به بهانه مرور آثار محمود كيانوش وهوشنگ مرادي كرماني
ادبيات كودك چگونه اعتلا يافت

| يك
اواخر دهه ي چهل، دو «ژانر اصلي ادبي» توانست خود را به اثبات برساند: شعر كودك و داستان آن.
پيش از آن، هردو ژانر، بخشي از گونه هاي شعر و داستان بزرگسال به شمار مي آمدند وگرچه تلاش هايي هم توسط يميني شريف، صبحي و مهدي آذريزدي براي اعتلاي آن شده بود اما در نهايت يا به نصايح «بچه ي خوب كه شيشه رو/ نمي شكنه نمي شكنه» ختم شده بود يا به «بازروايي» افسانه هاي كهن. اگرچه تلاش هاي بزرگان شعر در دوره اي براي جاانداختن «باز باران با ترانه» و «پريا» در تاريخ شعر كودك هم در نهايت به جايي نرسيد؛ چرا كه در شعر «گيلاني»، ما با «رمانتيسيسم بزرگسالانه» و در شعر«شاملو» با «نمادگرايي سياسي» مواجهيم و البته هردو شعر نيز در چارچوب شعر كودك، ابتر ماندند و بدون رهرو و شاعران آن دو شعر نيز، خود راهي ديگر پيمودند. در حوزه داستان هم، تلاش هاي «سعيد نفيسي» به عنوان ارائه «داستان هاي تربيتي» به نقطه اي رسيد كه اصل موضوع ـ يعني داستان بودن متن ـ با علامت سؤال مواجه شد. كتابهايي نيز بودند كه به تقليد از دو نوجوان شوخ و شنگ غربي كه يا در باغ وحش بودند يا به كنار دريا مي رفتند يا از پدر ومادرشان پول مي گرفتند تا به خريد بروند، نوجوانان بورژواي شهري و بويژه پايتخت نشين را هدف قرار داده بودند و البته متن، همان متن ترجمه بود، منتهاي «آلبرت ومارگريت» بدل به«دارا و سارا» شده بودند. وضعيت نامناسب ادبيات كودك و نوجوان، تا سال ،۱۳۴۷ يكي از مؤلفه هاي جامعه پيشامدرن آن سالها به شمار مي آيد. اين نوع ادبيات همگام با سينماي ساده انگارانه ي بزرگسال، به تحميق مخاطبان خود مي پرداخت. به هرحال، در شرايطي كه پدر خانواده بارها به تماشاي «گنج قارون» مي نشيند، فرزند او نيز بايد بامعيارهاي فرهنگي بسيار نازل تغذيه شود! [شايد از سر اتفاق نباشد كه اعتلاي ادبيات كودك، با اعتلاي سينماي ايران همزمان مي شود؛ هردو در سال .۱۳۴۷]
| دو
«محمود كيانوش» تا پيش از ورود به حيطه ي شعر كودك، حوزه هاي مختلف را [شعر بزرگسال ـ نيمايي، سپيد، غزل ـ داستان / ترجمه داستان، ترجمه شعر ـ البته بعدها معلوم شد ترجمه اي كه او از شعرهاي يك شاعر هندي به عمل آورده در واقع شعرهاي خود اوست ـ] آزموده بود. به روايت «محمد حقوقي» [شاعر، منتقد و مورخ ادبي شعر نو] او در همه اين حيطه ها«متوسط به پايين» بود و البته حقوقي، شعركودك او را نيز در گستره همين«متوسط به پايين» ارزيابي كرده است اگرچه نمي توان فراموش كرد كه «شعر كودك» در حيطه تخصص محمد حقوقي نيست.

به گفته كيانوش، او هنگامي كه مسؤوليت هفته نامه «پيك» را در آموزش و پرورش به عهده گرفت، ناگهان به فقر شديد در زمينه شعركودك پي برد. او براي انتخاب، مجبور شد به دوستاني كه شعر كلاسيك مي سرودند سري بزند و «ساده ترين» شعرهاشان را كه با«ذهن و زبان و روانشناسي كودك» توافقي نسبي داشتند براي چاپ در هفته نامه برگزيند. نتيجه اين جست وجو، كشف شاعري شد كه تا آن هنگام در شعر كلاسيك هم چندان نام آور نبود اما به ناگهان در «شعر كودك» خوش درخشيد شاعري به نام «پروين دولت آبادي». شعر مشهور «به مادر گفتم آخر اين خدا كيست / كه هم در خانه ما هست و هم نيست» كه پس از انقلاب، به عنوان يكي از بنيان هاي نگاه ديني به شعر كودك مطرح شد از زمره همان يافته هاي كيانوش است كه از اساس، براي دل شاعر گفته شده بود نه براي كودكان. [گرچه بعدها در اواسط دهه شصت، همزمان با«افشاگري هاي سياسي، اجتماعي و ادبي» آن دوره، به ناگهان ديوان پارسي شاعري كُرد ـ آن هم شاعري گمنام ـ از پستوي گمنامي به در آورده شد تا با استناد به شعري از آن ديوان ثابت شود كه پروين دولت آبادي، «سارقي ادبي» است و «به مادر گفتم…» متعلق به شاعر كُرد زبان است اما زمانه داوري سختگيرتر از آن بود كه «نشريه اي فرهنگي» بتواند نقش «مدعي العموم» را بازي كند.] به هرحال، كيانوش پس از جست وجوهاي خود و يافته هاي قليل اش، به اين نتيجه رسيد كه خود بايد به روشي تازه دست يابد و ژانري مستقل را پي ريزي كند. او به اين نتيجه رسيده بود كه ديگر نمي توان به اتكاي «توصيه هاي اخلاقي» و ارائه «نظم هاي سست»، شاعري ناكام در شعر بزرگسال را به عنوان «شاعري موفق» در شعر كودك جا زد. شعر كودك، «زير ژانر» شعر بزرگسال نبود و نيست.
نخستين دستاورد كيانوش، جدا ازتوجه اش به «فضا»، «شخصيت»، «رنگ»، «صدا» و روانكاوي كودك، توجه او به «افق ديد»، «ارتفاع ديد» و «زاويه ديد» كودك بود. كودك داراي قامتي است كه بطور متوسط، يك سوم تا يك چهارم يك فرد بالغ است. او از ارتفاعي به دنيا نگاه مي كند كه ما قادر به ديدن آن نيستيم. او با گام هايش مسافتي را درمدت سي دقيقه مي پيمايد كه ما در مدت شش تا ده دقيقه مي پيماييم. افق ديد او و زاويه آن، به تبع ارتفاع ديد او دچار دگرگوني مي شود. روانكاوي او نيز، تابعي از شرايط فيزيكي اوست.
كيانوش، رفته رفته صنايع ادبي كلاسيك را كه براي شعر بزرگسال تعريف شده بود براي كودكان باز تعريف كرد و به شعري رسيد كه در آن، دريافتن «يك لحظه» مهم بود نه مستحكم كردن بنيان هاي«يك طبقه اجتماعي» يا «مسلح كردن يك گفتمان سياسي». شعر او، پس از سالهاي ،۵۷ هم رهرو يافت وهم به تعميم ها و رويكردهاي نو منجر شد. تلاش هاي او در دوران قحط سال شعر كودك به اعتلاي اين ژانر در دو دهه اخير انجاميد.
| سه
هوشنگ مرادي كرماني كه اكنون با انتشار قصه هاي مجيد [و البته به كمك پخش سراسري سريال تلويزيوني آن] بدل به يكي از چهره هاي مشهور ادبيات كودك شده است دراواسط دهه چهل، نويسنده اي پاورقي نويس بود كه در نشريات «خانوادگي» يا «تين ايجري» آن دوران، بسته به اقتضاي نشريه ومخاطب و زمانه، يا داستان هاي «توبه كردم مادر» مي نوشت يا«بي عشق تو من اسيرم، اسير». محصول ادبي آن زمان كرماني، «كارنامه بردگي» بود كه از سر «غم نان» چنين نتايجي رارقم زده بود؛ اما كار اصلي او با قصه هاي مجيد آغاز شد كه گرچه آن هم از سر اجبار و «غم نان» بود با اين همه چون برگرفته از فضاي بومي كرمان و آدم هاي واقعي و حوادث عيني كودكي او بود با «خوانش فوق العاده يك گوينده موفق راديويي» در صبح هاي پنجشنبه، بدل به يك موفقيت عظيم شد. قصه هاي مجيد در آن هنگام هنوز به شكل مكتوب منتشر نشده بود و بعدها هم به هنگام انتشار، بخش عشق هاي نوجواني مجيد، مشمول حذف شد. [البته توسط نويسنده؛ شايد هم به اقتضاي زمانه. آيا حيف نبود؟ «وقتي از عشق حرف مي زنيم درباره چه حرف مي زنيم؟»]
روايت كرماني در قصه هاي مجيد، روايتي عيني، شفاف و به دور از پيچيدگي هاي روايي است كه زاويه ديد، افق آن و ارتفاعش بي هيچگونه روشنفكرمآبي يا تصنع ساختاري، در دل متن جا گرفته است. توجه به طنز، يكي از مؤلفه هايي است كه در آثار پيشينيان او، با اين قدرت و پويايي ديده نمي شود. آثار صمد بهرنگي [كه بيشتر متأثر از نمادگرايي سياسي است تا واقع گرايي اجتماعي، فاقد طنز شيرين آثار مرادي كرماني است. بهرنگي در بهترين آثارش به «طنز لفظي» دل مي بندد و از طنز موقعيت غافل است آثار او نه براي «يك جامعه مدني» كه براي «مبارزه اي طبقاتي» پي ريزي شده اند كه در آنها آدم ها نه براساس شخصيت يا موقعيت، كه با رويكردهايي چون «پيش فرض هاي تئوريك اجتماعي» و «طبقه اجتماعي حاكم يا محكوم» معرفي مي شوند.] و علي اشرف درويشيان [كه او نيز متأثر از نگاهي مشابه اما با تسلطي بيشتر ـ لااقل بر مدلي كه انتخاب كرده است: «رئاليسم سوسياليستي» ـ به آثارش شكل داده است] فاقد پتانسيل «به روز شدن» در يك جامعه مدني اند و بيشتر به لباس هايي شبيه اند كه جنگجويان درميدان جنگ به تن مي كنند اما ديدن همان جنگجويان با همان لباس ها، در هنگام صلح وميان شهر، موجب وحشت شهروندان خواهد شد!
به هرحال، مرادي كرماني بعدها از شخصيت مجيد، عبور مي كند و به«داستان آن خمره» و «مرباي شيرين» مي رسد. او باكسب چند جايزه بين المللي، رويكرد ادبي خود را به عنوان رويكردي فراملي به اثبات مي رساند.

چهار
ادبيات كودك گرچه در دو دهه اخير دچار اعتلا شد اما به دليل بدل شدن به«پررونق ترين» عرصه ادبي كشور، با اقتصاد گره خورد وحضور ونفوذ غالب «اقتصاد دولتي»[در كنار «اقتصاد خصوصي»] به «تكثير موفقيت ها» انجاميد! [ موفقيت تنها يك بار با شكلي واحد رقم مي خورد هنگامي كه بخواهيم موفقيت ۲و موفقيت ۳ و… را بسازيم ادبيات را ويران مي كنيم.] شاعران و نويسندگان، به توليد انبوه ادبيات كودك و[طي يك دهه اخير] ادبيات نوجوان دست زدند و به مرفه ترين شاعران و نويسندگان كشور بدل شدند [البته برخورد، قياسي است و گرنه دارابودن يك زندگي بالاي متوسط، حق هرنويسنده يا بطور كلي هرمتخصصي است.] اما در نهايت، استعداد خود را به باد دادند. برخي از آنان بيش از صدعنوان كتاب در كارنامه خود دارند كه غالب آن را طي حداكثر ده سال منتشر كرده اند. آيا نبايد به ذهن مخاطبان رحم كرد؟ شايد مسير برون رفت از اين بحران، خروج «اقتصاد دولتي» از اين حيطه باشد چرا كه پرداخت هاي «غيرمعمول» را به شاعران و نويسندگان متوقف مي كند؛ پرداخت هايي كه نه براساس استقبال مخاطبان، كه بر بن مايه هاي تسلط اين اقتصاد بر حوزه هاي فرهنگي خاص استوار است. [اين حوزه ها، در دل ساختار اداري ـ آموزشي كشور تعريف شده است.]
اينگونه به نظر مي رسد كه اگر خواهان تكثرگرايي، دموكراسي و احترام به رويكردهاي مدني هستيم بايد نخست كودكانمان را با آن سازگار كنيم و اين سازگاري، با تغذيه فرهنگي ناكارآمد و ناسالم ممكن نخواهد شد.
-----------------------
امروز با دكتر مهشيد مشيري

\ چه كارهاي جديدي در دست داريد؟
درحال حاضر، مسؤوليت اصلي من دانشنامه بزرگ فارسي و فرهنگ جامع فارسي است و نيز سرپرستي و ويرايش يك فرهنگ بزرگ انگليسي ـ فارسي.
\ شما در حوزه فرهنگ نويسي خيلي كار كرده ايد. به نظر شما حرف نو در فرهنگ نويسي امروز فارسي چيست؟
* حرف نو در واژگان نگاري: نگرش علمي به زبان و به واژگان زبان، توجه به شم زباني اهل زبان، حفظ نقش ارجاعي با افزودن نقش آموزشي فرهنگ زبان، مخاطب قرار دادن بخش عظيمي از سخنگويان زبان و از همه مهمتر توجه به خصوصيت پويايي و تحول زبان و نيز اجتناب از تكرار فرهنگهاي پيشين زبان است.
\ در مورد دانشنامه بزرگ فارسي كه به سرپرستي شما در بنياد دانشنامه تدوين مي شود، بفرماييد.
* طراحي پروپدي براي دانشنامه بزرگ فارسي كار بديعي در دانشنامه نويسي فارسي بوده است. از نظر ساختاري، مقالات دانشنامه به دو گروه كلان و خرد تقسيم مي شوند. درحال حاضر مقالات كلان در مرحله ويرايش نهايي است و تا پايان سال آماده چاپ خواهد شد و به نوبه خود ابزاري خواهد بود براي گذر دادن دانشنامه نويسي از دوره سنتي به دوره علمي دانشنامه نويسي.
\ خانم مشيري، شما فرهنگ اصطلاحات عاميانه را كار كرده ايد. اين فرهنگ با فرهنگ هاي عاميانه ديگر چه تفاوتهايي دارد؟
* فرهنگ اصطلاحات عاميانه جوانان، همانطور كه از عنوانش پيدا است، مشخصاً به واژگان عاميانه جوانان، اختصاص دارد و در اين فرهنگ سعي كرده ام كه تصويري صادقانه از زبان فارسي گونه جوانان نسل سوم به دست بدهم، هديه اي است به جوانان امروز و اميدوارم در تاريخ زبان فارسي به يادگار بماند.
" روزنامه ایران-فرهنگ و هنر-