رويدادهاي پاييز۱۳۲۰
انتشار مجدد روزنامه اقدام
 

 

چندتن از روزنامه نگاران ايران در نخستين سالهاي سلطنت رضاشاه: رديف جلو از چپ به راست : شكرالله صفوي مدير روزنامه كوشش ـ سيدمحمد طباطبايي مدير روزنامه تجدد ايران.رديف وسط از چپ به راست : سيدكاظم اتحاد مدير روزنامه اميد ايران و اتحاد ـ عباس خليلي مدير روزنامه اقدام ـ علي دشتي مديرروزنامه شفق سرخ ـ فرخي مدير روزنامه توفان ـ زين العابدين رهنما مدير روزنامه ايران رديف ايستاده : عباس مسعودي مدير روزنامه اطلاعات ـ امير رضواني مدير روزنامه گلشن ـ اعتصام زاده مدير روزنامه ستاره.

عباس خليلي عراقي مدير روزنامه اقدام كه در سالهاي آخر سلطنت رضاشاه روزنامه نگاري را كنار گذاشته بود در نخستين روزهاي پاييزسال ۱۳۲۰ دوباره به صحنه مطبوعات بازگشت.
عباس خليلي با رضاخان قبل از سلطنتش مراوده داشت و از روزنامه نگاران مطرح روزگار خود بود.
عباس خليلي از بيت «حاج ميرزا حسين حاج ميرزاخليل» است كه مرجع بزرگ عالم تشيع بود. وي به روزگار جواني در عتبات عاليات اقامت داشت و در كسوت روحانيت بود. در پايان جنگ جهاني اول زماني كه به تصميم «جامعه ملل» قيمومت عراق كه مستعمره امپراتوري عثماني بود به انگلستان واگذار شد عشاير عراق به رهبري مراجع عالم تشيع دست به اسلحه بردند عباس خليلي نيز در زمره كساني بود كه اسلحه به دست گرفت و با انگليسها جنگيد و محكوم به اعدام شد.
عباس خليلي بعدها به ايران آمد و مانند شيخ علي دشتي به روزنامه نگاري پرداخت. آن مرحوم به سبب ارتباط ديرين خانوادگي نسبت به اين نگارنده لطف مخصوص داشت. او قلمي توانا و سبكي ويژه در روزنامه نگاري داشت كه به دل مي نشست صدايش رسا و كلامش نافذ بود و در سخنرانيها به بلندگو نيازي نداشت. در سالهاي بعد از شهريور ۱۳۲۰ در شمار منتقدين حكومت بيست ساله رضاخاني بود به تدريج جذب دربار شد و از طرف شاه با سمت فرستاده ويژه، به حبشه و يمن رفت. عباس خليلي در عكسي كه در همين صحنه به چاپ رسيده است در رديف دوم ديده مي شود (از چپ به راست نفر دوم).
كساني كه در اين عكس تاريخي ديده مي شوند، مشهورترين روزنامه نگاران دوره رضاشاه اند.
رديف وسط از راست به چپ نفر اول زين العابدين رهنما مدير روزنامه ايران است؛ روزنامه ايران روزنامه يي وزين و پرخواننده بود. ايران روزنامه روشنفكرها و تحصيلكرده ها بود زين العابدين رهنما هم شخصيتي دانشمند و در ميان روزنامه نگاران زمان خود فردي شاخص و برجسته بود. با آنكه «ايران» روزنامه روشنفكران و «اطلاعات» يك روزنامه خبري بود اين دو روزنامه باهم شديداً رقابت داشتند ولي در آغاز عصر پهلوي روزنامه ايران با اهميت تر و در سطح بالاتري بود اما به تدريج اطلاعات از آن پيشي گرفت و كار رقابت آنها در سال ۱۳۱۶ به جايي رسيد كه روزنامه ايران كه صبح ها منتشر مي شد عصرها هم دست به انتشار شماره ويژه يي مي زد، اطلاعات هم كه روزنامه عصر تهران بود. براي رقابت با «ايران» صبح ها شماره مخصوص منتشر كرد. اما هيچ يك از دو طرف در اين رقابت موفق نبودند.
عباس مسعودي در سالهاي بعد، حدود سالهاي ۳۶ و ۳۵ مجدداً دست به انتشار روزنامه صبح زد و اين بار نيز ناموفق بود.
در سالهاي بعد در دهه چهل، روزنامه آيندگان نيز كه به قصد رقابت با اطلاعات و كيهان به ميدان آمده بود و صبح ها منتشر مي شد توفيق قابل توجهي به دست نياورد.
روزنامه مهم ديگر آن روزگاران «شفق سرخ» دشتي بود كه جوانان فاضل و اهل ذوق در آن قلم مي زدند مانند: رشيد ياسمي، محمدسعيدي و نصرالله فلسفي.
«روزنامه كوشش» شكرالله صفوي نيز اگرچه مرتبت اطلاعات و ايران را نداشت: اما سالهاي متوالي به انتشار خود ادامه داد و اين روزنامه بيشتر حاوي آگهي هاي دولتي و ثبت اسناد بود و مرحوم ذبيح الله منصوري از همكاران ثابت كوشش به شمار مي رفت.

• نان تهران سياه و نامرغوب است
در آستانه پاييز سال۱۳۲۰ با تمام تلاشي كه دولت فروغي براي بهبود نان پايتخت به كار برده بود به دليل سوءاستفاده دست اندركاران، وضع نان تهران رضايت بخش نبود اطلاعات در اين زمينه مي نويسد:
«نمي دانيم چه علت دارد كه از آغاز خرمن تاكنون جز نان سياهي كه ابداً طعم نان گندم را ندارد نان ديگري به دست مردم داده نشده، آيا اين وضع تا كي ادامه خواهد داشت؟»

• مأموران وزارت امورخارجه نفسي به راحت كشيدند
بعداز شروع جنگ جهاني اول در سال،۱۳۱۸ يعني در دوساله پاياني سلطنت رضاشاه يكي از مشكلات اداره تشريفات وزارت امورخارجه اين بود كه در مراسم رسمي و شرفيابيهاي ديپلماتها، جاي نمايندگان دول متخاصم را طوري ترتيب دهند كه با هم روبرو نشوند، اين كار بسيار حساس و پردردسر بود.
«سرريدرز بولارد» وزير مختار انگلستان در ايران مي نويسد:
«شب گذشته ايراني ها طبق معمول هر ساله ضيافت شامي به مناسبت تولد شاه داده بودند و ديپلماتهاي خارجي مجبور بودند دراين ضيافت حضور داشته باشند. من به يكي از اعضاي اداره تشريفات وزارت امورخارجه تذكر داد و گفتم:
«آيا مي دانيد براي وزير مختار كشور هلند كه ميهنش تحت اشغال نيروهاي متجاوز نازي است و چهارفرزندنيمه جانش در هلند گرفتارند و فرزند ارشدش به دليل بسته شدن دانشگاه از ادامه تحصيل بازمانده است چقدر دشوار و دردآور است كه در اين ضيافت با وزير مختار آلمان نازي روبرو شود؟
مأمور تشريفات كه مرد ريزنقش نجيبي بود سرخ شد و گفت:
«اداره تشريفات وزارت امورخاررجه مخالف برگزاري اين مراسم بود و مراتب را به مقامات بالاتر گزارش داده بود.»
«سرريدزبولارد» در دنباله خاطرات خود مي نويسد:
«باتوجه به الزامي بودن برگزاري اين مراسم، كوشش زيادي شده بود كه از رويارويي هيأتهاي ديپلماتيك متخاصم جلوگيري شود به همين مناسبت محل ايستادن سران هيأتها درمراسم معرفي آنها به وليعهد و شاهزاده فوزيه به ترتيب ارشديت تعيين نشده بود بلكه ترتيبي داده بودند كه بين نمايندگان دولتهاي در حال جنگ يك ديپلمات بي طرف فاصله باشد.
به هر تقدير در ضيافت بعد از شام وقتي كه انبوهي از افراد جديد وارد سالن پذيرايي شدند سالن پر از ديپلماتهاي آلماني ها شد و ما دايماً با يكي دو تن از آنها بناچار برخورد مي كرديم: خوشبختانه توانستيم قبل از نيمه شب از مجلس ضيافت بگريزيم و سپاسگزار باشيم.»

• نيروي امنيه از ارتش جدا شد
در روز دوم مهرماه ۱۳۲۰ طبق فرمان عمومي ارتش به شماره۲۸۷۱ واحدهاي مسلح «امنيه» از لشكرها جدا شد و اين نيرو در اختيار وزارت كشور قرار گرفت.
پس از كودتاي ۱۲۹۹ پس از آنكه سردارسپه در مقام وزير جنگ و فرماندهي كل قوا استقرار يافت ژاندارمري و قزاقخانه را منحل كرد و امنيه را دراختيار ارتش قرار داد و اين تشكيلات جديد در ابتدا قشون متحدالشكل و سپس «ارتش ايران» ناميده شد.
رضاخان نيروهاي مسلح رابه پنج لشكر تقسيم كرد و هر لشكر را در استاني مستقر نمود و آنگاه با حمايت نظاميان با تهديد و ارعاب مقامهاي مملكتي، گام به گام با تمهيداتي به ظاهر قانوني، سلسله قاجاريه را برانداخت و خود به سلطنت رسيد. بدين ترتيب در دوران بيست ساله قدرت رضاخان فرماندهان لشكر همه كاره بودند و استاندار كه نماينده شخص شاه به شمار مي رفت مطيع تصميمات فرمانده لشكر بود.
محسن ميرزايي

ژاندارمري از ارتش جدا شد

ژاندارم هاي ايراني در شهريور۲۰

ادغام امنيه (ژاندارمري) در قشون متحد الشكل و قرار گرفتن فرماندهان ژاندارمري تحت امر فرماندهي قشون، سياست ويژه رضاخان به منظور تمركز قدرت بود. باتحولات پيش آمده در شهريور ۲۰ و قانونمندي ارگانهاي جديد كه سياست دولت فروغي بود بار ديگر امنيه از ارتش جدا شد و تحت نظر وزارت كشور قرار گرفت.
از آنجا كه تشكيل نيروي ژاندارم در كشور، بخش بسيار مهمي از تاريخ معاصر ايران است از فرصت استفاده كرده، تاريخچه تشكيل اين نيرو را تا ادغام آن در قشون متحدالشكل به اختصار از نظر خوانندگان محترم مي گذرانيم.

• تاريخچه ژاندارمري ايران
وجود سازمان منضبط و منظمي به نام «بريگاد قزاق همايوني» كه به فرماندهي صاحب منصبان قزاق روس اداره مي شد و شبيه ارتشهاي اروپايي بود هرگز موافق طبع دولت بريتانيا نبود.
اين نيرو در سال۱۲۹۶ هجري قمري به دستور ناصرالدين شاه تشكيل شد و شاه «مهاجران» قفقازي را كه در جريان جدا شدن قفقاز از ايران زير بار حكومت تزارها نرفته و به داخل ايران كوچ كرده و اكثراً اهل نظام و شجاع و كارآمد بودند وارد قزاقخانه كرد.
انگليسي ها كه از آغاز كار با تشكيل چنين نيرويي مخالفت داشتند ، تلاش كردند تا هنگ معروف «بنگالي» را كه سواركاران زبده يي بودند جانشين آنان كنند اما ناصرالدين شاه كه سياست موازنه مثبت را در پيش گرفته بود اعتنايي نكرد و بريگاد با وجود تحريكات انگستان و كارشكني گروهي از رجال درباري تشكيل شد و ظرف يك دهه به نيروي كارآمدي تبديل گرديد. انگليسي ها براي اينكه روسها در اين كار موفق نشوند شايع كرده بودند كه هركس وارد بريگاد قزاق بشود الزاماً بايد مسيحي بشود و شرط عضويت در اين بريگاد ترك اسلاميت است اما ناصرالدين شاه با وجود كارشكني هاي انگلستان و مخالفتهاي پسرش «كامران ميرزا نايب السلطنه» به تقويت قزاقخانه پرداخت و اين هنگ در كوتاه مدتي كارآمدترين هنگ ارتش ايران شد.
رضاخان ميرپنج كه بعد از كودتاي ۱۲۹۹ با عنوان «سردار سپه» فرمانده نيروهاي مسلح شده بود با حمايت برپاكنندگان كودتا فرماندهي كل قوا و نخست وزيري را هم به دست آورد و با استفاده از اختيارات خويش، ديويزيون قزاق همايوني، ژاندارمري و ديگر نيروي هاي مسلح كشور را درهم ادغام نمود و ارتش نوين با عنوان قشون متحدالشكل به وجود آمد.
از آنجا كه هدف كودتا استقرار يك نظام ديكتاتوري به منظور مقابله با بلشويكها وحراست مرزهاي مستعمرات بريتانياي كبير بود، رضاخان كشور را به پنج ناحيه تقسيم كرد و صاحب منصبان سابق قزاق را به عنوان فرمانده لشگر در استانهاي مختلف كشور مستقر نمود و با كمك اين فرماندهان نظامي و با برگزاري انتخابات فرمايشي باتمهيداتي به ظاهر قانوني، سلسله قاجاريه را برانداخت و خود پادشاه ايران شد

" روزنامه ایران-صفحه تاریخ-

شماره ۱۸۳۲ - سال هفتم - سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۰