------------------------------
 
 
ولاديمير پوتين
امنيتي هاي اصلاح طلب

080982.jpg

درست از همان نخستين روزهاي هزاره سوم ميلادي كه ولاديمير پوتين با آن چهره يخي، قدرت را در كرملين به دست گرفت، گويا روسيه در جست وجوي وضعيتي ديگرگون، فصل تازه اي از تاريخش را آزمون مي كند.روسيه سرزمين پهناور و متنوعي است كه ده ناحيه زماني را شامل مي شود و بيش از ۱۷ ميليون كيلومتر مربع وسعت دارد. دامنه تغييرات آب و هوايي از نواحي سرد شمالي تا مناطق عموماً معتدل جنوبي را در بر مي گيرد.پوتين رئيس جمهوري كشوري با ۱۴۸ ميليون نفر جمعيت است كه عمده صادراتش را نفت و فراورده هاي نفتي، گاز طبيعي، چوب و محصولات چوبي، فلزات، موادشيميايي، سلاح و تجهيزات نظامي شامل مي شود.
رشد در تنهايي
ولاديمير ولاديميرويچ پوتين در هفتم اكتبر ۱۹۵۲ در سن پترزبورگ ـ جايي كه بعدتر با عنوان لنينگراد شناخته شد ـ به دنيا آمد.
از همان كودكي در تنهايي رشد كرد. زيرا دو برادرش را بسيار زود از دست داد، يكي به فاصله كوتاهي بعد از تولد و ديگري به جهت ابتلا به ديفتري در سالهاي جنگ دوم جهاني جان خود را از دست داد. وي با وجود ممنوعيت رسمي كه قانون كمونيستي در آن سالها وضع كرده بود، به آيين ارتودكس روسي تعميد داده شد.پوتين كه در سالهاي كودكي اغلب پوتكا صدايش مي زدند، پدرش را كه سركارگر كارخانه بود در ۱۹۹۹ و مادرش را شش ماه پيش از آن از دست داد.
پوتين دوره كودكيش را در يك آپارتمان كوچك و تنگ با حمام و آشپزخانه مشترك گذراند كه اغلب چند موش و سوسك را مي شد در آن پيدا كرد. در واقع او بخوبي با شرايط زيستي سختي كه اغلب مردم معمولي روسيه با آن روبرويند، آشنا است.
كا.گ.ب، دانشگاه رياست جمهوري
پوتين در سالهاي جواني و در دانشگاه دولتي سن پترزبورگ به تحصيل حقوق مشغول شد و به دنبال فارغ التحصيلي اش در سال ۱۹۷۵ به سرويس اطلاعات خارجي (كاگ ب) پيوست. محل كار او بيشتر در آلمان بود. وي پس از بازگشت به لنينگراد، در سمت مشاور رياست دانشگاه دولتي لنينگراد در موضوعات بين المللي مشغول به كار شد. از سال ۱۹۹۰ و بعد از خارج شدن از كاگ ب به همكاري با شهردار سن پترزبورگ پرداخت.در سال ۱۹۹۶معاون نخست وزير آناتولي چوبايس، او را به سمتي در كاخ رياست جمهوري منصوب كرد.
در آنجا تا سمت معاونت رياست دفتر پيش رفت تا اينكه در ۱۹۹۸ به مقام رياست سرويس امنيت فدرال در FBS منصوب شد. به دنبال آن و در سال ۱۹۹۹ همزمان به رياست شوراي امنيت كشور برگزيده شد.
در آگوست ۱۹۹۹ و به دنبال اخراج سرگئي استفاشين توسط يلتسين، به سمت نخست وزيري روسيه دست يافت. مدتي بعد و در آخرين روز قرن بيستم ميلادي ، بوريس يلتسين از سمت رياست جمهوري استعفا كرد و پوتين را به عنوان رياست جمهوري معرفي كرد. انتخابات رياست جمهوري در بيست و ششم مارس ۲۰۰۰ برگزار شد و پوتين با به دست آوردن ۵۳ درصد آرا به عنوان رئيس جمهوري فدراسيون روسيه انتخاب شد.گروهي از صاحبنظران در روسيه معتقدند كه تصميم يلتسين در معرفي چهره گمنامي همچون پوتين از تصميمش براي جلوگيري از قدرت گرفتن زير دستانش ناشي مي شد. در واقع پوتين به جهت وفاداري زيادش به يلتسين معروف بود.
بوريس يلتسين يك بار در يك بيانيه تلويزيوني اظهار كرده بود: «من مطمئنم كه پوتين به خوبي در اين سمت به كشورش خدمت خواهد كرد و مردم روسيه مي توانند به خوبي خصوصيات انساني و عملي او را بشناسند».
زماني كه پوتين به سمت نخست وزيري منصوب شد، در واقع پنجمين فردي بود كه در يك دوره هفده ماهه آن را به دست مي گرفت و اين از وضع سست و بي ثبات رياست جمهوري يلتسين خبر مي داد.
پوتين در يك سخنراني رسمي از كرملين و به دنبال در دست گرفتن قدرت، نشان داد كه تمايلي ندارد تا چهره ضعيفي از خود به نمايش بگذارد و به علاوه بر خلاف آنچه انتظار مي رفت سخنران چيره دستي هم به شمار مي رود. وي در اين سخنراني گفت: «راه حركت به سوي جامعه آزاد، سهل و آسان نبود. ما مي توانيم صفحات روشن و تيره زيادي را در تاريخ كشورمان جست وجو كنيم. بنا كردن يك دولت دموكراتيك، كار بسيار پيچيده اي است.با اين حال پيش از اين كارهاي زيادي انجام شده است. ما بايد آنچه انجام شده را پاس بداريم و دموكراسي را حفظ كرده و توسعه دهيم. بايد اين اطمينان را ايجاد كنيم كه دولت منتخب از سوي مردم در جهت علايق مردم عمل مي كند و از شهروندان روسيه در هرجايي چه داخل يا خارج كشور حمايت مي كند.»
ناسيوناليست وظيفه شناس
وقتي نام ولاديمير پوتين براي نخستين بار در روسيه مطرح شد، گروهي از همكارانش با هيجان اظهار داشتند كه بوروكرات كم حرف و عضو سابق KGBدر حقيقت يك اصلاح طلب به شمار مي رود. آنها معتقد بودند كه او دوره ۱۰ ساله پرهرج ومرج اصلاحات يلتسين را به سمت يك وضع مهارشده تر هدايت مي كند.
وضعي كه تطابق بيشتري با دولتهاي دموكراتيك غربي خواهد داشت. اما پوتين خود را بيشتر يك مبارز وفادار و يك ميهن پرست صادق مي داند و شايد همين ديسيپلين و وظيفه شناسي بود كه او را جذاب كا.گ. ب كرد. شكي نيست كه كناره گيري ناگهاني و تحقيرآميز جماهير شوروي از اروپاي شرقي و فروپاشي متعاقب آن اثر بسيار بدي بر او داشت. در روزهايي كه ديوار برلين برچيده مي شد، وي مشغول سوزاندن اوراق محرمانه و انحلال پرشتاب شبكه جاسوسي اش در آلمان شرقي بود.آناتولي راخلين، مربي سابق جودوي پوتين كه اكنون پس از گذشت سي سال از آموزش وي، به نوجوانان تمرين مي دهد، معتقد است. «او هميشه دوست داشت برنده شود؛ رقبايش هيچ وقت نمي دانستند او ازكدام طرف حمله مي كند. هميشه به سختي مي شد حركت بعديش را حدس زد».
تحديد آزادي
اولين اقدام پوتين بعد از استعفاي غافلگيرانه يلتسين در شب سال نو، امضاي حكمي بود كه بنا به آن رئيس جمهور سابق تحت مصونيت از تعقيب قانوني قرار مي گرفت.به دنبال كسب قدرت، پوتين در پيامي به مردم روسيه اظهار كرد كه قصد دارد تا منزلت كشورش را بازگرداند و آنها را به كاميابي هايي كه مدتها از آنها دريغ شده بود، برساند. با اين حال در همان روزها،كانال تلويزيوني مستقل NTV جنگ چچن را مورد پرسش قرار داده بود و اين براي پوتين به منزله خيانت محسوب مي شد. مدت زيادي نگذشت كه دستور تعقيب گرداننده اين شبكه تلويزيوني، ولاديمير گوزنيسكي يك اوليگارش روسي صادر شد. دفتر او مورد هجوم پليس مسلح قرار گرفت، خبرنگارانش مورد بازجويي واقع شدند و خود او نيز دستگير شد.
پوتين ادعا كرد كه دفتر تعقيب مجرمان، تنها، وظيفه اش را انجام داده است. با اينحال بسياري از اين نگران شدند كه اين مرحله نخست در سختگيري و تحديد آزادي بيان و آزادي هاي دموكراتيك باشد.
بدنامترين اوليگارش روسيه، بوريس برزوفسكي تا يك سال پيش يكي از حاميان پروپاقرص پوتين محسوب مي شد. با اينحال او اكنون به جهت اتهام فساد، در تبعيد اجباري در خارج ازكشور به سر مي برد و معتقد است كه پوتين اشتباه بزرگي مرتكب مي شود. به اعتقاد او «پوتين حمايت بخش روشنفكر جامعه را از دست داده است.»
مردي براي همه جناح ها
بسياري ازمردم عادي روسيه، كه به تحول وضع اقتصادي روسيه فكر مي كنند، از اقدام رهبر كشورشان در تعقيب اوليگارش ها و سرمايه داران روسي استقبال مي كنند. درواقع در همان دوره انتخابات هم چهره پوتين نزد مردم روسيه، شخصيتي قوي بود كه سعي در بازگرداندن نظم به كشور و اعاده حيثيت به وجهه خارجي كشور داشت. رأي دهندگان روسي كه از سالها هرج ومرج خسته شده بودند و گويي روحيه شان را از دست داده بودند، بدون آنكه انتظار شنيدن جزئيات برنامه وي را بكشند، از او حمايت كردند.
يكي از ناظران انتخاباتي روسيه مي گويد، رأي دهندگان چهره ايده آل خودشان را از پوتين ساخته بودند:«جناح راست انتظار داشت او به سوي راست گرايش داشته باشد و جناح چپ خواهان آن بود كه او برابري هاي اجتماعي را محقق كند. وطن پرستان انتظار داشتند كه او با برخورد تحقيرآميز كشورهاي غربي برخورد كند و ليبرالها مايل بودند روابط روسيه با غرب را تقويت كند».
يك اقتدارگرا
براي ليبرالهاي روسيه، ارتباط پوتين با كا.گ.ب، مسأله آزاردهنده اي است. بعضي، از اين مي ترسند كه او در نقش يك حاكم اقتدارگرا و در كسوت يك «ناپلئون» براي روسيه جديد ظاهر شود. براي اثبات حرفشان، آنها به دستگيري و ناپديد شدن آندره بابتيسكي خبرنگار راديو آزاد در چچن و اقدامات FSB (سازمان اطلاعاتي جديد روسيه) دركنترل پيام هاي الكترونيكي استناد مي کنند و به علاوه اين اظهارات پوتين مبني بر اينكه خبرنگاران روسي كه از چچن گزارش مي دهند نبايد چيزي بنويسند كه روحيه مردم را پايين بياورد.
عده اي از تحليلگران غربي هم باتكيه به اظهارات ماههاي اول پوتين مبني بر وضعيت نظامي قدرتمند روسيه، از اين موضوع اظهارنگراني مي كردند كه روسيه به سمت يك ناسيوناليسم نظامي گرانه حركت كند.
يلتسين مست در اركستر برلين
با اين حال اكنون با گذشت زمان، پوتين بخصوص در نزد طبقه متوسط روسيه تبديل به چهره محبوبي شده است. يك استاد زبان فرانسه در دانشگاه لومونسوف مسكو معتقد است كه عصر پوتين قبل از هر چيز حال و هواي يك غرور بازيافته بعداز يك دهه تحقير را زنده مي كند. روس ها قبل از هر چيز به خاطر دوركردن خاطره ده سال سختي وحقارت، پوتين را دوست دارند. آنها وقتي رئيس جمهورشان را مي بينند كه با آلماني فصيح در مجلس آلمان توجهات را به خود جلب كرده است، ديگر خاطره بوريس يلتسين مست را در اركستر برلين فراموش مي كنند.
يوري لودا، يكي از سرشناس ترين جامعه شناسان حال حاضر روسيه مي گويد: «اكثريت روس ها كه سنت دموكراتيك را نمي شناسند و نه به خودشان و نه به نمايندگانشان اعتمادي ندارند، پوتين را مي خواهند». در عوض تنها ۱۴ درصد از اين اكثريت عقيده دارند كه پوتين مي تواند مشكلاتشان را حل كند. باقي به قول لودا، پوتين را مي خواهند «چون اميدوارند روزي مشكلاتشان را حل كند». خلاصه كلام اينكه پوتين قهرمان اميد بازيافته روس ها شده است. مسكو سهم بيشتري از اين اميد را دربرگرفته است؛ سالنهاي كنسرت، تئاتر ومراكز تفريحي پررونق شده اند. سه سينماي مدرن مسكو (در سه سال قبل) اكنون به هفتاد سالن افزايش يافته اند و روزانه بيش از پنجاه هزار مسكويي به تماشاي تئاتر مي روند.
ظاهراً آنچه در مسكو تغيير كرده است، بيشتر از جنبه رواني قابل تبيين است. اكنون براي نخستين بار طبقه متوسط نوظهور پابه صحنه زندگي اجتماعي گذاشته است، روزهاي دشوار و تيره بحران مالي اوت ۱۹۹۸ كه بسياري از روسها را به واسطه ورشكستگي نظام بانكي به خاك سياه نشاند، فراموش شده است.
خيلي ها اكنون به هجوم «سيستماتيك دو گروه از «مردان پوتين» براي كنترل مجراهاي اصلي قدرت اشاره مي كنند: افسران FSB كه ديدگاه مديريتي و حكومتي نزديكي به پوتين دارند و اهالي سن پترزبورگ كه همشهري هاي رئيس جمهور هستند، بخصوص پترزبورگي هااكثراً در بخش اقتصادي فعال شده اند.
اصلاحات اقتصادي ليبرال
ترديدي نيست كه پوتين در بخش اصلاحات اقتصادي رويكرد ليبرالي را براي روسيه در نظر گرفته است. خصوصي سازي اراضي و اصلاحات مالياتي و اداري، تأييد نهادهاي مالي جهاني را در پي داشته است. رئيس بانك توسعه و بازسازي اروپا درباره وضع روسيه مي گويد: «روسيه درحال بازگشت است؛ رشد اقتصادي محقق شده، بودجه كشور مستحكم و وامهاي بين المللي پرداخت گرديده است».
البته نقش افزايش قيمت جهاني نفت را هم دراين مورد بايد در نظر داشت. تمام سرمايه گذاران خارجي كه تا همين چند سال پيش روسيه را غيرقابل سرمايه گذاري مي دانستند اكنون از «اعتماد به روسيه در اثر اصلاحات اقتصادي» سخن مي گويند.
مسكو ـ واشنگتن
رويدادهاي ۱۱ سپتامبر نقطه عطفي را در روابط روسيه با آمريكا ايجاد كرده است. اكنون رقباي قديمي جنگ سرد كه با يك تهديد بين المللي جديد روبرو شده اند، حالت عدم اعتماد و سوءظن قبلي را كنارگذاشته و وارد يك دوره كاملاً جديد شده اند.
روسها با استفاده آمريكايي ها از پايگاههاي نظامي در جمهوري هاي سابق شوروي موافقت كرده اند. به علاوه، پس از حملات ۱۱ سپتامبر، روسيه به ارائه اطلاعات امنيتي به آمريكا مبادرت و در اعزام نيروي كمكي به جبهه متحد شمال در افغانستان همكاري كرده است.
ولاديمير پوتين اكنون با زيركي ومهارت خاصي و از فرصت ايجادشده استفاده مي كند و با تقويت روابطش با ايالات متحده، مقبوليت روسيه را نزد غرب افزايش مي دهد وكشورش را ازوضع متزلزل و مرزي كنوني خارج مي سازد. همين دليل خوبي بود تا او نخستين رهبر بين المللي باشد كه در وقوع حوادث ۱۱ سپتامبر با بوش اظهار همدردي كند.
البته همكاري فعلي دو كشور، شكل متوازني ندارد و در مجموع، روسيه در وضعي نيست كه هژموني جهاني آمريكا را به چالش بكشد.
آمريكا، نگران روابط روسيه با ايران
مسائل مورد اختلاف هم هنوز وجود دارد. آمريكاييها نگران تكثير سلاحهاي هسته اي و مشخصاً انتقال تكنولوژي هسته اي روسيه اي به ايران هستند. بخصوص موضوعي كه امريكا را تحريك كرده قرارداد تسليحاتي ۳۰۰ ميليون دلار در سال، ميان مسكو و تهران در سال گذشته است كه ايران را بعد از چين و هند به سومين مشتري سلاحهاي روسي تبديل نمود. موضوع همكاري هسته اي ايران و روسيه، درواقع نقطه اوج مذاكرات اخير بوش و پوتين در مسكو بود. موضوعي كه با انتشار خبر طرحهاي جديد روسيه در مورد ايران، همچنان توجه رسانه ها را به خود جلب كرده است.
گزارشي كه رسانه ها منتشر كردند حكايت از آن داشت كه سفر دو روزه بوش به مسكو و ديدارش با پوتين آميخته با دوستي و صميميت بود. ظاهراً پوتين ازماهها قبل به يادگيري زبان انگليسي مشغول شده بود تا بتواند با بوش گپ بزند.بخصوص رفتار صميمي رئيس جمهور روسيه با دخترانش مورد توجه بوش قرارگرفته بود.
پوتين پدر دو دختر ۱۷ و ۱۸ ساله است كه اتفاقاً يكي از آنها چندي پيش به عنوان دختر برگزيده سال روسيه شد. هردوي آنها در آلمان به دنيا آمده اند. در مجموع گزارشها حاكي از آن است كه عملكرد پوتين، جوانان و بخصوص آن دسته كه به طبقه متوسط تعلق دارند را راضي نگاه داشته است. ظاهراً بتدريج آن چهره خجالتي و آرام، به شكل ناباورانه اي به يك سياستمدار محبوب و به عقيده بعضي به «قهرمان اميد» روسها تبديل مي شود.

شواردنادزه كمونيست هاي تجديدنظر طلب

080985.jpg

گرجستان، سرزميني كه زماني بخش نسبتاً پر رونقي از اتحاد شوروي محسوب مي شد، در دهه ۹۰ در نتيجه جنگ داخلي و لطمات ديگر، آسيب زيادي ديد.از دست دادن منابع انرژي ارزان شوروي و قطع روابط تجاري، سبب شد تا اقتصاد گرجستان دچار سقوطي ناگهاني شود. عليرغم بهبود اخير در وضعيت كشور گرجستان همچنان در زمره فقيرترين كشورهاي اتحاد جماهير شوروي سابق باقي مانده است.
گرجستان كه در قرن ۱۹ ميلادي ضميمه خاك روسيه شده بود، به دنبال انقلاب ۱۹۱۷ و در يك دوره زماني كوتاه، توانست استقلال را تجربه كند. اما كمي بعد، با تهاجم ارتش سرخ مجدداً به خاك جماهير شوروي ضميمه شد. اهالي اين سرزمين در سال ۱۹۹۱ و در يك رأي بالا، خواستار بازگرداندن استقلال به اين كشور شدند و به دنبال تحقق آن، گامساخورديا به عنوان رئيس جمهوري كشور انتخاب شد.
با اين وجود، مدت كوتاهي نگذشت كه نظاميان مخالف دولت او را سرنگون و ادوارد شواردنادزه نخست وزير سابق شوروي را به عنوان رهبر جديد كشور به رأس قدرت آوردند.در سالهاي اخير اصلاحات اقتصادي، قانوني و تشكيلاتي زيادي در كشور انجام شده اما بسياري از اين اقدامات، بواسطه فسادگسترده درسيستم ، بي اثر مانده است.
ادوارد شوارد نادزه در طول سالهاي رياست جمهوري اش از چند حادثه ترور جان سالم بدر برده و همچنان اميدوار است تا اهداف دولت را عملي كند.
رشد در درون حزب
ادوارد شوارد نادزه درسال ۱۹۲۸ در غرب گرجستان (كه بعداً بخشي از اتحاد جماهير شوروي سابق شد) به دنيا آمد. تحصيلاتش را در انستيتوي آموزش و پرورش دولتي به پايان برد. از ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۷ او سلسله مراتب مختلف را در حزب جوانان كمونيست (Komsomol) با موفقيت طي كرد. سپس در سال ۱۹۴۸ به حزب كمونيست پيوست و در ۱۹۵۹ عضوي از نهاد ارشد قانون گذاري در جمهوري سوسياليستي گرجستان (شوروي) شد.در ۱۹۶۸ او به پست وزير روابط داخلي گرجستان ارتقا يافت و تا سال ۱۹۷۲ عهده دار آن بود.اقدامات و عمليات شواردنادزه عليه جرائم و فساد سياسي توجه مقامات دولت مركزي در مسكو را بر خود جلب كرد و اين سبب شد تا در سال ۱۹۷۲ او را به عنوان اولين رئيس حزب كمونيست گرجستان منصوب كنند.
شواردنادزه درسال ۱۹۷۶ به عضويت كميته مركزي حزب كمونيست اتحاد شوروي انتخاب شد. در سال ۱۹۸۵ و يك روز بعد از آن كه به پليت برو (كميته ارشد اجرائي و سياسي حزب كمونيست) پيوست، به عنوان وزير امور خارجه اتحاد جماهير شوروي برگزيده شد.
احتمالاً روابط شخصي و ايدئولوژيك نزديكش با رئيس جمهور وقت ميخائيل گورباچف در انتخاب او به اين سمت مؤثر بود.
موفقيت ها درمسند وزارت خارجه
شواردنادزه در مسند وزارت خارجه، تغيير در روابط بين المللي شوروي را ساماندهي نمود. مطابق با«ديدگاه جديدش دولت گورباچف، تضاد باكشورهاي سرمايه داري جاي خود را به همكاري و مصالحه داد. حمايت از جنبشهاي آزاديبخش ملي و كمونيستي و كمكهاي مالي به رژيمهاي كمونيستي همچون كوبا، سريعاً كاهش يافت. به علاوه از حركتهاي دموكراتيك و تجارب اقتصادي در اروپاي شرقي حمايت به عمل آمد كه منجر به سقوط دولتهاي كمونيستي در آن كشورها شد.شواردنادزه حامي قوي خروج نيروهاي شوروي از افغانستان بود كه در فوريه ۱۹۸۹ كامل شد. او همچنين سياست كاهش تسليحاتي را پي گرفت كه كاهش نابرابر در زرادخانه هاي قدرتهاي بزرگ را به دنبال داشت.به علاوه او نقش مؤثري در انجام مذاكرات مقدماتي براي تشكيل اجلاس بين گورباچف و رونالد ريگان رئيس جمهور وقت آمريكا در سال ۱۹۸۵ در سوئيس و در ۱۹۸۶ در ايسلند ايفا كرد.اجلاس ايسلند، پيشرفت غيرمنتظره اي در روابط بين اتحاد شوروي و آمريكا بود و منجر به توافقات پيش بيني نشده اي در مورد كنترل تسليحات گرديد.
در سال ،۱۹۹۰ شواردنادزه در اعتراض به استفاده هدفدار از نيروي نظامي در سركوب ناآرامي ها در اتحاد شوروي و هشدار در مورد افزايش نفوذ كمونيستهاي محافظه كار از سمت نخست وزيري استعفا داد. او در سخنراني كناره گيريش گفت: «ما درحال بازگشت به يك گذشته مخوف هستيم. مرتجعان درحال قوي تر شدن اند و اصلاح طلبان كناره گرفته اند. يك ديكتاتوري درحال شكل گيري است».
ـ بعدها شواردنادزه اظهار داشت كه هشدار او توانست همچون زنگ خطري، مردم را آگاه سازد تا عليه گروهي كه قصد نابودي اصلاحات گورباچف را داشتند، عمل كنند.چند ماه بعد از استعفايش، همانطور كه پيش بيني كرد كودتايي توسط كمونيستهاي تندرو شكل گرفت. با اينحال مقاومت مردمي شكل گرفت و در عرض سه روز كودتا با شكست مواجه شد. گورباچف كه در اين چند روز در اقامتگاهش در درياي سياه به صورت زنداني نگاه داشته شده بود، به مسكو بازگشت و در اقدام غافلگيرانه اي، شواردنادزه را مجدداً به وزارت خارجه برگرداند.
پاگذاشتن به جهنم
مدتي بعد و در پايان سال ،۱۹۹۱ اتحاد جماهير شوروي ديگر وجود خارجي نداشت به زودي جمهوري هاي مختلف به شكل كشورهايي مستقل حيات جديدي را آغاز كردند. گرجستان استقلال يافته هم حركت جديد خود را آغاز كرده بود ولي در همان شروع صحنه درگيري هاي نژادي خشونت بار شده بود. شواردنادزه در سال ۱۹۹۲ به آنجا بازگشت. وي اين بازگشت را «قدم نهادن به جهنم» توصيف كرد. اوسالها بعد گفت: «بازگشت من به گرجستان، يك خطرپذيري ناموجه براي يك سياستمدار محسوب مي شد. آنجا جنگ عليه هر چيزي برقرار بود. هركسي عليه ديگري مي جنگيد».
سال ۱۹۹۲ به دنبال بركناري رئيس جمهور وقت، شواردنادزه براي هدايت جمهوري تازه استقلال يافته انتخاب شد و به عنوان رئيس هيأت دولت فعاليت خود را آغاز كرد. مدتي بعد در همان سال و طي يك انتخابات سراسري با به دست آوردن رأي بيش از ۹۰درصدي رأي دهندگان به عنوان رئيس جمهور برگزيده شد.
جنگ با جدايي طلبان
او در سمت رهبر گرجستان كاملاً درگير نبردي با جدايي طلبان جمهوري خودمختار آبخازي (ناحيه اي در بخش شمال غربي كشور) شد.
در آگوست ۱۹۹۲ او نظاميان گرجي را در اقدامي پيشگيرانه در برابر نيروهاي نظامي حاضر در آبخازي كه هنوز به رئيس جمهور سابق وفادار بودند، به آنجا فرستاد.در ژولاي ،۱۹۹۳ شواردنادزه با يك توافق آتش بس تحت حمايت روسيه موافقت كرد، با اينحال اين پيمان در ماه سپتامبر توسط آبخازي ها نقض شد.
شورشيان سوخومي (Sokhomi) مركز ناحيه را تصرف كردند و نيروهاي گرجي را بيرون راندند.بيش از دويست هزار پناهنده گرجي از ناحيه مزبور گريختند. در آوريل ۱۹۹۴ دولت شواردنادزه پيمان آتش بسي را به امضا رساند كه طبق آن به افراد عادي اجازه داده مي شد تا به آبخازي باز گردند. بنا به اين پيمان آبخازي بخشي از گرجستان باقي مي ماند اما در مقابل به آن اجازه داده مي شد تا قانون اساسي جداگانه اي نوشته و صاحب مجلس شود. معهذا در ماه نوامبر، آبخازي اعلام خودمختاري كرد و در برابر دولت شواردنادزه قرار گرفت. جنگ عليه تجزيه طلبان آبخازي با چند پيشرفت سياسي قابل توجه همراه شد.
در چالش بامخالفان
دراكتبر ۱۹۹۳ شواردنادزه در اقدامي براي بدست آوردن حمايت روسيه در آبخازي با پيوستن گرجستان به گروه كشورهاي مستقل مشترك المنافع (CIS) موافقت كرد. مخالفان سياسي به تصميم او در پيوستن به CIS اعتراض كردند و اين سبب شد تا شواردنادزه دست به تأسيس يك حزب سياسي جديد به نام «اتحادشهروندان گرجستان» بزند. مخالفان سياسي همچنين با معاهده همكاري نظامي با روسيه كه در فوريه ۱۹۹۴ به امضاي شواردنادزه رسيد اعتراض كردند. طبق اين معاهده حق نگهداري و استفاده از سه پايگاه نظامي درخاك گرجستان به روسها داده مي شد. درمارس ۱۹۹۴ شواردنادزه خواستار برقراري مجدد دفتر رياست جمهوري شد.
تهديد مكرر با ترور
در آگوست سال ۱۹۹۵ به هنگام خروج او از ساختمان مجلس، بمبي در يك اتومبيل نزديك محل عبورش منفجر شد و جراحاتي به دستها و صورتش وارد شد.
در آن ماه مجلس گرجستان قانون جديدي را تصويب كرد كه دفتررياست جمهوري را مجدداً برقرار مي كرد. گرچه اين قانون قدرت رئيس جمهوري را افزايش مي داد اما اين افزايش قدرت كمتر از آن چيزي بود كه شواردنادزه انتظارش را داشت، تأييد كابينه دراختيار مجلس قرار داشت و قدرت انحلال مجلس به رئيس جمهور داده نشد. در انتخابات نوامبر ۱۹۹۵ با رأي بيش از ۷۰درصد شركت كنندگان درانتخابات و با يك پيروزي چشمگير او به عنوان رئيس جمهور كشور انتخاب شد. مدتي بعد يوزلياني (Ioseliani) يك مخالف سياسي شواردنادزه درارتباط با حادثه ترور ماه آگوست دستگير شد. او و ۱۴ نفرديگر به جرم شركت دراين اقدام به زندان از هفت تا ۱۵ سال محكوم شدند.
در فوريه ،۱۹۹۸ شواردنادزه از دومين حادثه ترور هم جان سالم بدر برد. كاروان اتومبيلهايي كه او در يكي از آنها بود در تفليس توسط گروهي متشكل از ۱۰ تا ۱۵ مرد مسلح با سلاح و نارنجك مورد حمله قرارگرفت.
با وجود كشته شدن ۲ نفر از محافظانش ويكي از حمله كنندگان، رئيس جمهور آسيبي نديد. همان ماه چهار يا پنج مظنون ـ از طرفداران گامزاخورديا ـ دستگير شدند. شواردنادزه نيروهاي مرتجع در روسيه را كه به كنترل مجدد نواحي قفقاز مي انديشيدند متهم نمود كه تروريستهاي گرجي را براي حمله به او آموزش داده اند.
در آوريل سال ،۲۰۰۰ شواردنادزه با يك پيروزي چشمگير مجدداً به سمت رياست جمهوري انتخاب شد.
۸۰درصد رأي دهندگان به او رأي دادند و بزرگترين رقيبش رهبر حزب كمونيست گرجستان ، حدود ۱۷ درصد آراء را به دست آورد.
شواردنادزه ۷۲ ساله دراين انتخابات از حمايت قدرتهاي اصلي غرب و به علاوه روسيه و چندين كشور عضو جامعه كشورهاي مستقل مشترك المنافع از جمله اوكراين و آذربايجان سود مي برد. پيش از روز انتخابات چندتن از رهبران بين المللي ـ به گرجستان سفر كردند كه مهمترين اين سفرها، بازديد رسمي گرهارد شرودر صدراعظم آلمان بود. درواقع آلمان يكي از نخستين كشورهاي اروپايي بود كه گرجستان را به عنوان يك كشور مستقل به رسميت شناخت.هفتم سپتامبر ۲۰۰۰ ادوارد شوارد نادزه در سخنراني رسمي اش در اجلاس هزاره سازمان ملل و در شروع دوره جديد فعاليتش به عنوان رئيس جمهور گرجستان، كشورهاي توسعه يافته را به ياري فرامي خواند:
«بسياري از كشورهاي دموكراتيك تازه استقلال يافته اكنون درگير مشكلاتند. براي مثال، در گرجستان ما ارزشهاي دموكراتيك رابرقرار كرده و آزادي را براي كشور و افراد فراهم نموده ايم. در اولويت حقوق بشر هيچ ترديدي نيست اما ما حتي به يك وضعيت زيستي خوب براي مردم كشورمان نزديك نشده ايم. فساد و اقتصاد در سايه، هيچ يك محو نشده اند. ما به زمان نيازمنديم. من اينجا بايد از رهبران كشورهاي توسعه يافته درخواست ياري كنم…».
سياست خارجي و مناسبات با مسكو
گرجستان خود را به منزله دروازه اي بين اروپا و آسيا مطرح كرده و علائق دوگانه اي دارد: از يك سو آرام كردن همسايه قدرتمندش روسيه و از سويي افزايش همكاري با غرب. تفليس فعالانه خواهان حضور در سازمانهايي مانند ناتو و اتحاديه اروپايي بوده است تا با عضويت در آنها كشور را از خطرات موجود در منطقه حفظ كند. از سويي اختلافات محسوسي بين گرجستان و روسيه نيز ديده مي شود.
از سالها قبل تفليس، روسيه را در دست داشتن در دو سوء قصد به جان شواردنادزده متهم كرده و آنها را حامي شورشيان در كشور دانسته است.مسكو هم پيشتر گرجستان را متهم كرده بود كه به عنوان مفري براي جنگجويان چچني عمل مي كند و خواسته بود تا تفليس مرز شمالي اش با جمهوري شورشي را ببندد.
در عين حال، روسيه قدرت اصلي منطقه بوده و مقامات گرجي به خوبي آگاهند كه بايد به نوعي توافق با روساي سابقشان در كرملين دست يابند.همچنين مسكو شريك تجاري اصلي تفليس باقي مانده و تغييرات اقتصادي در روسيه بازتابهاي جدي در بازار گرجستان به همراه داشته است.در آخرين مسائل بين دو كشور که برنامه مشترك همكاري بين گرجستان و ايالات متحده در فوريه ۲۰۰۲ بود خشم روسها و پوتين را به همراه داشت. اين موضوع به دنبال موافقت آمريكا با گرجستان براي تهاجم نظامي به تروريست هاي اسلامي مورد ادعاي آمريكا در شمال كشور و نزديك به خاك روسيه رخ داد. درواقع وزارت خارجه آمريكا به طور ضمني نشان داد كه روسيه را در اين طرحها مشاركت نخواهد داد.گرجستان اصل سياست خارجي خود را در جستوجو و يافتن كشورهاي دوست مبتني كرده است. خط لوله اصلي نفت از باكو به گرجستان از ديگر فعاليتهاي تفليس است
شواردنادزه در سخنراني خود در ميزگرد «گفت وگوي تمدنها» در سازمان ملل گفت: «تاريخ ثابت كرده كه هيچ فرهنگ مادوني وجود ندارد. يك انسان به واسطه توانايي اش در تفكر و احساس به طور طبيعي زمينه ايده آلهاي خوبي و عدالت را كه در همه مذاهب و تمدنها جاريند ـ داراست…».او در ابتداي اين سخنراني از رئيس جمهور خاتمي كه «در سپيده دمان هزاره سوم ميلادي ، اين چنين به جوهره مشكلات جهاني امروز دست يافته است » تشكر كرد.
بعد از شواردنادزه
اكنون گرجستان در انتظار دوره قريب الوقوع «بعد از شواردنادزه » شاهد مرحله جديدي از گروه بندي مجدد نيروهاي سياسي داخلي وچهره هاي اصلي سياسي خود است. اين دوره ممكن است زودتر از آنچه انتظار مي رود آغاز شود. اين روزها گمانه زني ها پيرامون استعفاي احتمالي شواردنادزه و نيز جانشين احتمالي او شدت يافته است. به علاوه نخستين علايم از مخدوش شدن «اسطوره شواردنادزه» به چشم مي خورد. گروهي از صاحبنظران معتقدند كه قولهاي انتخاباتي كه رئيس جمهور و حزب متبوعش : اتحاد شهروندان گرجستان (CUG) دادند، اكثراً برآورده نشده اند واين در حمايت گسترده مردمي از او خدشه وارد كرده است.برآوردن خواسته هاي گروههاي متعددي از اطرافيانش، ازجمله خانواده رئيس جمهور سبب شده تا اقتدار او را چه در داخل وخارج كشور سست نمايد.
ناظران فوق معتقدند كه اكنون در گرجستان سياستمداران زيادي در حال ترك همراهي با شواردنادزه و CUG هستند كه ازاين جمله مي توان به گروه سياستمداران جوان داخل CUG كه در گرجستان به «اصلاح طلبان جوان » معروفند، اشاره كرد.
ازجمله افرادي كه اين روزها نامشان در عرصه سياسي كشور بيشتر مطرح شده ، يكي زوراب ژوانيا(Zh vania) رئيس مجلس است . ظاهراً در گرجستان امروز هيچ چيز نمي تواند به اندازه انتقاد از شواردنادزه در مطرح كردن يك سياستمدار مؤثر باشد و ژوانيا ازهمين زمره است . همچنين مي توان به يك اصلاح طلب جوان ديگر به نام ميخائيل ساكاشويلي اشاره كرد كه سياستمداري طرفدار غرب واصلاحات است و در واقع اين شواردنادزه بود كه راه ترقي او را در دولت ومجلس هموار كرد. او فعاليتهاي خود را حتي زودتر از ژوانيا آغاز كرده است.بسياري از مردم اكنون انتظار اين را دارند كه شواردنادزه ۷۴ساله كه دوره فعاليت رياست جمهوريش در سال ۲۰۰۵ پايان مي پذيرد، جا پاي رئيس جمهور پيشين روسيه يلتسين گذاشته و همسو با منافع «خانواده » جانشيني را معرفي كند. منظور البته جانشيني است كه امنيت اقتصادي وسياسي اعضاي خانواده شواردنادزه و اطرافيان نزديكش را تضمين كند. سال گذشته شواردنادزه اظهار داشت كه چندجوان وچهره خوش آتيه را به عنوان كانديداهاي ادامه راهش در پست رياست جمهوري در ذهن دارد.
وقايع و انتخابات بعدي مشخص خواهد كرد كه تاچه حد «سناريوي روسيه » در گرجستان امكان اجرا پيدا خواهد كرد.

" روزنامه ایران-صفحه ۷ ضمیمه-

دوشنبه ۴ شهريور ۱۳۸۱ - ۱۷ جمادي الثاني ۱۴۲۳ -۲۶ آگوست ۲۰۰۲ "