ديدگاه هاي دولت آبادي درباره آل احمد
شيوه نگارش و كوتاه نويسي جلال آل احمد مرتبط با ويژگيهاي شخصيتي اش بوده است.
به گزارش ايسنا، محمود دولت آبادي داستان نويس با اشاره به مطلب فوق گفت: آثار جلال را بايد باتوجه به همان سه گرايشي كه بر روي آنها فعاليت مي كرده است، بررسي كرد. او هم روزنامه نگار، هم رجل سياسي و هم يك رمان نويس بوده است. در همه اين گرايشها شخصيت خود جلال، خيلي پررنگ مشاهده مي شود، شخصيتي كه بسيار پرشتاب، پرانرژي و پرخروش بود و اين روحيه در آثار او چه در نوع غربزدگي، چه در نوع مدير مدرسه و چه در نوع مثلاً يتيم خليج، به چشم مي خورد. يكي از نشانه هاي اين شخصيت هم شتاب و سرعت در نثربود. در واقع، او نثر زمانه خود را به يك تكاپوي تازه واداشت؛ اين نثر (كوتاه نويسي) خود يك ابداع بود. ولي قابليت هاي اين را نداشت كه بتوان با آن رمان نوشت و بيشتر مناسب همان نقد و نظرهايي بود كه جلال ارائه مي داد.
دولت آبادي، مدير مدرسه را موفق ترين اثر داستاني جلال برشمرد و افزود: اين اثر بازهم كاملاً تجربي است و برخاسته از مشاهدات او است چرا كه آثار او بيشتر شبيه گزارش و تجربيات به شكل داستان است. وي با اعتقاد به اين كه قبل از جلال، افراد ديگري در ساده نويسي نثر داستاني تلاش كرده اند، گفت: جلال، به سهم خود، اين كار را انجام داد؛ او زباني را كه روزمره شده بود، پالوده تر يا پاكيزه تر كرد و از حالت برهم ريختگي قبلي خارج كرد. مثلاً نثر جلال، در قياس با نثر جمالزاده، به اين صورت است كه آل احمد، حشر و زوايد آن چيزي كه در آثار جمالزاده و حتي برخي نوشته هاي هدايت ديده مي شود، در نوشته هايش ندارد. اين نويسنده درباره رابطه جلال با مقوله روشنفكري اظهار داشت: علي الاصول، يكي از وقت گير ترين روابط آل احمد، روابط روشنفكرانه اش بود؛ او با همه روشنفكرها در تماس بود و طبعاً در توافق و تخالف آنها. در واقع، نسلي بودند برآمده از يك شكست و چك و چانه هاي آن شكست را باهم مطرح مي كردند. اين طبيعي بود كه با برخي در تضاد باشد و با برخي نباشد. اين، طبيعت شخصيتي مثل آل احمد بود كه در واقع، مثلثي بود و تمام وقتش به جست وجوي اين كه چه راهي را براي رستگاري جامعه بايد پيدا كند. در واقع، اين يك تلاش ايده آليستي است كه هميشه از طرف برخي روشنفكران در همه جوامع صورت مي گيرد.
دولت آبادي، جلال را در بخش گزارش نويسي موفق تر دانست و گفت: تأثير گزارش برداستانهايش، زياد است. چنانكه انگار داستانها گزارش هستند. همين جا است كه مي گويند او نمي تواند بين يك اثر داستاني و يك اثر گزارشي تفكيك ايجاد كند و اين، تا حدي يك ايراد به كار داستان نويسي اوست. وي در پايان گفت: جلال، تجسم اضطراب زمان خود، بي سر و ساماني روزگار خودش و جست وجو براي يافتن راهي به عافيت جامعه بود و من از او هميشه بااحترام ياد مي كنم.گفتني است روز گذشته ۱۸ شهريورماه سي ودومين سالروز مرگ جلال آل احمد بود.
به گزارش ايسنا، محمود دولت آبادي داستان نويس با اشاره به مطلب فوق گفت: آثار جلال را بايد باتوجه به همان سه گرايشي كه بر روي آنها فعاليت مي كرده است، بررسي كرد. او هم روزنامه نگار، هم رجل سياسي و هم يك رمان نويس بوده است. در همه اين گرايشها شخصيت خود جلال، خيلي پررنگ مشاهده مي شود، شخصيتي كه بسيار پرشتاب، پرانرژي و پرخروش بود و اين روحيه در آثار او چه در نوع غربزدگي، چه در نوع مدير مدرسه و چه در نوع مثلاً يتيم خليج، به چشم مي خورد. يكي از نشانه هاي اين شخصيت هم شتاب و سرعت در نثربود. در واقع، او نثر زمانه خود را به يك تكاپوي تازه واداشت؛ اين نثر (كوتاه نويسي) خود يك ابداع بود. ولي قابليت هاي اين را نداشت كه بتوان با آن رمان نوشت و بيشتر مناسب همان نقد و نظرهايي بود كه جلال ارائه مي داد.
دولت آبادي، مدير مدرسه را موفق ترين اثر داستاني جلال برشمرد و افزود: اين اثر بازهم كاملاً تجربي است و برخاسته از مشاهدات او است چرا كه آثار او بيشتر شبيه گزارش و تجربيات به شكل داستان است. وي با اعتقاد به اين كه قبل از جلال، افراد ديگري در ساده نويسي نثر داستاني تلاش كرده اند، گفت: جلال، به سهم خود، اين كار را انجام داد؛ او زباني را كه روزمره شده بود، پالوده تر يا پاكيزه تر كرد و از حالت برهم ريختگي قبلي خارج كرد. مثلاً نثر جلال، در قياس با نثر جمالزاده، به اين صورت است كه آل احمد، حشر و زوايد آن چيزي كه در آثار جمالزاده و حتي برخي نوشته هاي هدايت ديده مي شود، در نوشته هايش ندارد. اين نويسنده درباره رابطه جلال با مقوله روشنفكري اظهار داشت: علي الاصول، يكي از وقت گير ترين روابط آل احمد، روابط روشنفكرانه اش بود؛ او با همه روشنفكرها در تماس بود و طبعاً در توافق و تخالف آنها. در واقع، نسلي بودند برآمده از يك شكست و چك و چانه هاي آن شكست را باهم مطرح مي كردند. اين طبيعي بود كه با برخي در تضاد باشد و با برخي نباشد. اين، طبيعت شخصيتي مثل آل احمد بود كه در واقع، مثلثي بود و تمام وقتش به جست وجوي اين كه چه راهي را براي رستگاري جامعه بايد پيدا كند. در واقع، اين يك تلاش ايده آليستي است كه هميشه از طرف برخي روشنفكران در همه جوامع صورت مي گيرد.
دولت آبادي، جلال را در بخش گزارش نويسي موفق تر دانست و گفت: تأثير گزارش برداستانهايش، زياد است. چنانكه انگار داستانها گزارش هستند. همين جا است كه مي گويند او نمي تواند بين يك اثر داستاني و يك اثر گزارشي تفكيك ايجاد كند و اين، تا حدي يك ايراد به كار داستان نويسي اوست. وي در پايان گفت: جلال، تجسم اضطراب زمان خود، بي سر و ساماني روزگار خودش و جست وجو براي يافتن راهي به عافيت جامعه بود و من از او هميشه بااحترام ياد مي كنم.گفتني است روز گذشته ۱۸ شهريورماه سي ودومين سالروز مرگ جلال آل احمد بود.
---------------------------
امروز باسياوش مريدي

سياوش مريدي فارغ التحصيل دكتراي اقتصاد توسعه از دانشگاه انگليس است. از او تاكنون نزديك به ده عنوان كتاب اعم از تأليف و ترجمه منتشر شده كه «فرهنگ اقتصادي»، «فرهنگ بيمه هاي اجتماعي»، «فرهنگ مديريت كسب و كار» و «اقتصاد بنگاه» بخشي از اين آثار است. علاوه بر آن «جهاني شدن» از مالكوم واترز، «پروسترويكا» و «ايران، ايدئولوژي و نمادپردازي» اثر باري روزن نيز از ديگر ترجمه هاي اوست.
* آقاي مريدي، در بحث «جهاني شدن» ما در كجا ايستاده ايم؟
\ با سازوكاري كه فعلاً در جهان حاكم است، ما تقريباً هيچ رابطه اي نداريم. ما مجموعه ارزشهاي ديگري را دنبال مي كنيم، درحالي كه جهان، كسب وكار را روش خودش قرارداده است و بهره وري عوامل توليد را هدف قرارداده كه از طريق آن بتواند بر كيفيت زندگي مادي و معنوي خود بيفزايد. در همين راستا و استفاده از تكنولوژي و حضور «آي.تي» در اين مجموعه و تقسيم كار بين المللي كه به سرعت در حال دگرگوني است و بعد جابه جايي هايي كه در اين تقسيم كار دارد، صورت مي گيرد. شكل تقسيم كه در حال تغيير است. كشورهاي شرق آسيا بويژه چين، كره، مالزي و تايوان در اين فرصت موقعيت هاي خوبي را به دست آوردند و ارتباط خودشان را با مراكز اصلي توسعه صنعتي و تكنولوژي دنيا گسترش دادند. آمريكا هم تبديل به تكنوپل شده و از اين طريق انواع و اقسام سياستهاي خودش را پياده مي كند. ما هنوز در جهان دوقطبي سرگردان هستيم و در جهان دوقطبي هم سياست و ايدئولوژي حرف اول را مي زند. بنابراين ما راه جدايي را مي رويم، اينكه چه اتفاقي سرانجام در اين مورد رخ بدهد، معلوم نيست.
* شما بحث دوقطبي شدن را مطرح مي كنيد، درحالي كه قطب كمونيسم فروريخت.
\ بله ما در دنياي دوقطبي به سر مي بريم. حدود پانزده ـ بيست سال پيش اين بحث بسيار جدي بود. در دهه ۸۰ نزول يك قطب شروع مي شود و دنيا شكل ديگري پيدا مي كند. آن فضاي دوقطبي، فرهنگ و سازوكار و گرايش ويژه خودش را بازتوليد كرده بود كه ما هنوز هم در بخش هايي تحت تأثير آنها هستيم و در آن مسير حركت مي كنيم.
* اما در حال حاضر كه بلوك شرق با نظام سرمايه داري همگام شده و...
\ماديت اين دوقطب كه از بين رفت، حالا جهان تبديل به جهان چندقطبي شده است. الآن تكنوپل ها مطرح هستند و رقابتها شكل ديگري به خود گرفته اند. ولي ما همچنان آن فضاي قبلي را در درون خود داريم. الآن فضاي مادي و معنوي در جهان به گونه اي ديگر است و كشور ما سازوكار ديگري را مي طلبد. كشورهايي مثل چين و كره و مالزي و ... اين وضعيت را خوب درك كردند و به سرعت كار خودشان را فعال كردند و سازمان دادند و در اين زمينه موفق هم بودند. در دهه ۸۰ و ۹۰ بهره وري كشوري مثل كره تقريباً از شاخص ۱۰۰ به ۱۸۰ رسيده است. يا كشوري مثل چين از ۱۶۰ به ۱۷۵ رسيده ولي در ايران شاخص ها بطور نسبي ثابت مانده است. عليرغم تورمي كه داريم اين نشان مي دهد كه ما جايگاه قبلي خودمان را هم درتقسيم بين المللي كارسنتي داريم از دست مي دهيم.
* شما موانع جهاني شدن را در كشوري مثل ايران، در چه مي بينيد؟
\ موانع به ذهنيت خود ما برمي گردد. الگوهاي ذهني كه داريم مانع جهاني شدن ماست. بايد واقعيت هاي جهان امروز را درك بكنيم و در پي تلاش باشيم تا بتوانيم، موقعيت مناسبي كه درخور كشوري مثل ايران است، پيدا كنيم.
* مؤلفه هايش را مي توانيد اسم ببريد؟
\ مؤلفه هايش در سطوح اقتصادي، سياسي و قضايي، فرهنگي، ايدئولوژي و مجموعه اينهاست. شما تجاملي نمي توانيد مسأله را مطرح كنيد. مجموعه اي هست كه بايد در سطوح بالا و پايين جامعه هردو پذيرفته و هضم بشود وبعد يك عزم ملي پيدا بشود تا در اين مسير تلاش كند.
* آقاي مريدي در فرآيند جهاني شدن، نقش فرهنگ توسعه چگونه قابل ارزيابي است؟
\ جامعه مثل محيطي است كه ما در آن شناوريم، ما درقالب محيط بايد توسعه پيداكنيم . اگر به قول شما توسعه به معناي عام كلمه هم كه باشد، تا ما با جهان در ارتباط نباشيم و سازوكارهاي بين المللي را درك نكنيم و تا از فرصت هاي به دست آمده استفاده نكنيم، نمي توانيم توسعه پيدا كنيم و نمي توانيم فرآيند جهاني شدن را به شكل طبيعي طي كنيم. هرچقدرهم به جايگاه فعلي خود اصرار بورزيم، فرصت هاي بيشتري را از دست مي دهيم. توسعه و جهاني شدن لازم و ملزوم يكديگرند. نمي توانيم درها را ببنديم و توسعه پيدا كنيم. يا درها را بي حدوحصر بازبگذاريم تا موجب توسعه بشود. منافع ملي ما بايد هدف اول ما باشد و در قالب آن با دولتهاي ديگر رابطه برقرار كنيم تا بتوانيم منافع تدريجي خودمان را به دست بياوريم.
* ترجمه كتاب پروسترويكا با چه ضرورتي انجام گرفت و چه درس آموزي هايي براي جامعه مادارد؟
\ اين كتاب را بنا به ضرورت آن سالها انجام دادم كه بلوك شرق فروپاشيد. چيزي كه آن فروپاشي را تسهيل كرد همين توسعه تكنولوژي و تحولات عميق جهان بود. در زمان انتشار، اين كتاب اثرگذار بود. مابايد از اين واقعه پند بگيريم. نقاط مثبت و منفي آن نوع جوامع روشن شده، ضرورتي ندارد كه آن تجربيات را تكرار كنيم. تاريخ بيست سال اخير ايران را كه مرور كنيم شايد مشابهت هاي زيادي با شوروي و چين داشته باشد البته چين و شوروي دهه ۵۰ و ۶۰ ميلادي. بايد از آنها بياموزيم
* آقاي مريدي، در بحث «جهاني شدن» ما در كجا ايستاده ايم؟
\ با سازوكاري كه فعلاً در جهان حاكم است، ما تقريباً هيچ رابطه اي نداريم. ما مجموعه ارزشهاي ديگري را دنبال مي كنيم، درحالي كه جهان، كسب وكار را روش خودش قرارداده است و بهره وري عوامل توليد را هدف قرارداده كه از طريق آن بتواند بر كيفيت زندگي مادي و معنوي خود بيفزايد. در همين راستا و استفاده از تكنولوژي و حضور «آي.تي» در اين مجموعه و تقسيم كار بين المللي كه به سرعت در حال دگرگوني است و بعد جابه جايي هايي كه در اين تقسيم كار دارد، صورت مي گيرد. شكل تقسيم كه در حال تغيير است. كشورهاي شرق آسيا بويژه چين، كره، مالزي و تايوان در اين فرصت موقعيت هاي خوبي را به دست آوردند و ارتباط خودشان را با مراكز اصلي توسعه صنعتي و تكنولوژي دنيا گسترش دادند. آمريكا هم تبديل به تكنوپل شده و از اين طريق انواع و اقسام سياستهاي خودش را پياده مي كند. ما هنوز در جهان دوقطبي سرگردان هستيم و در جهان دوقطبي هم سياست و ايدئولوژي حرف اول را مي زند. بنابراين ما راه جدايي را مي رويم، اينكه چه اتفاقي سرانجام در اين مورد رخ بدهد، معلوم نيست.
* شما بحث دوقطبي شدن را مطرح مي كنيد، درحالي كه قطب كمونيسم فروريخت.
\ بله ما در دنياي دوقطبي به سر مي بريم. حدود پانزده ـ بيست سال پيش اين بحث بسيار جدي بود. در دهه ۸۰ نزول يك قطب شروع مي شود و دنيا شكل ديگري پيدا مي كند. آن فضاي دوقطبي، فرهنگ و سازوكار و گرايش ويژه خودش را بازتوليد كرده بود كه ما هنوز هم در بخش هايي تحت تأثير آنها هستيم و در آن مسير حركت مي كنيم.
* اما در حال حاضر كه بلوك شرق با نظام سرمايه داري همگام شده و...
\ماديت اين دوقطب كه از بين رفت، حالا جهان تبديل به جهان چندقطبي شده است. الآن تكنوپل ها مطرح هستند و رقابتها شكل ديگري به خود گرفته اند. ولي ما همچنان آن فضاي قبلي را در درون خود داريم. الآن فضاي مادي و معنوي در جهان به گونه اي ديگر است و كشور ما سازوكار ديگري را مي طلبد. كشورهايي مثل چين و كره و مالزي و ... اين وضعيت را خوب درك كردند و به سرعت كار خودشان را فعال كردند و سازمان دادند و در اين زمينه موفق هم بودند. در دهه ۸۰ و ۹۰ بهره وري كشوري مثل كره تقريباً از شاخص ۱۰۰ به ۱۸۰ رسيده است. يا كشوري مثل چين از ۱۶۰ به ۱۷۵ رسيده ولي در ايران شاخص ها بطور نسبي ثابت مانده است. عليرغم تورمي كه داريم اين نشان مي دهد كه ما جايگاه قبلي خودمان را هم درتقسيم بين المللي كارسنتي داريم از دست مي دهيم.
* شما موانع جهاني شدن را در كشوري مثل ايران، در چه مي بينيد؟
\ موانع به ذهنيت خود ما برمي گردد. الگوهاي ذهني كه داريم مانع جهاني شدن ماست. بايد واقعيت هاي جهان امروز را درك بكنيم و در پي تلاش باشيم تا بتوانيم، موقعيت مناسبي كه درخور كشوري مثل ايران است، پيدا كنيم.
* مؤلفه هايش را مي توانيد اسم ببريد؟
\ مؤلفه هايش در سطوح اقتصادي، سياسي و قضايي، فرهنگي، ايدئولوژي و مجموعه اينهاست. شما تجاملي نمي توانيد مسأله را مطرح كنيد. مجموعه اي هست كه بايد در سطوح بالا و پايين جامعه هردو پذيرفته و هضم بشود وبعد يك عزم ملي پيدا بشود تا در اين مسير تلاش كند.
* آقاي مريدي در فرآيند جهاني شدن، نقش فرهنگ توسعه چگونه قابل ارزيابي است؟
\ جامعه مثل محيطي است كه ما در آن شناوريم، ما درقالب محيط بايد توسعه پيداكنيم . اگر به قول شما توسعه به معناي عام كلمه هم كه باشد، تا ما با جهان در ارتباط نباشيم و سازوكارهاي بين المللي را درك نكنيم و تا از فرصت هاي به دست آمده استفاده نكنيم، نمي توانيم توسعه پيدا كنيم و نمي توانيم فرآيند جهاني شدن را به شكل طبيعي طي كنيم. هرچقدرهم به جايگاه فعلي خود اصرار بورزيم، فرصت هاي بيشتري را از دست مي دهيم. توسعه و جهاني شدن لازم و ملزوم يكديگرند. نمي توانيم درها را ببنديم و توسعه پيدا كنيم. يا درها را بي حدوحصر بازبگذاريم تا موجب توسعه بشود. منافع ملي ما بايد هدف اول ما باشد و در قالب آن با دولتهاي ديگر رابطه برقرار كنيم تا بتوانيم منافع تدريجي خودمان را به دست بياوريم.
* ترجمه كتاب پروسترويكا با چه ضرورتي انجام گرفت و چه درس آموزي هايي براي جامعه مادارد؟
\ اين كتاب را بنا به ضرورت آن سالها انجام دادم كه بلوك شرق فروپاشيد. چيزي كه آن فروپاشي را تسهيل كرد همين توسعه تكنولوژي و تحولات عميق جهان بود. در زمان انتشار، اين كتاب اثرگذار بود. مابايد از اين واقعه پند بگيريم. نقاط مثبت و منفي آن نوع جوامع روشن شده، ضرورتي ندارد كه آن تجربيات را تكرار كنيم. تاريخ بيست سال اخير ايران را كه مرور كنيم شايد مشابهت هاي زيادي با شوروي و چين داشته باشد البته چين و شوروي دهه ۵۰ و ۶۰ ميلادي. بايد از آنها بياموزيم
" روزنامه ایران-فرهنگ و هنر-
سه شنبه ۱۹ شهريور ۱۳۸۱ - ۲ رجب ۱۴۲۳ -۱۰ سپتامبر ۲۰۰۲ "
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 9:12 توسط جاهد 137
|