باز خوانی زندگینامه یک دولتمرد و سیاستمدار سابق آمریکا
ديك چني سياستمدار در سايه
• برخي تحليلگران عقيده دارند كه چني قدرت اصلي پشت دولت بوش است و
بوش بيشتر از آنكه در «قدرت» باشد در «دفتر كار» خود است
• ديك چني حامي پروپاقرص سياستهاي دولت ريگان، هدايت كننده اصلي دو عمليات نظامي آمريكا در پاناما و خليج فارس و همكار رامسفلد در دولت هاي نيكسون و فورد بوده است
• چني ـ برخلاف بيشتر سياستمداران ـ علاقه مند است تا
در پس زمينه رخدادها فعاليت كند؛ استعداد ومهارت او درمديريت است
براي رديابي گرايشهاي غالب ومحافظه كارانه دولت جرج بوش، ديك چني مورد جالب توجهي به نظر مي رسد هرچند كه او علاقه دارد فعاليتهايش را عمدتاً بي سروصدا به پيش ببرد. پيشينه فعاليتهاي چني به عنوان حامي پروپاقرص سياستهاي دولت ريگان، هدايت كننده اصلي دو عمليات نظامي آمريكا در پاناما و خليج فارس و همراه و همكار رامسفلد در دولت هاي نيكسون و فورد، شايد بتواند نمايي كلي از خط مشي واقعي چهره اصلي دولت بوش عرضه كند.
او هم همچون رامسفلد، هرگاه در صحنه اصلي سياسي ايالات متحده حضور نداشته، استعدادش را در تجارت و فعاليتهاي اقتصادي نشان داده است. البته يك وجه اشتراك ديگر را هم مي توان به خوبي در تيم اصلي دولت بوش رديابي كرد: جاه طلبي هاي پنهان و آشكار آنها مانعي براي خود نمي شناسد.
پله پله در سياست
ديك چني در سال ۱۹۴۱ متولد شد، كودكيش را دركاسپر گذراند و بعدتر به شرق ايالات متحده رفت تا به تحصيل در دانشگاه ييل مشغول شود. با اينحال در سال دوم، تحصيلاتش را نيمه كاره رها كرد و نهايتاً در سال ۱۹۶۵ مدرك دانشگاهي خود را در رشته علوم سياسي از دانشگاه ويومينگ دريافت كرد. مدتي بعد، پس از آنكه موفق شد يك پذيرش دانشگاهي در دوره تحصيلات تكميلي را به دست آورد به واشنگتن رفت و در آنجا بود كه در دولت نيكسون، به عنوان دستيار ويژه دونالد رامسفلد منصوب شد. بعد از استعفاي نيكسون از رياست جمهوري در سال ،۱۹۷۴ رامسفلد به عنوان دستيار جرالد فورد، رئيس جمهوري جديد به كاخ سفيد رفت و چني هم همراه با او به آنجا رفت.
خصوصيات پركاري و وظيفه شناسي او سبب شد تا از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۷ به عنوان رئيس دفتر ستاد فورد فعاليت كند. در آن سال او جوانترين فردي بود كه در تاريخ دولت آمريكا به اين سمت منصوب مي شد. به دنبال شكست فورد از جيمي كارتر در سال ،۱۹۷۶ چني تصميم گرفت تا به صورت مستقل به قصد دستيابي به سمتهاي بالاتر به فعاليت بپردازد و به اين ترتيب بود كه در سال ۱۹۷۸ در رقابت براي كرسي نمايندگي و يومينگ شركت كرد.
با اين حال، چني براي پيروزي در نخستين مبارزه انتخاباتي اش با دو مانع عمده روبرو بود. نخست آنكه به جهت عدم اقامت در ويومينگ براي مدتي طولاني با واكنش هاي منفي مخالفانش روبرو بود و ديگر آنكه در تابستان ۱۹۷۸ دچار يك حمله قلبي شد كه نخستين مورد از سه بار حمله قلبي او در سالهاي بعد محسوب مي شد.
معهذا، چني مبارزه انتخاباتي را برد و سريعاً سلسله مراتبي را در طيف جمهوري خواهان طي كرد. او موفق به كسب حمايت بالايي در بين محافظه كاران كنگره شد ولي عملكردش به گونه اي بود كه نسبت به همگنان پيشينش، دشمني كمتري را بر مي انگيخت. از جمله مواضع جنجاليش مخالفت با سقط جنين و نظراتش در امور رفاه اجتماعي بود ولي در مسائل محيط زيستي موضع ميانه روتري اتخاذ كرد. او ابتدا از طرح جيمزوات وزير امور داخلي دولت وقت در اجازه فعاليت به شركتهاي نفت و گاز در نواحي بياباني حمايت كرد و بعد تر، زماني كه بعضي نواحي و يومينگ جهت طرح توسعه در نظر گرفته شد، با طرح وات به مخالفت پرداخت.
با ريگان
چني پيوسته از برنامه سياست خارجي و داخلي ريگان حمايت مي كرد؛ او طرفدار جدي برنامه جنگ ستارگان محسوب مي شد. چني همچنين از سرمايه گذاري هاي نظامي در «كنترا» ها و نيز شورشهاي افغانستان و آنگولا پشتيباني مي كرد. او مدتي هم به عنوان نايب رئيس كميته بررسي كننده ماجراي ايران ـ كنترا فعاليت كرد كه بعد از سه ماه بررسي و در سال ۱۹۸۷ نتيجه گيريش را به اين ترتيب اعلام نمود:
«هيچ مدركي وجود ندارد كه نشان دهد رئيس جمهوري از انحراف درآمد هاي حاصل از فروش تسليحات به نيروهاي مقاومت دموكراتيك نيكاراگوئه مطلع بوده باشد». ديك چني در سال ۱۹۸۸ و به دنبال دو حمله قلبي ديگر در دهه ،۸۰ تحت عمل جراحي عروق قلب قرار گرفت.
با بوش پدر
در ۱۹۸۹ و بعد از آن كه جان تاور پيشنهاد نخست بوش، رئيس جمهوري وقت براي وزارت دفاع از سوي سنا رد شد، چني جهت اين سمت معرفي شد و كنگره را ترك كرد.
در مدت حضورش در سمت وزارت دفاع، او موفق شد توجه ناظران سياسي آمريكا را به خود جلب كند.در اين دوره، ۲ عمليات نظامي عمده نقش هدايت و مديريت را به عهده داشت كه اولي عمليات نظامي پاناما بود و بعدي كه مهمترين آزمون او در سمت وزارت دفاع هم محسوب مي شد درجريان تهاجم عراق به كويت در ۱۹۹۰ بود.
چني قبل از جنگ با عراق و در حين آن نقش سرپرستي و آرايش نيروهاي آمريكايي در خليج فارس را به عهده داشت. مديريت اين عمليات از او يك چهره معروف ساخت، گرچه شهر تش در آن زمان به حد كالين پاول نبود به خاطرهمين عمليات، مدال آزادي را از بوش رياست جمهوري وقت دريافت كرد.
او در آن دوره همراه با بوش و جيمزبيكر وزير خارجه وقت، نقش فعالي در شكل دهي به سياست امنيت ملي ايالات متحده ايفا كرد. او خود، اين سياست را به اين شكل خلاصه مي كرد: «نيرو و تسليحات براي دوستان آمريكا و كنترل تسليحات براي دشمنان بالقوه كشور».
پيش از شروع مبارزات انتخاباتي سال ۹۶ َ او مدتي به حضور در اين رقابتها فكر كرد. اما نهايتاً از حضور در آن منصرف شد. درمقابل به فعاليتهاي تجاري خصوصي روي آورد و رياست هيأت مديره شركت Halliburton را در دست گرفت. چني اين شركت را تبديل به بزرگترين شركت حفاري چاههاي نفت و ارائه كننده سرويسهاي ساختماني و مهندسي صنعت نفت در جهان كرده و در آمد سال ۱۹۹۶ آن را به حدود ۲۰ ميليون دلاررسانيد.
دركنار بوش پسر
با فرا رسيدن انتخابات نوامبر سال ۲۰۰۰ جرج بوش (پسر) كانديداي محافظه كاران در رقابت با ال گور، چني را به عنوان جانشين (معاون) خود انتخاب كرد. در واقع به اعتقاد تحليلگران با انتخاب او، بوش موفق مي شد تا از تجربه سياست خارجي او، چيزي كه خود فاقدش بود، استفاده كند. گرچه پيشتر، چني عضو برجسته اي از دولت ايالات متحده محسوب مي شد، پيش از انتخاب در سمت جديد، بيشتر سالهاي دهه گذشته ميلادي را بيرون از عرصه سياست به سر برده بود.
تجربه سياست خارجي چني از جمله باعث شد تا بهار امسال از سوي بوش به سفري به اروپا و خاورميانه اعزام شود تا به نوعي حمايت جهاني را از اقدام نظامي عليه عراق به دست آورد، به عقيده تحليلگران، چني در عرصه سياست خارجي، پل اصلي بين پنتاگون و وزارت خارجه محسوب مي شود؛ اگرچه احتمالاً در موارد متعدد او گرايش بيشتري به سوي پنتاگون نشان مي دهد.
موج انفجار ۱۱ سپتامبر
آنچه در جريان حملات ۱۱ سپتامبر رخ داد، چالش بزرگي براي همه بخشهاي دولت بوش و بخصوص براي تيم اصلي آن يعني چني، رامسفلد و رايس محسوب مي شد. در ساعات بعد از حمله به نيويورك وواشنگتن و در مدتي كه بوش مجبور به اقامت در فلوريدا بود، ديك چني مسؤوليتها را در واشنگتن به عهده گرفته بود. با اين حال بعد از چند روز، او از انظار عمومي ناپديد شد و رفت و آمدش به «نقاط امن و غير آشكار» مختلف محدود شده بود. البته بسياري اعتقاد داشتند كه در اكثر مواقع او در محل اقامت رسمي اش و اكثراً در كاخ سفيد حضور داشت. درواقع در همان دوره بعد از انتخابات هم گفته مي شد كه او قدرت عمده پشت دولت بوش است و اينطور اظهارنظر مي شد كه بوش بيشتر از آنكه «در قدرت» باشد در «دفتركارش» است.در مواجهه با مسائل چندماهه اخير، ديك چني پيشتر هشدار داده بود كه آمريكا با كشورهايي كه به تروريستها پناه دهند برخورد مي كند. با اين وجود، تحليلگران معتقدند كه چني هم مانند پاول از محدوديتهاي اقدام نظامي آگاه است و در مورد زمان و چگونگي به كار گيري نيروهاي آمريكايي واقع بيني لازم را دارد.
بعد از حملات ۱۱ سپتامبر و تا مدتها، چني، تنها گاهي اوقات و آن هم براي ابراز پاره اي ديدگاههاي سياسي در CNN ظاهر شده است. حتي با گذشت قريب به يكسال ازآن اتفاق، او عمدتاً در «محل هاي امن» باقي مانده است و به نظر مي رسد كه آماده است تا در صورت اقدام به حمله به بوش، اوضاع را در دست گيرد.
سابقه چني نشان مي دهد كه برخلاف بيشتر سياستمداران، علاقه مند است تا در پس زمينه رخدادها فعاليت كند. ظاهراً او پيش از مهارت در سخنگويي استعداد بيشتري در جمع كردن و مديريت گروههاي مختلف دارد. اينگونه است كه اين علاقه او به فعاليتهاي پشت پرده، توجهات را به سوي بررسي دقيق تري از وضعيت گذشته او و به خصوص در دوران مديريتش بر Halliburton معطوف مي كند.
رسوايي نفتي
يكي از مسائل مهمي كه چني وبوش با آن درگير بوده اند، موج رسوايي هاي مرتبط با اقدامات خلافي است كه به شركت نفتي تحت رياست او، پيش از پذيرش سمتش در كاخ سفيد، مربوط مي شود.
هنگامي كه بررسي هاي نمايندگان نشان داد كه رسوايي هاي شركت انرژي Enron مي تواند بر سياستهاي پيشنهادي چني مؤثر باشد، كاخ سفيد در چالش سنگيني با كنگره دچار مشكل شد. پس از آنكه چني از ارائه مدارك خود سرباز زد. نمايندگان ناظر كنگره تصميم گرفتند تا مقامات كاخ سفيد را به دادگاه بكشانند تا چني وادار شود جزئيات فعاليتهايش را در انرون آشكار كند. منتقدان براين باور بودند كه در مقايسه با آنچه معاون رئيس جمهور از شركت انرون و سياستهاي انرژي آن به دست آورده است هيچ شركتي در ايالات متحده، سود مشابهي كسب نكرده است.
در حين بررسي علت ورشكستگي انرون، ارتباطات چني با صنعت انرژي بيشتر مورد پرسش قرارگرفت به دنبال آن سرمايه گذاران شركت Halliburton )شركت ارائه كننده خدمات نفتي كه چني پيش از همراهي با بوش در سمت جديد خود به مدت ۵ سال رياست آن را برعهده داشت( چني را مورد تعقيب قانوني قراردادند. آنها ادعا كردند كه چني و ديگر اعضاي هيأت مديره هالي بورتون، سرمايه گذاران را فريب داده اند. اين مسأله زماني جنجال ساز شد كه دولت تلاش مي كرد تا حمايت هاي داخلي و خارجي را براي اجراي عمليات سرنگوني صدام به دست آورد و در اين ميان چني نقش محوري را بازي مي كرد.
ارقام زير نمونه اي از دوره فعاليت او در شركت هالي بورتون را نشان مي دهد: ۱ـ درآمد چني از اين شركت در سال ۲۰۰۰ بالغ بر سي وشش ميليون دلار شده است. ۲ـ در مدت سرپرستي شركت توسط چني، قراردادهاي دولت ۹۱درصد افزايش داشته است. ۳ـ از هفت كشوري كه ايالات متحده در فهرست رسمي دولتهاي حامي تروريسم قرارداد، ۲ كشور با هالي بورتون قرارداد امضا كرده اند.
در سال ۱۹۹۵ از چني خواسته شد تا اداره هالي بورتون را به عهده گيرد. درواقع اين شركت به عنوان يكي از بزرگترين فراهم آورندگان تجهيزات و سرويس هاي صنعت نفت، به يك مدير اجرايي ارشد نياز داشت كه اطمينان خاطر كامل از بابت حمايت قطعي دولت را فراهم كند. ارتباطات نزديك چني با صاحب منصبان اصلي دولت و تصميم گيرندگان پخش صنعت او را مناسب اين سمت قرارداده بود. در طول ۵ سال فعاليت در سمت مديريت شركت چني توانست ميزان قراردادهاي آن را با دولت تقريباً دوبرابر كند.
همچنين او توانست بانك صادرات و واردات ايالات متحده را متقاعد به ارائه وامهاي سنگين به شركت كند كه منتقدان بعداً اظهارداشتند بخشي از اين وامها از شركتهاي روسي ـ كه در امر تجارت موادمخدر و ديگر جرائم فعال بودند ـ سردرآورده است. به علاوه منتقدان نشان دادند كه در مواردي هالي بورتون و شركتهاي تابعش به نقض مستقيم يا غيرمستقيم حقوق بشر و قوانين بين المللي پرداخته اند. از جمله تخلفات منسوب به هالي بورتون يكي موردي بود كه روزنامه فايننشيال تايمز در مقاله اي به آن اشاره كرد. بنا به آن، درست در زماني كه ايالات متحده از اعمال تنبيهات عليه عراق حمايت مي كرد، هالي بورتون به عنوان بزرگترين طرف قرارداد نفتي عراق عمل كرده و بيش از هفتادو سه ميليون دلار تجهيزات و سرويس به رژيم صدام حسين فروخته است.
مورد ديگر دربرمه بود كه هالي بورتون دركار بر روي ۲ خط لوله اصلي گاز ، به شركتهاي نفتي پيوست و درگزارشي كه سازمان « حقوق زمين» انتشارداد:«از سال ۱۹۹۲ تا حدود يك دهه بعد، هزاران روستايي در برمه، اجبار به كار بر روي اين خط لوله ها و زير ساختهاي مربوط به آن شده، خانه هايشان را از دست دادند و توسط سربازان اجير شده شركت يا نيروهاي امنيتي خطوط لوله مورد شكنجه ، تجاوز وحتي قتل قرار گرفتند».
مايكل كلپردر paciefic news نوشت: وراي بحرانهاي مديريتي روز به روزي كه پيش مي آيد، مي توان نشانه هايي از يك طرح كلي براي سياست ايالات متحده را ديد: يك استراتژي مالكيت جهاني نفت.
در برابر تحولات ايران
ديك چني ماه گذشته (مردادماه) دريك كنفرانس مطبوعاتي با متهم كردن ايران به حمايت ازگروه هاي تروريستي و تلاش براي دستيابي به سلاح هاي كشتار جمعي، گفت:«واشنگتن با مردم ايران بحثي ندارد».
وي گفت:«در زيرلايه هاي رژيم ايران، بدنه يك مردم سالاري قوي در حال رشد است واين نشان مي دهد كه مردم ايران، خواهان دموكراسي وداشتن روابط خوب با آمريكا هستند. از اين جهت، اوضاع ايران با همه جاي ديگر متفاوت بوده و بسياراميدواركننده است».
چني با بيان اينكه «اوضاع ايران به وضوح با سايرمناطقي كه آمريكا درگيرمي باشد، متفاوت است» گفته بود: «همانطور كه جورج بوش، رئيس جمهوري»نيز به اشتياق مردم ايران براي دستيابي به دموكراسي اشاره كرده است، واشنگتن به سمت حمايت از آنها حركت خواهد كرد».
درهفته هاي اخير و به دنبال معطوف شدن توجه آمريكا به حمله نظامي به عراق ديك چني با يكي دوسخنراني تند، مجدداً خود را در كانون توجه رسانه ها قرار داده است. او دو هفته پيش و دريكي از آخرين سخنراني هايش عنوان كرد كه واشنگتن مجبور است خيلي زود دست به حمله بزند و نمي تواند صبركند تاعراق به سلاحهاي هسته اي دست يابد. اظهارات او زماني مطرح مي شود كه درآمريكا، بحث بر سر درستي يا نادرستي حمله به عراق شدت گرفته است.
سخنراني تند چني نخستين تلاش واقعي دولت براي توجيه اين مسأله كه زمان حمله فرارسيده است، محسوب مي شود.
چني درسال ۱۹۶۴با لين ونسينت دوست دوران تحصيلش ازدواج كرد. همسر او داراي مدرك دكترا دررشته زبان انگليسي ، مدرس دانشگاه و سردبير ونويسنده مجله واشنگتن است.
مورد ديگري كه بايد به آن اشاره كرد وضعيت سلامت جسماني چني است. اين نگراني ها بخصوص بعد ازانجام يك جراحي قلب در سال ۲۰۰۱ اوج گرفته است. مسائل مربوط به سلامت جسماني چني سبب شد تا در دوره مبارزات انتخاباتي به شوخي گفته شود، بوش تنها به اندازه يك ضربان قلب از رياست جمهوري فاصله دارد.
او هم همچون رامسفلد، هرگاه در صحنه اصلي سياسي ايالات متحده حضور نداشته، استعدادش را در تجارت و فعاليتهاي اقتصادي نشان داده است. البته يك وجه اشتراك ديگر را هم مي توان به خوبي در تيم اصلي دولت بوش رديابي كرد: جاه طلبي هاي پنهان و آشكار آنها مانعي براي خود نمي شناسد.
پله پله در سياست
ديك چني در سال ۱۹۴۱ متولد شد، كودكيش را دركاسپر گذراند و بعدتر به شرق ايالات متحده رفت تا به تحصيل در دانشگاه ييل مشغول شود. با اينحال در سال دوم، تحصيلاتش را نيمه كاره رها كرد و نهايتاً در سال ۱۹۶۵ مدرك دانشگاهي خود را در رشته علوم سياسي از دانشگاه ويومينگ دريافت كرد. مدتي بعد، پس از آنكه موفق شد يك پذيرش دانشگاهي در دوره تحصيلات تكميلي را به دست آورد به واشنگتن رفت و در آنجا بود كه در دولت نيكسون، به عنوان دستيار ويژه دونالد رامسفلد منصوب شد. بعد از استعفاي نيكسون از رياست جمهوري در سال ،۱۹۷۴ رامسفلد به عنوان دستيار جرالد فورد، رئيس جمهوري جديد به كاخ سفيد رفت و چني هم همراه با او به آنجا رفت.
خصوصيات پركاري و وظيفه شناسي او سبب شد تا از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۷ به عنوان رئيس دفتر ستاد فورد فعاليت كند. در آن سال او جوانترين فردي بود كه در تاريخ دولت آمريكا به اين سمت منصوب مي شد. به دنبال شكست فورد از جيمي كارتر در سال ،۱۹۷۶ چني تصميم گرفت تا به صورت مستقل به قصد دستيابي به سمتهاي بالاتر به فعاليت بپردازد و به اين ترتيب بود كه در سال ۱۹۷۸ در رقابت براي كرسي نمايندگي و يومينگ شركت كرد.
با اين حال، چني براي پيروزي در نخستين مبارزه انتخاباتي اش با دو مانع عمده روبرو بود. نخست آنكه به جهت عدم اقامت در ويومينگ براي مدتي طولاني با واكنش هاي منفي مخالفانش روبرو بود و ديگر آنكه در تابستان ۱۹۷۸ دچار يك حمله قلبي شد كه نخستين مورد از سه بار حمله قلبي او در سالهاي بعد محسوب مي شد.
معهذا، چني مبارزه انتخاباتي را برد و سريعاً سلسله مراتبي را در طيف جمهوري خواهان طي كرد. او موفق به كسب حمايت بالايي در بين محافظه كاران كنگره شد ولي عملكردش به گونه اي بود كه نسبت به همگنان پيشينش، دشمني كمتري را بر مي انگيخت. از جمله مواضع جنجاليش مخالفت با سقط جنين و نظراتش در امور رفاه اجتماعي بود ولي در مسائل محيط زيستي موضع ميانه روتري اتخاذ كرد. او ابتدا از طرح جيمزوات وزير امور داخلي دولت وقت در اجازه فعاليت به شركتهاي نفت و گاز در نواحي بياباني حمايت كرد و بعد تر، زماني كه بعضي نواحي و يومينگ جهت طرح توسعه در نظر گرفته شد، با طرح وات به مخالفت پرداخت.
با ريگان
چني پيوسته از برنامه سياست خارجي و داخلي ريگان حمايت مي كرد؛ او طرفدار جدي برنامه جنگ ستارگان محسوب مي شد. چني همچنين از سرمايه گذاري هاي نظامي در «كنترا» ها و نيز شورشهاي افغانستان و آنگولا پشتيباني مي كرد. او مدتي هم به عنوان نايب رئيس كميته بررسي كننده ماجراي ايران ـ كنترا فعاليت كرد كه بعد از سه ماه بررسي و در سال ۱۹۸۷ نتيجه گيريش را به اين ترتيب اعلام نمود:
«هيچ مدركي وجود ندارد كه نشان دهد رئيس جمهوري از انحراف درآمد هاي حاصل از فروش تسليحات به نيروهاي مقاومت دموكراتيك نيكاراگوئه مطلع بوده باشد». ديك چني در سال ۱۹۸۸ و به دنبال دو حمله قلبي ديگر در دهه ،۸۰ تحت عمل جراحي عروق قلب قرار گرفت.
با بوش پدر
در ۱۹۸۹ و بعد از آن كه جان تاور پيشنهاد نخست بوش، رئيس جمهوري وقت براي وزارت دفاع از سوي سنا رد شد، چني جهت اين سمت معرفي شد و كنگره را ترك كرد.
در مدت حضورش در سمت وزارت دفاع، او موفق شد توجه ناظران سياسي آمريكا را به خود جلب كند.در اين دوره، ۲ عمليات نظامي عمده نقش هدايت و مديريت را به عهده داشت كه اولي عمليات نظامي پاناما بود و بعدي كه مهمترين آزمون او در سمت وزارت دفاع هم محسوب مي شد درجريان تهاجم عراق به كويت در ۱۹۹۰ بود.
چني قبل از جنگ با عراق و در حين آن نقش سرپرستي و آرايش نيروهاي آمريكايي در خليج فارس را به عهده داشت. مديريت اين عمليات از او يك چهره معروف ساخت، گرچه شهر تش در آن زمان به حد كالين پاول نبود به خاطرهمين عمليات، مدال آزادي را از بوش رياست جمهوري وقت دريافت كرد.
او در آن دوره همراه با بوش و جيمزبيكر وزير خارجه وقت، نقش فعالي در شكل دهي به سياست امنيت ملي ايالات متحده ايفا كرد. او خود، اين سياست را به اين شكل خلاصه مي كرد: «نيرو و تسليحات براي دوستان آمريكا و كنترل تسليحات براي دشمنان بالقوه كشور».
پيش از شروع مبارزات انتخاباتي سال ۹۶ َ او مدتي به حضور در اين رقابتها فكر كرد. اما نهايتاً از حضور در آن منصرف شد. درمقابل به فعاليتهاي تجاري خصوصي روي آورد و رياست هيأت مديره شركت Halliburton را در دست گرفت. چني اين شركت را تبديل به بزرگترين شركت حفاري چاههاي نفت و ارائه كننده سرويسهاي ساختماني و مهندسي صنعت نفت در جهان كرده و در آمد سال ۱۹۹۶ آن را به حدود ۲۰ ميليون دلاررسانيد.
دركنار بوش پسر
با فرا رسيدن انتخابات نوامبر سال ۲۰۰۰ جرج بوش (پسر) كانديداي محافظه كاران در رقابت با ال گور، چني را به عنوان جانشين (معاون) خود انتخاب كرد. در واقع به اعتقاد تحليلگران با انتخاب او، بوش موفق مي شد تا از تجربه سياست خارجي او، چيزي كه خود فاقدش بود، استفاده كند. گرچه پيشتر، چني عضو برجسته اي از دولت ايالات متحده محسوب مي شد، پيش از انتخاب در سمت جديد، بيشتر سالهاي دهه گذشته ميلادي را بيرون از عرصه سياست به سر برده بود.
تجربه سياست خارجي چني از جمله باعث شد تا بهار امسال از سوي بوش به سفري به اروپا و خاورميانه اعزام شود تا به نوعي حمايت جهاني را از اقدام نظامي عليه عراق به دست آورد، به عقيده تحليلگران، چني در عرصه سياست خارجي، پل اصلي بين پنتاگون و وزارت خارجه محسوب مي شود؛ اگرچه احتمالاً در موارد متعدد او گرايش بيشتري به سوي پنتاگون نشان مي دهد.
موج انفجار ۱۱ سپتامبر
آنچه در جريان حملات ۱۱ سپتامبر رخ داد، چالش بزرگي براي همه بخشهاي دولت بوش و بخصوص براي تيم اصلي آن يعني چني، رامسفلد و رايس محسوب مي شد. در ساعات بعد از حمله به نيويورك وواشنگتن و در مدتي كه بوش مجبور به اقامت در فلوريدا بود، ديك چني مسؤوليتها را در واشنگتن به عهده گرفته بود. با اين حال بعد از چند روز، او از انظار عمومي ناپديد شد و رفت و آمدش به «نقاط امن و غير آشكار» مختلف محدود شده بود. البته بسياري اعتقاد داشتند كه در اكثر مواقع او در محل اقامت رسمي اش و اكثراً در كاخ سفيد حضور داشت. درواقع در همان دوره بعد از انتخابات هم گفته مي شد كه او قدرت عمده پشت دولت بوش است و اينطور اظهارنظر مي شد كه بوش بيشتر از آنكه «در قدرت» باشد در «دفتركارش» است.در مواجهه با مسائل چندماهه اخير، ديك چني پيشتر هشدار داده بود كه آمريكا با كشورهايي كه به تروريستها پناه دهند برخورد مي كند. با اين وجود، تحليلگران معتقدند كه چني هم مانند پاول از محدوديتهاي اقدام نظامي آگاه است و در مورد زمان و چگونگي به كار گيري نيروهاي آمريكايي واقع بيني لازم را دارد.
بعد از حملات ۱۱ سپتامبر و تا مدتها، چني، تنها گاهي اوقات و آن هم براي ابراز پاره اي ديدگاههاي سياسي در CNN ظاهر شده است. حتي با گذشت قريب به يكسال ازآن اتفاق، او عمدتاً در «محل هاي امن» باقي مانده است و به نظر مي رسد كه آماده است تا در صورت اقدام به حمله به بوش، اوضاع را در دست گيرد.
سابقه چني نشان مي دهد كه برخلاف بيشتر سياستمداران، علاقه مند است تا در پس زمينه رخدادها فعاليت كند. ظاهراً او پيش از مهارت در سخنگويي استعداد بيشتري در جمع كردن و مديريت گروههاي مختلف دارد. اينگونه است كه اين علاقه او به فعاليتهاي پشت پرده، توجهات را به سوي بررسي دقيق تري از وضعيت گذشته او و به خصوص در دوران مديريتش بر Halliburton معطوف مي كند.
رسوايي نفتي
يكي از مسائل مهمي كه چني وبوش با آن درگير بوده اند، موج رسوايي هاي مرتبط با اقدامات خلافي است كه به شركت نفتي تحت رياست او، پيش از پذيرش سمتش در كاخ سفيد، مربوط مي شود.
هنگامي كه بررسي هاي نمايندگان نشان داد كه رسوايي هاي شركت انرژي Enron مي تواند بر سياستهاي پيشنهادي چني مؤثر باشد، كاخ سفيد در چالش سنگيني با كنگره دچار مشكل شد. پس از آنكه چني از ارائه مدارك خود سرباز زد. نمايندگان ناظر كنگره تصميم گرفتند تا مقامات كاخ سفيد را به دادگاه بكشانند تا چني وادار شود جزئيات فعاليتهايش را در انرون آشكار كند. منتقدان براين باور بودند كه در مقايسه با آنچه معاون رئيس جمهور از شركت انرون و سياستهاي انرژي آن به دست آورده است هيچ شركتي در ايالات متحده، سود مشابهي كسب نكرده است.
در حين بررسي علت ورشكستگي انرون، ارتباطات چني با صنعت انرژي بيشتر مورد پرسش قرارگرفت به دنبال آن سرمايه گذاران شركت Halliburton )شركت ارائه كننده خدمات نفتي كه چني پيش از همراهي با بوش در سمت جديد خود به مدت ۵ سال رياست آن را برعهده داشت( چني را مورد تعقيب قانوني قراردادند. آنها ادعا كردند كه چني و ديگر اعضاي هيأت مديره هالي بورتون، سرمايه گذاران را فريب داده اند. اين مسأله زماني جنجال ساز شد كه دولت تلاش مي كرد تا حمايت هاي داخلي و خارجي را براي اجراي عمليات سرنگوني صدام به دست آورد و در اين ميان چني نقش محوري را بازي مي كرد.
ارقام زير نمونه اي از دوره فعاليت او در شركت هالي بورتون را نشان مي دهد: ۱ـ درآمد چني از اين شركت در سال ۲۰۰۰ بالغ بر سي وشش ميليون دلار شده است. ۲ـ در مدت سرپرستي شركت توسط چني، قراردادهاي دولت ۹۱درصد افزايش داشته است. ۳ـ از هفت كشوري كه ايالات متحده در فهرست رسمي دولتهاي حامي تروريسم قرارداد، ۲ كشور با هالي بورتون قرارداد امضا كرده اند.
در سال ۱۹۹۵ از چني خواسته شد تا اداره هالي بورتون را به عهده گيرد. درواقع اين شركت به عنوان يكي از بزرگترين فراهم آورندگان تجهيزات و سرويس هاي صنعت نفت، به يك مدير اجرايي ارشد نياز داشت كه اطمينان خاطر كامل از بابت حمايت قطعي دولت را فراهم كند. ارتباطات نزديك چني با صاحب منصبان اصلي دولت و تصميم گيرندگان پخش صنعت او را مناسب اين سمت قرارداده بود. در طول ۵ سال فعاليت در سمت مديريت شركت چني توانست ميزان قراردادهاي آن را با دولت تقريباً دوبرابر كند.
همچنين او توانست بانك صادرات و واردات ايالات متحده را متقاعد به ارائه وامهاي سنگين به شركت كند كه منتقدان بعداً اظهارداشتند بخشي از اين وامها از شركتهاي روسي ـ كه در امر تجارت موادمخدر و ديگر جرائم فعال بودند ـ سردرآورده است. به علاوه منتقدان نشان دادند كه در مواردي هالي بورتون و شركتهاي تابعش به نقض مستقيم يا غيرمستقيم حقوق بشر و قوانين بين المللي پرداخته اند. از جمله تخلفات منسوب به هالي بورتون يكي موردي بود كه روزنامه فايننشيال تايمز در مقاله اي به آن اشاره كرد. بنا به آن، درست در زماني كه ايالات متحده از اعمال تنبيهات عليه عراق حمايت مي كرد، هالي بورتون به عنوان بزرگترين طرف قرارداد نفتي عراق عمل كرده و بيش از هفتادو سه ميليون دلار تجهيزات و سرويس به رژيم صدام حسين فروخته است.
مورد ديگر دربرمه بود كه هالي بورتون دركار بر روي ۲ خط لوله اصلي گاز ، به شركتهاي نفتي پيوست و درگزارشي كه سازمان « حقوق زمين» انتشارداد:«از سال ۱۹۹۲ تا حدود يك دهه بعد، هزاران روستايي در برمه، اجبار به كار بر روي اين خط لوله ها و زير ساختهاي مربوط به آن شده، خانه هايشان را از دست دادند و توسط سربازان اجير شده شركت يا نيروهاي امنيتي خطوط لوله مورد شكنجه ، تجاوز وحتي قتل قرار گرفتند».
مايكل كلپردر paciefic news نوشت: وراي بحرانهاي مديريتي روز به روزي كه پيش مي آيد، مي توان نشانه هايي از يك طرح كلي براي سياست ايالات متحده را ديد: يك استراتژي مالكيت جهاني نفت.
در برابر تحولات ايران
ديك چني ماه گذشته (مردادماه) دريك كنفرانس مطبوعاتي با متهم كردن ايران به حمايت ازگروه هاي تروريستي و تلاش براي دستيابي به سلاح هاي كشتار جمعي، گفت:«واشنگتن با مردم ايران بحثي ندارد».
وي گفت:«در زيرلايه هاي رژيم ايران، بدنه يك مردم سالاري قوي در حال رشد است واين نشان مي دهد كه مردم ايران، خواهان دموكراسي وداشتن روابط خوب با آمريكا هستند. از اين جهت، اوضاع ايران با همه جاي ديگر متفاوت بوده و بسياراميدواركننده است».
چني با بيان اينكه «اوضاع ايران به وضوح با سايرمناطقي كه آمريكا درگيرمي باشد، متفاوت است» گفته بود: «همانطور كه جورج بوش، رئيس جمهوري»نيز به اشتياق مردم ايران براي دستيابي به دموكراسي اشاره كرده است، واشنگتن به سمت حمايت از آنها حركت خواهد كرد».
درهفته هاي اخير و به دنبال معطوف شدن توجه آمريكا به حمله نظامي به عراق ديك چني با يكي دوسخنراني تند، مجدداً خود را در كانون توجه رسانه ها قرار داده است. او دو هفته پيش و دريكي از آخرين سخنراني هايش عنوان كرد كه واشنگتن مجبور است خيلي زود دست به حمله بزند و نمي تواند صبركند تاعراق به سلاحهاي هسته اي دست يابد. اظهارات او زماني مطرح مي شود كه درآمريكا، بحث بر سر درستي يا نادرستي حمله به عراق شدت گرفته است.
سخنراني تند چني نخستين تلاش واقعي دولت براي توجيه اين مسأله كه زمان حمله فرارسيده است، محسوب مي شود.
چني درسال ۱۹۶۴با لين ونسينت دوست دوران تحصيلش ازدواج كرد. همسر او داراي مدرك دكترا دررشته زبان انگليسي ، مدرس دانشگاه و سردبير ونويسنده مجله واشنگتن است.
مورد ديگري كه بايد به آن اشاره كرد وضعيت سلامت جسماني چني است. اين نگراني ها بخصوص بعد ازانجام يك جراحي قلب در سال ۲۰۰۱ اوج گرفته است. مسائل مربوط به سلامت جسماني چني سبب شد تا در دوره مبارزات انتخاباتي به شوخي گفته شود، بوش تنها به اندازه يك ضربان قلب از رياست جمهوري فاصله دارد.
" روزنامه ایران-صفحه ۷ ضمیمه-
دوشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۱ - ۱ رجب ۱۴۲۳ -۹ سپتامبر ۲۰۰۲ "
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 9:23 توسط جاهد 137
|