قزاقها فرماندهان ارتش جديد ايران شدند
اين قزاقها كه نام هريك از آنها در زير عكس نوشته شده است نخستين فرماندهان ارتش جديد ايران هستند اينها كه اكثراً فاقد تحصيلات عالي و كم سواد بودند عوامل تثبيت حكومتي شدند كه به مدت بيست سال بر اين كشور فرمانروايي كرد و چون مقامات كليدي مملكت درا ين بيست سال در دست قزاقهاي سابق بود اگر اين دوره را دوران حكومت قزاقها بناميم سخني به گزاف نگفته ايم. زيرا قزاقها در چهل سالي كه از تأسيس قزاقخانه مي گذشت پيوسته بازوي نظامي حكومت بودند ولي اين بار خود بطور مستقيم با حمايت بيگانگان، حكومت را در دست گرفته بودند. پيش از آنكه به معرفي اين افراد بپردازيم توضيح اين نكته را لازم مي دانيم كه چون در آن زمان اشخاص با نام كوچكشان شناخته مي شدند و نام خانوادگي هنوز معمول نشده بود لذا در اين عكس با نام كوچك معرفي شده اند و نام خانوادگي آنان زير عكس انها نوشته نشده است.
1ـ محمدحسين خان كه در سالهاي بعد نام خانوادگي «آيرم» را براي خود انتخاب نمود، تبار قفقازي داشت و از نسل «مهاجرين» بود، مهاجرين كساني بودند كه بعد از شكست عباس ميرزا نايب السلطنه از ارتش روسيه تزاري و جداشدن شهرهاي قفقاز از ايران، ننگ تسلط بيگانگان را تحمل نكرده با رها كردن سرزمين آبا و اجدادي خود به داخله مرزهاي جديد ايران كوچ كرده بودند ـ اينان درحدود پانصد خانوار بودند و اكثراً نظامي، كه ساليان دراز با روسها جنگيده بودند و از اشراف ايالت قفقاز به شمار مي رفتند ـ اين مهاجرين كه در زمان فتحعليشاه قاجار تحت حمايت دولت قرار گرفتند و صاحب املاك و مستمري حكومتي شدند، افرادي شجاع و جنگجوبودند و تعصبات ديني و ميهني شديدي داشتند، ليكن خلق و خوي اشرافي آنهاموجب آن شده بود كه مغرورو خود سرباشند. در زمان ناصرالدين شاه قاجار كه چهارمين پادشاه سلسله قاجاريه بود نسل دوم و سوم اين مهاجرين به دستورشاه وارد «بريگاد سواره قزاق همايوني» شدند تا تحت فرماندهي صاحب منصبان قزاق روسي، هنگ قزاق ارتش ايران را به وجود آورند ـ در آغاز كار كه انضباط كامل نظامي در قزاقخانه مستقر نشده بود، اين مهاجرين اشراف زاده از راه غرور اعتنايي به افراد غيرمهاجر نداشتند به طوري كه موقعيت يك گروهبان مهاجر بالاتر از يك سرهنگ ايراني قزاقخانه بود و كار اين خودسري ها به آنجا رسيده بود كه مهاجرين براي اينكه دست به كارهاي پرزحمت قزاقخانه مثل قشوكردن اسبها و … نزنند يك اعتصاب تمام عيار به راه انداختند. البته با آمدن كلنل كاساكوفسكي صاحب منصب برجسته قزاق و فرماندهي نه ساله او به اين هنگ ، امتيازات مهاجرين از ميان برداشته شد. باري «آيرم» كه از نسل سوم مهاجرين اوليه بود پس از گذراندن دوره تحصيلات مقدماتي عازم روسيه شد و بعد از گذراندن دوره ستاد فرماندهي در يكي از دانشكده هاي خوب روسيه، مقارن نهضت مشروطيت به ايران مراجعت نمود و در قزاقخانه همايوني استخدام شد. در آن زمان صاحب منصباني كه داراي تحصيلات عالي نظامي باشند بسيار اندك بودند لذا شخصي با مشخصات آيرم مي توانست در قزاقخانه به سرعت رشد كند و مدارج نظامي را به سرعت طي نمايد. در آن زمان فرمانده خشن و سختگيري به نام «كلنل لياخوف» فرمانده بريگاد سوارقزاق همايوني شده بود و با اختيارات كامل، مأمور سازماندهي قزاقخانه بود، «آيرم» مورد توجه لياخوف قرارگرفت و با ارتقا به درجه سلطاني (سرواني) آجودان كلنل لياخوف شد. فرماندهي كلنل لياخوف مصادف بود با كشمكش محمدعلي شاه و مجلس كه منجر به توپ بستن مجلس شوراي ملي شد. يكسال پس از اين واقعه تهران به دست مجاهدين گشوده شد و كلنل لياخوف معزول گرديد. از اين تاريخ تا آغاز جنگ جهاني اول از سرگذشت آيرم اطلاع زيادي در دست نيست. فقط مي دانيم كه همزمان با جنگ، آيرم در قزاقخانه به درجه سرتيپي رسيده بود درحالي كه رضاخان هنوز درجه سرهنگي داشت.
در بيوگرافي «آيرم» آمده است كه او چندسالي پس از جنگ جهاني مقيم روسيه بود تا اينكه مقارن كودتاي ۱۲۹۹ به ايران آمد و رضاخان كه با او سابقه دوستي و آشنايي داشت او را با درجه سرهنگي وارد ارتش متحد الشكل كرد.
حكم تقدير اين بود كه رضاخان بي سواد كه زيردست آيرم بود. رييس او بشود، آن هم را با درجه سرداري و فرماندهي قواي مسلح! اما بزودي ستاره اقبال آيرم درخشيدن گرفت و در فروردين ماه ۱۳۱۰ به رياست كل شهرباني منصوب شد بدين ترتيب بعد از شاه، آيرم مقتدرترين مقام ايراني بود و تمام رجال مملكت از كشوري و لشگري از او حساب مي بردند. آيرم با نفوذ و رسوخ در وجود پرسوء ظن شاه اكثر رجال كارآمد مملكت را خانه نشين كرد و تعدادي از كارآمدترين آنها را راهي ديار عدم نمود و سوءاستفاده هاي كلان كرد تا آنجا كه مورد سوءظن شاه قرار گرفت و چون احساس خطر كرد با تردستي تمام وانمود كرد كه بيماري لاعلاجي دارد كه بايد براي معالجه آن به فرنگستان برود شاه را گول زد و به خارج رفت و به محض پياده شدن از كشتي سلامت خود را بازيافت!! و با وجود اصرار شاه حاضر به مراجعت به ايران نشد، آيرم پس از اشغال ايران توسط متفقين به پيشنهاد هيتلر «حكومت ايران آزاد» را تشكيل داد وليكن با شكست آلمان نازي، بساط« حكومت ايران آزاد» نيز برچيده شد. آيرم نيز در سال۱۳۲۶ در اتريش درگذشت.
رضاخان كه زماني زيردست آيرم بود خود را مديون او مي دانست و به تقي زاده گفته بود كه نمي دانستم چنين آدمي باشد و اين طور از آب درآيد او در سالهاي خدمت در قزاقخانه به خانواده من خيلي رسيدگي كرده بود...»

۲ـ اميرلشگر حسين خان ـ (سرلشگر خزايي) ـ بعد از كشته شدن كلنل محمدتقي خان پسيان، ميرپنج، حسين آقا (اميرلشگر خزايي) به عنوان فرمانده قزاقخانه خراسان به مشهد اعزام شد.
ميرپنج حسين خان از نخستين روزهاي تصدي خود به قلع و قمع طرفداران كلنل محمدتقي خان پسيان پرداخت و در اين مأموريت شدت عمل كم نظيري از خود نشان داد.
دادگاههاي نظامي او پشت سر هم احكام اعدام و حبسهاي طويل المدت صادر مي كردند تا اينكه در اواخر سال۱۳۰۰ قشون متحدالشكل تشكيل شد. سردارسپه قشون متحدالشكل را كه از ادغام نيروهاي قزاق و ژاندارمري و ساير نيروهاي مسلح تشكيل شده بود به پنج لشگر تقسيم كرد و فرماندهي هر لشگر را به يكي از صاحب منصبان قديمي قزاق سپرد. در اين موقع اميرلشگر حسين خان هم فرمانده لشگر شرق شد.

۳ـ محمود خان اميرلشگر جنوب ـ سرلشگر محمود آيرم از مهاجران بود و مانند نياكان خود وارد خدمت ارتش شد ـ محمود خان در بريگاد سواره قزاق همايوني سريعاً ترقي كرد و به درجه ميرپنجي (سرلشگري) رسيد ـ سرلشگر آيرم در قزاقخانه در شمار امراي ارشد بود و از جهت سابقه خدمت بر رضاخان تقدم داشت.
سردار سپه هنگام ايجاد قشون متحد الشكل محمودخان آيرم را با درجه سرلشگري فرمانده لشگر جنوب كرد . محمودخان در مقام فرماندهي لشگر جنوب موفقيت هاي چشمگيري به دست آورد و در جريان شيخ خزعل و سفر سردار سپه به جنوب رضاخان را همراهي مي كرد. مي گويند آيرم اهل مداخل بود ولي در اين كار حق صاحب منصبان زيردست را نيز رعايت مي كرد.
زمزمه هاي نارضايتي از محمودخان آيرم توأم با ناآرامي هاي خطه فارس موجب عزل و خلع درجه او شد . در سال۱۳۰۷ پس از محاكمه محكوم به زندان شد و قسمتي از مداخل به دست آمده را از او پس گرفتند. آيرم در آخر عمر بيكار بود. وي در سال۱۳۱۲ ديده بر جهان فروبست.

۴ـ رضاخان ميرپنچ (سردار سپه) كودكي يتيم از اهالي سوادكوه بود همانطور كه پيش از اين گفتيم؛ در قزاقخانه دودسته مختلف كه از يكديگر كاملاً متمايز بودند خدمت مي كردند. دسته اول مهاجرين بودند كه اشراف زاده بودند و تبار قفقازي داشتند، اينان تن به كارهاي پست نمي دادند و نظافت و رسيدگي به طويله و قشو اسبها و نعلبندي و اين قبيل كارها را در شأن خود نمي دانستند. دسته دوم ايرانياني بودند كه در تهران به استخدام قزاقخانه درآمده بودند اينها باو جود آنكه مردماني كاري و زحمتكش بودند هرگز مورد توجه و اعتنا نبودند. رضاخان هم از اين دسته بود و در شمار طبقه محروم قزاقخانه همايوني. در سال۱۳۴۷ مرحوم سرلشگر اسماعيل خان شفايي كه در زمان سرهنگي رضاخان آجودان او بود در مورد سوابق خدمتي رضاشاه در قزاقخانه، به اين نگارنده گفت:
«در جنگ جهاني دوم كه قواي روس و انگليس در ايران با امپراتوري عثماني درگيري نظامي داشتند به حكم ضرورت بريگاد هنگ قزاق به ديويزيون (لشگر) تبديل شد و براي ترفيعات و درجات صاحبمنصبان قديمي، كميسيوني تشكيل گرديد و پرسشنامه هايي توزيع شد. من در آن زمان آجودان سرهنگ رضاخان بودم، ايشان اين كار را به من رجوع كردند و من براي پركردن پرسشنامه مجبور بودم پرسشهايي از ايشان بكنم ـ سرهنگ رضاخان در مورد سوابق خدمتي خود در قزاقخانه به من گفتند:
«من از زمان كلنل دومانتويچ نخستين فرمانده بريگاد قزاق و بنيانگذار قزاقخانه، در آنجا خدمت مي كردم و آنقدر كوچك بودم كه بدون استفاده از سكوهاي اطراف ميدان مشق نمي توانستم سوار اسب بشوم.»
سرلشگرشفايي اضافه كرد: «شناسنامه شاه را چراغعلي خان كه مباشر و قوم خويش شاه بود ده دوازده سالي كمتر گرفته بود.»
با اين توضيحات معلوم مي شود كه رضاشاه خدمت خود در قزاقخانه را از سال ۱۲۵۷ شمسي آغاز كرده و درجات نظامي خود را از سربازي ساده تا ميرپنجي طي ۴۲ سال خدمت به دست آورده است. رضاخان تحصيلات مرتبي نداشت، خواندن و نوشتن را در حد نياز آموخته بود ـ او تا جنگ جهاني اول صاحبمنصب گمنامي بود، در سال آخر جنگ كه روسيه تزاري براثر انقلاب از جنگ خارج شد و حكومت موقت بر سركار آمد از جمله اقدامات دولت موقت اين بود كه به جاي «ژنرال مايدل» كه از سوي روسيه تزاري فرمانده ديويزيون قزاق همايوني بود، شخصي به نام «كلنل كلرژه» را به ايران فرستادند و ژنرال مايدل با وجود آنكه مي توانست قزاقخانه را به او تحويل ندهد ولي مقاومت نكرد و «كلنل كرژه» فرمانده ديويزيون شد در اين هنگام حكومت موقت هم سقوط كرد و بلشويك ها پيروز شدند در اين اوضاع و احوال معلوم نبود كه «كلرژه» فرستاده كدام دولت است لذا انگليسها موقع را غنيمت شمرده. در قزاقخانه تهران با كمك صاحبمنصبان سلطنت طلب روس و با دستياري سرهنگ رضاخان فرمانده روسي را بركنار كردند و «كلنل» استاروسلسكي» را به جاي او به فرماندهي برگزيدند و چون توطئه يي از پيش ساخته در جريان بود دولت ايران با تغيير فرمانده قزاق مخالفتي نكرد. اين نخستين بار است كه نام رضاخان در قزاقخانه مطرح مي شود و شهرتي پيدا مي كند. باوجود اين رضاخان در خارج از قزاقخانه شهرتي نداشت بطوري كه بعد از وقوع كودتا و صدور اعلاميه معروف «حكم مي كنم» هيچكس رضاخان را نمي شناخت . در قزاقخانه هم بسياري از صاحبمنصبان قزاق بر او ارشديت داشتند. اما چون او با انگليسي ها طرف مذاكره بود كودتا به دست وي انجام شد ـ پس از پيروزي كودتا و سقوط حكومت سيد ضياء الدين طباطبايي رضاخان قدم به قدم مواضع قدرت را پشت سر گذاشت تا آنجا كه ماجراي جمهوريت پيش آمد و چون به خاطر تجربه جمهوريت تركيه افكار عمومي و علما به اين گونه حكوت خوشبين نبودند مقدمات سلطنت او فراهم شد و با سقوط سلسله قاجاريه مالك الرقاب ايران شد ـ رضاخان يك صاحبمنصب معمولي قزاق بود. در محله سنگلج مي نشست و زندگي ساده يي داشت. به طوري كه تاج الملوك را كه از يك خانواده محترم مهاجر بود به او نمي دادند و با اصرار اين وصلت صورت گرفت. رضاخان كه آهي در بساط نداشت پس از ۲۰ سال كه اجباراً استعفا داد و ايران را ترك نمود بزرگترين مالك اين كشور بود و موجودي نقد او در بانك ملي از ۶۰ ميليون تومان تجاوزمي كرد ـ صدرالاشراف وزير دادگستري او كه در سالهاي بعد نخست وزير ورييس مجلس سنا شد مي نويسد: مردم نه تنها از رفتن او متأثر نشدند بلكه از اين جهت كه از دست او و عمال ستمكارش رها شده اند اظهار خوشحالي مي كردند.

۵ـ اميرلشگر عبدالله خان طهماسبي ـ عبدالله خان نخستين وزير جنگ رضاخان بود زيرا پيش از او رضاخان پست وزارت جنگ را شخصاً برعهده مي گرفت.
عبدالله خان با عنوان حاكم نظامي تهران از مهمترين عوامل سقوط قاجاريه بود ولي با وجود خدمات ارزنده يي كه به رضاخان كرده بود شاه نسبت به او نظر خوشي نداشت. عبدالله خان در قزاقخانه نسبت به رضاخان ارشديت داشت و هميشه چند درجه از او بالاتر بود پيش از آنكه رضاخان به قدرت برسد او را «داش رضا» خطاب مي كرد. نفوذ زياد عبدالله خان در آذربايجان به جايي رسيده بود كه موجب ترس و سوءظن شاه شد لذا خود به بهانه يي به آذربايجان رفت و عبدالله خان را همراه خود به تهران آورد.
عبدالله خان در سال ۱۳۰۶ هنگامي كه براي سركشي راهها به لرستان رفته بود مورد حمله عشاير قرارگرفت و كشته شد، از آنجا كه او هميشه مورد سوء ظن شاه بوداين شايعه قوت گرفت كه به تحريك خود شاه كشته شده است.
عبدالله خان مردي با هوش ـ كاري ـ زرنگ و جاه طب و مردمدار بود اما شاه نسبت به او بدبين بود. شايد با خود مي گفت: كسي كه در مقام فرمانده گارد احمدشاه به او خيانت كند لابد روزي هم به من خيانت خواهد كرد.

۶ـ اميرلشگر محمودخان (انصاري) محمود خان كه از امراي عاليرتبه قزاقخانه بود در قشون جديد با درجه اميرلشگري پذيرفته شد وي كه از احمد شاه لقب «اميراقتدار» گرفته بود برعكس ساير صاحبمنصبان قزاق مردي بود درس خوانده و متفكر ـ از يك خانواده محترم مهاجر از خانداني كه از قرنها پيش در كسوت سربازي بودند. امير اقتدار در سالهاي بعد متهم به مكاتبه با احمد شاه شد ازاينرو به دستور شاه بركنار و زنداني گرديد و چون صاحبمنصبي مغرور و خويشتن دار بود هرگز از رضاشاه و جانشينش كاري نخواست و تقاضايي ننمود ـ وي عمر درازي داشت و در سال ۱۳۴۰ ـ در تهران درگذشت.

۷ـ سرتيپ مرتضي خان (يزدان پناه)
مرتضي خان از صاحبمنصبان قزاقخانه بود و در كودتاي ۱۲۹۹ حضوري فعال داشت. وي پس از كودتا در دوران حكومت بيست ساله رضاشاه شاغل مقامات مهمي شد ـ به استناد اسناد بازيافته يي كه اخيراً منتشر شده است مرتضي خان يزدان پناه متهم است كه در سالهاي آخر سلطنت رضاشاه با همدستي قوم السلطنه در تدارك كودتايي عليه رضاشاه ، به طرفداري از آلمان نازي بوده است . وي در كابينه هاي بعد از شهريور ۲۰ با سمت وزير جنگ شركت داشت از جمله در كابينه دكتر محمدمصدق وزير جنگ بود و با او به امريكا رفت. يزدان پناه تا پايان عمر شاغل بود و شاه به او اطمينان و اعتماد داشت.
محسن ميرزايي
 
" روزنامه ایران-صفحه تاریخ-شماره ۱۸۳۴ - سال هفتم - پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۰ "