی آوردهاند: «روضات الجنّات. مجلّد اوّل. شماره 32. صفحه 296 به بعد. چاپ اصفهان. 1341 ش. تحقیق وشرح سیّد محمّد علی روضاتی».
و از جمله آنها یادداشتی است (به فارسی) از مرحوم آخوند ملّا محمّد علی بن محمّدرضای طبسی تونی ـ که موضوع اصلی این مقاله است ـ در خصوصِ تاریخِ فوتِ آقا میر محمّد حسین که در همان کتاب «روضات الجنّات، صفحه 197 (عنوان 221)، چاپ دوم سنگی تهران به سال 1367 ق، بتصحیح این ضعیف» در شرح حال خودِ آن مرحوم، در حاشیه صفحه یاد شده، بزبان عربی درآورده و اینگونه فرمودهاند:
«ثُم إنّی رأیتُ ـ بعد مُضیّ سِنینَ عدیدةٍ من زمَن هذا التّألیف ـ علی ظَهر کتاب النّهایة فی شرح الهدایة فی النّحو للمولی محمّد علی بن محمّدرضا التونیّ ـ من علماءِ زمانِ خروج الأفاغنةِ و أواخر السلاطین الصفویّة ـ بخطّه الشریف ما صُورته بالعربیّة: و فی لیلة یوم الاثنین الثّالث و العشرین مِن شوّال سنة إحدی و خمسین بعد مائةٍ و ألفٍ تُوفّی شیخ الاسلام والمسلمین المیر محمّدحسین ابن أخت مولانا محمّد باقر المجلسیّ وخَلَف المرحوم المیر محمّد صالح الخاتونابادیّ و نُقل نعشُه الشریفُ فی یوم الجمعة مِن ذلک الأسبوع إلی المشهد المقدّس الرضویّ، علی مشرّفه السّلام. و کان ما ذکره فی حقّه هو الحقّ الحقیق بالتقبّل و الإستسلام. منه».
عینِ عبارتِ مرحوم ملّا محمّد علی را پس از این میآوریم، و لازم است در اینجا مطلبی را به صراحت و روشنی بنویسیم، و آن این که تاریخ فوت مرحوم میرمحمّدحسین تا سالها پس از تألیف روضات بر مصنّف معظّم آن کتاب، معلوم نبوده چنان که در متن، وفاتش را یا در عین فتنه و یا پس از آن در زمان نادرشاه افشار «مقتول در 1160 بشصت سالگی» احتمال دادهاند، تا آنگه که یادداشت ملّا محمّد علی را در لابلای انبوهِ نوشتههای او یافته و در حاشیه کتاب آوردهاند.
این عدم اطّلاع از تاریخ دقیقِ فوتِ میر محمّد حسین عمومیّت داشته و در هیچ کتابی و از هیچ مأخذ دیگری ـ جُز از همین حاشیه روضات ـ دیده نشده است، چنان که علّامه بزرگ صاحب «الذریعه» در مواضع عدیده به این مطلب تصریح فرمودهاند، و اگر کسی از منسوبین گرامی آن مرحوم یا از شاگردان و معاصرانش آن را در جایی نوشته باشد، تا زمان حاضر چنان مأخذی بدست نیامده است، جز آنچه در این اواخر، تنها سال فوت ـ بدون تعیین روز و ماه ـ در کتاب «نجوم السماء» به نقل از تذکره «ریاض الشعراء»، وهمچنین در مَراثی منظوم مشتاق اصفهانی در دیوانش، به نظر رسید.
«ریاض الشعراء» از علیقُلی داغستانی متخلّص به واله است که در اصفهان، حدود 1124 متولّد شده، و همچون مشتاق، دوران نکبت و قتل و غارت را در همین دیار بسر برده و در ایّام جوانی به هند رفته مقاماتی یافت و در (1170) درگذشت. آزاد بلگرامی در «خزانه عامره» گفته است:
ظفر جنگ، امیرِ گهر سنجِ معنی بحکم قضا، از جهان کرد رحلت
طلب کرده دل سال تاریخ فوتش خرد گفت: پیوست واله برحمت
اما سروده مشتاق در سوک مرحوم میرمحمّد حسین، آغاز و انجامش این است:
آه که آخر کُسوف، کرد ز جور فلک مهرِ جهانتابِ علم، میرمحمّدحسین
خامه مشتاق گفت، از پی تاریخ سال: شد بسرایِ جِنان، میرمحمّدحسین
این رثاءِ هفت بیتی از مرحوم میر سیّد علی متخلّص به مُشتاق، از ساداتِ حسینی اصفهان و از دانشمندان فاضل این سامان است، که او نیز مُعاصر آقا میرمحمّد حسین بوده و بنا بگفته صدیقش مرحوم ملّا حسین رفیق «شاعر اصفهانی متوفّی 1226»، در سال 1171 ـ سالِ پس از فوت واله ـ درگذشته است:
بهر تاریخ او نوشت رفیق: جای مشتاق در جِنان بادا
از این مقدمه که بگذریم باید به اصل مطلب بپردازیم، و بهتر است از معرّفیِ کتاب «النهایة فی شرح الهدایة» و نسخه آن ـ که اینک در دست نویسنده این مقال است ـ آغاز کرده یادداشتهای مکتوب تاریخی در اوراق اوّل و آخر را ـ با برخی توضیحات ـ بیاوریم، که بخصوص، چند یادداشت، منحصر به فرد و دارای اهمیّت بسیار است، مانند داستان شهادت مرحوم شیخ محمّد جعفر و فرزندانش، که حضور عالمی جلیل را ـ بنا بر احساس وظیفه و مسؤولیّت شرعی ـ در معرکهِ گلناباد و دفاع از وطن و اهل میهن، خبر میدهد و مایه مباهات است.
پس از آن، احوال و آثارِ دیگرِ مؤلّف را تا آنجا که آگاه شدهایم میشناسانیم، و ناگفته نگذاریم که برخی از یادداشتهای نقل شده چندان ارزش تاریخی ندارد، لکن بهر حال، بیانگر گوشههایی از اوضاع و احوال عالمی جلیل در بُرههای از دورانِ گذشته است.
«الهدایة فی النحو» که «النّهایة» شرح مَزجی آن است، نزد مشتغلانِ بدانِش نحوِ زبانِ عربی در بین مختصراتِ درسیِ مقدّماتی بسی معروف بوده و صلاحالدین صفدی ادیب مورّخ نامدار «متوفّی بسال 764» در کتاب «الوافی بالوفیات، جلد 18 شماره 48» در ذیل عنوان عبدالجلیل بن فیروز بن الحسن الغزنوی، کتابی بهمین عنوان «الهدایة فی النحو» را از آثار او برشمرده، و این سخن از آنجا در «بُغیة الوُعاة :2 73» سیوطی، واز آن در «روضات الجنّات: ص 407 (ضمن شماره 432)، چاپ سنگی دوم» نقل گردیده است. کتاب را در «الذریعه اشتراکی :24 ش 2140 و :25 ص 165 ش 76» مطرح نموده و جز عبدالجلیل به چند تن دیگر هم نسبت داده و از شرح چاپ شدهای نیز یاد کردهاند.
ملاحظه و مطالعه تصویرِ دو صفحه فهرستِ مطالب و صفحاتِ سهگانه سرآغاز «النهایة» که همه بخطّ شخص مؤلّف است برای معرّفی کفایت میکند.
نسخه اصل کتاب «النهایة، فی شرح الهدایة ـ أو ـ مُفید الطلّاب فی معرفة الإعراب»، در جلد اصلی تیماج فرسوده، حجم وزیری کامل، دارای یکصد و نود و هشت برگ با احتساب اوراق عطف و بدرقه است. خطّ نسخ جلیِّ مؤلّف، مزیّن به شنگرف.
یادداشتهای گوناگون نسخه النهایة
برگ یکم : عطف الحاقی است و تنها دارای نوشته تملّک «محمّد علی الموسوی 1222».
برگ دوم : نخستین برگِ عطفِ اصلی است. یادداشتهای شخصِ مؤلّف از روی این برگ چنین است:
1 ـ «یادداشت کتب چندی که در نزد جمعی از احبّاء است: جمال الصالحین، نزد فضیلت پناه آقابابا. حاشیه ملّا عبدالرزّاق بر...، سیّد ابوالقاسم. و کتاب اصول اصیله مع نُخبه، نزد حضرت استادی ـ دام فضله ـ صدرالدین محمّد. و کتاب ردّ بر...، تألیف علیقلی بیک دیلماج، نزد سعادت پناه سیّد ابوتراب. و دعوات، نزد ملّا حسین همشیرهزاده ملّا اسحق».
2 ـ «کتاب ابن عقیل، مخدومی آقابابا ولد صاحبی مولانا محمّد طاهر ـ سلّمهما اللّه تعالی ـ بعاریه گرفتند بتاریخ شب یکشنبه... شهر جُمادی الاولی سنه 1155. پس آورد».
3 ـ «حاشیه میرزا ابراهیم بر خَفْری و کتاب ردّ بر نَصاری تألیف علیقلی بیک جدیدالاسلام، مدّتها است که نزد سیادت پناه سیّد ابوالقاسم ولد مرحوم سیّدسلیمان نجفی است بعنوان امانت...».
سپاسگزاری پندآموز مجتهد والامقام آقا میرزا سیّد محمّدهاشم «31 ساله» از حقّ نعمت عُظمای وجود پدر بزرگوار «75 ساله» و امتثال امر ایشان (در 1266 ق). «انجامه نسخه نقدالأصول»
توضیح دهیم که در زمان شاه سلطان حسین به فرمان پادشاه پرتغال، یکنفر کشیش پرتغالی بنام «انتونیو دو ژزو» با عنوانِ «مبلّغ مذهبی» به اصفهان آمده و پس از چندی که رئیس دیْرِ مسیحیان بود متمایل به اسلام شده و در آغازِ ربیعِ یکم سال 1109 «سال پیش از وفات علّامه مجلسی»، رسمًا ]دین مسیح را نفی[ و ]پس از اختیار کردن اسلام نامش را به علی قلی بیک تغییر داد و از آن پس از مقرّبانِ شاه گردیده در سال 1113 به کارِ مترجمیِ شاه گمارده شد که تا سال 1134 این کار ادامه داشت[ و ]بعد از آن هیچگونه اطلاعی از او در دست نیست[!
از علی قلی بیک دیلماج جدیدالاسلام چند کتاب در ردّ بر نَصارا و جز آن باقی است که یکی از آنها یعنی «سیف المؤمنین فی قتال المشرکین» را استاد محقّق توانا آقای حاج شیخ رسول جعفریان اصفهانی در بیش از هفتصد صفحه به چاپ رسانیده «قم، 1375 ش» و مقدّمة الطبع آن را در دفتر دوم مقالات تاریخی خودشان نیز تجدید نمودند. توضیح بالا از همان نوشتههای ایشان گزین شد. بعد ذلک، در این ایّام خبر دادند که یک نفر کشیش مسیحی نامهای با تاریخ دهم مارس 1734 «که مطابق ماه شوّال 1146 باشد» از اصفهان به هلند فرستاده و در آن درگذشت علی قلی بیک را با قید کلمه «مرتدّ»، در همان روزها، نوشته است. نامه را به تازگی در هلند پیدا کردهاند .
بازگردیم به یادداشتهای روی برگ دوم «النهایة» :
4 ـ «شرح سُیوطی، محشّی ملّا عبّاس، نزد آخوند ملّا حسین، مدرسه حاج اسماعیل، ایضًا شرح جامی».
مدرسه حاج اسماعیل باید همان مدرسه اسماعیلیّه واقع در محلّه قصر مُنشی باشد.
5 ـ «کتاب شافیه و کتاب کافیه، نزد آقا جعفر، خویشِ آقانبی، است».
6 ـ «... سُهیل، شب دوشنبه بیست و پنجم شهر شعبان سنه یکهزار و یکصد و پنجاه ونه، امّا بنده هرچند وقت اذان صبح متوجّه و متفحّص شدم ندیدم تا آنکه اول طلوع صبح دوشنبه دویم ماه مبارک دیدم».
7 ـ «بتاریخ عصر روز یکشنبه بیست و ششم شهر جمادی ]کذا[من شهور سنة خمس و خمسین و مائة بعد الألف، میر محمّد هادی ولد میر محمّد مهدی ـ سلّمه اللّه تعالی ـ از محلّه کرک دوان ]گُرگ دوان[ روانه عتبات عالیات شدند امید که بسلامتی بزیارت مقبوله مشرّف شده با اهل و عیالشان ]ظ[ وطن مألوف خود مراجعت نماید.
این سیّد بزرگوار ـ میر محمّد هادی ـ را پس از این، در منقولات از «الذریعة»، بهتر میشناسیم.
8 ـ «ابتداءِ شروع بکار... فرزندی محمّد... آقا کلبعلی و آقا... از اواخر جمادی 1155». جاهای ساییدگیِ کنارِ برگِ دوم که نوشته آن محو شده است با سه نقطه مشخص گردید.
نوشته پشت برگ دوم :
«ابتداء شروع بکار فرزندی محمّدرضا نزد آقا کلبعلی و آقا مهدی بعد از آن که قریب به چهار سال نزد آقا محمّد علی زرکش رفته بود، اواخر ماه جمادیالاولی من شهور سنه یکهزار و یکصد و پنجاه و پنجم واقع، بجهت یادداشت نوشته شد. بتاریخ بیست ودویم شهر صفر سنه یکهزار و یکصد و پنجاه و هفتم روانه اردو بسمت تبریز شد، امید که بصحّت و سلامت برگردد. بتاریخ پنجم شهر شعبان خبر وفات او از فارس به این غریبِ حزین با غم قرین رسید در همان سال. الهی خداوند عالم هیچ پدری را بدرد فراق چنین فرزندی مبتلا نگرداند یا آنکه صبر جمیل و جزای جزیل کرامت فرماید. هرچند میگویم الحکم للّه و انّا للّه و انّا الیه راجعون و هیچ احدی را گزیری از حُکم الهی نیست، اما هر وقت این امر هایل را بخاطر میآورم گویا پاره آتشی بر دل و جگرم میگذارند که صدای کباب شدن آن را میشنوم. تا کسی بدرد من نرسد نمیداند که این چه دردیست. الهی درجات او را و برادر و مادر و پدر او را عالی گردان، و چنانکه من از ایشان راضیام تو نیز راضی باش، و حشر ما و ایشان با ائمّه هُدی کن».
برگ سوم : در پشت و روی آن فهرست کتاب هدایة النحو است و در بالای دومین صفحه فهرست چنین نوشته:
«رَوی محمّد بن شهر آشوب فی کتاب المناقب أنّ للرسول ـ 9ـ اربعة آلاف واربعمائة و اربعین مُعجزًا، ذکرت منها ثلثة آلاف. نقلت من کتاب «إرشاد المسترشدین» لاُستادی المحدّث العالم الفاضل الزاهد حاجی محمّد حسین البغمچیّ المشهدیّ. البُغمچ من قُری مشهد الرّضا 7».
روی برگ چهارم:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم المُعین الکفیل. بتاریخ شهر صفر سنه هزار و صد و پنجاه وشش یک مجلّد قرآن رَحلی جَلیّ مذهّب با یک مجلّد شرح لمعه تمام جلد ابری، نزد حضرت صلاحیت و تقوی شعاری حاجی محمّد جعفر جدیدالاسلام ـ وفّقه الملک العلّام و حشره مع الأئمّة ]کذا[ الأنام :ـ بعنوان رهن بمبلغ پنج هزار دینار رایج الوقت سپرده شد. و بتاریخ ماه مولود سنه مذکور قُلّابه ضعیفه که مشتمل بر پنجاه و دو دانه بود و با دو دانه از سرِ آن بوزن پنج مثقال و نیم بود با سنگ تسلیم حضرت اخوّت و صلاحیت و تقوی شعار آقا محمّد جعفر ولد حاجّ الحرمین الشریفین حاج محمّد زمان بزّاز نزد ضعیفه رهن گذاشتهاند. بمبلغ پنجهزار و سه عبّاسی. خداوند عالم سببی بسازد که از خجالت برآیم. این دو کلمه بر سبیل یادداشت قلمی شد. در 25 شهر مولود سنه مذکور وجه داده شد و رهن را واپس گرفتم. الحمد للّه ربّ العالمین».
«بتاریخ سنه 1144 هزار و یکصد و چهل و چهار طرف صبح روز پنجشنبه ششم شهر ذیقعدة الحرام در خدمت عالیحضرت مخدومی میرزا محمّد مقیم خلف مرحوم میرزا صادق جُویمندی جَنابدی ـ دام عزّه ـ از دارالسلطنه اصفهان از محلّه گُرک دوان روانه ولایت خراسان گردیدم و روز چهارشنبه سیم شهر ذیحجّه نزدیک مغرب داخل قصبه رقه مِن توابع تون و طبس کیلک شدم که مسقط الرأس فقیر و محلّ سکنای خویش و قوم این حقیر بود بجهت صله رحم و دوازدهم شهر محرّم سنه هزار و یکصد وچهل و پنج از رقه روانه مشهد مقدّس شده و از فیضآباد محولات ترشیز در خدمت حضرت اخوّت و فضیلت پناه مولانا محمّد باقر ابن المرحوم استاد درویش علی صبّاغ بوده روز نهم شهر صفر داخل مشهد مقدّس شده مدرسه فاضلخان ـ؛ـ را منزل نمودیم و روز سهشنبه دوازدهم ربیعالاوّل روانه ولایت گردید و طلوع آفتاب روز دوشنبه غُرّه شهر ربیعالثانی وارد قصبه رقه گردیده بخدمت والده و اخوی عبدالکریم و سه همشیره با فرزندان ایشان و خویشان و دوستان و آشنایان آن محل و غیر آن مشرّف شد. امید که همه غُربا را صله ارحام روزی گرداند. کتبه العبد محمّد علی».
«والحال که ماه جمادیالاولی سنه 1155 حیات باقی است».
«والحال که سنه 1158 حیات مُستعار برقرار بتاریخ شهر شوال سنه مذکوره فوق واز فوت نورچشمی محمّدرضا پانزده ماه گذشته و ماه چهارم بود که اخویام بعتبات عالیات تشریف برده».
«بعد از ظهر روز یکشنبه هیجدهم شهر جُمادیالاولی سنه 1155 گرد و غبار بسیار و رعد و باران در اصفهان واقع شد و در روز دوشنبه طرف عصر نیز باران بارید. ان شاءاللّه باران رحمت باشد نه غضب».
پشت برگ چهارم : هیچ یادداشتی ندارد.
برگ پنجم : مطلب تاریخی ندارد.
برگ ششم : سرآغاز اصل کتاب است و گوشه بالا از دو طرف بریده شده است.
روی برگ ششم : یادداشتهای پراکنده غیر تاریخی دارد و این صورت ملکیّت: «از آقا میرزا کوچک ابتیاع شد العبد المذنب الاثم الجانی ابن امامقلی الاصفهانی (مُهر: عبده محمّدحسن) سنه 200 ] 1200[».
یادداشتهای آخر کتاب
گفتیم که اصل کتاب النهایة از پشت برگ ششم آغاز و به روی برگ یکصد و نود وسوم پایان مییابد. مطالب تاریخی را که گاه در حواشیِ اصل به چشم میخورد پس از این میآوریم، و اینک یادداشتهای آخر کتاب:
روی برگ 193 که صفحه پایانی اصل کتاب است، مطالب زیر را در حاشیهها نوشته است :
]داستان کشتن شاه سلطان حسین و کسانش[
1 ـ «قد قُتل أربعٌ من إخوانه العِظام و أربع و عشرون من أولاده الکِرام قبلَه، یوم الأربعاء الثالث و العشرین من شهر جُمادی الأُولی من شهور سنة سبع و ثلثین و مائة بعد الألف سنة 1137، بأمر فرعون دهره و یزید عصره مردود ابن المردود. طیّب اللّه مَضاجعَهم و ثراهم و جَعل الجنّة مَثواهم و حشَرهم مع مَوالیهم المظلومین المعصومین، هَنیئًا لهم إرثُ أجدادهم و طوبی لهم یوم میعادهم. و سُحقًا لمَردودٍ الکافر، و تاریخ ذالفعل الظاهر ]کذا[».
«ثمّ أُلحق بهم و بأمیرالمؤمنین فی هذه السّنة یوم الأربعاء أصیلا صائمینَ لیلة السّابع عشر شهر رمضان المبارک جمعٌ من أتباعهم و هُم: محمّدقلی خان، و شیخ علیخان، و مصطفی قلیخان، و فرج اللّه خان، و محمّد حسین خان، من الأُمراء العظام، وأللّه و یردی بیک النّاظر، و مُهردار، و حکیمباشی و غیرهُم؛ علی ید أرذل عباداللّه.
اللّهمّ اغفرلهم و ألحقهم بمن یتولّونهم».
«ثمّ أمر بقتل ملک الاسلام والمسلمین و سلالة مُلوک ]کذا[ الماضین بعد خروجه فی المرّة الثّانیة من اصفهان للحرب مع الرومیّین، و قد قُتل مظلومًا یوم الثّلثاء الثّانی والعشرین من شهر محرّم الحرام سنة أربعین و مائةٍ بعد الألف. فما أشبه أحواله بأحوال جدّه الحُسین فی قتل أولاده و إخوانه و نهب أمواله و سَبی ذَراریه و نسائه و دفنه بغیر غسلٍ و کفنٍ فی شهر المحرّم. ثم نُقل إلی قُمّ عند آبائه و غُسل و کُفن و دُفن. رحمة اللّه علیه و حشره و موالیه من الائمّة الطاهرین».
نویسنده ـ علیه الرحمة ـ این مطالب را بعلّت خوف و تقیّه به عربی نوشته است.
2 ـ «داخل کردن سیّد احمدخان ولد میرزا ابوالقاسم ولد میرزا داود متولّی آستانه... حضرت امام رضا بشهر اصفهان، در چهار ساعتی روز دوشنبه شانزدهم شهر محرّمالحرام. قتَله مع جمعٍ آخر، یوم الأحد الثانی والعشرین من شهر ]کذا[ المذکور، أعنی محرّم الحرام سنه 1141، أحد ]کذا[ و أربعین و مائة بعد الألف. رحمة اللّه علیهم».
داستان پادشاهی ناموفّق میرزا سیّد احمد خان در کتب تاریخی آن زمان، کمابیش آمده است، مانند «جهانگشای نادری، مجمعالتواریخ، آتشکده آذر، مکافاتنامه منظوم، زبور آل داود، و کتب تاریخ کرمان»، برخی به ستایش و برخی به نکوهش. به یادداشت پشت برگ 196 نیز رجوع فرمایند.
یادداشتهای پشت برگ :193
1 ـ «یوم العید. عیدِ الفطر سنه 1151. روز یکشنبه اختلاف عظیمی در رؤیت هلال شوّال واقع شد. تا ظهرْ جمعی و تا عصر جمعی دیگر و تا مغرب جمعی غیر از ایشان افطار نکردند به اعتبار ثبوت و عدم ثبوت. بنده از طائفه آخرین بودم که روز دوشنبه را عید کردم و نماز عید را در تخت فولاد فُرادی کردم در حالتی که تنها رفتم بصحرا».
2 ـ و در شب ]ابتدا روز نوشته بوده است[ دوشنبه 23 شهر شوّال هذه السنه میرمحمّد حسین شیخالاسلام همشیرهزاده ]اشتباه است و درست: دخترزاده[ مولانا محمّدباقر مجلسی و خلَف مرحوم میر محمّد صالح خاتونآبادی شیخالاسلام، برحمت حقّ واصل و روز جمعه نعْش او را روانه مشهد مقدّس نمودند. رحمة اللّه علیهم اجمعین».
3 ـ «روز بیست و هفتم شهر مذکور بعد از نماز جمعه، حضرات عالیات مودّت سِمات حاجّ الحرمین الشریفین حاجّ عبدالصمد ملقّب به آقابابا و حاجّ محمّد محسن وآقا جواد، روانه عتبات عالیات شدند. امید که حقّ ـ تعالی ـ بصحّت و سلامت ایشان را با جمیع زوّار بمقصد رسانیده بزیارت مقبوله مشرّف گردانیده به اهل و عیال برگرداند و شرف ملاقات بأحسن جهات، روزی گرداند. این چند کلمه در شب یکشنبه 28 شهر شوّال سنه 1151 قلمی گردید».
4 ـ «بتاریخ روز یکشنبه هشتم شهر مذکور از خانه کلبعلی بک تابین، در چهارسوق آجری نقل بخانه حضرت رفعت و مَعالی پناه احمدخان بک نمودیم بعد از آن که بمبلغ دو تومان مرهون شد».
5 ـ «وفات مرحوم مغفور آقا حاجی محمّد نقشینهفروش همسایه، در اوّل شب جمعه چهارم شهر ذیقعده سنه 1151».
6 ـ «وفات مرحوم آقا جواد، در اواخر شهر محرّمالحرام سنه 1152، در چشمه قنبر، بعد از مراجعت از عتبات عالیات واقع شد».
7 ـ «خریدن خانه و نقل بآن: شب سهشنبه تحویل شمس به حَمل، در اوّل حوت، بتاریخ سیّم شهر محرّمالحرام سنه اربع و خمسین و مائة بعد الألف. جعَله اللّه مبارکًا. کتب یوم العاشر من الشّهر المذکور فی السّنة المسطورة. محمّد علی».
8 ـ «وفات مرحوم میر معصوم، ولد میر عبدالحسین خاتونآبادی، بتاریخ ظهر روز جمعه بیست و چهارم شهر جُمادی الأُولی من شهور سنة 1155 خمس و خمسین و مائة بعد الألف، رخ نمود. امید که حقّ ـ سُبحانه ـ جمیع محبّان اهلبیت را بیامرزد».
میرمعصوم فرزند صاحب کتاب «وقایع السنین و الأعوام» است. مشتاقْ دو مادّه تاریخ در وفات او دارد. نخست، رِثاءِ شش بیتی:
عالم فاضل، جناب میرمعصوم، آن که بود رای او روشنتر از مِرآت بود از آفتاب
کلک مشتاق از پی تاریخ فوتش زد رقم : سوی جَنّت شد ز دنیا سیّد عالی جناب
از رثاءِ چهاربیتی دوم:
کلکم نوشت مشتاق! تاریخ رحلت او: یزدان کند بجنت، مأوای میرمعصوم
9 ـ «وفات میر عبدالغنیّ، پسر میرمعصوم، روز دوشنبه یوم الشکّ رمضان سنه هزار وصد و شصت و یک 1161.
10 ـ ]تکرار[: «وفات مرحوم میر عبدالغنیّ، ولد میرمعصوم خاتونآبادی، روز دوشنبه سلخ شعبان یا اوّل رمضان، که اکثر مردم روزه داشتند، در سنه یکهزار و یکصد وشصت و یکم واقع شد، و عمر شریفش هم شصت و یک بود. تاریخ: مُغنی».
مغنی مطابق یکهزار و یکصد، و آن سال تولّد میر عبدالغنیّ است بتصریح «وقایع السنین». مرحوم ملّا محمّد علی این را از کسی شنیده ولکن دقّت نفرموده است. آقامیر عبدالغنیّ امام جمعه و شیخالاسلام دارالسلطنه اصفهان بودهاند، «وقایع السنین: ملحقات».
یادداشتهای روی برگ :194
یادداشتهای تاریخی این صفحه از نخستین سال فتنه «1134» تا سال «1155» را در بر میگیرد، اما تمام آنها پیرامون حسابهای مالیِ شخصیِ ملّا محمّد علی است:
«از بابت بیست و سه هزار دینار که از ملّا اسماعیل ولد ملّا یعقوب قاسمآبادی نهاوندی طلب بود چهارهزار دینار بتاریخ یوم الفطر سنه 1134، و بیست و پنج شاهی بتاریخ یوم الفطر سنه 1135 وضع شد. این بر سبیل یادداشت نوشته شده».
«یوم الفطر یوم الجمعة سنه 1136...»، «یوم الفطر یوم الثلثاء سنه 1137...»، «یوم الفطر یوم الأحد سنه 1138...»، «یوم الفطر یوم الجمعة سنه 1139...»، «یوم سهشنبه عید فطر سنه 1140...»، «شنبه یوم الفطر سنه 1141...»، ]سال 1142 محو است[، «یوم الأحد عید فطر سنه 1143...»، «چهارشنبه عید فطر 1145...»، «یکشنبه عید فطر سنه 1146...»، «جمعه عید فطر سنه 1147...»، «سهشنبه یوم الفطر 1148...»، «یوم السبت یوم العید للفطر سنه 1149...»، «یوم الأربعاء یوم عید الفطر 1150...»، «یوم الأحد عیدالفطر سنه 1151...»، «یوم الجمعة یوم الفطر سنه 1155...».
یادداشتهای پشت برگ :194
1 ـ «شیخ محمّد جعفر همدانی که در قلعه طبرک تشریف میدارند ـ سلّمه اللّه تعالی ـ در نحو «عوامل منظومه» نوشتهاند و خود به فارسی نیز شرح فرمودهاند. در اوّل آن شرح فرمودهاند...».
2 ـ در بالای نام شیخ محمّد جعفر همدانی در حاشیه نوشته است:
«شیخ مرحوم در جنگِ دفاع در گلناباد بدرجه شهادت رسید، چنانچه ]چنانکه[ خواهش او بنابراین بود، در روز یکشنبه نوزدهم شهر جُمادی الأوّل ]کذا[ سنه 1134. رحمة اللّه علیه و علی أمثاله. در صبح یکشنبه در راه ]ظ[ بخدمت شیخ رسیدم، فرمودند که: از محمّد قلی بک غافل مشوید که بسیار آزار دارد، و من استخاره کردهام که بروم بجنگ و دفاع در گلناباد این آیه آمده است که: «وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنینَ عَلَی القِتالِ ]آیه شریفه 84 سوره مبارکه النساء[»، و من واجب میدانم رفتن را.
بنده عرض کردم که: این آیه یا استخاره دلالت دارد بر آنکه شما بمسجد بروید ومردم را تحریض و ترغیب بکنید در موعظه که: هرکس قدرت داشته باشد بر مُدافعه باید که برود بجنگ.
فرمودند که: من میروم! آخر، حرف بنده نشنید و رفت با دو پسر: محمّدزمان وابوطالب، بدرجه شهادت رسیدند. رحمهم اللّه».
3 ـ «بعد از ظهر روز یکشنبه هشتم شهر شعبان المعظّم سنه 1137، اشرف سلطان، مردودِ ملعونِ ابد و ازل را محبوس و بر جای او نشست».
یادداشتهای برگ :195
در هر دو صفحه چند حدیث گوناگون و برخی مطالب متفرّقه و ابیات و اشعار پراکنده. تنها مطلب تاریخی پشت برگ این است:
«قد قُتل الحسین المظلوم المرحوم یوم الثلثاء الثانی و العشرین من شهر محرّم الحرام سنة اربعین و مائة بعد الألف».
کشتن شاه سلطان حسین صفوی را ـ از روی ترس ـ به عربی و به این صورت نوشته است.
روی برگ 196 چیزی نوشته نشده، بیاض است.
پشت برگ 196 تنها مطلب تاریخی بشرح زیر است:
«از جمله غرائب آن که حقیر فقیر سراپا تقصیر محمّد علی ابن المرحوم محمّدرضا تونی، در مدّت شصت و پنج سالگی تخمینًا، چند پادشاه در ایران زمین خواطر دارم : اول، پادشاه مالک رقاب شاه سلطان حسین مظلوم مقتول. دویم، محمود افغان، سیّم، اشرف افغان. چهارم، شاه صفیّ در کوه گیلان. پنجم، شاه طهماسب ثانی مقتول. ششم، نادرقلی افشار. هفتم، علیشاه، برادرزاده نادر. هشتم، ابراهیم برادر علیشاه. نهم، شاهرخ، نواده نادر، یعنی پسر رضاقلی ولد نادر که از دختر شاه مالک رقاب بهم رسید.
و در زمان اشرف در کرمان، سیّد احمد شاه نواده میرزا داود متولّی خلیفه سلطانی پادشاه شد و آخر، اشرف در سر پل فسا او را گرفته مقتول ساختند با محمّدعلی بک، همداماد بنده، رحمه اللّه.
امید که حقّتعالی عمر طبیعی عطا کند و به خدمت پادشاه عادل دینپناهی که مروّج دین ائمّه اثناعشر باشد برساند و دین حقّ را تسلیم حضرت صاحب نماید، و ما را اگر مرده باشیم، بخیر و خوبی و ایمان، زنده گرداند تا در خدمت آن سروَر، دادِ دل خود را از اَزابِکه و افاغنه و احاشره و الادره ]ظ[ و اشرار و اجامره و اکارِده بستانیم وتشفّی قلوب حاصل گردانیم، که در عرض مدّت سی سال تصدیع و خفّت و خواری وتنگی و قحطی و ظلم بسیار کشیدیم. امید که اینها را باعث تخفیف گناهان و اِزدیاد درجات جِنان گرداند. بمحمّد و آله الطاهرین».
افسوس که با وجود اهتمام مؤلّف کتاب در نوشتنِ تاریخِ یادداشتها، این یادداشت مهمّ را بیتاریخ گذارده است. آغاز سلطنت شاهرخ افشار سال 1161 بوده و در 1163 او را کور کردند و با این حال تا سال یکهزار و دویست و یازده که به فلاکت جان داد، همچنان به مدّت پنجاه سال سلطان خُطّه خراسان بود.
اینک، با توجه به این که ملّا محمّد علی مدّت رنج خود را سی سال گفته و لابدّ مقصودش از آغاز حمله افغان است بسال 1134، پس تاریخ نوشتن این یادداشت حوالی سال 1164 باید باشد.
و از این که عمرِ خود را در آن هنگام «شصت و پنج سال تخمینًا» نوشته میتوان تولّدش را در حدود سال یکهزار و یکصد دانست. واللّه العالم.
روی برگ 197 نوشتهای ندارد.
پشت برگ :197 «تاریخ خراب کردن خانه آقاباقر، قضیّه هائله، و سنگ کردن خانه همسایه، روز بیست و یکم ماه رمضان و اسیر کردن پسران مسلم با والدتین، روز شنبه بیست و هشتم ماه مبارک سنه 1159، امید که خداوند عالم وسیله سازد که بخیر و خوبی بجای خود برگردند».
برگ :198 بیاض است «آخر کتاب».
مطالب تاریخی چندی از اصل کتاب النهایة
در صفحه پایانی اصل کتاب «روی برگ 193»، چنانکه تصویرِ آن نیز دیده میشود، گوید در ماه ذیالحجّة الحرام یکهزار و یکصد و بیست و نه از تألیف و تسوید کتاب در مدرسه جدید سلطانی خاقانی حسینی واقع در دارالسلطنه اصفهان فراغت یافته است.
پس اشتغالاتِ علمیِ آن مرحوم در یکی از حجرههای مدرسه سلطانی چهارباغ رشکِ جهان بوده، و اگر چه کتاب خود را در پایان سال 1129 به انجام رسانیده است، لکن وضع و هیأتِ ظاهریِ نسخه و کثرتِ اضافات، حواشی و تعلیقاتِ گوناگونِ فراوانِ همه صفحات بخوبی گواهی میدهد که آن عالم فاضل کوشای پُرکار تا سالها با کتاب خود، سر و کار مُداوم داشته و از شدّت علاقه به آن بسی در جرح و تعدیلِ مطالب وعباراتش کوشیده است، و در طول زمان حواشیِ بسیاری از اینجا و آنجا در توضیح وتکمیل مطالب متن و در انواعِ فنونِ علومِ رایج و از جمله معرّفی رجال یاده شده در متن، بدان افزوده و کتاب را از هر حیث غنیّ و پربار ساخته، تا بدانجا که در آخر ناچار شده است حواشی را بیرون کشیده و در یک دفتر دیگر بنام «تحفة الطلبة» استنساخ ومدوّن کند، چنان که از پایانِ حاشیهای که در پشت برگ سیام نوشته و تاریخ گذارده است دانسته میشود، گوید:
«... منه عفی عنه. هذه الحاشیة لیست فی الحاشیة المدوّنة المسمّاة بتحفة الطلبة، إذ بعد تدوینها کتبت هذه یوم السبت السابع من المحرّم سنة 1157».
این تاریخ، اشتغالِ علمی و سالم و با نشاط بودنِ ملّا محمّد علی تونی را تا آن روز «شنبه هفتم محرّم 1157» ـ یعنی تا 27 سال پس از تألیف کتاب، و لابدّ، در همین شهر اصفهان ـ میرساند.
او حتّی در عینِ گرفتار بودنِ شهر و دیار در دستِ مُهاجمان نیز دست از کارِ علمی برنداشته، چنان که در هامش روی برگ 139، پس از نقلِ سه بیت شعر نوشته است : «نُقل من ألفیّة یحیی ابن مُعط ابن عبدالنور. 1136».
از دلائلِ اشتغالِ به تدریسِ حوزویِ ملّا محمّد علی این که در هامشِ پشتِ برگ سیزدهم، پس از مطلبی نوشته است: «منه، عفی عنه و عن والدیه و أساتیده و تلامیذه». که پس از دعای در حقّ پدر و مادر، برای استادان و شاگردانش نیز دعا کرده است.
در پشت برگ 147 در حاشیه نوشته است:
«سمعتُ رجلاً عِلمیًّا عرَبیًّا بغدادیًّا کاظمیًّا أنّه قال...».
سپس در بالای این عبارت نوشته است:
«هو الشیخ الأعزّ الأجلّ الأفضل الشیخ محمّد یوسف الکاظمیّ، السّاکن أیّامًا بمدرسة مریم بکم بنت شاه صفیّ ـ طاب ثراهما ـ فی سوق حسَنآباد اصفهان سنة العشر الثانی من المائة الثانیة بعد الألف». یعنی در سال یکهزار و یکصد و ده و اندی، اگر در تعیین «عشر» اشتباه نکرده باشد.
همنام و همشهری معاصر صاحب النهایة
در نیمههای سده دوازدهم از اهل قریه رقه ـ همان محلِّ تولّدِ صاحب النهایة ـ از توابع طبس گیلکی، هشتاد فرسنگی مشهد مقدّس رضوی، شخصی بنام ملّا محمّدعلی امام جمعه تون و طبس بوده که از تاریخ تولّد و وفاتش آگاهی نداریم، و او پدر عبدالحسین فیضعلیشاه صوفی نعمةاللّهی است که در اصفهان اقامت داشته و در سال (1194) وفات یافته و در تکیهای بنام خودش «فیض» در مزارات تخت پولاد اصفهان دفن شده است. عبدالحسین پدرِ محمّد علی نور علیشاه معروف متوفّی بسال (1212) بوده که شرح حال او و پدرش در کتاب «مکارم الاثار، جلد دوم، شماره 188» دیده میشود.
این ملّا محمّد علی امام جمعهِ تون و طبس که عصر و زمان و مولد و موطنش کاملاً موافقِ با ملّا محمّد علی صاحب کتاب النهایة مورد بحث ما است، نام پدرش در مآخذ دیده نشد، و گمان نداریم که او همان صاحب النهایة ما باشد.
«در ضمن، پیرامون تکیه فیض چند کلمهای در مقاله «سعیدیّه: 35» گفته شد».
همین جا بیفزاییم که در کتاب «الکواکب المُنتثِرة» که رجالِ سدهِ دوازدهم است، نه تن از شهرک تون «فردوس» و سیزده تن از طبس معرّفی شدهاند، و در کتاب «فهرست الفبایی کتب خطّی کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی» آثار تألیفیِ سیزده تن تونی وطبسی را از سدههای متأخّر برشمردهاند، و در میان کاتبان، 26 تن تونی و 25 تن طبسی را نشان دادهاند، و اینها سِوای عنوان «خراسانی» و «مشهدی» در کتاب یاد شده است که آنان نیز فراوانند، و همچنانست همهِ عنوانهای یاد شده ـ بفراوانی ـ در طبقات قرن یازدهم «الروضة النضرة»، الکلام یَجُرّ الکلام.
آثار دیگری از صاحب «النهایة»
2 ـ «تحفة الطلبة، که گفتیم در هامش برگ سیام «النهایة» از آن یاد کرده است، وـمعالأسف ـ از نسخه آن آگاهی در دست نیست.
3 ـ «کتاب الأربعین» یا «روضة المؤمنین» که در سال 1131 تألیف کرده است. در هامش برگ چهل و یکم کتاب النّهایة گوید:
«إعلم أنّ قائل لولا علیٌّ لهَلک عُمَر هو عمر ابن الخطّاب، تکلّم به حیث أشکل علیه شیءٌ و حلَّه حلّالُ المُشکلات مِن اللّه ـ علیه و علی أخیه و حلیلته و أولاده الاف الاف من الصّلوات ـ کما قال صاحب کتاب «کاشف الحقّ» انّ علماءَ أهل السنّة ذکروا أنّ عمر تکلّم بهذا فی اثنین و سبعین موضعًا. و أیضًا مِن علمائنا کتب رسالةً و ذکر هذا العدد فیها. و أقول : أنا ذکرت فی «کتاب الأربعین» المسمّی بـ «روضة المؤمنین» أربعة عشر موضعًا منها، فی سنة إحدی و ثلثین بعد مائة و ألف. منه، عفی عنه».
4 ـ «علاج الأسقام و دفاع الالام بعون اللّه الملک العلّام». کتابی است به فارسی در بیان درمان بیماریهای گوناگون و دیگر بَلایا، بوسیله آداب رسیده از امامان معصوم (ع) از قبیل دعا، دارو، حِرز و تعویذ.
کتاب مشتمل بر یک مقدّمه و بیست و چهار باب و یک خاتمه است و در آغاز، فهرست ابواب را به تفصیل نوشته و در باب بیستم کتابِ «طبّ الرّضا (ع)» را ترجمه کرده است.
کتاب «علاج الأسقام» گویا هنوز بچاپ نرسیده لکن چند نسخه خطّی از آن در کتابخانههای عمومی و خصوصی موجود است، و صاحب «الذریعة :15 ش 1973» نسخه ناقصی را در کتابخانه علّامه طهرانی در سامرّاء دیدهاند.
5 ـ «کفایة المتعبّدین». مؤلّف، این کتاب را نیز به زبان فارسی نوشته و در آن انواع دعاها و زیارتنامهها، و حرزها و تعقیبات نمازها را در یک مقدّمه و چهارده باب و یک خاتمه گرد آورده و از خود، حواشی فراوانی بر آن نوشته است و در برخی از آنها گوید که من فلان دعا را در کتاب «علاج الأسقام» که بعد از این «کفایة المتعبّدین» تألیف کردهام آوردهام. نسخهِ این کتاب را صاحب «الذریعة :18 ش 853» نزد مرحوم علّامه سیّد آقای شوشتری دیده و سرآغاز آن را این چنین آوردهاند:
«الحمد لمن سمع دعاءَ الدّاعینَ و أجابَ دعوةَ المضطرّین».
این پنج کتاب تألیفات مرحوم ملّا محمّد علی تونی است که نسخه سه تألیف در دست است و از شمارههای دوم و سوم نسخهای سراغ نداریم و جای تأسف است.
در هامش روی برگ نوزدهم مطلبی در توضیح معنای اعراب از «الفوائد العلویّة» نقل کرده است که نشناختیم: «الاعراب فی اللغة الاظهار. یُقال... من الفوائد العلویّة».
در پشت برگ 193، پس از چند صورت حسابِ شخصی چنین نوشته است: «به این ترتیب یادداشت در «بیاض» که مَراثی دارد نوشته شد».
استادان صاحب کتاب «النهایة»
نخست : حاجی محمّد حسین بُغمچی مشهدی، که گفتیم در هامشِ پشتِ برگِ سومِ کتاب پس از نقل مطلبی از کتاب «ارشاد المُسترشدینِ» استادِ خود، او را به عنوان : محدّث عالم فاضل زاهد، ستوده و گوید: بُغمچ از دهات مشهد مقدّس رضوی است.
احوال و آثار دانشمند بغمچی ـ علیه الرّحمة ـ در دو جای کتاب «کواکب مُنتثرة، صفحات 187 ـ 188 و 221 ـ 222» پراکنده است، و باید با مراجعه به تمام مآخذ یاد شده در آنجاها تکمیل و اصلاح شود.
دوم : میر بهاءالدین مختاری: در هامش روی برگ چهاردهم گوید:
«ألغَزَ اُستادی المرحُوم المدقّق المحقّق السیّد بهاءالدین النّایینیّ ـرحمة اللّه علیه ـ فیه ما عامل موجوده یُهمل مع أن معدومه یَعمل. منه».
و در هامش روی برگ :43 «ممّا ألغَزه السیّد بهاءالدین الحسینیُّ النّایینی، ره،...».
و در هامش پشت برگ :169
«... و لِشُذوذه ألغزفیه اُستادی البهائیُّ النّایینیُّ ره،...»
و در هامش روی برگ «.»: «قال السیّد الاستاد فی شرحه الصغیر للصّمدیّة».
مرحوم سیّد بهاءالدین مختاری نایینی از جمله عالمان پرخیر و برکت نیمه نخست سده دوازدهم این دیار است، و شرح احوال و آثار او با رجوع به «کواکب منتثره : 107ـ109» و مآخذ یاد شده در آنجا و مواضع دیگر سزاوارِ تحقیق و تدوین میباشد.
مقارن نوشتن این کلمات، گرامی اثری از آن مرحوم، با عنوان «شرح حدیث عمران الصّابی» در ششمین دفتر گرانسنگ «میراث حدیث شیعه» بچاپ رسیده ملاحظه شد.
سوم : گذشت که روی دوّمین برگ النهایة نوشته است: «و کتاب اصول أصیلة مع نُخبة، نزد حضرت استادی ـ دام فضله ـ صدرالدین محمّد».
چند تن صدرالدین محمّد نام در «کواکب منتثره» یاد شدهاند. مُراد صاحب النهایة را نشناختیم.
چهارم : ملّا عبدالحیّ بن محمّد رفیع دیهوکی طبسی. در هامش روی برگ هفدهم گوید: «سمعتُ من اُستادی ـ رحمة اللّه علیه و علی أخوَیه ـ أنّ المُعَیدیَّ یقال لِمن یَرعَی الجاموس...».
و خود، او را در کنار حاشیه ـ با دو برادرش ـ اینگونه شناسانده است:
«هو عبدالحیّ بن محمّد رفیع الدیهوکیّ الطبسیّ، و أخوه أکبر منه ملّا اسمعیل، و أصغر منهما ملّا محمّد جعفر. رحمة اللّه علیهم أجمعین».
و در پشت برگ 148، در متن کتاب گوید: «و سمعتُ من بعض أساتیدی ـ سلّمه اللّه تعالی ـ أنّه قال: إذا حُذف نونُ المثنّی یجوز المَدُّ فیه إظهارًا للتّثنیة». سپس در حاشیه گوید:
«بعض الأساتید هو مولانا المرحوم المبرور عبدالحیّ بن محمّد رفیع الدیهوکیّ الطبسیّ الکیلکی، رحمة اللّه علیه و علی أخویه و أبویه، آمین، بحقّ المقرّبین من آل طه المعصومین. منه».
از این عبارات معلوم میشود که صاحب النهایة با این عالم همشهری خود وخاندانش خصوصیّـتی بسزا داشته است. مع الأسف هیچ نامی از دیهوکی در کتب تاریخ و تراجم دیده نشد، امّا ـ بحمد اللّه تعالی ـ اثر ارزشمندی از او باقی مانده و آن یک اجازهنامه روایتی است که به خطّ خود برای جناب ملّا محمّد علی نوشته است.
توضیح آنکه : مرحوم ملّا محمّد علی در نوجوانی و بهنگام اشتغال حوزوی، بخطّ خوش و خوانای خود ، شروع به استنساخ کتاب شریف «کتابُ مَن لا یحضره الفقیه» تألیف شیخ صدوق «علیه الرّحمة» نموده، و در پایان مجلّد نخست که در ماه شوّال (1116) به انجام رسانیده نوشته است:
«تمّ المجلّد الأوّل من کتاب من لا یحضره الفقیه... علی ید المُفتقِر المحتاج إلی رحمة اللّه الملک المُتعالی، ابنُ محمّدرضا، محمّد علی رقیی تونی، فی أواخر شهر شوّال المکرّم فی سنة ستّ عشر و مائة بعد الألف... بِدار السلطنة اصفهان فی مدرسة النوّابة العلویّة».
و در پایان مجلّد دوم که در آخر ربیع دوم (1119) کتابت آن را تمام کرده است گوید :
«تمّ الکتاب بعون الملک الوهّاب، علی یدالفقیر إلی اللّه الغنیّ، ابن خَلفِ ]کذا[ المرحوم محمّدرضا، محمّد علی الرقیی التّونی، سنة تسعة عشرة و مائة بعد الألف... آخر شهر ربیعی ]کذا[ الثانی فی دارالسّلطنة اصفهان، بمدرسة بنت الخاقان ابن الخاقان، مریم بیگم». در این موضع مُهر مُربّع خود را زده است که سَجع آن: «سُبحان مَن به فخری بأنّی له عبدٌ. العبد محمّد علی». سجع مهر دیگری پس از این بیاید.
اجازهنامه بیتاریخ مرحوم ملّا عبدالحی به ملّا محمّد علی در هامش همین صفحه بخطّ مُجیز نوشته شده است، به این شرح:
«بسم اللّه خیر الأسمآء.
الحمد للّه الّذی أجاز لصفوته نَقلَ الشّرایع و نَشرَها، والصّلوة والسّلام علی رسوله الذی ناوَلَ الأحکام إلی العباد و أمرَ بدرسه، و آله الّذین استکملَ بِبرکتهم أصلها و فرعها. أمّا بعد، فقد قرءَ علیَّ الأخُ النبیل الفاضل ذی ]کذا[ المَجد والتّبجیل والعالم العامل النِّحریر الورع التّقیّ الألمعی الزّکیُّ المویَّد بالتأییدات السّبحانیّ ]کذا [والموفَّق بالتّوفیقات الربّانیّ ]کذا[ السّدید الولیّ آخوند مولانا محمّد علیّ الرَّقییّ التُّونیّ ـ وفّقه اللّه تعالی للتّقوی و صانَه من المکاره و البلوی ـ أکثرَ هذا الکتابَ قِرائةَ تحقیق و تدقیق ودرس ذی فهْم و توفیق، و استجازنی، فأجزتُ له ـ لما رأیتُ أثرَ الصّلاح و العلم من ناصیته لایح ]کذا[ و علامة الفلاح والفضل من جبهته سانح ]کذا[ ـ جمیعَ هذا الکتاب، بل سائرَ الکتب المدوّنة فی الأحادیث و الأخبار و باقی المؤلّفات المجموعة فی العلوم والاثار، أن یروی عنّی و ینقلها و یدرّسها ما قرءَ علیَّ قراءةً و ما أجزتُ له إجازةً، حافظًا فی جمیع أبوابها علی التصحیح و التّدقیق، مُواظبًا فی مَطاویها علی بیان النّکات والتّحقیق، بِحقّ طریقی و إجازتی إلی العلّامة العامل و النِّحریر الکامل فرید زمانه ووحید دورانه شیخی و اُستادی مَن إلیه فی جمیع العلوم استنادی مولا ]کذا[ ومقتدانا میرزا محمّد المشهدیّ، بطریقه إلی الفاضلین الصالحین الکاملین العالمین مولانا عبداللّه و مولانا أحمد، التّونیّین، و اتّصال سندهما إلی المَشایخ العِظام، حتّی ینتهی إلی المعصوم (ع) معلومٌ من اجازتهما، بشرط أن لا ینسانی من صالح دعائه، فی أوقات الصّلوة والأمکنة و الأزمنة المتبرّکات و مَظانّ استجابة الدعوات، و قد کتب هذه الأحرف اجازةً: راجی عفو ربّه السّمیع، عبدالحیّ بن محمّد رفیع. غفر اللّه له ولوالدَیه و أحسن إلیهما وإلیه».
در اینجا اجازه روایتی پایان یافته و مُجاز در ذیل آن نوشته است:
«تُوفّی الاُستادُ الّذی أجازنی ـ و هذه ]کذا[ خطّه الشّریف، رحمة اللّه علیه ـ لیلة الأحد الثّانی من شهر محرّم الحرام، من شُهور سنة 1133، ثلث و ثلثین و مائة بعد الألف، و دُفن بمَقبرةٍ من المَقابر المشهورة باصفهان المسمّاة بِستّی فاطمة. ثمّ مات أخوه الصّغیر ملّا محمّد جعفر، ثمّ الکبیر الفاضل مولانا اسمعیل «ره»، ثمّ ابن عمّه الفاضل الصّالح الزاهد مولانا عمادالدین «ره» فی 1142، فی قریة تار، من قُری نطنز، و دُفن فیها، و بقی منه ثلث بنین، کما بقی من اُستادی ]یعنی ملّا عبدالحیّ[: ملّا محمّد، طوّل اللّه عمرهم، بعد فوت اُخته فاطمة. و کما بقی من ملّا اسمعیل: ملّا أبوالحسن، سلّمه اللّه تعالی. حرّره العبد الأقلّ، ابن المرحوم محمّدرضا: محمّد علی، تذکرةً لی».
این هم شرحی بود که مرحوم ملّا محمّد علی تونی در احوال استاد و شیخ اجازهاش آخوند ملّا عبدالحیّ دیهوکی طبسی و برادرانش نوشته و سپس مُهر کرده است.
مقبرهِ ستّی فاطمه که ملّا عبدالحیّ در آن بخاک رفته قبرستان عمومی پهناور و مهمّ محلّه خانوادگی ما «نویسنده این مقال»، یعنی چهارسوی شیرازیها بود، که در آن جمعی از شاهزادگان مقتول صفوی و سادات خلیفه سلطانی و بسیار بزرگانی دیگر دفن شدهاند. امّا در اوائل سلطنت پهلوی بخش عظیمی از آن قبرستان و مَزار اهل علم وایمان را خراب کردند و تبدیل به خیابان و پرورشگاه و ورزشگاه و سپس بیمارستان وبرخی خانهها و غیره نمودند، و اینک محوّطه کوچکی شامل حرم و حیاط از آن با تصرّفات گوناگون باقی مانده است.
برای آگاهی بیشتر درباره این مقبره به کتابهای: «تذکرة القبور: 183 ـ 186» و«دانشمندان و بزرگان اصفهان: 32 ـ 33» و «گنجینه آثار تاریخی اصفهان : 604ـ605» و «مکارم الاثار :1 35» و «تاریخ نایین: :1 213» و «کتاب فاطمه، از دکتر محمّد هادی امینی 44» و «آثار ملّی اصفهان: 772 ـ 773» رجوع فرمایند.
«ترقیمه پایان نسخه فقیه»
«قد فرغ من تسوید نصف هذا الکتاب المستطاب و قرائته ـ کما أجازه اُستادُه فی آخر هذا الکتاب، رحمة اللّه علیه ـ سنة تسع عشرة و مائة بعد الألف من الهجرة. حرّره العبد الأقلّ صاحبه و کاتبه ابنُ المرحوم المغفور محمّدرضا: محمّد علیّ الرّقییّ التّونیّ الخراسانیّ. سنة 1145».
«یادداشتی از حاشیه نسخه»
در هامش «باب دیة النطفة...» مطلبی را به فارسی از مرحوم علّامه مجلسی نقل کرده و در پایان آن گوید: «این فائده از کتاب و رساله مولانا محمّدباقر مجلسی ـرحمه اللّه ـ که در حدود و قصاص و دیات به زبان فارسی تألیف نمودهاند برای پادشاه جنّت مکان شاه سلطان حسین. در 20 شهر ذیالحجّه، در مدرسه مسمّاة به مدرسه شیخ لطفاللّه ـعلیه رحمة اللّه ـ نوشته شد، و کتب محمّد علیّ التّونیّ».
«یادداشتی دیگر»
برگ کوچکی در میان نسخه فقیه مشاهده گردید که این مطالب در آن نوشته شده است «با چند گواهی و مُهر در حاشیه»:
«وکیل مطلق و نایب مَناب شرعی خود گردانید عفّت و عصمت پناه فاطمه خانم بنت مرحوم حاجی محمّدقُلی بیک خیّاط، جناب فضائل مآب علّامی مولانا محمّد علیّا داماد مرحوم محمّدقلی بیک زردوز، را در باب آنکه مبلغ شش تومان زری فِضّی از بابت تتمّه قیمت خانه که در نزد عالیقدر ستوده اطوار غنیٌّ الألقابی محمّد جعفر بیکا ـ زید قدره ـ باقی مانده بازیافت نموده تسلیم موکّل خود یا فرستاده و وکیل عفّت پناه مزبوره نماید. این چند کلمه بجهت وکالتنامه قلمی شد تا عندالحاجة حجّت باشد. سنه 1146».
توان گفت که «مولانا محمّد علیّای داماد مرحوم محمّدقلی بیک زردوز» همین عالم تونی صاحب کتاب «النهایة» باشد.
نسخه نفیس و شریف «کتابُ مَن لا یحضُره الفقیه» که اینک در کتابخانه معظمه مرعشیّه نگهداری میشود، و چنان که گفتیم تمام آن بخطّ و تصحیح مرحوم ملّا محمّدعلی خراسانی تونی است، در غُرّه ماه ذیالحجّة الحرام جاری یکهزار و چهارصد وبیست و دو، در شهر مقدّس قم، با کمک و یاری برادر عزیز ایمانی دانشمند روحانی گرامی آقای حاج شیخ رسول جعفریان اصفهانی ـ جزاه اللّه تعالی خیرًا ـ زیارت و به شرح مرقوم بهره برده شد.
از کسانی که پس از کاتب و مالک نسخه، آن را در دست داشتهاند، شخصی است که تملّک خود را به این صورت در روی برگ یکم نوشته است:
«دخَل فی ملکی و أنا الفقیر إلی اللّه الغنیّ محمّد بن ناصرالدین بن علیّ بن علاءالدین».
ملّا محمّد علی صاحب النهایة
در «اعیان الشیعة» و «الذریعة» و «الکواکب»
1 ـ در «اعیان الشیعة :46 2479، ط 1» چیزی جز نام سه اثرش نیست:
«المولی محمّد علیّ بن محمّدرضا التّونیّ الخراسانیّ. له: «علاج الأسقام و دفاع الالام» فارسیٌّ، و «کفایة المتعبّدین»، و «النهایة فی شرح الهدایة النحویّة».
2 ـ در «ذریعه :5 ش 287» یک نسخه از کتاب «جامع المقال» مرحوم شیخ فخرالدین طریحی (متوفّی 1085) را که در کتابخانه حسینیّه حاج علیمحمّد نجفآبادی در نجف اشرف دیدهاند، یاد کرده و گفتهاند که بسال 1148 در تملّک ملّامحمّد علی بوده: «الّتی تملّکَ العالم الجلیلُ الشیخ محمّد علیّ بن محمّدرضا التّونیّ الخراسانیُّ فی 1148».
در «کواکب منتثره اشتراکی: 509 ـ 511» که عنوانی برای ملّا محمّد علی ترتیب داده و در آن آگاهیهای پراکنده را گرد آوردهاند، سجع مُهر او را بر روی نسخه موصوفه «جامع المقال» این چنین نوشتهاند: «سُبحان مَن لی فخرٌ بأنّی له عبدٌ. العبد محمّد علی».
3 ـ و در همان کتاب و همانجا نوشتهاند که یک نسخه از کتاب «مجموعه ورّام» یعنی «نُزهة النواظر و تنبیه الخواطر» را نزد مرحوم آقای حاج سیّد ابوالقاسم اصفهانی دیدهاند که ملّا محمّد علی حواشی فراوانی بر آن نوشته و هم گفته است که نسخه را با سیّد سند... میرمحمّدهادی بن محمّد مهدی حسینی تفریشی اصفهانی در چندین جلسه مقابله ومباحثه نموده و در نهم ربیع یکم (1150) به پایان رسانیده است. و هم این عبارت را از خط ملّا محمّد علی از همان نسخه آوردهاند:
«شرع فی مباحثة الجزء الثّانی فی یوم الأحد 16 شوّال 1149 فی محلّة کرک ادوان اصفهان المخروبة بید أهل العدوان. سلّط اللّه علیهم أهل الایمان فی دولة نادر الدوران وحکومة حاتم ایران».
اینجا کرکدوان، بخطا «کرک ادوان» چاپ شده، امّا در صفحه 802 ذیل عنوان میر محمّد هادی یاد شده، کرک دوان درست است لکن پهلویش (کرک وند؟) افزودهاند. پیشتر گفتیم که مقصود «گُرگ دوان» میباشد و آن ـ همانند «دبّاغان» ـ از محلّههای خاجوی اصفهان بوده، که پس از آن زمانها تغییر نام دادهاند.
بهرحال، در این موضع اخیر نوشتهاند که نسخه موصوفه ابتدا در ملکیّت میر محمّد مهدی بوده و بعدها خود آنرا به دیگری بخشیده است. و هم اینجا اوصاف میر محمّد مهدی را از خطّ مرحوم ملّا محمّد علی این چنین نقل فرمودهاند:
«قابَلها... مع السیّد السند الحسیب الصالح المدقّق الأدیب، ابن المرحوم میر محمّد مهدی: میر محمّد هادی الحسینیّ التفریشیّ أصلاً و أبًا والاصفهانیّ مولدًا و مسکنًا. وفّقه اللّه للعلم والعمل...».
این سیّد بزرگوار همانست که ذکر خیر او در یادداشت شماره هفتم روی برگ دوم نسخه النهایة گذشت.
4 ـ در «ذریعه :7 ش 304» گویند: یک نسخه از کتاب «الحکمة الصادقیّة» در کتابخانه آستان قدس رضوی است بخطّ محمّد هادی بن احمد طالقانی با تاریخ 1175 و از این نسخه و نسخه دیگر در نجف اشرف، معلوم میشود که ملّا حمزه گیلانی تقریرات درس استادش ملّا محمّد صادق اردستانی متوفّی بسال 1134 را مینوشته وبه علّت حدوث فتنه افغان آن را ناتمام گذارده تا آن به دست ملّا اسماعیل نامی افتاده و او آن تقریرات ناقص را استنساخ نموده و از ملّا محمّد علی بن محمّدرضا نامی خواسته است که او آن را تمام کند و دیباچهای برایش بنویسد، او هم چنین کرده و در سرآغاز این رباعی را نوشته است:
ای طالب حکمت، تو ز من گیر خبر تا چند روی دربدر، ای خسته جگر!
خود را برسان بشهر حکمت، امّا شو داخل آن شهر معظّم، از در
سپس کتاب را «حکمت صادقیّه» نامیده و آن را در بیست و هشت فصل مرتّب گردانیده است.
صاحب «ذریعه» فرمودهاند: به گُمانم که ملّا اسماعیل نامْ همان فاضل خاجویی معروف است و ملّا محمّد علی بن محمّدرضا همان تونی خراسانی نزیل اصفهان مؤلّف «النهایة فی شرح الهدایة».
این سخنان را در «کواکب منتثره: 510» نیز تکرار کردهاند با توضیح این که نسخه نجف تاریخش 1149 و در نزد مرحوم آقا سیّد محمّد فرزند آیةاللّه آقا سیّد محمّدکاظم یزدی بوده، و نسخه آستان قدس را در نزد مرحوم حاج عماد فهرستی دیدهاند، والسّلام.
عبارت دیباچه «حکمت صادقیّه. نسخه چاپی» چنین است:
«و لمّا نسخ خلیلی و قرة عینی المُتفضّل بفضل اللّه الجلیل سمیّ ذبیح اللّه محمّد المدعوّ باسماعیل... نسخةً من السواد المسطور من قبل... فتمّم الأمر بیده و نال بسعادته، فالتمس عن... ابن محمّد المدعوّ برضا: محمّد المعروف بِعلیّ نَسبًا... أن أکتب دیباجةً لها... فسمّیتُها بالحکمة الصّادقیّة...». هذا! واللّه العالم.
5 ـ در «ذریعه اشتراکی :18 ش 1204» نوشتهاند: کتاب «کنزاللغة» محمّد علیّ بن محمّدرضا، قاموسی است در لغت فارسی به عربی و تُرکی و به سال 1150 در هفتاد سالگی مؤلّف نوشته شده و نسخه اصل در یک مجموعه با تاریخ 1150 در دانشگاه تهران است بشرح فهرست آنجا «ص 1920».
در «فهرس أعلام الذریعة: ص 1533» این شخص را همان صاحب النهایة ما دانستهاند، و این با تولّد او در حدود سال 1100 ـ که پیشتر گفتیم ـ سازگار نیست.
یادداشت تاریخی دیگر
یکی دیگر از کتابهایی که در ملکیّت مرحوم ملّا محمّد علی صاحب «النهایة» بوده نسخهای از کتاب «نظم الّلألی» است که در نیمه سال 1161 خریداری کرده و همان وقت بر روی صفحه چهارم مطالبی درباره زندگی خود به اختصار نوشته، و آن هنگام ـ بنا بر آنچه در سابق گفتیم ـ حدود شصت و یکسالی داشته است:
«کتاب سؤال و جواب، از مرحوم مولانا محمّدباقر ]علّامه مجلسی، قدّس سرّه[ که سید محمّد لاهیجی گیلانی ـ از شاگردان آن مرحوم ـ ترتیب داده است، مثل کتب فقهیّه، تا آسان باشد جُستن مسائل، والحقّ که بسیار خوب کرده است. ابتیاع شد در شهر جُمادی الاخرة مِن شهور یکهزار و یکصد و شصت و یکم، و کتب العبد الأقلّ ابن المرحوم محمّدرضا: محمّد علیّ المشهور بخراسانی، و کان مَسقط رأسی قریةٌ من قُری تون و طبس کیلک یقال لها رَقه. و کان أوائل تحصیلی بخُراسان، و استوطنتُ الأن اصفهانَ و نزلت آخر عمری ]![ بمحلّة خاجُو، و کان المحلّة محلّة دبّاغان. و قد کتب الیوم السّادس عشر من شهر رجب، بتاریخ الفوق، سنة 1161».
نیز، این یادداشت را نوشته است:
«تفسیر قاضی از ورثه مرحوم میرهادی، نزد عالیحضرت مخدومی میرزایی میرزا اسماعیل، خَلف مرحوم میرزا مؤمن وزیر تفنگچی است. و ایضًا رساله وقف مدرسه، در نماز شب... و ایضًا کتاب...».
چنان که گفتیم محلّه دبّاغان و گرگ دوان در آن زمان معروف و بر سر زبان بوده است، امّا در نوشتههای دیگری دیده نشد.
* * *
مجموع آگاهیهای ما از آثار و احوال آخوند ملّا محمّد علی خراسانی «تونی طبسی» به اینجا پایان یافت، و پس از تاریخ یکهزار و یکصد و شصت و چهار از اوضاع و احوال آن مرحوم هیچگونه نشانی در دست نداریم، نه از بقیّه حیات و نه از مَمات و نه از بازماندگانش، و از این که روی برگ ششم نسخه «النّهایة»، محمّد حسین بن امامقُلی اصفهانی در سال یکهزار و دویستم نوشته است که آن را از آقا میرزا کوچک ابتیاع کرده، دانسته میشود که در همان اواخر سده دوازدهم پس از درگذشت ملّا محمّد علی، وارثانِ او کتابهایش را به فروش رسانیدهاند و به مُرور ایام دست به دست گشته تا این زمان که هر یک به شهر و دیاری و گوشه و کناری منزل گرفته است. والسّلام خیر ختام.
سید محمّد علی روضاتی
1/12/ 1380
آگاهی تازه
درباره نسخه «روضة المؤمنین. ص 83»
در جلد دوم «فهرست نسخههای خطّی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی: 130، تهران، 1384 ش» آمده است :
«روضة المؤمنین. فارسی. فلسفه عملی. از محمّد علی بن محمّدرضا خراسانی تونی که در دیباچه میگوید: ترجمه چهل حدیث است که در (1130 ق) به نام روضة المؤمنین نگاشته است...»
تاریخ کتابت نسخه ماه شوّال (1235)، دارای پنجاه برگ و چهارمین رساله مجموعه (شماره 753) است که آن را در (ص 287 فهرست) شناساندهاند، و سه دیگر: اصول دین بزبان ترکی، و دُرّ بحر مناقب درویش برهان، و ترجمه فارسی نفحات اللّاهوت است.
غرّه ذیالقعدة 1427
1/9/ 1385