084204.jpg

يك سال از واقعه هولناك و دلخراش حمله به برجهاي دوقلوي مركز تجارت جهاني و وزارت دفاع آمريكا مي گذرد. شايد يكي از تكان دهنده ترين حوادث مرگبار جهان بعد از انفجار اتمي هيروشيما و ناكازاكي ، حمله تروريستي ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ به مراكز حساس تجاري ، نظامي آمريكا باشد. اتفاقي كه قدر و منزلت ابرقدرتي چون آمريكا را تاحد كشوري مستأصل و درمانده پايين آورد.

دولتمردان آمريكا كه پس از فروپاشي شوروي داعيه دستيابي به يك قدرت تمام عيار را داشتند تئوري جديدي تحت عنوان نظم نوين جهاني مطرح كردند و با شادي وسرور برسر مزار ماركسيسم به جشن و پايكوبي سرگرم شدند. جورج بوش پدر يكي از بنيانگذاران اين تئوري ، در چهل وپنجمين نشست مجمع عمومي سازمان ملل آينده را با مرزهاي باز و تجارت آزاد پيش بيني كرد. او به زعم خود دنياي آينده را پيش بيني كرد؛ دنيايي كه آمريكايي ها ، چه شمالي چه مركزي وچه جنوبي بتوانند براي آينده همه بشريت الگويي فراهم آورند، نخستين نيمكره كاملاً دموكراتيك جهان و جهاني كه برپايه پيدايش الگوي تازه اي از وحدت اروپا، بلكه سراسر جهان ساخته مي شود. اين سخنان فضاي خوش بينانه آينده اي را پيش بيني مي كرد كه آمريكا و گفتمان ليبراليسم ، يگانه و تنها راه نجات تمام بشريت محسوب شود ورشكستگي اخلاقي ماركسيسم از نوع روسي و پايان اعتقاد به آن به عنوان سيستم اجتماعي گرانيگاه قدرت را از حالت تعادل خارج كرده و حيثيتي فراتر از واقعيت براي اقتصاد مبتني بربازار به ارمغان آورد. بطوري كه از گوشه و كنار شنيده مي شد كه نازيسم، فاشيسم، لنينيسم، استالينيسم و… سقوط كرده و يا ناكارآمد شده و پايان دوران ايدئولوژي فرا رسيده است .
عده اي از صاحبنظران ليبرال مثل فوكوياما حتي پا را ازاين فراتر نهاده و اعلام كردند كه با فروپاشي شوروي ، سرمايه داري و سياست ليبرال كثرت گرا بر ديالكتيك تاريخ غلبه يافته است و جهان گستري دموكراسي ليبرال غربي را به عنوان آخرين صورت حكومت بشري به چشم ديديم. » به زعم وي دموكراسي ليبرال پايان تاريخ است زيرا هيچ جايگزيني براي آن نمي توانيد پيدا كنيد كه هم از لحاظ معيشت و هم اقتصاد تمام يا اكثريت نيازهاي افراد بشر را تأمين كند. اما يك دهه از داعيه تك قطبي شدن جهان و پيروزي ليبراليسم آمريكايي نگذشته بود كه حادثه ۱۱سپتامبر به وقوع پيوست و نه تنها نظام نوين جهاني را به زير سؤال برد، بلكه در سطح كلان پروژه جهاني شدن سرمايه داري را باچالشهاي جدي روبرو ساخت. اگرچه در ابتداي وقوع اين حادثه ، نوك پيكان اتهامات، كشورهاي مسلمان مثل ايران و عراق و فلسطين را در برگرفت. اما با گذشت زمان و بخصوص با اعلام مواضع صريح و آشكار مقامات ايران در قبال مسأله تروريسم غربيان به جست وجوي متهم خود در ميان گروههاي افراطي مسلمان پرداختند، تا اينكه براساس شواهد و مداركي نقش بن لادن و گروه افراطي القاعده در وقوع اين حادثه روشن شد. صرف نظر از نگاه به چگونگي اين جريان و عواقب آن ، در سطح كلان ، اين حملات حاوي پيامهايي در زمينه سياسي ، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بود كه در موارد زير قابل ارائه و بررسي است.

084210.jpg

الف : برخورد تمدنها يا گفت وگوي تمدنها : بعد از حملات تروريستي به آمريكا در ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ نام ساموئل هانتينگتون وكتاب معروف او «برخورد تمدنها» كه رئيس جمهوري ايران طرح «گفت وگوي تمدنها» را در برابر آن عنوان كرده است دوباره برسر زبانها افتاد و گفته شد كه زمينه براي برخوردتمدنها يا رويارويي بين اسلام و غرب فراهم آمده است . دراين باره هانتينگتون در پاسخ به سؤال خبرنگار مجله اكسپرس كه مي پرسد كه آيا ما در شرايطي قرار داريم كه مصداق تئوري برخوردتمدنها است كه شما در كتاب خود به آن اشاره كرده ايد مي گويد: هنوز نه! اسامه بن لادن مي خواست با به وجودآوردن حوادث اخير برخوردي بين اسلام و غرب ايجاد كند و اگر چنين مي شد به پيروزي فوق العاده اي دست يافته بود. درحال حاضر آنچه جريان دارد فقط جنگي بين يك شبكه تروريستي بسيار گسترده از يك سو و تمدن بطور اعم از سوي ديگر است، شبكه اي كه از آن سخن مي گويم در بيش از شصت كشور جهان پايگاه دارد و سازماني است كه از كشتن غيرنظاميان بي گناه نيز ابايي ندارد. بنابراين نمي توان گفت بحران فعلي تقابل بين اسلام و تمدنهاي ديگر است . دلايل زيادي براي تشكيل يك شبكه تروريستي در سرزمين اسلام وجود دارد.دليل نخست در حوزه جمعيت شناسي قرار دارد. از چنددهه پيش بيشترين نرخ زاد و ولد را در كشورهاي مسلمان شاهد هستيم و بخش عمده اي از جمعيت اين كشورها بين سنين ۱۶تا۳۰سالگي قرار دارند. اين جوانان كه اغلب كار مناسبي پيدا نمي كنند، به مهاجرت (مثلاً به فرانسه) اقدام مي كنند. اينها طعمه هاي بالقوه سازمانهاي تروريست هستند. در دهه ۱۹۸۰ برخي براي جنگ با نيروهاي شوروي به افغانستان رفتند. براساس اطلاعات امروز ما اعضاي شبكه هاي تروريستي فعلي ، محصول اين فرآيند هستند. اما فاكتور جمعيتي در حال تحول است : زاد و ولد در جوامع اسلامي در حال كاهش است. جمعيت شناسان تخمين مي زنند شمار جوانان اين كشورها تا سال ۲۰۲۰ به ميزان قابل توجهي كاهش يابد كه اين نكته اي اميدواركننده است. دليل دوم نوعي احساس بيزاري در جهان اسلام ، بويژه جهان عرب نسبت به استيلاي غربي واستعمارگري غرب است . اعلاميه اسامه بن لادن كه بعد از اولين حملات آمريكا به افغانستان منتشر شد، از هشتادسال ظلم سخن مي گفت. او به اين ترتيب به سقوط امپراتوري عثماني و تقسيم خاورميانه بين قدرتهاي اروپايي اشاره مي كند كه انعكاسي قوي بين جمعيت هاي كشورهاي مسلمان دارد.
هانتينگتون ضمن تفكيك بين تلقي بنيادگرايانه وحقيقي از اسلام مي گويد: «من كارشناس قرآن نيستم. اما آنهايي كه كارشناس هستند، عقيده دارند كه اسلام بين جنگهاي درست و نادرست، مشروع و غيرمشروع، تفاوت قايل است . براين اساس حمله به غيرنظاميان ، زنان و كودكان مجاز نيست و همچنين خودكشي مذموم است ». برهمين اساس وي ضمن شناسايي و بررسي دقيق ، حساب گروههاي تروريستي را از مسلمانان جهان جدا مي كند. البته هانتينگتون به اختلافات ميان كشورهاي اسلامي و غربي معتقد است منتها وي تأكيد مي كند كه اختلاف بين دنياي اسلام و جهان غرب را نبايد اختلاف بين اسلام و مسيحيت به شمار آورد و اگر اختلافي بين تمدن اسلامي و تمدن غربي وجود دارد ناشي از برداشتهاي متفاوت از مسائل اجتماعي ، اقتصادي وسياسي است . به همين جهت است كه ترجيح مي دهد به جاي برخورد مذاهب از اصطلاح برخورد تمدنها استفاده كند.

084213.jpg

ب: نشانه شناسي واقعه ۱۱سپتامبر: تحليل واقعه ۱۱سپتامبر ابعاد و زواياي گوناگوني دارد كه نياز به فرصت بيشتري را مي طلبد، اما شايد با درك نشانه ها و مشخصه هاي آن ابعادي از قضيه برما روشن شود. دكتر يوسف اباذري در تحليل اين واقعه به اچ.جي .ولز نويسنده آمريكايي استناد مي كند ومي گويد: «از نظر ولز آمريكا نشانگر جامعه آينده است وبه همين سبب ديگر نمي توان درباره آمريكا رمان نوشت. زيرا آمريكا لاجرم به رمانهاي تخيلي و علمي ميدان مي دهد. از نظر او مسؤوليت آمريكا تبديل گذشته به آينده است. ولز برآن است كه فيضي كه خداوند به آمريكا عطا كرده است نداشتن گذشته است. همين نداشتن گذشته است كه دست آمريكا را در ساختن آينده باز مي گذارد. او سه چيز را در آمريكا نام مي برد كه مبشر آينده اند. سينما و هواپيما و معماري يعني همان آسمان خراشهاي نيويورك. سينما خيال پردازي مي كند وگذشته و آينده را مجسم مي سازد وتاريخ را كه اين همه در اروپا اهميت دارد در هم مي ريزد. از نظر ولز سينما وهواپيما و معماري يا به عبارت بهتر تكنولوژي امكان مهندسي اجتماعي را فراهم مي آورد وما را از چنگ بار سنگين گذشته تاريخي رهايي مي بخشد. ولز گفته اي دارد كه ذكر آن دراينجا آن هم دراين موقعيت بسزا است. وي مي گويد كه نيويورك عصاره آمريكاست ودر آنجاست كه آينده را مي توان به چشم ديد، آن هم هنگامي كه با هواپيما برفراز آسمانخراشهاي نيويورك پرواز مي كنيد. دراينجاست كه مي توان به نوعي ديدخدايگاني دست يافت. ولز خبرنداشت كه ايماژي كه او از آينده روشن و تابناك ترسيم مي كند در يازدهم سپتامبر مبدل به چه فاجعه خوفناكي خواهد شد. سينما و هواپيما و آسمانخراش وعشق ونفرت به آنها دراين واقعه سهمي بسزا داشتند». ظاهراً آمريكاييها بعد از جنگ ويتنام تصميم گرفتند كه درصورت واردشدن در جنگي «هيچ آمريكايي ، كشته نشود» ابزار آنها براي تحقق اين امر بسط و گسترش تكنولوژي جنگ بود. هواپيماها و موشكها و كامپيوترها و رباتها و انواع و اقسام ابزارها به كار گرفته شد تا اين امر صورت پذيرد و آنها تاحدودي اين نوع جنگ را با عراق تمرين كردند. آمريكاييهاي اندكي كه دراين جنگ كشته شدند «اتفاقاً كشته شدند، نه برمبناي «منطق » جنگ.معمولاً اخلاق جنگ تاكنون برمبناي شجاعت استوار بوده است.افراد شجاع آماده اند تا روياروي بكشند و كشته شوند.

084201.jpg

آمريكاييها به كمك تكنولوژي شجاعت را از جنگيدن حذف كردند. فلان گروهبان همجنس باز درحال گوش كردن به موسيقي هوي متال مي تواند موشكي را از اقيانوس هند شليك كند و صدمرد شجاع را كه صدهاكيلومتر آن طرف تر منتظر حريف اند نابود كند. چنين منطقي در جهان سنتي سرپيچي از «قوانين طبيعي جنگ» تفسير مي شود، همانطور كه آمريكاييان با ساختن آسمانخراش از منطق طبيعي خانه داشتن و زمين را زير پاي خود احساس كردن تخطي كرده بودند. جماعتي كه ازاين تخطي كردنهاي اجتماعي وتكنولوژي متنفر هستند چه بايد بكنند؟ ساده ترين راه آن است كه به همان تكنولوژي اي مجهز شوند كه آمريكاييان به آن مجهزند، اما اين امر به دلايل بسياري ميسر نيست. آنها هرقدر هم كه از اينجا و آنجا موشك و ربات وكامپيوتر بخرند قادرنخواهند شد به پاي آمريكا برسند. بنابراين لازمه تحقق اين كينه توزي افزودن شجاعت يعني عمليات انتحاري با تكنولوژي موجود در داخل خود آمريكا است . كوبيدن هواپيماها به آسمانخراشهاي نيويورك پاسخ اين گونه افراد است. اگر اين منطق ادامه يابد ، حس كينه و نفرت كه در خاطره جمعي امريكاييها وجود ندارد، به وجود خواهد آمد وحاصل آن چيزي به جز تلخي نخواهد بود.

" روزنامه ایران-چشم انداز-

چهارشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۸۱ - ۳ رجب ۱۴۲۳ -۱۱ سپتامبر ۲۰۰۲ "