گفت وگوي خبرنگار اعزامي «ايران» به سوريه با نائب رئيس اتحاديه تاريخ نويسان عرب
دگرگوني نسلهاو ظهور گرايشات جديد درجهان عرب
• دركشورهاي عربي، آزادي به معناي واقعي هنوز وجود ندارد. استبداد هنوز در جهان عرب ديده مي شود
دكتر «سهيل زكار» استاد تاريخ عرب و اسلام و رئيس گروه تاريخ دانشگاه دمشق است او از نادر چهره هاي علمي جهان عرب است كه تقريباً در تمام كشورهاي عربي به تحقيق و تدريس پرداخته است.
«سهيل زكار» با تأليف ۲۰۰ عنوان كتاب اكنون بركرسي نايب رئيس اتحاديه تاريخ نويسان عرب تكيه زده است.
او اكنون درحال نگارش دايرة المعارف سرزمين شام و تاريخ جنگهاي صليبي است. زكار در سال ۱۹۶۹ ميلادي از دانشگاه لندن فارغ التحصيل شده است. بحث و گفت وگوي خبرنگار اعزامي «ايران» به سوريه بااين پژوهشگر شاخص عرب از چالشهاي فرهنگي و مسائل هويتي جوامع عرب آغاز شد و به انديشه ها و گرايشهاي بنيادگرا كشيده شد.
\جناب «زكار» اگر موافق باشيد بحث را از علايق و گرايشات نسل جديد جهان عرب آغاز كنيم. باتوجه به اينكه امروز در بسياري از كشورها همچون ايران، بحث مهم تغيير و جابه جايي بطور جدي مطرح است آيا چنين تحولي در جوامع عرب هم وجود دارد؟
* تغيير نسل ها، اساس و منطق زندگي است. اگر نسلي نيايد و نرود و جاي آن را نسلي ديگر نگيرد، زندگي معنا نخواهد داشت. اما در اين ميان نگرشي از سوي برخي محافل غرب به ما تحميل شده است كه نسل جديد بايد نسل قديم را كنار بزند و خودش زندگي جديدي را شكل بدهد كه اين يك نوع نيرنگ است زندگي اين است كه نياكان مي آيند، جامعه اي را مي سازند، بنياني را به وجود مي آورند و نسل جديد آن چيزي را كه گذشتگان ساخته اند ادامه مي دهند، بنابراين بايد تجربه هاي گذشتگان و شادابي و چالاكي نسل جوان را هميشه در نظر بگيريم و نبايد يك حالت درگيري بين اين نسلها ايجاد كنيم. نسل قديم بنايي را پي ريزي مي كند كه نسل جوان اين بنا و راه را ادامه مي دهد. مثلاً در جمهوري اسلامي ايران چيزي به نام نسل محافظه كار هست كه نمي خواهد دگرگوني را بپذيرد درحالي كه اين دو نسل مكمل يكديگر هستند البته در اين دگرگوني نبايد ارزشهاي خود را از بين ببريم و ارزشهاي جوامع ديگر را انتخاب كنيم. نبايد نسل هاي جديد نگاه تقليدي به غرب داشته باشند بايد جوامع خود را براساس نيازها و ارزشهاي خود بسازيم.
آخرين نكته هم اينكه، همكاري نسل قديم و نسل جديد، نسل پير و نسل جوان اگر بر محور مبناي عقيده مشترك باشد، خيلي مؤثر خواهد بود.
\ در نگاه نسل امروز جهان عرب يا به قول شما همان نسل جوان عرب به نسل قديمي، چه نكات بديعي وجود دارد؟
* نسل جوان عرب به لحاظ سيستم پرورشي و آموزشي از وضعيت بهتري برخوردار است اما به لحاظ اقتصادي مشكلات فراواني فراروي اين نسل قرار دارد. البته كشورهايي در جهان عرب هستند كه واقعاً در ناز و نعمت زندگي مي كنند و كشورهايي هم هستند كه در فقر كامل به سر مي برند كه اين حالت دوگانگي در نسل امروز جهان عرب به وجود مي آورد.
مشكل ديگري كه در تمام كشورهاي عربي وجود دارد، چيره شدن سرويس هاي اطلاعاتي با شيوه هاي سركوب گرايانه است كه يك عكس العمل هايي در نسل جوان ايجاد مي كند. دركشورهاي عربي، آزادي به معناي واقعي هنوز وجود ندارد. استبداد هنوز در جهان عرب ديده مي شود.
حالا اين جوانان مي خواهند اين معادله نادرست در جهان عرب برهم بخورد لذا درگيري نسل پير با نسل جوان به وجود آمده است.
\ آن چيزي كه به شكل گيري فرهنگ استبداد و ضدآزادي منجر شده نياز به تحليل دارد براي مخاطبان هم جالب خواهد بود كه اين عوامل را تشريح كنيد؟
* آن موقع يعني حدود ۶۰ تا ۷۰ سال پيش استعمار اينجا بود. بيشتر نسل جوان مبارزاتي عليه استعمار داشتند. بيشتر جوانان آن موقع به ميدان آمدند و با استعمار درگير شدند تا ميهن هاي خود را آزاد كنند اما متأسفانه اين كار زماني به نتيجه رسيد كه رژيم صهيونيستي هم در فلسطين شكل گرفت. اين ماجرا باعث شد كه يك مقدار نيروي نسل گذشته عرب به درگيري با رژيم صهيونيستي صرف شود. از طرف ديگر روح استقلال خواهي آن موقع از استعمارگران سبب شد كه يك رژيم هاي استبدادي متكي بر نظام هاي پليسي اطلاعاتي بر جهان عرب حاكم بشوند. در آن زمان جامعه عرب را به دو دسته تقسيم كردند، قسمتي پيشرو و ترقي خواه و قسمتي ديگر مرتجع و عقب مانده، ولي به نظر من اين تقسيم بندي تحميلي از بيرون بر ما بود و اراده اي مسلط شكافي در جهان عرب ايجاد كردند تا راحت تر ما را كنترل كنند.
زماني كه عبدالناصر در مصر روي كار آمد و به صورت تك روانه رهبري ملت خودش را بر عهده گرفت، اين الگوي مديريت سبب شد كه مشكلاتي براي جهان عرب پيش بيايد.باز ده سال آمديم جلو، و بعثي ها كه در عراق روي كار آمدند، صدام جز بدبختي براي عراق چيز ديگري نداشت. جايي كه خاك حاصلخيزي داشتند و صاحب منطقه نفت خيز بود، اما الآن در عراق تنها زمين هاي شوريده و باير مي بينيم و نفتش به هر جايي مي رود بجز در خدمت شهروند عراقي. صدام حماقت هاي زيادي انجام داد از جمله حمله به جمهوري اسلامي ايران و بعد حمله به كويت و حمله هاي موشكي به برخي كشورهاي عربي كه تمام اين مسائل باعث شد كه نيروهاي جهان اسلام هدر برود. الآن در موقعيت كنوني جهان عرب بايد از اين حكومت رهايي يابدتا دوباره سرنوشت خودش را به دست بگيرد وگرنه همان بدبختي ها به شكل ديگر تكرار مي شود اگر استعمار در گذشته بود الآن استبداد است.
\ ولي با اين وجود در دهه هاي اخير جريانهاي فكري نوگرايي در جهان عرب شكل گرفته اند، آيا اين جنبش هاي ترقي خواه تأثيري در شكستن بافت فرهنگ استبداد نداشته اند؟
* بله، جنبش هاي زيادي پديد آمدند، جنبش هاي سوسياليستي، ناسيوناليستي، روشنفكري و حالتها و قالبهايي از تفكر به ظاهر اسلامي كه تحت حمايت آمريكا بود اما همين جريانها از كنترل آمريكا خارج شدند. اما واقعيت اين است كه هيچ يك از اين جريانها در جهان عرب ريشه نگرفت. امروز من بر اين باورم كه الگويي راستين از اسلام مي تواند نيروهاي جهان اسلام و جوانان عرب را سامان ببخشد و مي تواند ما را در راه سازندگي دركشورهايمان ياري كند.
\ فكر مي كنيد امروز در جهان عرب، گرايش نسل جديد به سمت كدام تفكر است يعني چه طبقه وگرايشي در عرصه فكري جهان عرب حاكم است؟
* اكنون نسل جوان بيشتر به سوي اسلام واقعي گرايش دارد. هرچند كه گروه هايي تفكرات رنگارنگ دارند و اسلام را به طرز اشتباهي فهميده اند، تندروي مي كنند، مانند آنچه درمصر و عملكرد اخوان المسلمين گذشت يا آن چيزي كه در الجزاير ديديم و مي بينيم. اما آنچه مهم است اين كه الآن جوانان بايد ارزشها و الگوي حركت بخش را به صورت صحيح تشخيص بدهند. البته ناگفته نماند كه دستگاههاي حاكم نيز اين را نمي خواهند.
\ مهمترين دغدغه اي كه اكنون در جهان عرب براي حفظ اصالت و هويت فرهنگي و تاريخي آن وجود دارد، چيست؟
* مهمترين دغدغه يامسأله اي كه ما را نگران مي كند، جهاني شدن است. گمان عمومي اين است كه اين شكل جديدي از استعمار است كه در قرن جديد به وجود آمده است، يعني قدرتهاي جهاني با جايگزين كردن عناوين تازه اهداف استعمار گذشته را دنبال مي كنند. به همين دليل از ۲۰ سال پيش و به دنبال مسأله جهانگرايي آمريكا صراحتاً اعلام مي كند كه ما براي منافع خود مي خواهيم بجنگيم.
الآن موقع آزمايش اين طرح است. اگر بتوانند موفق بشوند آينده مبهمي پيش خواهد آمد.
\ بالاخره بايد روشن شود كه خواسته ها و مطالبات نسل جديدعرب چيست وچه نگاهي به خود دارد؟
* نسل جوان عرب، نسلي است كه در عين توجه به اسلام از تندروي در قالب مذهب هراس دارد. نسل جوان وطني آرام، پايدار توأم با آزادي تأمل و واقعي مي خواهد و در انديشه امحاي استبداد و فساد و سوءاستفاده از قدرت است. ايجاد يك جامعه سالم و متمدن هدف اين نسل است كه بتواند با صهيونيست و جهانگرايي رويارويي داشته باشد. بر اين اساس معتقدم بهترين راه براي رويارويي با غربي ها، جهانگرايي اسلامي است، اما نقش دين بايد تعريف شود چون در هزار سال گذشته ثابت شده كه دين اسلام اگر برداشت درستي از آن صورت گيرد بهترين فرهنگي است كه مي تواند نياز نسل جديد را پاسخ دهد. الآن هم وقت آن هست كه طرحهايي را داشته باشيم كه آن مفهوم واقعي تمدني اسلامي را گسترش دهيم تمدني بر پايه فهم و فرهنگ عقلاني.
\ از جمله پديده هايي كه امروز در محافل سياسي مورد بحث است و شما هم اشاره كرديد افراط گراياني در برخي نقاط جهان عرب افراط گري خود را به صورت واقعيت تحميل كرد. اين پديده ريشه در كجا دارد؟
* تندروي و افراط گري معمولاً در كشورهاي عربي ديده مي شود. اما بنيادهاي آن دارد كم رمق مي شود، مثلاً در عربستان تندروي قبلي ديگر وجود ندارد. به نظر من افراط گري به عدم درك افراد ازواقعيت هاي وابسته برمي گردد تا حالا جنبش هاي اسلامي عقل گرايي خودشان را نتوانسته اند ثابت كنند.
اكنون ۲۰ سال است كه در جمهوري اسلامي ايران، اسلام پيروز شده اما هنوز نتوانسته چيزهايي كه مورد انتظار بود ارائه بدهد، فكر مي كنم علت آن اين بود كه روحانيون در ايران نتوانستند از چارچوبهاي حوزه ها خارج شوند يا آنكه نتوانستند با اديان و حوزه هاي فرهنگي و ديني ديگر باب گفت وگويي باز كنند.
«سهيل زكار» با تأليف ۲۰۰ عنوان كتاب اكنون بركرسي نايب رئيس اتحاديه تاريخ نويسان عرب تكيه زده است.
او اكنون درحال نگارش دايرة المعارف سرزمين شام و تاريخ جنگهاي صليبي است. زكار در سال ۱۹۶۹ ميلادي از دانشگاه لندن فارغ التحصيل شده است. بحث و گفت وگوي خبرنگار اعزامي «ايران» به سوريه بااين پژوهشگر شاخص عرب از چالشهاي فرهنگي و مسائل هويتي جوامع عرب آغاز شد و به انديشه ها و گرايشهاي بنيادگرا كشيده شد.
\جناب «زكار» اگر موافق باشيد بحث را از علايق و گرايشات نسل جديد جهان عرب آغاز كنيم. باتوجه به اينكه امروز در بسياري از كشورها همچون ايران، بحث مهم تغيير و جابه جايي بطور جدي مطرح است آيا چنين تحولي در جوامع عرب هم وجود دارد؟
* تغيير نسل ها، اساس و منطق زندگي است. اگر نسلي نيايد و نرود و جاي آن را نسلي ديگر نگيرد، زندگي معنا نخواهد داشت. اما در اين ميان نگرشي از سوي برخي محافل غرب به ما تحميل شده است كه نسل جديد بايد نسل قديم را كنار بزند و خودش زندگي جديدي را شكل بدهد كه اين يك نوع نيرنگ است زندگي اين است كه نياكان مي آيند، جامعه اي را مي سازند، بنياني را به وجود مي آورند و نسل جديد آن چيزي را كه گذشتگان ساخته اند ادامه مي دهند، بنابراين بايد تجربه هاي گذشتگان و شادابي و چالاكي نسل جوان را هميشه در نظر بگيريم و نبايد يك حالت درگيري بين اين نسلها ايجاد كنيم. نسل قديم بنايي را پي ريزي مي كند كه نسل جوان اين بنا و راه را ادامه مي دهد. مثلاً در جمهوري اسلامي ايران چيزي به نام نسل محافظه كار هست كه نمي خواهد دگرگوني را بپذيرد درحالي كه اين دو نسل مكمل يكديگر هستند البته در اين دگرگوني نبايد ارزشهاي خود را از بين ببريم و ارزشهاي جوامع ديگر را انتخاب كنيم. نبايد نسل هاي جديد نگاه تقليدي به غرب داشته باشند بايد جوامع خود را براساس نيازها و ارزشهاي خود بسازيم.
آخرين نكته هم اينكه، همكاري نسل قديم و نسل جديد، نسل پير و نسل جوان اگر بر محور مبناي عقيده مشترك باشد، خيلي مؤثر خواهد بود.
\ در نگاه نسل امروز جهان عرب يا به قول شما همان نسل جوان عرب به نسل قديمي، چه نكات بديعي وجود دارد؟
* نسل جوان عرب به لحاظ سيستم پرورشي و آموزشي از وضعيت بهتري برخوردار است اما به لحاظ اقتصادي مشكلات فراواني فراروي اين نسل قرار دارد. البته كشورهايي در جهان عرب هستند كه واقعاً در ناز و نعمت زندگي مي كنند و كشورهايي هم هستند كه در فقر كامل به سر مي برند كه اين حالت دوگانگي در نسل امروز جهان عرب به وجود مي آورد.
مشكل ديگري كه در تمام كشورهاي عربي وجود دارد، چيره شدن سرويس هاي اطلاعاتي با شيوه هاي سركوب گرايانه است كه يك عكس العمل هايي در نسل جوان ايجاد مي كند. دركشورهاي عربي، آزادي به معناي واقعي هنوز وجود ندارد. استبداد هنوز در جهان عرب ديده مي شود.
حالا اين جوانان مي خواهند اين معادله نادرست در جهان عرب برهم بخورد لذا درگيري نسل پير با نسل جوان به وجود آمده است.
\ آن چيزي كه به شكل گيري فرهنگ استبداد و ضدآزادي منجر شده نياز به تحليل دارد براي مخاطبان هم جالب خواهد بود كه اين عوامل را تشريح كنيد؟
* آن موقع يعني حدود ۶۰ تا ۷۰ سال پيش استعمار اينجا بود. بيشتر نسل جوان مبارزاتي عليه استعمار داشتند. بيشتر جوانان آن موقع به ميدان آمدند و با استعمار درگير شدند تا ميهن هاي خود را آزاد كنند اما متأسفانه اين كار زماني به نتيجه رسيد كه رژيم صهيونيستي هم در فلسطين شكل گرفت. اين ماجرا باعث شد كه يك مقدار نيروي نسل گذشته عرب به درگيري با رژيم صهيونيستي صرف شود. از طرف ديگر روح استقلال خواهي آن موقع از استعمارگران سبب شد كه يك رژيم هاي استبدادي متكي بر نظام هاي پليسي اطلاعاتي بر جهان عرب حاكم بشوند. در آن زمان جامعه عرب را به دو دسته تقسيم كردند، قسمتي پيشرو و ترقي خواه و قسمتي ديگر مرتجع و عقب مانده، ولي به نظر من اين تقسيم بندي تحميلي از بيرون بر ما بود و اراده اي مسلط شكافي در جهان عرب ايجاد كردند تا راحت تر ما را كنترل كنند.
زماني كه عبدالناصر در مصر روي كار آمد و به صورت تك روانه رهبري ملت خودش را بر عهده گرفت، اين الگوي مديريت سبب شد كه مشكلاتي براي جهان عرب پيش بيايد.باز ده سال آمديم جلو، و بعثي ها كه در عراق روي كار آمدند، صدام جز بدبختي براي عراق چيز ديگري نداشت. جايي كه خاك حاصلخيزي داشتند و صاحب منطقه نفت خيز بود، اما الآن در عراق تنها زمين هاي شوريده و باير مي بينيم و نفتش به هر جايي مي رود بجز در خدمت شهروند عراقي. صدام حماقت هاي زيادي انجام داد از جمله حمله به جمهوري اسلامي ايران و بعد حمله به كويت و حمله هاي موشكي به برخي كشورهاي عربي كه تمام اين مسائل باعث شد كه نيروهاي جهان اسلام هدر برود. الآن در موقعيت كنوني جهان عرب بايد از اين حكومت رهايي يابدتا دوباره سرنوشت خودش را به دست بگيرد وگرنه همان بدبختي ها به شكل ديگر تكرار مي شود اگر استعمار در گذشته بود الآن استبداد است.
\ ولي با اين وجود در دهه هاي اخير جريانهاي فكري نوگرايي در جهان عرب شكل گرفته اند، آيا اين جنبش هاي ترقي خواه تأثيري در شكستن بافت فرهنگ استبداد نداشته اند؟
* بله، جنبش هاي زيادي پديد آمدند، جنبش هاي سوسياليستي، ناسيوناليستي، روشنفكري و حالتها و قالبهايي از تفكر به ظاهر اسلامي كه تحت حمايت آمريكا بود اما همين جريانها از كنترل آمريكا خارج شدند. اما واقعيت اين است كه هيچ يك از اين جريانها در جهان عرب ريشه نگرفت. امروز من بر اين باورم كه الگويي راستين از اسلام مي تواند نيروهاي جهان اسلام و جوانان عرب را سامان ببخشد و مي تواند ما را در راه سازندگي دركشورهايمان ياري كند.
\ فكر مي كنيد امروز در جهان عرب، گرايش نسل جديد به سمت كدام تفكر است يعني چه طبقه وگرايشي در عرصه فكري جهان عرب حاكم است؟
* اكنون نسل جوان بيشتر به سوي اسلام واقعي گرايش دارد. هرچند كه گروه هايي تفكرات رنگارنگ دارند و اسلام را به طرز اشتباهي فهميده اند، تندروي مي كنند، مانند آنچه درمصر و عملكرد اخوان المسلمين گذشت يا آن چيزي كه در الجزاير ديديم و مي بينيم. اما آنچه مهم است اين كه الآن جوانان بايد ارزشها و الگوي حركت بخش را به صورت صحيح تشخيص بدهند. البته ناگفته نماند كه دستگاههاي حاكم نيز اين را نمي خواهند.
\ مهمترين دغدغه اي كه اكنون در جهان عرب براي حفظ اصالت و هويت فرهنگي و تاريخي آن وجود دارد، چيست؟
* مهمترين دغدغه يامسأله اي كه ما را نگران مي كند، جهاني شدن است. گمان عمومي اين است كه اين شكل جديدي از استعمار است كه در قرن جديد به وجود آمده است، يعني قدرتهاي جهاني با جايگزين كردن عناوين تازه اهداف استعمار گذشته را دنبال مي كنند. به همين دليل از ۲۰ سال پيش و به دنبال مسأله جهانگرايي آمريكا صراحتاً اعلام مي كند كه ما براي منافع خود مي خواهيم بجنگيم.
الآن موقع آزمايش اين طرح است. اگر بتوانند موفق بشوند آينده مبهمي پيش خواهد آمد.
\ بالاخره بايد روشن شود كه خواسته ها و مطالبات نسل جديدعرب چيست وچه نگاهي به خود دارد؟
* نسل جوان عرب، نسلي است كه در عين توجه به اسلام از تندروي در قالب مذهب هراس دارد. نسل جوان وطني آرام، پايدار توأم با آزادي تأمل و واقعي مي خواهد و در انديشه امحاي استبداد و فساد و سوءاستفاده از قدرت است. ايجاد يك جامعه سالم و متمدن هدف اين نسل است كه بتواند با صهيونيست و جهانگرايي رويارويي داشته باشد. بر اين اساس معتقدم بهترين راه براي رويارويي با غربي ها، جهانگرايي اسلامي است، اما نقش دين بايد تعريف شود چون در هزار سال گذشته ثابت شده كه دين اسلام اگر برداشت درستي از آن صورت گيرد بهترين فرهنگي است كه مي تواند نياز نسل جديد را پاسخ دهد. الآن هم وقت آن هست كه طرحهايي را داشته باشيم كه آن مفهوم واقعي تمدني اسلامي را گسترش دهيم تمدني بر پايه فهم و فرهنگ عقلاني.
\ از جمله پديده هايي كه امروز در محافل سياسي مورد بحث است و شما هم اشاره كرديد افراط گراياني در برخي نقاط جهان عرب افراط گري خود را به صورت واقعيت تحميل كرد. اين پديده ريشه در كجا دارد؟
* تندروي و افراط گري معمولاً در كشورهاي عربي ديده مي شود. اما بنيادهاي آن دارد كم رمق مي شود، مثلاً در عربستان تندروي قبلي ديگر وجود ندارد. به نظر من افراط گري به عدم درك افراد ازواقعيت هاي وابسته برمي گردد تا حالا جنبش هاي اسلامي عقل گرايي خودشان را نتوانسته اند ثابت كنند.
اكنون ۲۰ سال است كه در جمهوري اسلامي ايران، اسلام پيروز شده اما هنوز نتوانسته چيزهايي كه مورد انتظار بود ارائه بدهد، فكر مي كنم علت آن اين بود كه روحانيون در ايران نتوانستند از چارچوبهاي حوزه ها خارج شوند يا آنكه نتوانستند با اديان و حوزه هاي فرهنگي و ديني ديگر باب گفت وگويي باز كنند.
" روزنامه ایران-گفت و گو-
شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۱ - ۲۹ جمادي الثاني ۱۴۲۳ -۷ سپتامبر ۲۰۰۲ "
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 8:9 توسط جاهد 137
|