به بهانه برگزاري نمايشگاه هنر جديد در موزه هنرهاي معاصر تهران ـ مهر ۱۳۸۱
 
085326.jpg
 
در اواخر دهه ۱۹۶۰ برخي هنرمندان بااين ذهنيت عام كه فقط نگارستانها و موزه ها جايگاههاي مناسب براي نمايش آثار هنري است به ستيز برخاستند. آنان مكانهاي طبيعي، كارگاههاي صنعتي متروك و معادن را براي آفرينشهاي هنري برگزيدند وگاه با مصالح طبيعي آثاري بسيار حجيم و عظيم آفريدند و بدين سان گرايش تازه اي به وجود آوردند كه هنر خاك (earth art) يا هنر زمين (land art) نام گرفت.
هنر زمين و يا خاك را مي توان گونه اي از هنر دانست كه به جاي استفاده از زمين به عنوان مكاني كه محيط را براي كار هنري آماده مي كند، زمين، خود تبديل به يك كار هنري مي شود. كارهاي «لندآرت»، در سالهاي پاياني ۱۹۶۰ پديدار شد، كه بخشي از آن در نتيجه رشد نارضايتي با فرمهاي خسته كننده هنر مينيمال بود و بخشي از آن به عنوان رفع توهم تكنولوژي پيشرفته تمدن صنعتي.
علت رشد اين جريان، گسترش دوستي با زمين و حفظ محيط زيست بود. هنر زمين، همزمان باجريان بوم شناسي و طبيعت شناسي شدت گرفت. هدف هنرمندان «لند آرت» تأكيد بر وحدت هنر و طبيعت بود.
هنرمندان اين جريان، پي برده بودند كه پيكرتراشي، واقعيت خويش را از واقعيت محل قرارگرفتن، جدا مي سازد. آنها كوشيدند كه با پيدا كردن زمينه اي كاملاً تازه براي هنرشان يعني پهناي بيكران كره خاكي، راه حلي براي مسأله محل قرار گرفتن پيكره ها پيدا كنند.
هنرمندان هنر زمين، سعي داشتند كه نه تنها ديد بينندگان، بلكه جسم انساني، حس لامسه، بويايي و شنوايي انسان را براي درك آثارشان درگير كنند.
كار هنرمندان هنر خاك، نه تقليد از طبيعت فيزيكي بود و نه گريز از آن، بلكه تأكيدي بود بر وحدت واقعيت مادي جهان و نيروهاي توصيف ناپذيري كه صرف بازسازي طبيعت مادي مي شود. آثار آنها بازتابي از نيروهاي شكل دهنده دنياي خاكي است كه هنرمند نيز در آن سهمي دارد. آنها ازتجهيزات بزرگ خاكبرداري و توده هاي عظيم خاك و سنگهاي جابه جا شده استفاده مي كردند.
هنر زميني خاكي، براي نمايش دادن در نمايشگاهها نيستند مگر با عكس. مشكل اجراي اين كارها، آنها را معمولاً به صورت پروژه و طرح باقي گذارده است؛ از اين رو وابستگي آن به هنر كانسپچوال، بسيار است. يكي از مشهورترين گونه هاي اين آثار، كار بارانداز مارپيچ رابرت اسميتسون است كه در ۱۹۷۰ در درياچه بزرگ يوتا انجام شد.
آثار هنرمندان «هنر زمين» اول بار توسط نمايشگاهي درگالري غروب در نيويورك در ۱۹۶۸ ارائه شد. نمايشگاهي نيز از كارهاي «هنر زمين» يا خاك، در دانشگاه كورنل ترتيب داده شد كه شامل عكس هاي جعبه در يك سوراخ، تدفين مكعب پولادي در زمين (كه كار «لويت» بود) و يك مايل خط كشيده شده ـ دو خط سفيد ـ در صحراي نوادا بود، اين دوكار وكارهاي مشابه آن، به عنوان هنر كانسپچوال هم شناخته شده اند.
رابرت موريس نيز، هنگام برگزاري نمايشگاه سانزيبيك ۷۱ درامن (هلند) رصدخانه اي بناكرد كه متشكل از دو اثر خاكي مدورمتحد المركز با قطرهاي ۹۱ و ۲۴ متري بود. وي دراين اثر از شكلهاي معماري بدوي كه الهام بخش برخي هنرمندان هنر زميني بود بهره برد. اين آثار با اين ابعاد عظيم، بايد توسط بيننده كشف شوند.
 
085323.jpg
 
ويژگي «هنر زميني»، استفاده از زمين واجزاي آن (شن، سنگ و چوب) در مكانهاي طبيعي است كه پس از آن، تبديل به اجزاي سازنده پيكره ياحتي گاهي خود پيكره مي شود؛ مثل «منفي مضاعف» (۱۹۶۹) اثر مايكل هايزر؛ اين اثر شامل دو شكاف عظيم به عرض ۱۰ متر، عمق ۱۷ متر و طول ۵۰۰ متر است كه در كنار فلاتي حفرشده و دو سمت آن با ۲۴۰ هزارتن پاره سنگ ناشي ازحفاري، امتداد يافته است.
بسياري از آثار «هنرزمين» ميرا بوده و از بين رفته اند. اما آثار هنري زميني چه زميني وميرا باشند چه نباشند، به راحتي در دسترس بيننده قرار نمي گيرند؛ زيرا يا به علت ميرايي از ميان رفته اند يا در جاهاي دور افتاده اي قرار دارند. تلاشي كه بيننده صورت مي دهد تاموفق به ديدن اين اثر هنري شود، خود به نوعي قسمتي از لذت كلي تماشاي اثر را شكل مي دهد؛ سفر وعبور از چشم اندازها، از بعضي جهات، بيش از خود چشم اندازها، بخش سازنده اي از اين آثار هستند. ريچارد لانگ كه هرگونه وابستگي را به هنر زميني تكذيب مي كند (با آنكه در آغاز اين گرايش، سهمي داشت) در تالارهايي كه آثارش را به نمايش مي نهند، نه فقط عكسها و نقشه هايي را عرضه مي كند كه حاوي اطلاعاتي درباره مكان و تاريخ اثر و گاهي طول سفر است، بلكه سنگهايي را به صورت دايره اي يا رديفي به تماشا مي گذارد كه نه از سفرهايش بلكه از معدن سنگ به آنجا حمل كرده است، هدفش نيز از اين كار آن است كه معادني قابل درك ازجوهر اصلي هنرش كه چيزي جز «گام زدن» نيست در اختيار بيننده قرار دهد.
شكلهاي ديگر مرتبط با«هنر زميني»، برخي ازويژگيها و مظاهر اين هنر رانشان مي دهند؛ بعضي از هنرمندان عمده ترين عنصر اين هنر را«فرايند» مي دانند؛ يكي از آنها پيتر هاچينسون است كه پنج كالباس معلق را باريسماني به هم بست (كالباسهاي به هم بسته ۱۹۶۹) و به انتظار فرايند فاسد شدن آنها نشست.
برخي از اين هنرمندان براي محيط اجراي اثر، اهميت بسياري قايل اند، كه از آن جمله اند «كريستو» و «ژان كلود» كه پرچيني را همچون پارچه اي به طول چهل كيلومتر، در عرض شهرهاي سونوما و مارين در كاليفرنيا كشيده و دو هفته آن را به حال خود رها كردند (پرچين جاري ۷۶ـ۱۹۷۲)؛ بعضي به«نور» و به رابطه «انسان با خورشيد و ستاره ها يا چشم اندازها» توجه دارند و بالاخره برخي نيز از پنداشت باغها چه سنتي باشد يا تماشايي و چشم انداز، الهام مي گيرند يا القاكننده هايي از مكانهاي مقدس و دژها مي سازند.
كار عكاسي، بي آنكه براي اين شكل هنري ضروري باشد با ثبت عمل آفرينش آن، نقشي اساسي بر عهده دارد. عكاسي در اينجا كاركردي دوگانه دارد؛ گاه ممكن است معادل قابل دركي براي يك تجربه هنري منحصر به فرد باشد، كه در اين صورت هم براي هنرمند و هم بيننده، اهميتي درجه دوم دارد؛ يا سندي درباره اثري باشد كه دراين صورت ادامه كاربر عهده بيننده است كه خود به محل برود آن را تجربه كند؛ چراكه حتي درمورد بعضي از آفرينش هاي باعظمت نيز كه صرفاً وقتي از هوا ديده مي شوند، به تمامي قابل درك هستند، عكاسي نمي تواند جاي تماس مستقيم را بگيرد و تنهاتماس مستقيم به ما امكان درك موقعيت انسان و بي ثباتي امور رامي دهد وما را از مفاهيمي چون دوام و ناپايداري كه منظور اين نوع هنر است آگاه مي سازد.
085320.jpg
 
ديگر شكلهاي دخالت در طبيعت هم وجود دارند كه متفاوت از هنر زمين هستند. براي مثال مايكل سينگر آثاري عظيم وميرا از چوب و ني در فضاي باز مي آفريند (نخستين اثر ازمجموعه نيايشي زمين بي درخت ۹ـ۱۹۷۴) ؛ وكارهاي«نيلز اودو»، «باب و رشورين» و «اندي گلدزورثي» (Andy Goldesworthy) كه كارشان را مي توان هنر گياهي ناميد. بسياري از آثار اين دسته از هنرمندان متعلق به همين اواخر است. اين هنرمندان غالباً آثارشان را با استفاده از گلها و پوست و برگ درختان مي سازند. اندي گلدزورثي علاوه بر استفاده ازگياهان برگ ها وگلها با استفاده از سنگ، برف و يخ آثار بسياري را به وجود آورده است.
----------------------------
 
امروز بادكتر محمود عبدالله زاده
 
085497.jpg
 
محمود عبدالله زاده، دكتراي علوم سياسي از دانشگاه ادينبورو و فوق دكترا از كمبريج دارد؛ ده عنوان ترجمه حاصل فعاليتهاي فرهنگي او است كه آخرين آن «ايدئولوژي و روابط بين الملل در دنياي مدرن» همين هفته پيش منتشر شد. او علاوه بر اينها كتاب «اروپاواسلام» اثر هشام جعيط را در دست انتشار دارد.

\ آقاي عبدالله زاده! هشام جعيط آثارش را به چه زباني مي نويسد، موضوع كتاب «اروپا و اسلام» چيست؟
* خودش به زبان فرانسوي مي نويسد، ولي زماني كه در دانشگاه بركلي تدريس مي كرد، ابتدا اين كتاب را به انگليسي و بعد به فرانسوي و عربي نوشت. جعيط در اين كتاب نگاه اروپا به اسلام و نگاه اسلام به اروپا را از نظر تمدني بررسي مي كند. ضمن آن كه او سال گذشته و در سفرش به ايران اين كتاب را بهترين اثر خودش دانست.

\ موضوع اصلي كتاب «ايدئولوژي و روابط بين الملل در دنياي مدرن» چيست؟
* مؤلف نقش ايدئولوژي را در روابط بين الملل در طول دو قرن گذشته بررسي مي كند و از تزريق ايدئولوژي به سياست دولت ها توسط انقلاب فرانسه، شروع مي كند و با پرداختن به مسائل به جاي مانده از سقوط كمونيسم نظير «ملت گرايي» و «رستاخيز بنياد گرايي مذهبي» در جهان سياست، كتاب را به پايان مي رساند.

\ چرا مؤلف نقطه شروع ايدئولوژي در روابط بين الملل نوين را انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه مي داند؟
* به اين دليل كه واژه ايدئولوژي از انقلاب فرانسه به بعد متداول شد اگرچه ريشه هاي ايدئولوژي را در آثار فرانسيس بيكن هم مي توان رديابي كرد.

\ بخشي از نويسندگان ايدئولوژي را به عنوان شكلي مخدوش از معرفت معرفي كرده اند. آن گونه كه يكي از جامعه شناسان مطرح مي گويد: «تفكر ايدئولوژيك چيزي مشكوك است». تعريف شما از ايدئولوژي چيست؟
* ايدئولوژي معاني مختلفي دارد. شما در هر فرهنگي تعريف متفاوت و گاه متضادي از ايدئولوژي مي بينيد. در معناي تحت الفظي مي توان آن را شناخت عقايد يا علم عقايد دانست كه تصويري از جامعه آرماني را نيز به دست مي دهد؛ بنا بر اين ايدئولوژي هم توصيفي از مناسبات اجتماعي و سياسي موجود، و هم طرحي از چگونگي سازماندهي اين مناسبات را ارائه مي كند.
 
" روزنامه ایران-فرهنگ و هنر-
دوشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۸۱ - ۸ رجب ۱۴۲۳ -۱۶ سپتامبر ۲۰۰۲ "