كاندوليزا رايس نفوذ در قدرت
• از زمان هنري كيسينجر در دهه هفتاد رايس به عنوان پر نفوذ ترين مشاور امنيت ملي دولت آمريكا شناخته شده است
• رايس يك جمهوريخواه است كه سنت كيسينجر، اسكاو كرافت و كالين پاول را ادامه مي دهد
• رايس: ايالات متحده مجبور است كه به حفظ صلح بپردازد؛
اين به توانايي هاي نظامي ما باز مي گردد كه قادريم مسؤوليتهايي جهاني را به عهده گيريم
• رايس يك جمهوريخواه است كه سنت كيسينجر، اسكاو كرافت و كالين پاول را ادامه مي دهد
• رايس: ايالات متحده مجبور است كه به حفظ صلح بپردازد؛
اين به توانايي هاي نظامي ما باز مي گردد كه قادريم مسؤوليتهايي جهاني را به عهده گيريم
پانزدهم سپتامبر ۱۹۶۳ بمبي در يك خيابان بيرمنگام آلباما منفجر شد؛ انفجار به مرگ چهار دختر و زخمي شدن ۲۰ نفر ديگر منجر گرديد.
كاندوليزارايس ۹ ساله در دبستان ساندي كمي دورتر از محل انفجار بود. او در بيرمنگام بزرگ مي شد كه تبعيض نژادي در آن حاكم بود و سبب شد تا بي عدالتي و تبعيض را بهتر بفهمد.در همين دوران، رايس خود را وقف تحصيل، اسكيت روي يخ و پيانو كرده بود.
رشد در سطوح علمي
كمتر از ۱۰ سال بعد، رايس درجه فوق ليسانس خود را از دانشگاه دنور دريافت كرد.يك سال بعد از آن در سن بيست سالگي هم مدرك ارشدش را از دانشگاه نوتردام دريافت كرد. گرچه واشنگتن از بيرمنگام فاصله قابل توجهي دارد، اما رايس معتقد است درسهايي كه از دوران تحصيليش در جنوب كسب كرده در مواجهه با چالشهايي كه او در حال حاضر و هر روزه با آن مواجه است، كمك زيادي به او نموده است. خود او مي گويد: «تا سال دهم تحصيلاتم نمي توانستم به مدارس مشترك بروم». در واقع در طول دوران كودكي او در دهه ۵۰ و ۶۰ ، بيشتر جوامع جنوبي تحت تبعيض نژادي بودند.
رايس در ادامه تحصيلش به مطالعات بين المللي گرايش پيدا كرد و بزودي استادي در اين رشته پيدا كرد؛ او، پدر مادلين آلبرايت، وزير امور خارجه بيل كلينتون بود.بعد از دريافت مدرك دكترا از دانشگاه دنور درسال ۱۹۸۱ به دانشگاه استانفورد رفته و در مسائل نظامي شوروي و كنترل تسليحات تخصص پيدا كرد.در سال ۱۹۹۱ او به آكادمي و استانفورد برگشت و دو سال بعد رياست دانشكده را به عهده گرفت.در طول همين دوران بود كه رايس با پسر رئيس سابق خود، جرج بوش آشنا شد كه در آن زمان فرماندار تگزاس بود. بخصوص در دو سال آخر، او شروع به بحث در مسائل بين المللي با بوش كرد.
در سياست
پس از ترك استانفورد، تيم سياسي هشت نفره اي را سرپرستي كرد كه در طول مبارزه انتخاباتي فعال بوده. زماني كه بوش، رايس را به سمت مشاور ارشد خود در امور بين الملل انتخاب كرد، از اطلاعات گسترده و مهارتهاي مديريتي اش تعريف زيادي نمود. مايكل مك فال از دوستان رايس مي گويد: «سياست خارجه هميشه در دست مردان سفيد پوست، با موهاي كم پشت و سفيد بوده، آنها به كسي مثل رايس عادت ندارند».
به عنوان دستيار ويژه در امور امنيت ملي، رايس رياست شوراي امنيت ملي را به عهده دارد. اين گروه كوچك از مشاوران رئيس جمهوري است كه همراه با وزارت خارجه آمريكا تحت سرپرستي كالين پاول به تعيين سياست بين المللي آمريكا مي پردازند.
رايس به عنوان يك چهره مشخص محافظه كار معتقد است كه بيشتر مسائل جهاني در سياست ريشه دارند. او مي گويد: «بايد بپرسيم وقتي يك فاجعه انساني ، يك كشتار يا قحطي رخ مي دهد، علت ايجاد آن چيست؟ بسياري از مواقع علت آن سياست است».
شوراي امنيت آمريكا تحت رياست رئيس جمهور اداره مي شود و شركت كنندگان معمول آن شامل معاون رئيس جمهور، وزير امور خارجه، وزير خزانه داري، وزير دفاع و دستيار رئيس جمهور در امور امنيت ملي مي باشند. شوراي امنيت ملي، مركز اصلي رئيس جمهور براي بررسي امنيت ملي و موضوعات سياست خارجي با مشاوران ارشد امنيت ملي و مقامات كابينه اش است.از زمان شكل گيري اين شورا توسط ترومن، عملكرد آن ارائه مشورت و كمك به رئيس جمهور در امور امنيت ملي و سياست خارجي بوده است.
با اين وجود، رايس نسبت به ساير مقامات جمهوريخواه انزواگرايي كمتري نشان مي دهد. او ادعا كرده است كه مي كوشد تا ديدگاه بوش را در تركيب «فروتني با قدرت» در سراسر جهان تقويت كند.
در كنار بوش
از زمان وقوع حملات ۱۱ سپتامبر، هيچ عضو تيم سياست خارجي بوش به اندازه كاندوليزا رايس با او نبوده است. مشاور ۴۷ ساله امنيت ملي، اغلب و در انتهاي هفته در كمپ ديويد، آماده به سر برده است تا بر سر عمليات ضد تروريسم و ديگر بحرانهاي بين المللي با رئيسش مشورت كند.درحالي كه بوش تاحد زيادي وابسته به مشاوره هاي ديك چني، كالين پاول و رامسفلد است، گفته مي شود كه بوش در مشاوره هايش بيش از همه با رايس راحت است. يك منبع نزديك به دولت مي گويد: «رايس نه تنها بيشتر مواقع را با رئيس جمهور مي گذراند بلكه در بين مشاوران سياست خارجي، بوش احساس راحتي بيشتري با او مي كند». اين سبب شده است تا رايس به عنوان پرنفوذترين مشاور امنيت ملي دولت آمريكا از زمان هنري كيسينجر در دهه هفتاد شناخته شود.
يك مشاور متفاوت
كندوليزا رايس اولين زني است كه پست كليدي مشاور امنيت ملي را اشغال مي كند. او بيشترين تحصيلات را در بين تيم امور خارجه بوش دارد و به جهت جنسيت، پس زمينه كاري و جواني اش ، يكي از متفاوت ترين چهره هاي دولت محسوب مي شود.
به لحاظ شخصي هم، رايس نزديك به بوش بود؛ در طول انتخابات رياست جمهوري ۲۰۰۰ مرتباً جانب او را مي گرفت. از سوي ديگر به عنوان مشاور سياسي هم رايس ثابت كرده است كه مي تواند مشاور سودمندي براي بوش باشد كه تجربه اندكي در امور خارجي دارد.
خصوصيات مشاوران امنيت ملي دولتهاي ايالات متحده، از يك دولت به ديگري متفاوت بوده است، با اين حال شايد قوي ترين ومعروفترين مشاور امنيت ملي دولت در سالهاي اخير هنري كيسينجر باشد كه ابتدا به عنوان مشاور امنيتي ريچارد نيكسون شروع به فعاليت كرد و بعدتر وزير خارجه دولت وقت شد. تأثير رايس بر استراتژي اوليه سياست خارجه دولت جديد قابل توجه بوده است. او توانست مذاكرات موفقي با روسيه (مرتبط با تخصص دانشگاهيش) درباره دفاع موشكي داشته باشد و به نظر مي آيد آهنگ يك جانبه حركت ماههاي اوليه رياست جمهوري بوش را رهبري كرده باشد.
سياست خارجي رايس
رايس مانند بسياري ازا عضاي دولت، تاحد زيادي سياست خارجي ايالات متحده را از منظر منافع استراتژيك وملي آمريكا مي بيند. او نخستين آمريكايي ـ آفريقايي تباري نيست كه سمت مشاور امنيت ملي را به عهده مي گيرد، كالين پاول در سال آخر دولت ريگان اين سمت را به عهده داشت، با اينحال او نخستين زن شاغل در اين پست است.
رايس در دوره دولت پدر بوش هم در شوراي امنيت ملي به كار در مورد موضوعات شوروي و اروپاي شرقي پرداخته بود. با اين حال و با اينكه در امور روسيه و اروپا تخصص دارد، تجربه كمي در امور مربوط به ساير بخشهاي دنيا دارد. در جريان مبارزات انتخابات، رايس اعلام كرد كه بوش بر فراخوان تدريجي نيروهاي آمريكايي از بالكان نظارت خواهد كرد و مي گذارد اروپا، مأموريت تأمين صلح ناتو را در منطقه مديريت كند. نيروهاي ارتش آمريكا حدود يك پنجم نيروهاي تأمين صلح ناتو را در يوگسلاوي سابق تشكيل مي دادند. او اظهاركرد كه بنا به طرح بوش، ايالات متحده توان نظامي خود را معطوف به خليج فارس، آسيا و ساير نواحي كه منافع ملي آمريكا مستقيماً در آن ملحوظ مي شود، خواهد كرد.
وظيفه رايس ارائه گزينه هايي به رئيس جمهور براي اجراي سياست خارجي تعريف شده است. او مي گويد، علاقه مند است توصيه هاي خاص خود را به بوش ارائه كند، حتي اگر پاول، رامسفلد و ديگر مشاورانش نظرات رقيبي ارائه نمايند.
متخصص روسيه و جنگ سرد
رايس به عنوان رياست شوراي امنيت ملي ـ كه كاملاً در ارتباط انديشه سياست خارجي رئيس جمهور است ـ به عنوان مجراي ارائه اطلاعات دفاعي، ديپلماتيك و امنيتي به بوش عمل مي كند.به علاوه او نقش هماهنگ ساختن اعضاي مختلف شورا شامل وزير دفاع، خارجه ومعاون رئيس جمهور را به عهده دارد. كارن هيوج مشاور بوش مي گويد: «رايس تنها يك هماهنگ كننده نيست. او افراد را دورهم جمع مي كند ولي به علاوه توصيه ها و خط مشي هايي را هم ارائه مي دهد».
مك فال يكي ديگر از كادر مشاوران معتقد است كه سياستهاي آمريكا در رابطه با تروريسم كاملاً اين توصيه ها را منعكس مي كند. در دولت بوش او را آدم پيگيري مي دانند و از خود او چنين نقل قول مي شود كه براي دفاع از خودش در برابر نژادپرستي تلاش كرده تا ۲ برابر سفيدها تحصيلات و آمادگي به دست آورد.مك فال معتقد است كه اگر رايس توانايي قابل توجهي داشته باشد، در زمينه روسيه و سياستهاي جنگ سرد است و نه در مورد تروريسم و خاورميانه. او مانند پاول و چني در طراحي برنامه هاي جنگي شركت نداشته و گرچه زبان روسي را به خوبي صحبت مي كند اما از زبان پشتو هيچ نمي داند.
آنهايي كه با رايس در دولت بوش (پدر) كار كرده اند، عقيده دارند كه تجربه شوروي در مسأله جنگ با تروريسم به او كمك كرده است. درواقع يك علت اين مسأله آن است كه روسيه در حال حاضر يك متحد مهم آمريكاييها محسوب مي شود و مورد ديگر اينكه در جريان فروپاشي اتحاد شوروي ، رايس ناچار شد با يك وضعيت بحراني روبرو شود و در طراحي مخفي بدترين شرايط قريب الوقوع كه آمريكا مي توانست با آن مواجه شود، دخالت كند. فيليپ زليكوف كه در تيم اروپاي دولت بوش (پدر) با او همكاري كرده است، ادعا مي كند كه رايس در روند بعضي از پرتحرك ترين و پيچيده ترين ديپلماسي هاي بيست سال گذشته حضور مستقيم داشته است.درواقع تخصص رايس و دوستي طولاني مدتش با هر دو بوش رئيس جمهور از عوامل مهمي بودند كه سبب شد تا در پست مشاور امنيت ملي دولت فعلي انتخاب شود.
برخي كارشناسان مي گويند، در بحثهاي تندبين رامسفلد وزير دفاع و پاول وزير خارجه، اين رايس است كه نقش داوري را بازي مي كند.
واشنگتن ـ مسكو
اعضاي اصلي تيم سياست خارجه بوش ـ كه تقريبا همگي شان با دولت ريگان يا بوش (پدر) همكاري مي كرده اند ـ به نسلي تعلق دارند كه در دوره افول كمونيسم به صحنه آمدند. در مورد روابط روسيه ـ آمريكا، رايس معتقد است كه اين روابط بايد دوباره جهت دهي شود و روي مسائل امنيتي، مثل خلع سلاح هسته اي متمركز شود. به عقيده او، اين مسأله بر طرحهاي اصلاح اقتصادي و سياسي اولويت دارد. ظاهراً دولت بوش هم قبلاً حركت خود به اين سمت را آغاز كرده است.
رايس ظاهراً خط مشي عدم مقابله با روسيه را پيگيري مي كند. خودش مي گويد: «گاهي اوقات منافع روسها با منافع ما در تضاد واقع مي شود و گاهي هر دو طرف علايق مشتركي دارند» ، اين لحن دوگانه رايس، گاهي بعضي از مقامات دولتي را به بيان اين سخن وادار مي كند كه او گرايشات ميانه روتر و دموكرات تري در ميان جمهوريخواهان داشته باشد. ولي واقعيت اين است كه در هر دو وجه «نوع تربيت و ديدگاههاي فكري» رايس يك جمهوريخواه واقعي محسوب مي شود كه سنت كيسينجر، اسكاوكرافت و كالين پاول را ادامه مي دهد.
جاه طلب؟
پروفسور استيو كراسنر، دوست نزديك رايس در دانشگاه استانفورد ـ جايي كه رايس مدرك دكتراي خود را از آن دريافت كرد ـ معتقد است كه «او آدم جاه طلبي است. در عين حال يك آدم خيلي مذهبي هم هست و به نوعي تقدير اعتقاد دارد كه خارج از كنترلش است». رايس اعتقاد دارد: «رياست جمهوري تنها شامل رئيس جمهور نمي شود بلكه شامل يك تيم كامل از افراد مي شود كه قصد انجام كاري را دارند».
بوش، رايس را به عنوان آدمي توصيف مي كند كه «مي تواند مسائل سياست خارجي را طوري براي من توضيح دهد كه بتوانم متوجه شوم».
درواقع در طول مبارزه انتخاباتي بوش، رايس در نقش يك معلم خصوصي، موضوعات سياست خارجي را براي بوش پسر توضيح مي داد. گوردون كوررا تحليلگر مسائل آمريكا در اين مورد معتقد است كه موارد متعددي پيش آمده است كه رؤساي جمهور آمريكا به مشاور امنيت ملي شان اعتماد بيشتري نسبت به وزير خارجه داشته اند و يك مثال مشخص در اين مورد نقشي است كه هنري كيسينجر براي ريچارد نيكسون ايفا كرد.
نقطه نظرات
رايس با انتقادات و مخالفتهايي كه با سياستهاي خارجي دولت كلينتون داشت، نقطه نظراتش را در مورد سياست خارجي آمريكا در يك دولت جمهوريخواه در ۵ بخش اصلي تنظيم كرد. اين پنج بخش شامل موارد زير مي شوند:
ـ تقويت نيروي نظامي ايالات متحده،
ـ گسترش تجارت آزاد براي سرعت دادن به ثبات و توسعه،
ـ تقسيم مسؤوليتها با متحدان خارجي كه عمدتاً به اعضاي اروپايي ناتو اشاره دارد،
ـ تمركز مجدد تلاشهاي آمريكا بر روابط با چين و روسيه و
ـ اتخاذ تصميم قاطع با ديگر بخشهاي دنيا در مورد عراق و كره شمالي.
او عقيده دارد كه سياست خارجي آمريكا بايد در جهتي بازسازي شود كه به جاي معطوف شدن به «علايق انساني»يا «جامعه بين المللي» به ابزاري براي تأمين «منافع ملي» آمريكا تبديل شود. اين ديدگاه در واقع مي تواند اساس انديشه هاي رايس و دولت راستگراي بوش و پيامدهاي ناگوار آن را روشن سازد.
او مي گويد: «فكر مي كنم ايالات متحده يك كشور غيرمعمول در جهان امروز است… كشورهاي مختلف در دنياي امروز به دنبال تطبيق خود با اقتصاد بين المللي هستند. كه تحت تأثير سرمايه خصوصي و مفاهيم غربي بازار است.ولي ايالات متحده مجبور است كه به حفظ صلح بپردازد. مسؤوليت هاي ويژه ايالات متحده به حفظ صلح مربوط مي شود و اين به توانايي هاي نظامي ما مربوط مي شود كه قادريم مسؤوليت هاي جهاني را به عهده بگيريم».
مسلماً رايس همراه با ديگر مشاوران ارشد بوش در سياست خارجه به اندازه كافي نقطه نظراتشان را در دولت آمريكا اعمال مي كنند . در همان اوايل انتخاب بوش، به نظر مي رسيد رئيس جمهور آمريكا چندان به تفاوت اسلووني و اسلواكي هم آگاه نباشد.
عليه صدام
رايس همچنين ماه گذشته درگفت وگويي با بي بي سي، دلايل آمريكا براي سرنگوني رژيم صدام را مورد بررسي قرارداد. وي گفت:«رهبر عراق سلاح هاي بيولوژيك توليد كرده. درمورد انبارهاي تسليحات خودبارها به سازمان ملل متحد دروغ گفته است... صدام همچنين براي سركوب مردم كشور خود و همسايگانش از سلاح هاي شيميايي استفاده كرده ، به همسايگانش حمله نموده وهزاران تن از مردم خود را كشته است».
مشاور رئيس جمهور آمريكا درامور امنيت ملي افزوده بود:«درمناطق ممنوعه پروازي كه ما تلاش مي كنيم قطعنامه هاي سازمان ملل را در آن اجرا كنيم، او به هواپيماهاي ما حمله كرده است و باوجود اين كه او جنگي را كه خود آغاز كرده ، باخته است، به گونه اي با سازمان ملل مذاكره مي كند كه گويي درجنگ پيروز شده است».
وي گفته بود:«من فكر مي كنم اين يك كيفرخواست تكاندهنده عليه صدام حسين است. صدام حسين يك مرد پليد است كه اگر به حال خود گذاشته شود، به مردم خود وهمسايگانش و اگر به سلاح هاي كشتار جمعي دست يابد به آمريكا هم رحم نمي كند؛ اين دليل قوي اخلاقي براي بركناري صدام حسين است».
رايس انتقادهاي مطرح شده مبني بر اينكه هرگونه اقدام عليه صدام، وضع عراق و منطقه خاورميانه را وخيم تر مي كند، رد كرده وافزوده بود:«مشكل است كه وضعيتي بدتر از اين براي مردم عراق تصوركرد؛ هرگونه اقدامي عليه صدام با اين تعهد همراه خواهد بود كه وضعيت مردم عراق بهتر شود... صدام به لحاظ امنيتي تهديد بسيار بزرگي است و نبايد در قدرت بماند».
مثل رامسفلد، چني وپاول
ليزارايس همچون خيلي هاي ديگر كه در كادر سياست خارجي و امنيت ملي دولت بوش فعاليت مي كنند، ردپاي پررنگي در دوره ريگان و جانشينانش دارد. اين يكي از مهمترين اشتراكات او با حلقه هاي ديگرتيم اصلي بوش متشكل از رامسفلد، چني و پاول است. ظاهراً اوهم يك محاظفه كار ذاتي است وبه دليل اهميت زيادي كه جمهوري خواهان به تحكيم وضعيت آمريكا درسياست جهاني و درارتباط با كشورهاي ديگر مي دهند، نقش اوهم مانند سه نفر ديگر پررنگ شده است. رايس هم درهر فرصتي حمايت و دلبستگي زيادش به اسرائيل را علني مي كند واز فكر كردن به خاورميانه غافل نمي شود.
اين دولت هم سنت دولتهاي اقتدار طلب پيشين را رعايت مي كند. خط مشي سلطه فراگيرتر، دشمن تراشي هاي گاه و بيگاه براي توجيه عملكرد نظامي وراست روي و محافظه كاري كه بي پرده پوشي اعمال مي شود. ليزارايس ادعا مي كند كه تبعيض نژادي را خوب مي فهمد چون در كودكي آسيب روحي زيادي از آن ديده است گرچه ممكن است او معني بعضي چيزها را خوب بداند ولي باكمي دقت شايد بتوان درخط مشي او و دولت بوش شباهتهاي متعددي را با آنچه كوكلوس كلانها در نوعي ايدئولوژي سلطه به دنبالش بودند جست و جو كرد.
كاندوليزارايس ۹ ساله در دبستان ساندي كمي دورتر از محل انفجار بود. او در بيرمنگام بزرگ مي شد كه تبعيض نژادي در آن حاكم بود و سبب شد تا بي عدالتي و تبعيض را بهتر بفهمد.در همين دوران، رايس خود را وقف تحصيل، اسكيت روي يخ و پيانو كرده بود.
رشد در سطوح علمي
كمتر از ۱۰ سال بعد، رايس درجه فوق ليسانس خود را از دانشگاه دنور دريافت كرد.يك سال بعد از آن در سن بيست سالگي هم مدرك ارشدش را از دانشگاه نوتردام دريافت كرد. گرچه واشنگتن از بيرمنگام فاصله قابل توجهي دارد، اما رايس معتقد است درسهايي كه از دوران تحصيليش در جنوب كسب كرده در مواجهه با چالشهايي كه او در حال حاضر و هر روزه با آن مواجه است، كمك زيادي به او نموده است. خود او مي گويد: «تا سال دهم تحصيلاتم نمي توانستم به مدارس مشترك بروم». در واقع در طول دوران كودكي او در دهه ۵۰ و ۶۰ ، بيشتر جوامع جنوبي تحت تبعيض نژادي بودند.
رايس در ادامه تحصيلش به مطالعات بين المللي گرايش پيدا كرد و بزودي استادي در اين رشته پيدا كرد؛ او، پدر مادلين آلبرايت، وزير امور خارجه بيل كلينتون بود.بعد از دريافت مدرك دكترا از دانشگاه دنور درسال ۱۹۸۱ به دانشگاه استانفورد رفته و در مسائل نظامي شوروي و كنترل تسليحات تخصص پيدا كرد.در سال ۱۹۹۱ او به آكادمي و استانفورد برگشت و دو سال بعد رياست دانشكده را به عهده گرفت.در طول همين دوران بود كه رايس با پسر رئيس سابق خود، جرج بوش آشنا شد كه در آن زمان فرماندار تگزاس بود. بخصوص در دو سال آخر، او شروع به بحث در مسائل بين المللي با بوش كرد.
در سياست
پس از ترك استانفورد، تيم سياسي هشت نفره اي را سرپرستي كرد كه در طول مبارزه انتخاباتي فعال بوده. زماني كه بوش، رايس را به سمت مشاور ارشد خود در امور بين الملل انتخاب كرد، از اطلاعات گسترده و مهارتهاي مديريتي اش تعريف زيادي نمود. مايكل مك فال از دوستان رايس مي گويد: «سياست خارجه هميشه در دست مردان سفيد پوست، با موهاي كم پشت و سفيد بوده، آنها به كسي مثل رايس عادت ندارند».
به عنوان دستيار ويژه در امور امنيت ملي، رايس رياست شوراي امنيت ملي را به عهده دارد. اين گروه كوچك از مشاوران رئيس جمهوري است كه همراه با وزارت خارجه آمريكا تحت سرپرستي كالين پاول به تعيين سياست بين المللي آمريكا مي پردازند.
رايس به عنوان يك چهره مشخص محافظه كار معتقد است كه بيشتر مسائل جهاني در سياست ريشه دارند. او مي گويد: «بايد بپرسيم وقتي يك فاجعه انساني ، يك كشتار يا قحطي رخ مي دهد، علت ايجاد آن چيست؟ بسياري از مواقع علت آن سياست است».
شوراي امنيت آمريكا تحت رياست رئيس جمهور اداره مي شود و شركت كنندگان معمول آن شامل معاون رئيس جمهور، وزير امور خارجه، وزير خزانه داري، وزير دفاع و دستيار رئيس جمهور در امور امنيت ملي مي باشند. شوراي امنيت ملي، مركز اصلي رئيس جمهور براي بررسي امنيت ملي و موضوعات سياست خارجي با مشاوران ارشد امنيت ملي و مقامات كابينه اش است.از زمان شكل گيري اين شورا توسط ترومن، عملكرد آن ارائه مشورت و كمك به رئيس جمهور در امور امنيت ملي و سياست خارجي بوده است.
با اين وجود، رايس نسبت به ساير مقامات جمهوريخواه انزواگرايي كمتري نشان مي دهد. او ادعا كرده است كه مي كوشد تا ديدگاه بوش را در تركيب «فروتني با قدرت» در سراسر جهان تقويت كند.
در كنار بوش
از زمان وقوع حملات ۱۱ سپتامبر، هيچ عضو تيم سياست خارجي بوش به اندازه كاندوليزا رايس با او نبوده است. مشاور ۴۷ ساله امنيت ملي، اغلب و در انتهاي هفته در كمپ ديويد، آماده به سر برده است تا بر سر عمليات ضد تروريسم و ديگر بحرانهاي بين المللي با رئيسش مشورت كند.درحالي كه بوش تاحد زيادي وابسته به مشاوره هاي ديك چني، كالين پاول و رامسفلد است، گفته مي شود كه بوش در مشاوره هايش بيش از همه با رايس راحت است. يك منبع نزديك به دولت مي گويد: «رايس نه تنها بيشتر مواقع را با رئيس جمهور مي گذراند بلكه در بين مشاوران سياست خارجي، بوش احساس راحتي بيشتري با او مي كند». اين سبب شده است تا رايس به عنوان پرنفوذترين مشاور امنيت ملي دولت آمريكا از زمان هنري كيسينجر در دهه هفتاد شناخته شود.
يك مشاور متفاوت
كندوليزا رايس اولين زني است كه پست كليدي مشاور امنيت ملي را اشغال مي كند. او بيشترين تحصيلات را در بين تيم امور خارجه بوش دارد و به جهت جنسيت، پس زمينه كاري و جواني اش ، يكي از متفاوت ترين چهره هاي دولت محسوب مي شود.
به لحاظ شخصي هم، رايس نزديك به بوش بود؛ در طول انتخابات رياست جمهوري ۲۰۰۰ مرتباً جانب او را مي گرفت. از سوي ديگر به عنوان مشاور سياسي هم رايس ثابت كرده است كه مي تواند مشاور سودمندي براي بوش باشد كه تجربه اندكي در امور خارجي دارد.
خصوصيات مشاوران امنيت ملي دولتهاي ايالات متحده، از يك دولت به ديگري متفاوت بوده است، با اين حال شايد قوي ترين ومعروفترين مشاور امنيت ملي دولت در سالهاي اخير هنري كيسينجر باشد كه ابتدا به عنوان مشاور امنيتي ريچارد نيكسون شروع به فعاليت كرد و بعدتر وزير خارجه دولت وقت شد. تأثير رايس بر استراتژي اوليه سياست خارجه دولت جديد قابل توجه بوده است. او توانست مذاكرات موفقي با روسيه (مرتبط با تخصص دانشگاهيش) درباره دفاع موشكي داشته باشد و به نظر مي آيد آهنگ يك جانبه حركت ماههاي اوليه رياست جمهوري بوش را رهبري كرده باشد.
سياست خارجي رايس
رايس مانند بسياري ازا عضاي دولت، تاحد زيادي سياست خارجي ايالات متحده را از منظر منافع استراتژيك وملي آمريكا مي بيند. او نخستين آمريكايي ـ آفريقايي تباري نيست كه سمت مشاور امنيت ملي را به عهده مي گيرد، كالين پاول در سال آخر دولت ريگان اين سمت را به عهده داشت، با اينحال او نخستين زن شاغل در اين پست است.
رايس در دوره دولت پدر بوش هم در شوراي امنيت ملي به كار در مورد موضوعات شوروي و اروپاي شرقي پرداخته بود. با اين حال و با اينكه در امور روسيه و اروپا تخصص دارد، تجربه كمي در امور مربوط به ساير بخشهاي دنيا دارد. در جريان مبارزات انتخابات، رايس اعلام كرد كه بوش بر فراخوان تدريجي نيروهاي آمريكايي از بالكان نظارت خواهد كرد و مي گذارد اروپا، مأموريت تأمين صلح ناتو را در منطقه مديريت كند. نيروهاي ارتش آمريكا حدود يك پنجم نيروهاي تأمين صلح ناتو را در يوگسلاوي سابق تشكيل مي دادند. او اظهاركرد كه بنا به طرح بوش، ايالات متحده توان نظامي خود را معطوف به خليج فارس، آسيا و ساير نواحي كه منافع ملي آمريكا مستقيماً در آن ملحوظ مي شود، خواهد كرد.
وظيفه رايس ارائه گزينه هايي به رئيس جمهور براي اجراي سياست خارجي تعريف شده است. او مي گويد، علاقه مند است توصيه هاي خاص خود را به بوش ارائه كند، حتي اگر پاول، رامسفلد و ديگر مشاورانش نظرات رقيبي ارائه نمايند.
متخصص روسيه و جنگ سرد
رايس به عنوان رياست شوراي امنيت ملي ـ كه كاملاً در ارتباط انديشه سياست خارجي رئيس جمهور است ـ به عنوان مجراي ارائه اطلاعات دفاعي، ديپلماتيك و امنيتي به بوش عمل مي كند.به علاوه او نقش هماهنگ ساختن اعضاي مختلف شورا شامل وزير دفاع، خارجه ومعاون رئيس جمهور را به عهده دارد. كارن هيوج مشاور بوش مي گويد: «رايس تنها يك هماهنگ كننده نيست. او افراد را دورهم جمع مي كند ولي به علاوه توصيه ها و خط مشي هايي را هم ارائه مي دهد».
مك فال يكي ديگر از كادر مشاوران معتقد است كه سياستهاي آمريكا در رابطه با تروريسم كاملاً اين توصيه ها را منعكس مي كند. در دولت بوش او را آدم پيگيري مي دانند و از خود او چنين نقل قول مي شود كه براي دفاع از خودش در برابر نژادپرستي تلاش كرده تا ۲ برابر سفيدها تحصيلات و آمادگي به دست آورد.مك فال معتقد است كه اگر رايس توانايي قابل توجهي داشته باشد، در زمينه روسيه و سياستهاي جنگ سرد است و نه در مورد تروريسم و خاورميانه. او مانند پاول و چني در طراحي برنامه هاي جنگي شركت نداشته و گرچه زبان روسي را به خوبي صحبت مي كند اما از زبان پشتو هيچ نمي داند.
آنهايي كه با رايس در دولت بوش (پدر) كار كرده اند، عقيده دارند كه تجربه شوروي در مسأله جنگ با تروريسم به او كمك كرده است. درواقع يك علت اين مسأله آن است كه روسيه در حال حاضر يك متحد مهم آمريكاييها محسوب مي شود و مورد ديگر اينكه در جريان فروپاشي اتحاد شوروي ، رايس ناچار شد با يك وضعيت بحراني روبرو شود و در طراحي مخفي بدترين شرايط قريب الوقوع كه آمريكا مي توانست با آن مواجه شود، دخالت كند. فيليپ زليكوف كه در تيم اروپاي دولت بوش (پدر) با او همكاري كرده است، ادعا مي كند كه رايس در روند بعضي از پرتحرك ترين و پيچيده ترين ديپلماسي هاي بيست سال گذشته حضور مستقيم داشته است.درواقع تخصص رايس و دوستي طولاني مدتش با هر دو بوش رئيس جمهور از عوامل مهمي بودند كه سبب شد تا در پست مشاور امنيت ملي دولت فعلي انتخاب شود.
برخي كارشناسان مي گويند، در بحثهاي تندبين رامسفلد وزير دفاع و پاول وزير خارجه، اين رايس است كه نقش داوري را بازي مي كند.
واشنگتن ـ مسكو
اعضاي اصلي تيم سياست خارجه بوش ـ كه تقريبا همگي شان با دولت ريگان يا بوش (پدر) همكاري مي كرده اند ـ به نسلي تعلق دارند كه در دوره افول كمونيسم به صحنه آمدند. در مورد روابط روسيه ـ آمريكا، رايس معتقد است كه اين روابط بايد دوباره جهت دهي شود و روي مسائل امنيتي، مثل خلع سلاح هسته اي متمركز شود. به عقيده او، اين مسأله بر طرحهاي اصلاح اقتصادي و سياسي اولويت دارد. ظاهراً دولت بوش هم قبلاً حركت خود به اين سمت را آغاز كرده است.
رايس ظاهراً خط مشي عدم مقابله با روسيه را پيگيري مي كند. خودش مي گويد: «گاهي اوقات منافع روسها با منافع ما در تضاد واقع مي شود و گاهي هر دو طرف علايق مشتركي دارند» ، اين لحن دوگانه رايس، گاهي بعضي از مقامات دولتي را به بيان اين سخن وادار مي كند كه او گرايشات ميانه روتر و دموكرات تري در ميان جمهوريخواهان داشته باشد. ولي واقعيت اين است كه در هر دو وجه «نوع تربيت و ديدگاههاي فكري» رايس يك جمهوريخواه واقعي محسوب مي شود كه سنت كيسينجر، اسكاوكرافت و كالين پاول را ادامه مي دهد.
جاه طلب؟
پروفسور استيو كراسنر، دوست نزديك رايس در دانشگاه استانفورد ـ جايي كه رايس مدرك دكتراي خود را از آن دريافت كرد ـ معتقد است كه «او آدم جاه طلبي است. در عين حال يك آدم خيلي مذهبي هم هست و به نوعي تقدير اعتقاد دارد كه خارج از كنترلش است». رايس اعتقاد دارد: «رياست جمهوري تنها شامل رئيس جمهور نمي شود بلكه شامل يك تيم كامل از افراد مي شود كه قصد انجام كاري را دارند».
بوش، رايس را به عنوان آدمي توصيف مي كند كه «مي تواند مسائل سياست خارجي را طوري براي من توضيح دهد كه بتوانم متوجه شوم».
درواقع در طول مبارزه انتخاباتي بوش، رايس در نقش يك معلم خصوصي، موضوعات سياست خارجي را براي بوش پسر توضيح مي داد. گوردون كوررا تحليلگر مسائل آمريكا در اين مورد معتقد است كه موارد متعددي پيش آمده است كه رؤساي جمهور آمريكا به مشاور امنيت ملي شان اعتماد بيشتري نسبت به وزير خارجه داشته اند و يك مثال مشخص در اين مورد نقشي است كه هنري كيسينجر براي ريچارد نيكسون ايفا كرد.
نقطه نظرات
رايس با انتقادات و مخالفتهايي كه با سياستهاي خارجي دولت كلينتون داشت، نقطه نظراتش را در مورد سياست خارجي آمريكا در يك دولت جمهوريخواه در ۵ بخش اصلي تنظيم كرد. اين پنج بخش شامل موارد زير مي شوند:
ـ تقويت نيروي نظامي ايالات متحده،
ـ گسترش تجارت آزاد براي سرعت دادن به ثبات و توسعه،
ـ تقسيم مسؤوليتها با متحدان خارجي كه عمدتاً به اعضاي اروپايي ناتو اشاره دارد،
ـ تمركز مجدد تلاشهاي آمريكا بر روابط با چين و روسيه و
ـ اتخاذ تصميم قاطع با ديگر بخشهاي دنيا در مورد عراق و كره شمالي.
او عقيده دارد كه سياست خارجي آمريكا بايد در جهتي بازسازي شود كه به جاي معطوف شدن به «علايق انساني»يا «جامعه بين المللي» به ابزاري براي تأمين «منافع ملي» آمريكا تبديل شود. اين ديدگاه در واقع مي تواند اساس انديشه هاي رايس و دولت راستگراي بوش و پيامدهاي ناگوار آن را روشن سازد.
او مي گويد: «فكر مي كنم ايالات متحده يك كشور غيرمعمول در جهان امروز است… كشورهاي مختلف در دنياي امروز به دنبال تطبيق خود با اقتصاد بين المللي هستند. كه تحت تأثير سرمايه خصوصي و مفاهيم غربي بازار است.ولي ايالات متحده مجبور است كه به حفظ صلح بپردازد. مسؤوليت هاي ويژه ايالات متحده به حفظ صلح مربوط مي شود و اين به توانايي هاي نظامي ما مربوط مي شود كه قادريم مسؤوليت هاي جهاني را به عهده بگيريم».
مسلماً رايس همراه با ديگر مشاوران ارشد بوش در سياست خارجه به اندازه كافي نقطه نظراتشان را در دولت آمريكا اعمال مي كنند . در همان اوايل انتخاب بوش، به نظر مي رسيد رئيس جمهور آمريكا چندان به تفاوت اسلووني و اسلواكي هم آگاه نباشد.
عليه صدام
رايس همچنين ماه گذشته درگفت وگويي با بي بي سي، دلايل آمريكا براي سرنگوني رژيم صدام را مورد بررسي قرارداد. وي گفت:«رهبر عراق سلاح هاي بيولوژيك توليد كرده. درمورد انبارهاي تسليحات خودبارها به سازمان ملل متحد دروغ گفته است... صدام همچنين براي سركوب مردم كشور خود و همسايگانش از سلاح هاي شيميايي استفاده كرده ، به همسايگانش حمله نموده وهزاران تن از مردم خود را كشته است».
مشاور رئيس جمهور آمريكا درامور امنيت ملي افزوده بود:«درمناطق ممنوعه پروازي كه ما تلاش مي كنيم قطعنامه هاي سازمان ملل را در آن اجرا كنيم، او به هواپيماهاي ما حمله كرده است و باوجود اين كه او جنگي را كه خود آغاز كرده ، باخته است، به گونه اي با سازمان ملل مذاكره مي كند كه گويي درجنگ پيروز شده است».
وي گفته بود:«من فكر مي كنم اين يك كيفرخواست تكاندهنده عليه صدام حسين است. صدام حسين يك مرد پليد است كه اگر به حال خود گذاشته شود، به مردم خود وهمسايگانش و اگر به سلاح هاي كشتار جمعي دست يابد به آمريكا هم رحم نمي كند؛ اين دليل قوي اخلاقي براي بركناري صدام حسين است».
رايس انتقادهاي مطرح شده مبني بر اينكه هرگونه اقدام عليه صدام، وضع عراق و منطقه خاورميانه را وخيم تر مي كند، رد كرده وافزوده بود:«مشكل است كه وضعيتي بدتر از اين براي مردم عراق تصوركرد؛ هرگونه اقدامي عليه صدام با اين تعهد همراه خواهد بود كه وضعيت مردم عراق بهتر شود... صدام به لحاظ امنيتي تهديد بسيار بزرگي است و نبايد در قدرت بماند».
مثل رامسفلد، چني وپاول
ليزارايس همچون خيلي هاي ديگر كه در كادر سياست خارجي و امنيت ملي دولت بوش فعاليت مي كنند، ردپاي پررنگي در دوره ريگان و جانشينانش دارد. اين يكي از مهمترين اشتراكات او با حلقه هاي ديگرتيم اصلي بوش متشكل از رامسفلد، چني و پاول است. ظاهراً اوهم يك محاظفه كار ذاتي است وبه دليل اهميت زيادي كه جمهوري خواهان به تحكيم وضعيت آمريكا درسياست جهاني و درارتباط با كشورهاي ديگر مي دهند، نقش اوهم مانند سه نفر ديگر پررنگ شده است. رايس هم درهر فرصتي حمايت و دلبستگي زيادش به اسرائيل را علني مي كند واز فكر كردن به خاورميانه غافل نمي شود.
اين دولت هم سنت دولتهاي اقتدار طلب پيشين را رعايت مي كند. خط مشي سلطه فراگيرتر، دشمن تراشي هاي گاه و بيگاه براي توجيه عملكرد نظامي وراست روي و محافظه كاري كه بي پرده پوشي اعمال مي شود. ليزارايس ادعا مي كند كه تبعيض نژادي را خوب مي فهمد چون در كودكي آسيب روحي زيادي از آن ديده است گرچه ممكن است او معني بعضي چيزها را خوب بداند ولي باكمي دقت شايد بتوان درخط مشي او و دولت بوش شباهتهاي متعددي را با آنچه كوكلوس كلانها در نوعي ايدئولوژي سلطه به دنبالش بودند جست و جو كرد.
" روزنامه ایران-صفحه ۷ ضمیمه-
دوشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۱ - ۱ رجب ۱۴۲۳ -۹ سپتامبر ۲۰۰۲ "
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 12:32 توسط جاهد 137
|