یادی از یک همایش تاریخی ( 3 )
آيت الله نائينى و سرانجام كار

رويا پهلوانى*
اوايل رياست جمهورى آقاى خاتمى بود كه كتاب تشيع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق، نوشته عبدالهادى حائرى به دستم رسيد. بسيار جالب بود، بدون هيچ اغماض و منظورى تاريخ مشروطيت به تحرير درآمده بود. مخصوصاً عكس العمل علماى نجف و حمايت آنها از مشروطيت و مواضع آيت الله نائينى در جواب كسانى كه تشكيل مجلس و تصويب قانون را كفر مى دانستند جلب توجه مى كرد. آيت الله نائينى پاسخ كسانى را كه معتقد بودند از قرآن مى توان قوانين را استخراج كرد و نيازى به وضع قانون نيست داده بود.
وقتى صد سال پيش عالمى سخن از آزادى و قانون و مشروطيت مى زند انسان مات و مبهوت مى ماند كه چگونه بعد از يك قرن هنوز مردم ايران در اين موارد مشكل دارند.
اما آخر كتاب دلسرد كننده بود. آنجا كه آمده است به روايتى آيت الله نائينى با دست خود كتاب تنبيه الامه و تنزيل المله را كه در دفاع از مشروطيت نوشته بود بر رودخانه دجله افكند.
بعد از ناآرامى هاى عراق ايشان به ايران آمده و تحت پذيرايى رضا شاه قرار گرفتند و پس از بازگشت به عراق هدايايى به عنوان تشكر براى شاه مى فرستند، باز هم خيلى نا اميد كننده بود. اما آنچه مسلم است رضا شاه آن زمان در لباس دفاع از دين و مذهب بسيارى را دلخوش كرده بود و ديرى نپاييد كه چهره واقعى خود را نشان داد.
گذشته چراغ راه آينده است. گذشته از اتفاقاتى كه افتاد و سرنوشت تاسف بار مشروطيت، انديشه هاى آيت الله نائينى و كتاب ايشان از برگ هاى زرين تاريخ ما و باعث افتخار هر ايرانى آزادى خواه است.
* كارشناس علوم سياسى
" ایران یکصد سال پس از مشروطیت "