جنبش زنان ايران در حافظه تاريخي مشروطه ( بخش سوم )
فعاليت هاي اجتماعي زنان همواره با مخالفت تهمت و افتراهمراه بود
به قلم خانم فريبا داوودي مهاجر به بررسي حضور زنان در نهضت مشروطه
و نقش آنان در جنبش تنباكو و فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي آنان در آن دوره مي پردازد. در شماره پيش به اولين بنيانگذاران مدارس دخترانه اشاره شد و در اين شماره به اولين انجمن هاي فعال زنان مي پردازيم.
فعاليت هاي اجتماعي زنان همواره با مخالفت، تهمت و افترا همراه بود اما در بهار سال ۱۹۱۰ در پارك اتابك نمايشي برگزار شد و ۵ هزار زن در اين نمايش شركت و براي تأسيس مدرسه دخترانه چهارصدتومان پول جمع كردند.
هما محمودي زني نويسنده و شاعر بود و در اين باب مقالاتي نوشت او از جمله زناني بود كه تظاهرات بزرگ ۱۹۱۱ در مجلس را سامان دادند و در نشريه عالم نسوان مطلب مي نوشت.
از ديگر فعالان زن آن دوران شمس الملوك جواهر كلام عضو انجمن آزادي بود. او در سال ۱۹۰۷ مدرسه ناموس را تأسيس كرد و سپس به معلمي و نويسندگي پرداخت. به گرجستان و تفليس رفت و در آنجا ادبيات فارسي تدريس كرد.
انجمن انقلابي زنان، انجمني بود كه همه زنان عضوا نجمن انگشتري به نشانه عضويت به دست مي كردند. ماهرخ گوهرشناس اگرچه بيسواد بود اما اين انجمن راتشكيل داد. و در سال ۱۹۱۱ مدرسه ترقي را تأسيس كرد.
ماهرخ گوهرشناس تا ۲ سال فعاليت هاي خود را از همسرش پنهان نگاه داشت و زماني كه همسرش فهميد او را متهم به بدنامي و بي آبرويي كرد.
در اولين اعتصاب صنعت ايران نيز زني به نام زهرا شركت در سال ۱۳۰۸ شركت داشت.
و بعد از آن در سال ۱۳۰۹ شوكت روستا، جميله صديقي، از انجمن جمعيت پيك سعادت نسوان بازداشت و تبعيد شدند.
اما زنان دست از فعاليت برنداشتند و در سال ۱۳۱۱ اولين كنگره بين المللي زنان در ايران را تشكيل دادند و دومين كنگره زنان شرق به رياست انور حماده و مستوره افشار برگزار شد.
در همان زمان فاطمه سياح به مقام دانشياري دانشگاه انتخاب شد. انتخابي كه مخالفت هاي بسياري را برانگيخت و در شهرهاي مختلف از جمله قزوين انجمن نسوان تشكيل شد. فعاليت زنان تا شهريور ۱۳۲۰ بدون وقفه ادامه داشت.
نمايندگان استعفا دهند
در تمام اين سالها گروههاي محافظه كار فعاليتهاي زنان را مخالف سنت مي دانستند. بسياري از زنان براي دوري از تهمت خانه نشين شدند و گروهي ديگر با استناد به قرآن آموزش و آگاهي بخشي را رها نكردند و در روزنامه مساوات نوشتند: «كسب دانش همچنانكه حق مردان است حق ويژه زنان نيز هست. چطور ممكن است خدا زن را به صورت موجود بشر بيافريند. اما از پيشرفت و وصول او به تمدن باز دارد از عدالت به دور است كه بار سنگين زندگي بر دوش زنان باشد آنگاه از ايشان بخواهد كه نه تنها از خدا بلكه از شوهران و پدرانشان اطاعت كنند.اما از مردان بخواهد كه فقط از خدا اطاعت كنند».
در پاييز سال ۱۹۰۷ اتحاديه غيبي نسوان نامه اي در نشريه «نداي وطن» به چاپ رساند و طي نامه اي خواستار استعفاي نمايندگان مجلس وقت شد. در اين نامه چنين آّمده بود: ما شب وروز زندگي خود را به خواندن روزنامه سپري مي كنيم تا ببينيم كه مجلس چه گفته است وچه كرده است. و چهارده ماه پس از انقلاب، مجلس براي ملت هيچ كاري نكرده است . امور كشور راچهل روز به دست زنان بسپاريد تا در اين مدت نمايندگان و وزيران جديدي برگزيده شوند و با برنامه هاي جدي كشور از نو سازمان بپذيرد و باايجاد رفاه اجتماعي، گرسنگان تغذيه شوند و خودكامگي ريشه كن گردد.
ما به تدوين قانون خواهيم پرداخت وكار پليس را هماهنگ خواهيم گرداند و به تعيين استانداران همت خواهيم گمارد. قواعد و مقررات مشخص به ايالات خواهيم فرستاد و ظلم و خودكامگي و بي رحمي را از عرصه زندگي مدني برخواهيم افكند. به انبارهاي غلات ثروتمندان يورش خواهيم برد و براي توزيع نان، سازماني به وجود خواهيم آورد.
حق مردم را از وزيران خواهيم گرفت و به تأسيس بانك ملي دست خواهيم يازيد. ما زنان قواي عثماني را پس خواهيم راند و زنان قوچاني را به خانه هايشان بازخواهيم گردانيد. به تمشيت امورشهري همت خواهيم گمارد و آب مشروب تميز در اختيار مردم خواهيم گذارد. ما كوچه ها و خيابان را پاكيزه خواهيم ساخت و براي امور شهري سازمان تدارك خواهيم ديد. آنگاه خود كنار خواهيم رفت تا ديگران بيايند و اصلاحات ديگر را انجام دهند.»
و در نامه مفصل ديگري خواستند تا در آذربايجان در برابر نيروهاي عثماني نبرد كنند. زنان نوشتند: «آيامردم شما را برنگزيده اند تا به چنين بربريتي پايان بخشيد پس دست كم به ما اجازه دهيد كه خود به ياري مردم منكوب برخيزيم. برخي مجلسيان در پاسخ گفتند بايد دخالت كرد وانجمن زنان را بست. و اين اختلاف بالا گرفت تا در نهايت امام جمعه به ابراز نظر پرداخت و توضيح داد كه بر طبق قانون شرع، زنان مي توانند به تشكيل چنين سازماني دست زنند و يا زماني كه تبريز در محاصره نيروهاي شاه بود. گروهي از زنان شهر نامه اي به عين الدوله فرمانده نيروهاي مزبور فرستادند و او را پيرو يزيد خواندند… و زنان كشاورز در روستاي كوچك آذربايجان درحالي كه نوزادان خود را پشت خويش بسته بودند سلاح برداشتند و دوش به دوش مردان جنگيدند.
" روزنامه ایران-اجتماعی ( زن )-