پيرمرد كه بود؟

083124.jpg

بعد از اين كه ما در بيروت بي پناه شديم، زندگي سختي را پشت سر گذاشتيم. بايد به كجا مي رفتيم؟ آن هم در كشور غريبي كه هيچ كس را نمي شناختيم و مردم آن جا هم از ما شناختي نداشتند. اثاثيه ما را پشت ديوار سفارت ريخته بودند. من و برادر و مادرم، كنار اثاثيه نشسته بوديم. بايد اين واقعيت را قبول مي كرديم. از ته دل به خدا پناه آورديم و چيزي از درون به ما مي گفت كه خدا به فريادمان خواهد رسيد.
به قول حافظ: « آن قدر هست كه بانگ جرس مي آيد و به قول قديمي ها اگر خدا بخواهد هر طور ه شده بنده خود را حفظ مي كند.»
«همان طور كه گفتم قنسولگري ايران در بيروت مستخدمي داشت به اسم حاج علي كه همشهري ما بود و وقتي ما را در آن حال ديد، علي رغم خطراتي كه براي او داشت، خيلي ناراحت شد. چون مي دانست كه مادرم دختر حاجيه طوبي خانم است و حاجيه طوبي خانم در شهر تفرش بسيار مورد احترام اهالي بود. هر كس مريض مي شد نزد حاجيه طوبي خانم مي آمد و او هم دعا مي خواند و به كاسه آب فوت مي كرد تا مريض از آن بخورد و شفا بگيرد. حاج علي مثل يك فرشته نجات به كمك ما آمد و با كمال ادب و احترام و با حجب و حيايي بسيار مؤدبانه تر از قبل، به مادرم گفت:
ـ خانم مرا ببخشيد! خدا سايه شما را از سر زن و بچه من كم نكند. اي كاش خدا مرا مرگ مي داد و شاهد چنين وضعي نبودم. بايد بگويم تمام زندگي ناچيز من متعلق به شما است، ولي چه كنم كه من هم حقوق بگير قنسولگري و مستخدم جناب قنسول، آقاي معزالسلطنه هستم، ولي وظيفه داريم كه همه خانواده در هر شرايطي خدمتگزار خود شما و بچه هايتان باشيم.»
***
پروفسور «محمود حسابي» ۱۲ شهريور ،۱۳۷۱ ده سال پيش در نهايت بهت و غفلت جامعه از شناخت دير هنگام اين انديشمند دلسوز، درژنو در گذشت. پدر فيزيك ايران بخشي از زندگي پر فرازو نشيب خود را چنان كه در ابتداي اين گفتار آمده، براي فرزندش بازگو كرد.
\ دكتر حسابي كه بود؟
سيد محمود حسابي در سال ۱۲۸۱ (هـ.ش) از پدر و مادري تفرشي در تهران زاده شد. پس از سپري كردن چهار سال از دوران كودكي در تهران، به همراه خانواده (پدر، مادر و برادر) عازم شامات گرديد. در هفت سالگي تحصيلات ابتدايي خود را در بيروت، با تنگدستي و مرارت هاي دور از وطن، در مدرسه كشيش هاي فرانسوي آغاز كرد و همزمان، توسط مادر فداكار و متدين خود (خانم گوهر شاد حسابي) تحت آموزش تعليمات مذهبي و ادبيات فارسي قرار گرفت. استاد، قرآن كريم را حفظ و به آن اعتقاد ژرف داشت. ديوان حافظ را نيز از بر داشته و به بوستان و گلستان سعدي، شاهنامه فردوسي، مثنوي مولوي، منشآت قائم مقام اشراف كامل داشت.

083121.jpg

شروع تحصيلات متوسطه وي، مصادف با آغاز جنگ جهاني اول، و تعطيلي مدارس فرانسوي زبان بيروت بود. از اين رو، پس از دو سال تحصيل در منزل براي ادامه به كالج آمريكايي بيروت رفتند و در سن ۱۷ سالگي ليسانس ادبيات، در ۱۹ سالگي ليسانس بيولوژي و پس از آن مدرك مهندسي راه و ساختمان را اخذ كردند. استاد همچنين، در رشته هاي پزشكي، رياضيات و ستاره شناسي به تحصيلات آكادميك پرداخت. شركت راهسازي فرانسوي كه استاد در آن مشغول به كار بود به پاس قدرداني از زحماتشان، ايشان را براي ادامه تحصيل، به كشور فرانسه اعزام كرد و بدين ترتيب در سال ۱۹۲۴(م) به مدرسه عالي برق پاريس وارد و در سال ۱۹۲۵(م) فارغ التحصيل شد.
استاد همزمان با تحصيل در رشته معدن، در راه آهن برقي فرانسه مشغول به كار گرديدند و پس از پايان تحصيل در اين رشته كار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ايالت «سار» آغاز كرد و سپس به دليل وجود روحيه علمي، به تحصيل و تحقيق در دانشگاه سوربن، در رشته فيزيك پرداخت و در سال ۱۹۲۷(م) در سن ۲۵ سالگي دانشنامه دكتراي فيزيك خود را، با ارائه رساله اي تحت عنوان «حساسيت سلولهاي فتوالكتريك»، با درجه عالي، دريافت كرد.
در همين ارتباط بنياد پروفسور حسابي نوشته است:
«فعاليت در دو نسل كاري و آموزش ۷ نسل استاد و دانشجو از خدمات ارزنده پروفسور حسابي به شمار مي رود و در همين راستا ايشان از سال (۱۳۵۰ هـ.ش) به عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران شناخته شدند.»
استاد همچنين به چهار زبان زنده دنيا، فرانسه، انگليسي، آلماني و عربي مسلط بود و به زبانهاي :سانسكريت، لاتين، يوناني، پهلوي، اوستايي، تركي و ايتاليايي اشراف داشت.
***
سفرنامه اي تلخ
پروفسور حسابي به ايران، فرهنگ و ادب و اعتقادات مذهبي اين سرزمين عشق مي ورزيد و در تمام سفرهاي داخلي و خارجي كه داشت، يادداشت ها و سفرنامه هاي بسياري از خود به جاي گذاشت. استاد در نقل خاطرات سفر به شامات (سوريه و لبنان) و قنسولگري ؟؟؟؟ دراين سرزمين به «ايرج» فرزند خود گفته بود: « بعد از چند روز سفرمان آغاز شد، از تهران به شاه عبدالعظيم و از آن جا به قم و كرمانشاه سفر كرديم و از كرمانشاه به طرف كربلا و نجف و بغداد و دمشق حركت كرديم و از آنجا عازم بيروت شديم.
من و برادرم از سفر لذت مي برديم. بي آن كه از مخاطرات سفر خبري داشته باشيم. براي ما سوار شدن روي كجاوه همراه با هيجان و شادماني فراوان بود.»
«وقتي شب فرا مي رسيد در بين راه و در وسط بيابان، قافله متوقف مي شد و چادر مي زدند. كجاوه ها دور چادرها دايره اي ايجاد مي كردند و زن ها و بچه ها در اين چادرها مي خوابيدند. مردها هم دور كجاوه ها مي خوابيدند و گاري ها را اطراف خود مي چيدند. اسب ها و قاطرها را هم مي خواباندند. تفنگچي ها هم در پشت گاري ها سنگرهايي درست مي كردند و تا صبح پشت آن كشيك مي دادند. چاووش ها هم تا صبح بيرون پشتي ها گشت و دور تا دور قافله قدم مي زدند تا اگر علامتي يا صدايي از حمله راهزن ها به قافله، به گوش شان برسد يا ببينند كه حيوان درنده اي به قافله حمله مي كند، شيپور بزنند تا زن ها و بچه ها بيدار شوند از تيراندازي و صداي صفير گلوله ها نترسند و تفنگچي ها هم آماده دفاع بشوند. شب ها با دلهره مي خوابيديم و موقع درگيري ها صداي شليك گلوله سكوت مطلق شب را مي شكافت و ما از ترس به گريه مي افتاديم و در دامان مادرمان پناه مي گرفتيم تا سرو صداها بخوابد.
گاهي اوقات قافله بعد از حمله راهزن ها زخمي مي داد. بنا بر اين طي راه دشوارتر مي شد. سه ماه در بغداد و كربلا مانديم.»
«ايرج حسابي» فرزند پروفسور حسابي كه با تأليف كتابي به عنوان «استاد عشق»، لايه هايي از زندگي و تلاش هاي پدر را در قالب روايت و بازگويي خاطرات مشخص و شفاف كرده، در بخشي از كتاب به نقل از مرحوم حسابي آورده است: «مادرم زني قانع و فداكار بودند و اصلاً تمايلات مادي و ثروت اندوزي نداشتند. اما برعكس مادرم، پدر مدام در حال حساب و كتاب بود. اين كه املاك اش در ايران چه وضعي پيدا كرده؟ يا اين كه از دولت چه سمتي بگيرد كه بهتر باشد؟ مدام براي كسب پست هاي بالاتر باتهران مكاتبه مي كرد و همين كارها باعث مي شد مادرم ناراحت بشوند، اما مادر زني نبودند كه به روي خودشان بياورند.»
«بعد از مدتي پدر تصميم خودش را گرفت، تا براي به دست آوردن خواسته هاي مادي و كسب قدرت به ايران باز گردد. او همچنين تصميم گرفته بود كه من و برادرم را به يك شبانه روزي در بيروت بسپارد...
وقتي من و برادرم از اين تصميم باخبر شديم، چيزي نمانده بود كه از غصه دق مرگ شويم. چطور ممكن بود بدون پدر و مادر در بيروت بمانيم، تنهايي و وحشت بي پناه بودن، تمام وجودمان را فرا گرفته بود. آيا فقط به بهانه تحصيل من و برادرم پدر مي توانست ما را بي خانواده و بي تكيه گاه رها كند؟
اما خداوند، مادري باگذشت، مهربان، فداكار و دلسوز به ما داده بود. مادرم تصميم خودشان را گرفته بودند. يك شب كه من و برادرم احساس بي پناهي مي كرديم... مادر در گوشمان گفتند: «محمد جان، محمود جان، شما ديگر بزرگ شده ايد، بايد قول بدهيد مثل يك مرد قوي باشيد من هميشه پيش شما مي مانم و هرگز تنهايتان نمي گذارم.»
«پدر براي كسب لذايذ دنيا تصميم خود را گرفته بود. او يكباره و در كمال خونسردي، ما و مادرم را در بيروت گذاشت وراهي تهران شد.»
***
همنشيني با اينشتين

پروفسور محمود حسابي تنها شاگرد ايراني پروفسور اينشتين بوده و در طول زندگي با دانشمندان طراز اول جهان نظير شرودينگر، بورن، فرمي، ديراك، بوهر، .. و بافلاسفه و ادبايي همچون آندره ژيد، برتراند راسل، ... تبادل نظر داشته است. ايشان از سوي جامعه علمي جهاني به عنوان «مرد اول علمي جهان» (۱۹۹۰ م) برگزيده شده و در كنگره «شصت سال فيزيك ايران» (۱۳۶۶ هـ.ش) ملقب به «پدر فيزيك ايران» گرديدند.

083118.jpg

ساخت اولين راديو در كشور، تأسيس دارالمعلمين عالي و تدريس، تأسيس دانشسراي عالي و تدريس، ايجاد اولين ايستگاه هواشناسي در ايران، نصب و راه اندازي اولين دستگاه راديولوژي در كشور، تعيين ساعت، تأسيس اولين بيمارستان خصوصي در ايران به نام بيمارستان «گوهرشاد»، پايه گذاري مدارس عشايري و بنيانگذاري مركز تحقيقات و راكتور اتمي دانشگاه تهران، تأسيس اولين رصد خانه نوين در ايران و دهها عنوان ديگر از جمله خدمات پروفسور مرحوم حسابي است.
استاد با شعر و موسيقي سنتي ايران و موسيقي كلاسيك غرب به خوبي آشنا بود و در رشته هاي ورزشي نيز مانند «نجات غريق» داراي افتخارات و موفقيت هايي بود. همچنين نشان هاي «اوفيسيه دولالژيون دونور» و «كوماندور دولالژيون دونور»، بزرگترين نشانهاي كشور فرانسه به دكتر حسابي اهدا گرديد و تئوري «بي نهايت بودن ذرات» اين دانشمند ايراني در ميان فيزيكدانان و دانشمندان جهان شناخته شده است.
 باتشكر از بنياد پروفسور حسابي

" روزنامه ایران-صفحه اجتماعی-

جمعه ۱۵ شهريور ۱۳۸۱ - ۲۸ جمادي الثاني ۱۴۲۳ -۶ سپتامبر ۲۰۰۲ "