كالبدشكافي واقعه ۱۱سپتامبر ـ بخش پاياني

مهاتما گاندي پيشواي بزرگ هند، پس از سوءقصد به وي، در واپسين دم زندگي از روي عشق به پيروان خود دستور داد كه جوان تيرانداز را ببخشند و به او آزاري نرسانند و آنگاه گفت: من آمده بودم تا عشق را در جهان ترويج كنم ولي اكنون مي فهمم كه زمان براي اجراي اين نظر من هزار سال زود بود.
ـ افول فرهنگ عشق ورزي:
به نظر مي رسد عليرغم اينكه بشر در بسياري از زمينه هابخصوص در حوزه تكنولوژي پيشرفتهاي شاياني داشته است. اما در حوزه روابط انساني در اين دوران به پايين ترين سطح خود رسيده است بطوري كه در طول تاريخ پس از سقوط امپراطوري روم تاكنون بي سابقه بوده است.
فضاي عصر مدرن با فضاي عاطفي دوران حاكميت سنت سازگار نبوده و گسست ريشه اي با آن دوران ايجاد كرده و هرچه را كه با ضرورتهاي عقل سازگار نبوده ويران و سركوب كرده است. بر همين اساس مي توان گفت واقعه ۱۱ سپتامبر به نوعي احساس سرخوردگي انسان عصر مدرن است كه به اوج تنهايي رسيده است.
در اين باره دكتر حامد فولادوند مي گويد:« نيچه فيلسوف معروف آلماني، در آخرين نوشته هاي خود به اصطلاح «عفونت تاريخ» كه همان عفونت و آلودگي روح انسان است، اشاره مي كند؛ بدين معنا كه در نظر نيچه، عدم پيوستگي انسان و تاريخ با زندگي و عوامل حيات بخش، عدم توجه به طبيعت و منطق حيات، نفي پيوندهاي طبيعي وجود، توسل روزافزون به عناصر ضدحياتي و ضدانساني، داخل كردن عناصر انحطاط در پيكره هاي زيستي، موجب عفونت ونابودي مي شود. در نظر نيچه، گسستگي بشر از نيروهاي حيات بخش و سلامتي، زمينه ساز عفونت و مرگ مي گردد. او عدم سلامتي و جنون خود را نتيجه زيستن در جهاني ناسالم مي داند چرا كه مشاهده و تجربه كردن دنيايي بيمار و خشن موجب پريشاني انسان مي شود. بنابر اين تروريسم را در واقع انعكاس عفونت انسان و تاريخ دانست، زيرا نيروهاي نابودي و مرگ بر نيروهاي حيات و شكوفايي در جامعه انساني پيروز شده اند.»

دكتر فولادوند ضمن مقايسه بين فيلم گودزيلا و واقعه ۱۱ سپتامبر مي گويد: «با نگاه به وقايع دلخراش ۱۱ سپتامبر، فيلم گودزيلا براي ما تداعي مي شود. در اين فيلم گودزيلا، هيولاي افسانه اي، كه مظهر شر و بدي و خرابي است. در پي زمينه سازي انسانها به كره زمين بازمي گردد، زيرا انسانها به طبيعت، به حيات و به خود كره زمين بي احترامي كرده اند، بدين سان، انسانها با اين اعمال تباه كننده خود، درواقع قواعد و منطق طبيعي وجود را بر هم زده اند و همين پلشتي ها باعث شده تا گودزيلا نيز جان تازه اي بگيرد و براي ايجاد تباهي بيشتر به ياري آنان بشتابد. حال، وقتي كه اعمال و رفتارهاي سياسي بشر، زندگي ومعنويت را زيرپا مي گذارد. وقتي كه نيروهاي آفرينش و سازندگي نفي مي شوند و به جاي آن نيروهاي تخريب، ارتجاع، پوچي، جايگزين مي شوند درواقع مي توان چنين پنداشت كه ديگر بار اين گودزيلاست كه حاكم شده است. يعني غريزه مرگ ونابودي بر غريزه وجود و سازندگي، غلبه كرده است. وجاي شكوفايي را نوميدي و پوچي گرفته است. به بيان ديگر، عفونت جهان با آشكارشدن گودزيلا تحقق مي يابد. بنابر اين، وقتي كه انسانها به طبيعت، معنويت و وجود بي احترامي كنند، عكس العمل آن به مرور شكل مي گيرد و از اينجاست كه نيهيليسم و بطور كلي تروريسم، بيانگر حاكميت نيروهاي منفي ونابودي است و نشانه حاكميت نااميدي در ذهن برخي طبقات انساني.»

وقتي نظامي وجود ديگران را نفي مي كند، حقوق طبيعي و مشروع انسانها را زير پا مي گذارد، پوچي و نوميدي شكل مي گيرد و عكس العمل هاي مختلفي با ابعاد وسيع و خشن ظاهر مي شود، نظام ها بايد بدانند كه نفي ديگران حدي دارد و اگر از آن به نقطه عدم بازگشت برسند، نوميدي انباشته شده، تبديل به نفرتي بي نهايت متراكم مي شود. بنابر اين تا زماني كه گفتمان عشق به الگوي مسلط زمانه ما مبدل نشود و منطق سركوب و زور و ستم بر رفتار بشريت حاكم باشد، تروريسم وجود خواهد داشت و بر سرنوشت بشريت قرن بيست و يكم تأثير خواهد گذاشت.
ـ چالشهاي جهاني شدن: امروزه يكپارچگي جهاني ساخت دولتها وماهيت اقتصادها، گرايشات فرهنگي، و نهادهاي اساسي را متحول كرده است.
اوماي مي گويد كه عصر دولت ـ ملت در برابر شدت ميدان بازار جهاني به پايان خط رسيده است. چهره مسلط زمانه ما، وابستگي و رقابت اقتصادي شدت يافته اي است كه در آن اقتصادها بايد وارد يك سطح جهاني بشوند. امروزه توليدات صنعتي در بسياري ازكشورهاي مترقي براي مصرف در بازارهاي جهاني ساخته مي شود. درحالي كه ممكن است دركشورمبدأ هيچگونه مصرفي براي آن كالاهاي توليدشده وجود نداشته باشد.
همچنين در ده، پانزده سال اخير در معاملات پولي ومالي در سراسر جهان سرعت و شتاب بسيار زيادي حادث شده است و اين معاملات ۲۴ ساعته جريان دارد. حجم پول در گردش در سراسر جهان حدود ۱۰۰ برابر پانزده سال پيش است كه آمار خارق العاده اي محسوب مي شود. بنابر اين به نظر مي رسد ما در عصري زندگي مي كنيم كه جهاني شدن سرمايه داري با منطق هاي خاص خودش بر زندگي ما مستولي شده است. و همه چيز را دچار دگرديسي هاي عميقي كرده است. و اين تحولات كه در نتيجه مراودات الكترونيكي شكل گرفته نابرابريها را در سطح جهان تشديد و بشريت را به دو طبقه تقسيم كرده است. طبقه اي ممتاز از كساني كه روزنامه لوموند با عنوان گيتي سالاران از آنها ياد مي كند (كساني كه با هواپيماهاي دربست به سئول، هنگ كنگ، سنگاپور و توكيو سفر مي كنند)، و طبقه به حاشيه رانده شده از نفوس ستمديده. ليكن اين دو دنيا را به اين صورت وصف كرده است: «به جهاني دو پاره شده پا مي گذاريم. در بخشي از اين جهان، آخرين انسان هگل و فوكوياما تندرست، نيك خورده و نيك پرورده فن آوري ساكن شده است. در بخش ديگر، بخش بزرگتر، نخستين انسان هابز ساكن است، محكوم به زندگي مسكنت بار، درنده خويانه، تلخ وكوتاه، اگرچه فشار محيطي هردو بخش را تهديد مي كند، آخرين انسان خواهد توانست بر آن چيره شود، و نخستين انسان نه.» بر اساس آمارها درحال حاضر ۹۰درصد سرمايه هاي جهان در اختيار ۱۰% مردم جهان قرار دارد كه بيشتر اين افراد در كشورهاي سرمايه داري غربي زندگي مي كنند.

سخنگوي رسمي جنبش اسلامي جوانان درمالزي در اين باره مي گويد: «جهان گستري» درواقع به صورتي از جهانخواري مبدل شده است كه بدين وسيله اقتصادهاي مسلط غربي به راحتي مي توانند همه ما را فرو ببلعند و به اسطوره حاكميت ملي براي هميشه پايان دهند، مبارزه همه مردم جهان سوم را، مردمي كه مي خواهند بر مقدرات خود حاكم باشند، به سخره بگيرند. اگر قرار است يك جهان تحقق يابد بايد جهان مردم باشد، نه جهان خدايان و بندگان.
بنابر اين مي توان گفت واقعه ۱۱ سپتامبر صرف نظر از بعد تروريستي بودنش، به نوعي اعتراض به جهاني شدن تلقي مي شود. عده اي ازناظران سياسي معتقدند كه جهاني شدن بخصوص در حوزه فرهنگي با موانع ساختاري و جدي روبروست. چرا كه نظام ارزشهاي بسياري از فرهنگ هاي ريشه اي مثل نظام ارزشهاي مسلمانان به سادگي در اين حوزه با فرهنگ مدرنيسم كنار نخواهد آمد. مسلمانان مي دانند كه تاموقعي كه جهاني شدن سوغاتي جز سلطه و تاراج سرمايه هاي ملي براي آنهاندارد، قابل قبول نخواهد بود.
در يك جمعبندي از عواملي كه موجب رشد پديده تروريسم در دو دهه آخر قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم شده است به عوامل زير مي توان اشاره كرد:
.۱ پيشرفت سريع كشورهاي صنعتي غرب، بخصوص آمريكا با انباشت ثروت در دو دهه آخر قرن بيستم و به موازات آن تداوم فقر و عقب ماندگي در كشورهاي جهان سوم كه اصطلاح رايج درباره آنها «ممالك جنوب» در برابر كشورهاي پيشرفته «شمال» است، درميان ملتهاي فقيرنوعي احساس تحقير و بي عدالتي به وجود آورده وگسترش وسايل ارتباط جمعي در عصر ماهواره و اينترنت اين اختلاف و تضاد را به خوبي نمايان مي سازد. فقر مطلق و محروميت از ابتدايي ترين امكانات زندگي، در برابر ثروت بيكران و زندگي افسانه اي در كشورهاي پيشرفته، نوعي حس انتقام جويي وحسادت را درميان ملتهاي محروم و عقب مانده به وجود آورده و سپاه سازمانهاي تروريستي در جهان بيشتر از كساني تشكيل مي شود كه چيزي ندارند از دست بدهند.
.۲ به موازات رشد صنعت و تكنولوژي رفته رفته ساخت سنتي جوامع (از جوامع ابتدايي قبيله اي در آمازون و آفريقا گرفته تا تمدنهاي كهن آسيايي) همه را زير و زبر كرد و تعادل طبيعي آن جوامع را يكسره به هم زد. امكانات عظيم تكنولوژي كه بشر با شور و شتاب غريبي به دنبالش رفته است، هم دستاوردهاي درخشان داشته و هم ويرانگري هاي بزرگ.
يك رويه سكه عصر مدرن، پيشرفت و ترقي و رويه ديگر آن جنون و ديوانگي است كه در قالب سازمانهاي مافيايي با تكيه بر همان امكانات تكنولوژيك انسان را با بحرانهاي جدي مواجه ساخته است.
.۳ تضاد واختلاف طبقاتي در درون كشورهاي پيشرفته و ثروتمند يك حالت عصيان در برابر نظام اجتماعي موجود در اين كشورها به وجود آورده كه بارزترين نمونه آن در خود آمريكاست. درحالي كه ليست ميلياردرهاي آمريكايي هرسال بلندتر و تعداد آنان بيشترمي شود، ميليونها نفر در اين كشور در زير خط فقر زندگي مي كنند و صدها هزار بي خانمان ـHome lessـ قوت لايموت خود را دركيسه هاي زباله جست وجو مي كنند.
.۴ فروپاشي شوروي و دنياي كمونيست و يك قطبي شدن جهان در دهه آخر قرن بيستم، كاخ آمال و آرزوهاي ميليونها نفر را كه درگوشه و كنار جهان به مسكو چشم دوخته بودند فرو ريخت و بسياري از آنان را به سوي گروههاي افراطي سوق داد. كمونيستهاي سابق كه ضدارزشهاي جهان سرمايه داري و مظهر بزرگ آن آمريكا بودند، با گروه هاي راديكال و سازمانهاي تروريستي كه اكثر آنها نيز مخالف آمريكا و ارزشهاي جهان سرمايه داري هستند وجه مشتركي يافته اند وحتي همسو با گروه هاي مذهبي نيز كه با اصول عقايد آنها در تضاد هستند، در يك جبهه به مبارزه عليه آمريكا ونظام سرمايه داري پرداختند.

5. رشد فرهنگ فردگرايي مطلق در غرب و عدم توجه به مقوله هايي چون ايثار و ترجيح ديگران به خود در واقعه ۱۱ سپتامبر تعجب و شگفتي را براي آمريكاييها به وجود آورد. آمارها نشان مي دهد كه پس از واقعه ۱۱ سپتامبر، بسياري از محققين غربي براي درك مفهوم ايثار به مطالعه اين مفهوم دركتب نوشته شده توسط مسلمانان روي آوردند كه حاكي از بازنگري در مفاهيم بنيادي نظام سرمايه داري است.
منابع:
۱ـ روزي كه جهان دگرگون شد محمود طلوعي انتشارات دستان ۱۳۸۰
۲ـ نيويورك، كابل، نشانه شناسي ۱۱ سپتامبر يوسف اباذري طرح نو مراد فرهادپور ۱۳۸۰
۳ـ جهان رهاشده آنتوني گيدتر ترجمه سعيدي ـ عبدالوهاب، علم و ادب ۱۳۷۹
۴ـ مجله گزارش شماره ،۱۲۷ مهر ۱۳۸۰
۵ـ پديده جهاني شدن فرهنگ رجائي ترجمه آذرنگ نشر آگاه ۱۳۸۰
۶ـ يازده سپتامبر جمعي از نويسندگان، نشركتاب ديگر ۱۳۸۰
" روزنامه ایران چشم انداز-پنجشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۸۱ - ۴ رجب ۱۴۲۳-۱۲ سپتامبر ۲۰۰۲ "