ايرانيان و يهوديان در عهد عتيق

گفت وگو با پيروز سيار ـ محقق و مترجم

083514.jpg

پيروز سيار، مترجم كتابهايي از عهد عتيق در نخستين بخش از گفت و گويي كه روز گذشته از منظر خوانندگان گذشت، هدفش از ترجمه عهد عتيق را با توجه به ارزش ادبي، تاريخي و اخلاقي كتاب مذكور بيان كرد. در اين بخش وي درباره تصوير نحوه تعامل ايراني ها با قوم يهود سخن مي گويد.
• گروه انديشه

| نحوه تعامل ايراني ها با قوم يهود دراين كتابها چگونه تصوير شده است؟
* دراين باره بايد به كتاب استررجوع كرد. همان طور كه پيش ازاين نيز گفتم، استر، كه يك دختريهودي يتيم است وپسرعموي او مردخاي پرورش وي را برعهده گرفته، چنان مقامي پيدا مي كند كه ازميان زنان پارسي بسيار، لطف و عنايت خشايارشا را به خود جلب مي كند و ملكه او مي شود. درادامه داستان نيز از خشايارشا مي خواهد كه فرمان قتل عام يهوديان را كه به سبب دسيسه وزير خود ، هامان صادر كرده است لغو كند وحكمي بنگارد كه بنابرآن، يهوديان بتوانند دركمال آرامش و صلح، بر وفق شريعت خويش زندگي كنند. اما درباره رابطه ايرانيان ويهوديان در دوران باستان، با مراجعه به بخشهاي ديگر كتاب مقدس به روشني درمي يابيم كه اين ارتباط به صورتي بسيار مسالمت آميز تصوير شده واين به دليل سياست تساهل آميز پادشاهان هخامنشي بوده است كه درممالك تحت سلطه خود، به آداب و رسوم وشعائر ديني مردم احترام مي گذاشتند ودر حفظ صلح و آرامش مي كوشيدند واز ويران ساختن خانه ها و نيايشگاهها وقتل وغارت پرهيز مي كردند. ازاين روي مردمان سرزمينهاي ديگر را با خود همدل مي ساختند، برخلاف آشوريان يا پادشاهان بابل كه با ممالك شكست خورده دركمال قساوت وخشونت رفتار مي كردند وساكنان آنها را به صورت دسته جمعي و درگروههاي بزرگ به سرزمينهاي ديگر تبعيد مي كردند تاازاين راه سيطره خويش را بر ممالك مفتوحه حفظ كنند وازاين روي ، هيچ گاه موفق به جلب همدلي مردم نمي شدند. دركتاب مقدس از آشوريان با كمال خشونت ياد شده ، برعكس پادشاهان هخامنشي كه همواره به صورت شاهان صلح طلب و خيرانديش از ايشان سخن رفته است ، بخصوص كورش كه درآياتي از كتاب اِشَعياي عهد عتيق ، به صورتي استثنايي لقب «مسيح» يافته كه به منجيان بني اسرائيل كه كاهنان يا پادشاهان و پيامبراني همچون داود بوده اند، داده مي شده است. آيات يادشده بدين شرح است : «خداوند به مسيح خويش يعني به كورش كه دست راست او را گرفت تا به حضور وي امتها را مغلوب سازد وكمرهاي پادشاهان را بگشايد، تا درها را به حضور وي مفتوح نمايد و دروازه ها ديگر بسته نشود چنين مي گويد كه من پيش روي تو خواهم خراميد وجايهاي ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهاي برنجين را شكسته پشت بندهاي آهنين را خواهم بريد» (كتاب اشعيا، باب ،۴۵ آيات ۱و۲). درجاي ديگري از همين كتاب ، از كورش به عنوان شباني يادشده كه شادماني خداوند را به حد كمال خواهد رساند: «و [يهوه] درباره كورش مي گويد كه او شبان من است و تمامي مسرت مرا به اتمام خواهد رساند» (باب ،۴۴ آيه ۲۸) . درباره لفظ «شبان» درعهد عتيق يادآوري مي كنم كه حضرت داود در مزمور ،۲۳ آيه ۱ خداوند را شبان خويش خوانده است : «خداوند شبان من است ، محتاج به هيچ چيز نخواهم بود.»
لقب مسيح كه برگرفته از «ماشياه»(Machiah) عبري به معني «تدهين شده» است، درعهد عتيق به منجيان قوم يهود داده شده است ومن الآن بخاطر ندارم كه غيراز كورش ، پادشاه غيريهودي ديگري اين لقب را يافته باشد. بعدها در دوران ظهور مسيحيت، اين لقب به عيسي نيز تعلق گرفت ومبدل به لقب اصلي او شد كه مبين صفت نجات بخشندگي او بود.
علاوه بر كتاب اشعيا، دركتاب عزرا نيز از پادشاهان هخامنشي ياد شده است . درباب اول اين كتاب ، فرمان كورش كه درآن يهوديان را آزادي بخشيد تا به سرزمين خود بازگردند وخانه خدا را دراورشليم دگرباره بنا كنند آمده است . همچنين درباب ششم همين كتاب، فرمان داريوش براي تكميل بناي خانه خدا در اورشليم وبازپس دادن ظروف طلا و نقره اين خانه كه نبوكدنصرآنها را از معبد اورشليم آورده بود، ذكر شده است. درباب هفتم اين كتاب نيز نامه اردشير اول به عزرا آمده كه درآن ازاو خواسته شده با هريهوديي كه مايل باشد ، به اورشليم بازگردد و امور مردم آنجا را سامان بخشد.
درنتيجه، سياست مسالمت جويانه پادشاهان هخامنشي وبخصوص عنايتي ولطفي كه كورش پس از فتح بابل با يهوديان كرد، از ايران در عهدعتيق به نيكي ياد شده است . شما مي دانيد كه امروزه كليمياني كه در انتخاب نامهاي عبري براي فرزندانشان اصرار دارند، يكي از نامهاي غيرعبري و درواقع ايراني كه بر پسران خود مي نهند كورش يا Cyrus است واين به دليل نيكنامي اين پادشاه دركتاب مقدس است. كورش حتي فتح بابل را نيز، طبق متن يكي از سنگ نوشته هاي دوران هخامنشي ، بدون جنگ و خونريزي وقتل و غارت انجام داد. دراين سنگ نوشته كورش چنين گفته است: «آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك (خداي بابلي ) دلهاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد، زيرا من او را ارجمند وگرامي داشتم. ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر واين سرزمين برسد. وضع داخلي بابل و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد. من براي صلح كوشيدم، برده داري را برانداختم و به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند وآنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچ كس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند… صلح وآرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.»
| شما در صحبت هايتان به پاره اي وجوه اشتراك ميان كتاب مقدس ومتون ادبيات فارسي اشاره كرديد. درصورت امكان نمونه هايي از آنها را ذكر كنيد.
* در داستان طوبيا، در فصل ششم مي خوانيم كه عَزَريا، كه دراصل فرشته اي فرستاده شده از جانب خداوند براي راهنمايي طوبيا است، به وي مي گويد كه زهره ماهي بزرگي را كه از دجله بيرون كشيده است ، براي درمان كوري چشم پدرش نگاه دارد. اين ماهي بزرگ به طوبيا حمله كرده بود وچيزي نمانده بود كه پاهاي او را ببلعد. اين ماجرا براي من تداعي كننده داستان كاووس درشاهنامه است كه ديو سپيد، او وسپاهيانش را به جادويي كور ساخت. اما رستم پس از گذشتن از هفت خوان معروف و كشتن ديو سپيد ، جگر آن ديو را بر چشمان ايشان كشيد وبينايي را به آنان بازگرداند. دراين ماجرا مي بينيم كه ميتولوژي آريايي وسامي به يكديگر نزديك شده اند ووجه تشابه يافته اند. من اين نكته را چند سال پيش درپاريس با شاهنامه شناس فرهيخته شاهرخ مسكوب در ميان گذاشتم كه برايش جالب ومهم بود.
مورد ديگر، اين مضمون شعرنظامي است كه هرموجودي با همجنس خود قرين مي شود وهرپرنده اي با همنوع خويش پرواز مي كند.
كند همجنس با همجنس پرواز
كبوتر با كبوتر باز با باز

083511.jpg

اين تمثيل دركتاب مقدس آمده است و من جمله دركتاب يشوع بن سيرا نيز به چشم مي خورد . درفصل سيزدهم اين كتاب، آيات ۱۵و۱۶ چنين آمده است:

هرزينده دلبسته همانند خويش است،
وهرانسان دوستدار همنوع خويش
هرجاندار با همجنس خويش جفت مي شود،
و آدمي با همانند خويش مي آميزد.
درجاي ديگري از همين كتاب، كه به علت طولاني بودن متن آن محل دقيق اش از خاطرم رفته است، دراين باب صريحاً از تمثيل پرندگان استفاده شده است.
موردديگر به شعرمعروفي از مولانا كه دركليات شمس تبريزي آمده مربوط مي شود. به اين بيت توجه كنيد:
ما زبالاييم و بالا مي رويم
ما زدرياييم و دريا مي رويم
درباب چهلم كتاب يشوع بن سيرا، آيه ۱۱ چنين آمده است:
هرآنچه از خاك است ، به خاك باز مي گردد
«و آنچه از آب است، به دريا بازمي گردد»
نسخه بدل عبري سطر دوم اين آيه، كه در زيرنوشت ذكر شده، چنين است:
«آنچه از بالاست، به بالا بازمي گردد.»
مورد ديگر باز به يكي از اشعار مولانا كه در مثنوي آمده است مربوط مي شود. در داستان معروف كنيزك و پادشاه كه در دفتر نخست مثنوي نقل شده، پس از آن كه مرد زرگر را زهر مي خورانند و مي كشند، زرگر مرده زبان به سخن مي گشايد و ابيات حزن آميز چندي از قول او نقل مي شود. يكي از اين ابيات زيبا و مشهور اين است:
بر من است امروز و فردا بروي است
خون چون من كس چنين ضايع كي است
يعني قرعه مرگ امروز به نام من افتاد و فردا به نام كشنده من خواهد افتاد. عبارتي بسيار شبيه مصراع نخست اين بيت، در كتاب يشوع بن سيرا آمده است. در فصل سي وهشتم اين كتاب مطلبي درباره سوگواري از براي مردگان آمده است. در اين مطلب توصيه شده كه چون براي مرده به شايستگي سوگواري كرديد و طبق آداب و رسوم به خاكش سپرديد، غمش را از دل بشوييد، چرا كه غم به مرگ راه مي برد. سپس، براي آنكه خواننده توان چنين كاري را پيدا كند، سخنگو عوض مي شود و مانند آنچه در مثنوي آمده، جمله زير از قول مرده اي نقل مي شود.
پند مرا ياد كن كه شامل حال تو نيز خواهد شد:
«ديروز بر من بود و امروز برتوست.»
---------------------------------------

در آستانه ها
منطق تاريخ
 
دكترعزت الله فولادوند كه اواخر سال گذشته ترجمه كتابي ازكارل ياسپرس با عنوان نيچه و مسيحيت را عرضه كرده بود اين روزها مشغول ترجمه و تنظيم كتابي با عنوان منطق تاريخ است و مي كوشد آن را پيش از فرا رسيدن مهر به اتمام برساند.
به گفته وي اين كتاب شامل نوشته هايي از آيزيابرلين، ريمون آرون وكارل پوپر است و درخصوص مسائل قديمي مربوط به معناي تاريخ است.طرح و بحث پرسش هايي نظير اينكه آيا قوانيني برخط سير تاريخ حاكم هستند؟ اگر قوانيني حاكم هستند چگونه ممكن است درتعيين سرنوشت بشرعمل كنند.
درنوشته پرمغزي از آيزيابرلين به اين نكته اشاره شده كه مفهوم تاريخ علمي با يك قياس كاذب درمقايسه با علوم طبيعي به تصور درآمده است.
گفتني است اين كتاب از بطن كتاب بزرگتري درباره فلسفه تاريخ خارج شده كه آن اثر نيز دردست تهيه است.

ستاري وميرچا الياده
دكترجلال ستاري كه سال گذشته مجموعه اي با عنوان جهان اسطوره شناسي را كه شامل چند جلد كتاب بود ترجمه و تأليف كرده بود بزودي كتابي ديگر از اين مجموعه را با عنوان اسطوره و رمز درانديشه ميرچاالياده را به بازارعرضه خواهد كرد اين كتاب شامل بخشي از خاطرات ميرچاالياده و چند مقاله از اوست . ستاري همچنين از مجموعه قصه هاي جاودان نيز كتاب سليمان و بلقيس را به اتمام رسانده و اين اثر نيز درآينده اي نزديك منتشرخواهد شد. جلال ستاري دواثر ديگر رانيز پس از دو كتاب ياد شده منتشر خواهد كرد كه عبارتند از: ۱ ـ بيست مقاله درباب تئاتر و ۲ ـ دين وتئاتر كه اولي شامل مجموعه مقالات وي درباب تئاتراست و دومي ترجمه كتابي از گابريل مارسل درباره موضوع ياد شده است.

سياست و امنيت
عليرضا طيب، مترجم پركار آثار حوزه علوم سياسي كه سال گذشته كتابهايي را همچون تضاد دولت و ملت درايران، ارزيابي انتقادي درزمينه امنيت بين الملل و چارچوبي تحليلي براي بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي را ترجمه كرده بود. چند اثر ديگر را نيزدر دست انتشار دارد.
چند وجهي تروريسم كه حاوي مقالاتي درباره اين پديده شوم سده هاي بيستم و بيست و يكم است و ازمنظر تاريخ ، جامعه شناسي، حقوق و اقتصاد به بررسي آن مي پردازد. ازعناوين مقالات مندرج دراين كتاب مي توان به جامعه شناسي تروريسم، تحليل اقتصادي تروريسم، گفتمان تروريستي، تروريسم بين الملل و حقوق اسلامي اشاره كرد.
درباره تروريسم، طيب كتاب ديگري با عنوان زمانه هراس افكني به قلم والترلاكور رانيز در دست ترجمه دارد.
امواج زمان، امنيت در جهان آشوب زده، سياست تطبيقي در آستانه هزاره سوم و بررسي هاي امنيتي روز عناوين كتاب هاي ديگري هستند كه اين مترجم در دست انتشار دارد.
 
" روزنامه ایران-فرهنگ و اندیشه-يكشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۱ - ۳۰ جمادي الثاني ۱۴۲۳-۸ سپتامبر ۲۰۰۲ "