زيبايي شناسي خنده
آياسينماي كمدي جز شوخي و خنده دستاوردي ندارد؟

برخي روانشناسان معتقدند: «شوخي بهترين ضامن سلامت انسان معاصر است، هر چه تمدن نيرومندتر باشد، وازدگي و احتياج به شوخي زيادتر خواهد بود. تنها مردمان نسبتاً متمدن شوخي را درمي يابند.» بر اساس همين عقيده؛ «مزاح و مطايبه واكنش كام هاي وازده، يعني ناكامي ها و محروميت هاست و خنده به راستي نقابي است كه چهره گريه را پوشانيده و حاكي از اميال و آمالي است كه در عالم سختگير و جدي واقعيات امكان خرسندي نيافته اند…»
سينما به عنوان ابزار مدرن زندگي جوامع متمدن با شوخي وخنده مناسبات ديرينه اي دارد. اين پديده از بدو تولد، استعداد غريبي براي شوخي با واقعيتها را داشت. واكنش تماشاگران سينما در نخستين نمايش فيلم به گونه اي بود كه امروزه از آن مثل يك شوخي خنده دار ياد مي كنند. گفته اند: وقتي مردم به تماشاي فيلم «حركت قطار» رفتند از ديدن هيبت غول آساي تصوير متحرك وحشت زده شدند و از تالار نمايش پا به فرار گذاشتند اما اين پايان كار نبود، بي ترديد آن تماشاگران وحشت زده و هراسان، لحظه اي بعد از واكنش خود به خنده افتاده اند و دوباره برگشته اند تا در جاذبه سحرآميز سينما غوطه ور شوند و به حوادث روي پرده همچون يك شوخي بديع تصويري بخندند.
سينما به عنوان ابزار مدرن زندگي جوامع متمدن با شوخي وخنده مناسبات ديرينه اي دارد. اين پديده از بدو تولد، استعداد غريبي براي شوخي با واقعيتها را داشت. واكنش تماشاگران سينما در نخستين نمايش فيلم به گونه اي بود كه امروزه از آن مثل يك شوخي خنده دار ياد مي كنند. گفته اند: وقتي مردم به تماشاي فيلم «حركت قطار» رفتند از ديدن هيبت غول آساي تصوير متحرك وحشت زده شدند و از تالار نمايش پا به فرار گذاشتند اما اين پايان كار نبود، بي ترديد آن تماشاگران وحشت زده و هراسان، لحظه اي بعد از واكنش خود به خنده افتاده اند و دوباره برگشته اند تا در جاذبه سحرآميز سينما غوطه ور شوند و به حوادث روي پرده همچون يك شوخي بديع تصويري بخندند.

سينما در آغاز راه براي جذب مخاطب عام از شوخي و خنده بهره گرفت. در فيلم كوتاه «باغبان آب پاشي شده» ساخته برادران لومير، تماشاگران يكي از اولين نمونه هاي كمدي اسلپ استيك (بكوب بكوب) را ديدند. در اين فيلم، باغباني سرگرم آب دادن به چمن است، پسركي كه پشت سر او راه مي رود. پايش را روي شلنگ مي گذارد و آب را بند مي آورد. باغبان دهانه شلنگ را به صورتش نزديك مي كند و با دقت به معاينه آن مي پردازد و در همان حال پسرك پايش را از روي شلنگ برمي دارد و در نتيجه آب به صورت باغبان پاشيده مي شود. اين نوع شيطنت بي زبان سنگ بناي بسياري از كمدي هاي دوران سينماي صامت شد و در كمدي هايي از اين دست به عنوان يك عامل خنده آور مورد استفاده قرار گرفت. چون تهيه كنندگان به فراست دريافته بودند كه سينماي كمدي براي جلب رضايت تماشاگران وسيله اي بسيار مؤثر است . بنابراين مي توان كمدي را نخستين ژانر سينماي داستانگو قلمداد كرد كه پس از يك قرن همچنان مي تواند با شوخي و خنده عامه تماشاگران را به وجد آورد اما آيا سينماي كمدي، دستاوردي جز شوخي و خنده ندارد و در وراي خنده و قهقهه هيچ معناي عميقي نيست؟
وودي آلن يكي از نوآوران سينماي كمدي آمريكا گفته است: «در دنياي كمدي بسياري چيزها از دست مي روند. وقتي فيلم به عنوان يك اثر كمدي، موفق باشد، قضيه دشوارتر مي شود. بسياري از تماشاگران نكته هاي مورد نظر فيلمساز را كه فراتر از خنده ها قراردارند نمي گيرند…»
هر چند به تعبيري ؛ لذت شوخي و خنده، زنجيرهاي تحميلي جامعه را از دست و پاي ما برمي دارند و كام هاي مطرودمان را خرسند مي سازند و آزادي و سرخوشي و كامروايي دوران كودكي را احيا مي كنند و در نهايت راه بر هجوم حقايق تلخ و ناگوار زندگي مي بندند، با اين همه كم نيستند آثار ماندگاري كه در پس ظاهر خنده آورشان، پيامي بسيار جدي و گاه تلخ و هشداردهنده داشته اند و با طنز و شوخي، پرسش هاي عميقي پيرامون ارزشهاي اجتماعي طرح كرده اند. در اين زمينه مي توان از آثار چارلز اسپنسر چاپلين شاهد مثال آورد:
وودي آلن يكي از نوآوران سينماي كمدي آمريكا گفته است: «در دنياي كمدي بسياري چيزها از دست مي روند. وقتي فيلم به عنوان يك اثر كمدي، موفق باشد، قضيه دشوارتر مي شود. بسياري از تماشاگران نكته هاي مورد نظر فيلمساز را كه فراتر از خنده ها قراردارند نمي گيرند…»
هر چند به تعبيري ؛ لذت شوخي و خنده، زنجيرهاي تحميلي جامعه را از دست و پاي ما برمي دارند و كام هاي مطرودمان را خرسند مي سازند و آزادي و سرخوشي و كامروايي دوران كودكي را احيا مي كنند و در نهايت راه بر هجوم حقايق تلخ و ناگوار زندگي مي بندند، با اين همه كم نيستند آثار ماندگاري كه در پس ظاهر خنده آورشان، پيامي بسيار جدي و گاه تلخ و هشداردهنده داشته اند و با طنز و شوخي، پرسش هاي عميقي پيرامون ارزشهاي اجتماعي طرح كرده اند. در اين زمينه مي توان از آثار چارلز اسپنسر چاپلين شاهد مثال آورد:
چاپلين دربيشتر آثارش به شكل و شمايل يك ولگرد بي خانمان اما دلخوش و اميدوار، نمايشگر انسان آرزومندي است كه ميان جهان پرزرق و برق ثروتمندان و دنياي دوزخي محرومان، جايي براي زيستن مي جويد. فيلمهايي چون «زندگي سگي» (۱۹۱۸)، «پسربچه» (۱۹۲۱)، «جويندگان طلا» (۱۹۲۵)، «روشنايي هاي شهر» (۱۹۳۱)، «عصرجديد» (۱۹۳۶) و … در اوج خنده ما را به تأملي دردمندانه نيز فرامي خوانند و از فراسوي لحظه هاي خنده دارشان، منادي حقايق اندوهبار جهان معاصر هستند. شخصيت ولگرد كه تجسم دغدغه هاي انسان دوستانه چاپلين است، سرانجام در فيلم «ديكتاتور بزرگ» ـ نخستين فيلم كاملاً ناطق چاپلين ـ زبان باز مي كند و آرزوي قلبي خالق خود را فرياد مي زند: «بياييد براي يك دنياي خردمندانه، براي يك دنياي علمي كه در آن همه خوشبخت باشند مبارزه كنيم… سربازان! به نام آزادي بياييد متحد شويم…» جان هاوارد لاوسن در كتاب «سيرتحولي سينما» ضمن توصيف اين صحنه به يادماندني، مي نويسد: «ده سال بعد وقتي حكومت ايالات متحده به اين نتيجه رسيد كه يك دنياي متشنج، سودمند تر از يك دنياي خردمندانه است، سخنان ولگرد در پايان فيلم «ديكتاتور بزرگ» بهانه اخراج چاپلين از ايالات متحده شد اما آرزوي ولگرد، امروز نيز همان قدرت و تأثير اوليه اش را حفظ كرده است. درخواست او همان قدر از نظر زيبايي شناسي فيلمش اهميت دارد كه از لحاظ سياسي … اين درخواست جوهره وجودي هنرمند و اعلام اين حقيقت است كه وجدان هنرمند خلاق ساكت نخواهد ماند.»

تبلور انديشه هاي اجتماعي در سينماي كمدي به آثار چاپلين محدود نيست، اين ويژگي را بيش و كم در فيلم هاي ديگر كمدين ها نيز مي توان جست وجو كرد: از باستر كيتون و هارولدلويد تا… جري لوئيس و ژاك تاتي و وودي آلن و مل بروكس و … برخي ديگر كه ارزيابي همه جانبه آثارشان مجالي گسترده مي طلبد.
سينماي ايران روند حرفه اي خود را با فيلم كمدي «آبي و رابي» (۱۳۰۹ آوانس اوگانيانس) آغاز كرد. اين فيلم كه در همان سالها براثر آتش سوزي سينما ماياك سوخت و نابود شد، شكل رايج آثار داستاني را نداشت و فاقد قصه مشخصي بود و به ماجراهاي خنده آوري پيرامون دوآدم بلند و كوتاه ـ به تقليد از دو كمدين دانماركي: «پات» و «پاتاشون» ـ مي پرداخت اما دومين دستاورد اوگانيانس با نام «حاجي آقا آكتور سينما» (۱۳۱۱)، در چارچوب داستاني طنزآميز، رويارويي سنت و تجدد را به تصوير مي كشد و سرآغاز سنجيده اي براي سينماي نوپاي ايران بود. هر چند شرايط زمانه به سازنده اش امكان ادامه كار نداد و اوگانيانس خيلي زود از راهي كه پيش گرفته بود بازماند.
در دهه سي وچهل (خورشيدي) فيلمسازان براي جلب رضايت عامه مردم، عنصر كمدي را به عنوان يك چاشني مطمئن به كار مي گرفتند و شخصيت هاي كميك، بيشتر با لودگي و بذله گويي و متلك پراني، اسباب خنده تماشاگران مي شدند و گاهي هم اگر فضاي سياسي اجازه مي داد، گوشه و كنايه اي به نارسايي ها مي زدند. در ميان مجموعه آثار اين دوران به زحمت مي توان از چند فيلم كمدي غيرمتعارف نام برد. نمونه هايي چون «مشهدي عباد» (،۱۳۳۲ صمد صباحي)، «شب نشيني در جهنم» (،۱۳۳۶ موشق سروري، ساموئل خاچيكيان)، «عروس كدومه؟» (،۱۳۳۸ فرخ غفاري)، «سوغات فرنگ» (،۱۳۴۶ حسين مدني)، «سه ديوانه» (،۱۳۴۷ جلال مقدم)، «دزد و پاسبان» (،۱۳۴۹محمود كوشان) … كوشش هاي نسبتاً متفاوتي در قياس با خيل كمدي هاي سبك و سطحي دهه سي وچهل به حساب مي آيند و از مايه هاي طنز اجتماعي كمابيش بهره اي دارند.
شكل گيري «موج نو» در دهه پنجاه اگرچه شرايط مساعدي براي ذوق آزمايي فيلمسازان صاحب انديشه فراهم آورد و نگاه جامعه را به سينماي ايران دگرگون كرد اما اين دگرگوني در آثار كمدي بازتاب چشمگيري نداشت. درواقع رويكرد سينماگران نوپرداز اين دهه به مفاهيم عميق اجتماعي، چنان با تلخي و سياهي آميخته بود كه مجالي براي شوخ طبعي و خنده باقي نمي گذاشت و در چنين حال و هوايي، سينماي كمدي، همچنان به سياق گذشته از ساده پسندي و سطحي نگري سود مي برد و فقط دستاويزي سرگرمي ساز به شمار مي رفت بي آنكه حرفي براي گفتن و نكته اي براي تأمل كردن داشته باشد. در ميان فيلم هاي طنزآميز اين دهه، تنها مي توان از چند نمونه انگشت شمار به عنوان آثار نسبتاً نكته سنج و در خور توجه نام برد؛ «درشكه چي» (،۱۳۵۰نصرت الله كريمي)، «خواستگار» (،۱۳۵۱ علي حاتمي)، «صمد و فولادزره ديو» (،۱۳۵۱ جلال مقدم)، «سازش» (،۱۳۵۲ محمد متوسلاني)، «اسرار گنج دره جني» (،۱۳۵۳ ابراهيم گلستان)، «زنبورك» (،۱۳۵۴ فرخ غفاري) … از جمله فيلمهاي دهه پنجاه هستند كه با لحن طنز و شوخي به طرح مفاهيم جدي پرداخته اند.
سينماي ايران روند حرفه اي خود را با فيلم كمدي «آبي و رابي» (۱۳۰۹ آوانس اوگانيانس) آغاز كرد. اين فيلم كه در همان سالها براثر آتش سوزي سينما ماياك سوخت و نابود شد، شكل رايج آثار داستاني را نداشت و فاقد قصه مشخصي بود و به ماجراهاي خنده آوري پيرامون دوآدم بلند و كوتاه ـ به تقليد از دو كمدين دانماركي: «پات» و «پاتاشون» ـ مي پرداخت اما دومين دستاورد اوگانيانس با نام «حاجي آقا آكتور سينما» (۱۳۱۱)، در چارچوب داستاني طنزآميز، رويارويي سنت و تجدد را به تصوير مي كشد و سرآغاز سنجيده اي براي سينماي نوپاي ايران بود. هر چند شرايط زمانه به سازنده اش امكان ادامه كار نداد و اوگانيانس خيلي زود از راهي كه پيش گرفته بود بازماند.
در دهه سي وچهل (خورشيدي) فيلمسازان براي جلب رضايت عامه مردم، عنصر كمدي را به عنوان يك چاشني مطمئن به كار مي گرفتند و شخصيت هاي كميك، بيشتر با لودگي و بذله گويي و متلك پراني، اسباب خنده تماشاگران مي شدند و گاهي هم اگر فضاي سياسي اجازه مي داد، گوشه و كنايه اي به نارسايي ها مي زدند. در ميان مجموعه آثار اين دوران به زحمت مي توان از چند فيلم كمدي غيرمتعارف نام برد. نمونه هايي چون «مشهدي عباد» (،۱۳۳۲ صمد صباحي)، «شب نشيني در جهنم» (،۱۳۳۶ موشق سروري، ساموئل خاچيكيان)، «عروس كدومه؟» (،۱۳۳۸ فرخ غفاري)، «سوغات فرنگ» (،۱۳۴۶ حسين مدني)، «سه ديوانه» (،۱۳۴۷ جلال مقدم)، «دزد و پاسبان» (،۱۳۴۹محمود كوشان) … كوشش هاي نسبتاً متفاوتي در قياس با خيل كمدي هاي سبك و سطحي دهه سي وچهل به حساب مي آيند و از مايه هاي طنز اجتماعي كمابيش بهره اي دارند.
شكل گيري «موج نو» در دهه پنجاه اگرچه شرايط مساعدي براي ذوق آزمايي فيلمسازان صاحب انديشه فراهم آورد و نگاه جامعه را به سينماي ايران دگرگون كرد اما اين دگرگوني در آثار كمدي بازتاب چشمگيري نداشت. درواقع رويكرد سينماگران نوپرداز اين دهه به مفاهيم عميق اجتماعي، چنان با تلخي و سياهي آميخته بود كه مجالي براي شوخ طبعي و خنده باقي نمي گذاشت و در چنين حال و هوايي، سينماي كمدي، همچنان به سياق گذشته از ساده پسندي و سطحي نگري سود مي برد و فقط دستاويزي سرگرمي ساز به شمار مي رفت بي آنكه حرفي براي گفتن و نكته اي براي تأمل كردن داشته باشد. در ميان فيلم هاي طنزآميز اين دهه، تنها مي توان از چند نمونه انگشت شمار به عنوان آثار نسبتاً نكته سنج و در خور توجه نام برد؛ «درشكه چي» (،۱۳۵۰نصرت الله كريمي)، «خواستگار» (،۱۳۵۱ علي حاتمي)، «صمد و فولادزره ديو» (،۱۳۵۱ جلال مقدم)، «سازش» (،۱۳۵۲ محمد متوسلاني)، «اسرار گنج دره جني» (،۱۳۵۳ ابراهيم گلستان)، «زنبورك» (،۱۳۵۴ فرخ غفاري) … از جمله فيلمهاي دهه پنجاه هستند كه با لحن طنز و شوخي به طرح مفاهيم جدي پرداخته اند.

فضاي ملتهب سالهاي پس از انقلاب مدتي سينماي كمدي را به ورطه فراموشي انداخت. در دوراني كه جنگ و كشمكش هاي سياسي، چهره جامعه را عبوس و خشمگين نشان مي داد و خنديدن و خنداندن نوعي سبكسري قلمداد مي شد و فيلمسازان جسارت روي آوردن به سينماي كمدي را در خود نمي ديدند، سرانجام داريوش مهرجويي با فيلم «اجاره نشين ها» (۱۳۶۶) مهمترين حادثه تاريخ سينماي ايران را رقم زد و توانست سكوت خنده را بشكند. در روزگاري كه به نظرمي رسيد مردم دل و دماغ خنديدن ندارند، نمايش «اجاره نشين ها» يك اتفاق بزرگ فرهنگي بود. چون در فضاي عصبي آن سالها، هم صداي قهقهه انبوه تماشاگران را در تالار سينما طنين انداز مي كرد و هم ريشه اجتماعي برآشفتگي ها را مي كاويد و تصويري از يك جامعه پرتناقض ارائه مي داد كه همه تضادها و اختلافها و ناسازگاري هايش از سوء تفاهمي كودكانه سرچشمه مي گيرد. ماجراهاي خنده آور «اجاره نشين ها» در ذات خود بسيار مضطرب كننده اند. جدال بيهوده آدمها كم كم به ويراني خانه اي مي انجامد كه تنها سرپناهشان است و ما تماشاگران براين جدال ويرانگر مي خنديم و … گاه در ميان خنده ها از خود مي پرسيم: آيا ساكنان خانه اجاره نشين ها با ما نسبتي دارند؟
داريوش مهرجويي با فيلم «اجاره نشين ها» فصلي تازه در سينماي كمدي ايران گشود. فروش ركوردشكن اين فيلم ثابت كرد كه مردم در هر شرايطي از آثار ارزشمند حمايت مي كنند.
به هر حال موفقيت «اجاره نشين ها» فيلمسازان ديگر را هم به وسوسه انداخت تا روي موج خنده حرف هاي جدي بزنند اما در ميان انبوه محصولات كمدي و طنز تنها يك فيلم ديگر سراغ داريم كه مي توان از آن به عنوان بدعتي در ژانر كمدي سينماي ايران نام برد؛«ليلي با من است» (،۱۳۷۵ كمال تبريزي) با در هم شكستن قراردادهاي رايج سينماي جنگ در اين ژانر طرحي نو درانداخت و نشان داد كه با شوخي و خنده هم مي توان به مرزهاي حماسه نزديك شد و معناي ايثار و جانبازي را به تصوير كشيد. «ليلي با من است» بي آنكه به سياق فيلم هاي تبليغاتي از قهرمانان جبهه و جنگ، چهره اي آرماني ترسيم كند و با لحني مبالغه آميز ارزشهاي دفاع مقدس را به رخ بكشد. توانست در حال وهوايي نشاط انگيز، جلوه گاه عشق و ايمان و ايثار باشد.
داريوش مهرجويي با فيلم «اجاره نشين ها» فصلي تازه در سينماي كمدي ايران گشود. فروش ركوردشكن اين فيلم ثابت كرد كه مردم در هر شرايطي از آثار ارزشمند حمايت مي كنند.
به هر حال موفقيت «اجاره نشين ها» فيلمسازان ديگر را هم به وسوسه انداخت تا روي موج خنده حرف هاي جدي بزنند اما در ميان انبوه محصولات كمدي و طنز تنها يك فيلم ديگر سراغ داريم كه مي توان از آن به عنوان بدعتي در ژانر كمدي سينماي ايران نام برد؛«ليلي با من است» (،۱۳۷۵ كمال تبريزي) با در هم شكستن قراردادهاي رايج سينماي جنگ در اين ژانر طرحي نو درانداخت و نشان داد كه با شوخي و خنده هم مي توان به مرزهاي حماسه نزديك شد و معناي ايثار و جانبازي را به تصوير كشيد. «ليلي با من است» بي آنكه به سياق فيلم هاي تبليغاتي از قهرمانان جبهه و جنگ، چهره اي آرماني ترسيم كند و با لحني مبالغه آميز ارزشهاي دفاع مقدس را به رخ بكشد. توانست در حال وهوايي نشاط انگيز، جلوه گاه عشق و ايمان و ايثار باشد.
---------------------------------
امروز باسهيل محمودي

سهيل محمودي متولد ۱۳۳۹ تهران است.
«فصلي از عاشقانه ها»، «اولين روز بهار»، «شادي ستاره ها»، «ترانه ها»، «عشق ناتمام»، «عاشقانه در پاييز» عناوين بخشي از آثار اوست. محمودي اخيراً دودفتر از عاشقانه هايش را به اسم «عاشقانه در پاييز» و «مي خواهم عاشقانه تر بخوانم» منتشر كرد.
«فصلي از عاشقانه ها»، «اولين روز بهار»، «شادي ستاره ها»، «ترانه ها»، «عشق ناتمام»، «عاشقانه در پاييز» عناوين بخشي از آثار اوست. محمودي اخيراً دودفتر از عاشقانه هايش را به اسم «عاشقانه در پاييز» و «مي خواهم عاشقانه تر بخوانم» منتشر كرد.
*آقاي محمودي بفرماييد سرودن شعر را چگونه و از كي شروع كرده ايد؟
\ همانطور كه يك غربي از كودكي يك پيانو در گوشه خانه اش مي بيند و احساس مي كند كه بايد آن را بنوازد، در سرزمين ما هم هركس در هر خانواده معمولي و متعارف كه به دنيا مي آيد، پس از مدتي احساس مي كند كه بايد شعر بگويد. من هم مثل هر ايراني اين حس را داشتم كه بايد شعر بگويم و گفتم و مي گويم.
* شما احتمالاً سرودن شعر را با شيوه كلاسيك شروع كرده ايد؟
\فرهنگي كه در محيط خانواده حاكم بود، فرهنگ سنتي بود. بنابراين با آن كه خيلي به سه تار علاقه داشتم، اين مجال فراهم نبود. ولي در خانواده با آن نگاه مذهبي و سنتي گويا شعر تنها وسيله اي بود كه مي شد به آن پناه برد. ممنوعيت نداشت و تهديدي به حساب نمي آمد. طبيعتاً در آن فضا وقتي به سراغ شعر مي رويد، بايد به سراغ شعر كهن و كلاسيك رفت.
*از چه مقطعي به شعرنو روي آورديد و باكدام شاعر؟
\در سيزده و چهارده سالگي با گزيده شعر معاصر كه انتشارات بامداد منتشر مي كرد، به كشف اخوان ثالث رسيدم. در همان كشف اول شعر اخوان، نگاه آدمي را از زمين تا آسمان دگرگون مي كند. با زمستان و شهريار شهر سنگستان و حتي با اشعار ساده تري چون «ماچون دو دربچه روبروي هم…» يعني بانوع خوبي از شعر نو آشنا شدم و بعد از آن هم فروغ بود.
*صحبت از اخوان شد. مي خواستم اين سؤال را مطرح كنم كه چرا اخوان در كنار فروغ، شاملو، سپهري و… امروز كم فروغ تر است؟
\اين مسأله تنها شامل اخوان نمي شود. بخاطر داريد، در ابتداي نوجواني ما، تب شعري خيلي ها، نصرت رحماني بود. وقتي قراربود رحماني در جايي شعر بخواند جمعيت عظيمي از سروكول همديگر بالامي رفتند. چه شد كه نصرت فراموش شد. نصرت هم شاعر بد و شاعري تقلبي نيست. كشف اين مسأله، يك نگاه جامعه شناختي و يك بررسي اجتماعي و به شكلي حتي سياسي لازم دارد، تا به پاسخ اين سؤال برسيم. فكر نمي كنيد شايد يكي از علت هايش زبان تلخ و در عين حال دشوار او باشد؟
* سياست در شعر فروغ پنهان است. با يك بار خواندن، خواننده به كشف آن نمي رسد. شعر فروغ ذاتاً سياسي است.
\ اين را قبول دارم. سياست در شعر فروغ ته نشين شده و جزو جوهر شعر شده است. ولي به هر حال شعر اخوان از آن مقوله هايي است كه نياز به بررسي جدي اجتماعي ـ ادبي دارد. اخوان وقتي از آن اوج در دهه هفتاد رها مي شود، نياز به يك تحليل همه جانبه دارد، نمي شود در يك نشست حكم صادر كرد.
* آقاي محمودي خودتان به عنوان شاعر تا كجا با سياسي شدن شعر موافقيد؟
\ حتماً آگاهي سياسي و نگاه به جهان از پنجره سياست براي شاعر لازم است. اما اين كه شاعر بايد يك فرد سياسي باشد يا نه، دومقوله جداست. سياست در ذات خودش، عدم صراحت است. در حالي كه ذات هنرمند و شاعر راستي و صداقت است.
\ همانطور كه يك غربي از كودكي يك پيانو در گوشه خانه اش مي بيند و احساس مي كند كه بايد آن را بنوازد، در سرزمين ما هم هركس در هر خانواده معمولي و متعارف كه به دنيا مي آيد، پس از مدتي احساس مي كند كه بايد شعر بگويد. من هم مثل هر ايراني اين حس را داشتم كه بايد شعر بگويم و گفتم و مي گويم.
* شما احتمالاً سرودن شعر را با شيوه كلاسيك شروع كرده ايد؟
\فرهنگي كه در محيط خانواده حاكم بود، فرهنگ سنتي بود. بنابراين با آن كه خيلي به سه تار علاقه داشتم، اين مجال فراهم نبود. ولي در خانواده با آن نگاه مذهبي و سنتي گويا شعر تنها وسيله اي بود كه مي شد به آن پناه برد. ممنوعيت نداشت و تهديدي به حساب نمي آمد. طبيعتاً در آن فضا وقتي به سراغ شعر مي رويد، بايد به سراغ شعر كهن و كلاسيك رفت.
*از چه مقطعي به شعرنو روي آورديد و باكدام شاعر؟
\در سيزده و چهارده سالگي با گزيده شعر معاصر كه انتشارات بامداد منتشر مي كرد، به كشف اخوان ثالث رسيدم. در همان كشف اول شعر اخوان، نگاه آدمي را از زمين تا آسمان دگرگون مي كند. با زمستان و شهريار شهر سنگستان و حتي با اشعار ساده تري چون «ماچون دو دربچه روبروي هم…» يعني بانوع خوبي از شعر نو آشنا شدم و بعد از آن هم فروغ بود.
*صحبت از اخوان شد. مي خواستم اين سؤال را مطرح كنم كه چرا اخوان در كنار فروغ، شاملو، سپهري و… امروز كم فروغ تر است؟
\اين مسأله تنها شامل اخوان نمي شود. بخاطر داريد، در ابتداي نوجواني ما، تب شعري خيلي ها، نصرت رحماني بود. وقتي قراربود رحماني در جايي شعر بخواند جمعيت عظيمي از سروكول همديگر بالامي رفتند. چه شد كه نصرت فراموش شد. نصرت هم شاعر بد و شاعري تقلبي نيست. كشف اين مسأله، يك نگاه جامعه شناختي و يك بررسي اجتماعي و به شكلي حتي سياسي لازم دارد، تا به پاسخ اين سؤال برسيم. فكر نمي كنيد شايد يكي از علت هايش زبان تلخ و در عين حال دشوار او باشد؟
* سياست در شعر فروغ پنهان است. با يك بار خواندن، خواننده به كشف آن نمي رسد. شعر فروغ ذاتاً سياسي است.
\ اين را قبول دارم. سياست در شعر فروغ ته نشين شده و جزو جوهر شعر شده است. ولي به هر حال شعر اخوان از آن مقوله هايي است كه نياز به بررسي جدي اجتماعي ـ ادبي دارد. اخوان وقتي از آن اوج در دهه هفتاد رها مي شود، نياز به يك تحليل همه جانبه دارد، نمي شود در يك نشست حكم صادر كرد.
* آقاي محمودي خودتان به عنوان شاعر تا كجا با سياسي شدن شعر موافقيد؟
\ حتماً آگاهي سياسي و نگاه به جهان از پنجره سياست براي شاعر لازم است. اما اين كه شاعر بايد يك فرد سياسي باشد يا نه، دومقوله جداست. سياست در ذات خودش، عدم صراحت است. در حالي كه ذات هنرمند و شاعر راستي و صداقت است.
" روزنامه ایران-فرهنگ و هنر-
يكشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۸۱ - ۷ رجب ۱۴۲۳-۱۵ سپتامبر ۲۰۰۲ "
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 16:15 توسط جاهد 137
|