079629.jpg

فاطمي وزير خارجه مصدق كه خواهان برچيدن سلطنت بود، پس از كودتا اعدام شد

• مصدق (در دادگاه نظامي ) : چون از مقدمات كار معلوم است كه درگوشه زندان خواهم مرد
از مردم رشيد ايران توديع مي كنم وتأكيد مي كنم كه در راه پرافتخاري كه قدم برداشته اند از هيچ حادثه اي نهراسند

بامداد ۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ شامگاه خاموشي طليعه هايي بود كه پس از انقلاب مشروطيت پرفروغ تر از همه ادوار گذشته تابيدن گرفته بود و رفته رفته هيأت يك انقلاب اجتماعي تمام عيار را به خود مي گرفت، انقلابي كه پوستين مناسبات رخوت آلود آن روزگار، تاب تحمل آن را نداشت.
• همه چيز به سود مصدق
پيش از آنكه كاميونهاي پليس و باركشهاي مملو از اوباشان، ميداني ها و معروفه ها از محلات فرودست شهر، رو به نقاط كليدي تهران حركت كنند، پيش از آنكه اقامتگاه رهبر نهضت ملي ايران مورد هجوم تانكهاي شرمن آمريكايي قرارگيرد و فرياد «زنده باد شاه» از راديو ايران شنيده شود و چشم انداز تحولات دموكراتيك در ايران، حداقل تا دهه ها به تعويق افتد، تنها چند روز پيش از آن، از مجموع دو ميليون و ۴۴ هزار و ۶۰۰ رأي دهنده در كشور، دو ميليون و ۴۳ هزار و ۳۰۰ تن در يك همه پرسي علني به آنچه مصدق مي خواست «آري» گفتند و تنها در پايتخت ۱۰۱ هزار و ۹۶ نفر از ۱۰۱ هزار و ۴۶۳ تن، وفاداري خود را به او اعلام كردند. خزان دولت مصدق هنگامي رخ داد كه به نظر مي رسيد، همه چيز بر وفق مراد است و پيروزي تنها يك چراغاني كم دارد. مجلس سنا (مهمترين بازوي شاه) منحل شده بود، با استعفاي دسته جمعي نمايندگان وابسته به جبهه ملي، مجلس هفدهم عملاً منحل شده بود و وي پشتيبانان خود را به كابينه و سازمانهاي دولتي وارد و دربار را از نفوذ نظامي، مالي و سياسي شاه محروم و شاه را عملاً به يك رئيس تشريفاتي تبديل كرده بود و به نظر مي رسيد در يك مبارزه قانوني، به شكلي تمام عيار حريف را درهم شكسته بود.
مصدق با انحلال مجلس، وضع قانون اصلاحات ارضي و توسل مستقيم به انتخاب كنندگان، مخالفت اشراف را هم از ميان برداشته و افزون بر اين، شركت نفت ايران و انگليس را هم ملي كرده بود، تأسيسات شيلات درياي خزر را از دست شوروي ها بازگرفته و بدين ترتيب، سياست «موازنه منفي» خود را عملي ساخته بود (از سال ۱۳۰۴ به اين سو، چنان قدرت فراواني در دست نخست وزير و چنان قدرت اندكي در دستهاي شاه سابقه نداشت). به نظر مي رسيد ايران نيز مانند برخي كشورهاي جهان سوم، پيمودن راه جمهوريخواهي، بي طرفي و راديكاليسم طبقه متوسط را آغاز كرده است.

• اقليت سختكوش
در خرداد ۱۳۲۹ پس از آنكه دولت در پي سالها بحث و گفت وگو با شركت نفت ايران و انگليس، سرانجام پيشنهاد مجلس مبني بر تجديدنظر در قرارداد ۱۳۱۲ (۱۹۳۳م) را پذيرفت، توجه جبهه ملي هم از مسائل داخلي به امور داخلي معطوف شد. جبهه ملي، اين پيشنهاد را با فروش كشور برابر دانست و خواستار ملي كردن شركت نفت شد. اين جبهه، شركت را به دادن سهام ناكافي، خودداري از پرداخت مالياتهاي محلي، خودداري از آموزش كاركنان ايراني، اعمال زور در كسب امتياز ۱۳۱۲ مداخله در سياست ملي و نقض حاكميت ملي متهم كرد. نخست وزير وقت، منصور كه از پشتيباني عمومي از ملي كردن هراسان شده بود، در به رأي گذاشتن اين پينشهاد درنگ نمود و با كشته شدن هژير، يك سياستمدار طرفدار انگليس، از مقام خود استعفا كرد.
شاه كه نگران حل مسأله نفت بود، رزم آرا، رئيس ستاد ارتش را به نخست وزير تعيين كرد اما وي نيز در ۱۶ اسفندماه سال ۱۳۲۹ به دست يك عضو فداييان اسلام به قتل رسيد.
به دنبال ترور رزم آرا، نمايندگان مجلس فرد موردنظر شاه را براي جانشيني نپذيرفتند و به حقوق مندرج در قانون اساسي متوسل شدندو پس از سه هفته گفت وگو در پشت درهاي بسته به حسين علا رأي دادند. علا كه شهرتي ضدانگليسي داشت، وزيرانش را به توصيه مصدق انتخاب مي كرد. اميرعلايي از جبهه ملي را وارد كابينه كرد و به كاشاني اجازه داد تا به تهران بازگردد، افزون بر اين، هنگامي كه طرح ملي شدن نفت را كه مصدق ارائه داده بود، نخست در كميته مربوط، سپس در مجلس و سرانجام در ۲۹ اسفند در سنا به تصويب رسيد. علا دست به اقدامي نزد. بدين ترتيب يك اقليت كوچك پارلماني كه از پشتيباني شديد عمومي برخوردار بود آنچنان نمايندگان سلطنت طلب و طرفدار انگليس را ترسانده بود كه نمي توانستند مطابق ميل خود رأي دهند. جبهه ملي تنها هشت نماينده داشت و ۸۵درصد از ۱۳۱ نماينده مجلس را زمين داران، تجار ثروتمند و كارمندان عاليرتبه دولت تشكيل مي دادند.
ابراهاميان در تفكيك جناح بندي داخلي جبهه ملي مي نويسد: اين جبهه از دو جناح مختلف تشكيل يافته بود؛ طبقه متوسط سنتي ـ بازار (متشكل از تاجران خرده پا، روحانيون و بزرگان اصناف) و طبقه متوسط جديد ـ طبقه روشنفكر (شامل افراد متخصص، مزدبگيران و روشنفكران تحصيلكرده غيرمذهبي). اعضاي جناح نخست، زيرنفوذ مدرسان مكتبها و وعاظ مساجد بودند، اسلام را يك شيوه زندگي، شريعت را منبع قوانين درست و علما را نگهبانان حقيقي جامعه شيعي مي دانستند، اعضاي جناح دوم كه فارغ التحصيلان مدارس دولتي بودند، مذهب را امري خصوصي، كه ناپلئوني را پايه و اساس مناسبي براي قانونمندي و روشنفكران تحصيلكرده غرب را شايسته ترين سازمان دهندگان و نوسازان جامعه قلمداد مي كردند؛ اعضاي گروه نخست با تجار بازار، پيوند داشتند و در امور تجاري فعاليت مي كردند، از اقتصاد آزاد پشتيباني مي كردند و با دخالت دولت در اقتصاد بازار مخالف بودند. اعضاي گروه دوم به درآمدهاي دولتي وابسته بودند احتكار تجاري را قبيح مي دانستند. از تورم ـ كه از سال ۱۳۱۶ گسترش يافته بود ـ هراس داشتند و دولت را به عنوان نهادي پيشگام در نوسازي پرشتاب تحسين مي كردند. علاقه و تعهد مشترك، اين گروههاي متفاوت را درقالب جبهه ملي گردآورده بود: مبارزه مشترك عليه ائتلاف دربار و ارتش، مبارزه با شركت انگليسي نفت و عقايد سياسي و شخصيت مصدق.

•نفت و آزادي
دكترمحمد مصدق در ۷ ارديبهشت ۱۳۳۰ نخست وزير شد و چنانچه انتظار مي رفت، نخست سراغ مسأله نفت و آزادي انتخابات رفت. وي چند هفته پس از رسيدن به نخست وزيري، مجلس را ترغيب كرد تا چهار نماينده عضو جبهه ملي را به عضويت كميته پنج نفره اي كه وظيفه همكاري با دولت را براي اجراي قانون طي كردن به عهده داشت، انتخاب كنند. مصدق، سپس در خردادماه اين كميته را به خوزستان فرستاد تا تأسيسات نفتي را تحويل بگيرد. در تيرماه هنگامي كه شركت نفت تهديد كرد كه كارمندانش را خارج خواهدكرد و به صاحبان نفتكش ها هشدار داد كه نفت خريداري شده از دولت ايران دربازارجهاني پذيرفته نخواهدشد، مصدق نيز گفت وگو با آن شركت را قطع و اعلام كرد دولت، اصل ملي كردن را مي پذيرد، هرچند اين اصل عملاً تحقق نيافته باشد.

079626.jpg

 

در شهريورماه كه شركت نفت، تكنسين هاي خود را خارج و تأسيسات نفتي را تعطيل كرد، دولت انگليس هم نيروي دريايي خود را در خليج فارس تقويت و عليه ايران به شوراي امنيت سازمان ملل شكايت كرد. مصدق در مهرماه براي اقامه دعوا در شوراي امنيت به نيويورك رفت و براي دستيابي به كمكهاي بانك جهاني به تلاش ناموفقي دست زد و با متهم كردن انگليس به مداخله در سياست داخلي ايران، همه كنسولگري هاي اين كشور را تعطيل كرد. بدين ترتيب در اواخر پاييز ۱۳۳۰مصدق در يك انقلاب بزرگ ديپلماتيك درگير شد. آماده كردن زمينه انتخابات مجلس هفدهم، مصدق را متوجه مسائل داخلي كرد. مصدق كه به تضعيف سلطنت طلبان و محافظه كاران طرفدار انگليس توجه بسياري داشت، لايحه اصلاح نظام انتخاباتي را به مجلس تسليم كرد كه درواقع صورت تعديل شده همان پيشنهاد سال ۱۳۲۳ بود. مطابق اين متن جديد، ديگر بي سوادان فاقد حق رأي نبودند بلكه با سوادها و بي سوادها در حوزه هاي متفاوتي قرارمي گرفتند و نمايندگان جمعيت شهرنشين بويژه تهران نيز افزايش يافته بود.
مخالفان با اين استدلال كه اين لايحه «تبعيض ناعادلانه اي است عليه ميهن پرستاني كه ۴۰ سال رأي داده اند.» آن را تأييد نكردند. جبهه ملي، ناتواني از به تصويب رسانيدن اين لايحه به صحنه مبارزه انتخاباتي وارد شد تا نه تنها با سلطنت طلبان و ارتش، بلكه با زمين داران محافظه كار و رؤساي عشاير و ايالات رقابت كند. جبهه ملي در شهرهاي بزرگ بيشترين كرسي ها را صاحب شد. در تهران كه مجموع آرا دوبرابر انتخابات پيشين بود، اين جبهه همه ۱۲ كرسي را به دست آورد ولي در اكثر حوزه هاي ديگر استانها، بويژه نواحي روستايي، مخالفان موفق تر بودند؛ مثلاً طاهري، سياستمدار برجسته طرفدار انگليس از يزد، ملك مدني، همكار وي از ملاير، ناصر و محمد ذوالفقاري از زادگاهشان زنجان و امام جمعه تهران از اهر انتخاب شدند. مصدق با پي بردن به اينكه جناح مخالف، اكثريت قابل توجه كرسي هاي استاني را به دست خواهند آورد، پس از اينكه انتخاب شوندگان به حدنصاب لازم (۷۹ نماينده) رسيدند، انتخابات را متوقف كرد. مجلس هفدهم در ۷ ارديبهشت ماه ۳۱ گشايش يافت و در آن از ۷۹ نماينده، ۳۰ نفر يا وابسته به جبهه ملي بودند يا موضعي بسيار نزديك با آن داشتند.
۱) ۴۹ نماينده سلطنت طلب و طرفدار انگليس كه جرأت رويارويي با افكار عمومي را نداشتند، كوشيدند تا با طرح مسائل اختلاف برانگيز فرعي، دولت را تضعيف كنند. آنها امام جمعه تهران را به رياست مجلس انتخاب كردند، از اعطاي اختيارات ويژه به مصدق براي مقابله با بحران اقتصادي حاصل از كاهش شديد درآمدهاي نفتي خودداري نمودند و صداي شكايتهاي منطقه اي را عليه مركز بلند كردند. جبهه ملي نيز با به راه انداختن جنگ تبليغاتي عليه طبقه بالاي زمين دار واكنش نشان داد و لزوم پاكسازي بوروكراتهاي فاسد، اصلاحات اجتماعي، ريشه كن كردن فساد و كاهش شكاف طبقاتي را مطرح ساخت.
۳۰ تير
پس از كشمكش هاي پارلماني در ۲۵ تيرماه ۱۳۳۱ مصدق به ناگاه با استفاده از حق قانوني نخست وزير در تعيين وزير جنگ، كشمكش موجود را به يك بحران مهم ملي تبديل كرد.
هنگامي كه شاه فرد موردنظر مصدق را براي وزارت جنگ نپذيرفت وي بدون توجه به نمايندگان و با نوشتن استعفا نامه اي مستقيماً به مردم متوسل شد. مصدق در استعفانامه خود به اين موضوع اشاره كرده بود كه چون به وزير جنگ مورداعتمادي نيازمند بوده و شاه هم فرد موردنظر را نپذيرفت، استعفا مي دهد كه اعليحضرت فرد مورداعتماد و مجري سياستهايش را به نخست وزيري تعيين كند. براي نخستين بار يك نخست وزير آشكارا از شاه به دليل نقض قانون اساسي انتقاد و دربار را به دليل مقاومت دربرابر مبارزه ملي محكوم مي كرد تا مشكل قانون اساسي را مستقيماً براي ملت مطرح سازد.
اين عمل، واكنش شديدي به دنبال داشت، نمايندگان طرفدار دربار با انتخاب قوام به نخست وزيري، اميد بيهوده اي داشتند كه وي بتواند پشتيبانان خود را از مصدق جداسازد.
در حالي كه جبهه ملي از مردم خواست تا در پشتيباني از مصدق به اعتصابات عمومي و تظاهرات گسترده دست بزنند (حزب توده نيز در اين تظاهرات شركت داشت) آيت الله كاشاني نيز قوام را دشمن آزادي و استقلال ملي خواند. شاه نخست تلاش كرد تا با توسل به ارتش ، بحران را آرام سازد، اما پس از پنج روز تظاهرات گسترده، خونريزي و پيدايش نشانه هايي از نافرماني در ارتش، تسليم شد و از مصدق خواست تا دولتي جديد تشكيل دهد. بدين ترتيب مصدق پيروز شد و اين پيروزي با عنوان ۳۰ تير در تاريخ ايران به ثبت رسيد. مصدق، پيروزي خود را با حمله هاي شديدي عليه شاه، ارتش، اشراف زمين دار و مجالس سنا و شوراي ملي دنبال كرد. او سلطنت طلبان را از كابينه اخراج كرد، خودش كفيل وزارت جنگ شد، ۳۰تير را روز قيام مقدس ملي و قربانيان اين روز را شهداي ملي خواند؛ زمين هاي رضاشاه را به دولت بازگرداند، بخشي از بودجه دربار را قطع كرد و به وزارت بهداري داد. بنيادهاي خيريه سلطنتي را زيرنظارت دولت آورد. ابوالقاسم اميني را به وزارت دربار منصوب و شاه را از برقراري ارتباط مستقيم با ديپلماتهاي خارجي منع كرد، شاهزاده اشرف، خواهر دوقلوي شاه را كه فعاليت سياسي مي كرد، وادار به ترك كشور ساخت و از هر اقدامي عليه روزنامه هاي توده اي،که دربار را «مركز فساد، خيانت و جاسوسي» معرفي مي كردند، خودداري نمود.
وي سپس، اختيارات شش ماهه فوق العاده اي از مجلس گرفت تا براساس آن هر قانوني را كه براي حل مشكلات مالي، اصلاحات انتخاباتي، قضايي و آموزش ضروري بداند، وضع كند. وي با همين اختيارات، يك قانون اصلاحات ارضي وضع كرد كه مطابق آن مي بايست شوراي روستايي تشكيل شود و سهم دهقانان از محصول ساليانه تا ۱۵درصد افزايش يابد. همچنين قانون مالياتي جديدي صادر كرد كه بار مالياتي را از دوش مصرف كنندگان كم درآمد برمي داشت. همچنين مصدق به وزراي دادگستري، كشور و فرهنگ دستور داد تا ساختارهاي قضايي، انتخاباتي، و آموزشي را كاملاً اصلاح كنند و در مواجهه با اعتراض مجلس سنا، با گذرانيدن قانوني از مجلس شوراي ملي مبني بر كاهش دوره مجلس سنا، از چهار سال به دو سال، اين مجلس را منحل كرد.

• انحلال مجلس
چنانچه غالب نويسندگان نوشته اند، از ديماه تا مرداد ۳۲ تحولات داخلي و بين المللي به دولت مصدق فشار وارد مي كرد كه برآيند آنها سرانجام در آستانه كودتا، وضع تنش آلودي پديد آورد. در دي ماه، جبهه ملي بر اثر مخالفتهاي آيت الله كاشاني، بقايي و ساير فعالان سياسي مخالف مصدق، آسيب ديد. يك ماه بعد سپهبد زاهدي به اتهام دسيسه چيني با خارجيان به منظور سرنگون سازي دولت، بازداشت شد. بعدها معلوم شد كه آزاد كردن او يك اشتباه بوده است. در ۹اسفند ۱۳۳۱ درباريان و عوامل شاه درصدد ترور مصدق و انجام كودتا بودند كه نقشه شان عقيم ماند، در روز ۲۹ اسفند، آخرين پيشنهادهاي غرب در مورد نفت رد شد. در ابتداي بهار سال ۳۲ سپهبد محمدافشار طوس، رئيس شهرباني وفادار به مصدق از سوي مخالفان ربوده شد و به قتل رسيد. پس از آن، درگيريهاي خياباني پيش آمد كه تا تيرماه ادامه يافت و طرفداران شاه با ناسيوناليست ها و گروههاي داخل و خارج جنبش با يكديگر به زدو خورد پرداختند. در خردادماه براي فروش و بازاريابي نفت از دولت آيزنهاور كمك خواسته شد و در ۸ تير همان سال پاسخ منفي آمريكا به مصدق ابلاغ شد.
در اين اثنا يك بحران قانون اساسي هم پيش آمد؛ نمايندگان مخالف، مجلس را تحريم كردند تا حدنصاب لازم براي تشكيل جلسه به منظور تمديد اختيارات مصدق حاصل نشود. در تيرماه، جبهه ملي توانست با اكثريت ۴۱ به ۳۲ عبدالله معظمي را به جاي كاشاني به رياست مجلس انتخاب كند، مصدق از آن هنگام بطور جدي درصدد انحلال مجلس برآمد. هرچند اين امر در صلاحيت شاه بود، منتها نخست وزير حق داشت انحلال مجلس را از شاه بخواهد. در مردادماه نمايندگان جبهه ملي با استعفاي دسته جمعي، زمينه انحلال مجلس را فراهم آوردند. اكثريت اعضاي منفرد و مستقل مجلس نيز براي آنكه محبوبيتي كسب كنند و زمينه انتخابشان در دوره بعدي فراهم شود از جبهه ملي پيروي كردند. به دنبال اين، يك همه پرسي ملي برگزارشد تا ملت درمورد انحلال مجلس تصميم بگيرد، همه پرسي رويدادي بي سابقه بود كه از ۱۲ تا ۱۹ مردادماه برگزارشد. جبهه مخالف، همه پرسي را تحريم كرد اما (حزب توده) ايلات و دهقانها از مصدق پشتيباني كردند. در رأي گيري علني، دوميليون و ۴۳هزار و ۳۸۹ نفر به انحلال مجلس رأي دادند و تنها ۱۲۰۷ نفر رأي منفي به صندوقها انداختند. در ۲۰ مرداد، مصدق از شاه خواست مجلس را منحل كند و اين امر، زمينه را براي رويدادهاي سرنوشت ساز ۲۵ تا ۲۸ مرداد آماده ساخت.
• آژاكس و بدامن

079623.jpg

شعبان جعفري و ديگر حاميان كودتا؛ چه كساني از آنها حمايت كردند؟

در اردوي كودتاگران، بريتانيا، ايالات متحده آمريكا و جمعي از عناصر محافظه كار و طرفدار دربار ايران، طرح و اجراي يك رشته عمليات را برعهده گرفتندكه نهايتاً به سقوط مصدق انجاميد. طرح اول را سازمان جاسوسي انگليس و وزارت امورخارجه آن كشور در فاصله مرداد تا تير ۱۳۳۰ تهيه كردند. انگليسي ها در پاييز سال ۱۳۳۰ درصدد حمله به آبادان بودند اما ترومن حاضر به حمايت از اقدام آنها نشد و در عوض بريتانيا را به مذاكره با ايران تشويق كرد. طرح مشترك و جدي كودتا توسط دو دولت بريتانيا و ايالات متحده آمريكا در زمستان سال ۳۱ تهيه شد كه كاركنان سفارت بريتانيا وادار به ترك ايران شدند و آيزنهاور به جاي ترومن به كاخ سفيد رفت. دو هفته پس از شروع زمامداري آيزنهاور در اواخر سال ۳۱ مقامهاي دو كشور بريتانيا و آمريكا ديدار كردند و در مورد سرنگوني دولت مصدق و انتخاب «فضل الله زاهدي» به نخست وزيري به توافق رسيدند. نام رمز عمليات پاكسازي را «آژاكس» نهادند. نقش بريتانيا علاوه بر تحريم نفتي و محاصره دريايي، راه انداختن شبكه جاسوسي خود در داخل ايران نيز بود. اعضاي اين شبكه را نمايندگان مجلس، مقامهاي درباري، خبرچينان، مقامهاي بانكي، ارتشيان بازنشسته و غيربازنشسته و حتي بازاريان و برخي روحانيان تشكيل مي دادند.
سيا نيز كه از قبل، عمليات ضدتوده اي خود را با عنوان «بدامن» اجرا مي كرد، تنها كاري كه لازم بود انجام دهد، متوجه كردن لبه تيز حمله به مصدق ـ به جاي حزب توده ـ بود. بنابراين به روزنامه هاي مخالف مصدق پول داده شد تا مقالاتی عليه او منتشر كنند. دست اندركاران راديو را با پول خريدند و تظاهركنندگان در روزهاي حساس نيز با پول خريداري شدند. با اعضاي مخالف جبهه ملي در مجلس، با افسران بازنشسته و در حين خدمت و با خود شاه هم تماسهايي صورت گرفت. در روز ۱۹ مرداد «آلن دالس» رئيس سيا، هندرسون سفير آمريكا در ايران و اشرف خواهر شاه در يك ويلا در سوئيس ديدار كردند و ژنرال نورمن شوارتسكف نيز همزمان در كاخ تابستاني شاه در ساحل درياي خزر به ديدار وي شتافت. بدين ترتيب، نخستين عمليات مخفيانه زمان صلح به منظور سرنگون كردن يك دولت خارجي توسط ايالات متحده آمريكا به راه افتاد.
اين توطئه گران خارجي با مجموعه اي از عناصر داخلي در طراحي و اجراي كودتا همكاري كردند. مهمتر از همه زاهدي بود كه بنا بود به جاي مصدق نخست وزير ايران شود. از چهره هاي مهم ديگر، نرن، سيلي و برادران رشيديان بودند كه با جماعت تظاهركننده تماس گرفته و آنها را بسيج كردند. شاه نيز ولو از روي بي ميلي به عنوان رهبر رسمي و نقطه مشترك همه فعاليتها نقشي مهم برعهده داشت. زاهدي كه از زمين داران بزرگ رشت بود، به عنوان يكي از چهره هاي كليدي كودتا، در ارتش، پليس، مشاغل غيرنظامي و به عنوان هماهنگ كننده افسران بازنشسته در كميته نجات ملت خدمت كرده بود. همچنين سرهنگ نعمت الله نصيري فرمانده گارد سلطنتي، سرلشگر گيلان شاه، فرمانده نيروي هوايي، فرمانده نيروهاي تانك در تهران، سران پليس مخفي و فرماندهان ژندارمري نيز جزو ديگر چهره هاي كليدي كودتا بودند. شاه در آغاز به پيشنهاد شوارتسكف در مورد بركناري مصدق رضا نمي داد و مردد بود كه چگونه مصدق را در اوج محبوبيت بركنار سازد و زاهدي را به جاي او بگمارد اما سرانجام هنگامي كه مطمئن شد بريتانيا و آمريكا هر دو در كودتا دخالت دارند، راضي شد. بعضي از روحانيان مانند بهبهاني، بازرگانان بزرگ، رؤساي ايلات و زمين داران، وكلاي دست پرورده دربار و مجلس، افراطيون ناآگاه و بعضاً مذهبي، چاقوكشان شهري به رهبري شعبان بي مخ و نيروهاي اجتماعي وابسته آنها هرچند جزو كودتا نبودند اما آمادگي اعلام پشتيباني را داشتند. به هرحال، جماعت مزبور با شعار مخالف جبهه ملي و زنده باد شاه، مرگ بر توده اي به خيابانها آورده شدند.

• سقوط مجسمه هاي شاه
ازديدگاه قانون اساسي روشن نبود كه مجلس (بويژه پس از همه پرسي) منحل شده است يا نه؟ و آيا شاه حق عزل نخست وزير را دارد يا خير. هرچه بود نخستين گام عملي در مسير كودتا از همين جا برداشته شد.
شب ۲۵ مرداد سرهنگ نصيري فرمانده گارد سلطنتي از جانب شاه مأموريت يافت در حوالي نيمه شب به منزل مصدق برود و فرمان بركناري او را از نخست وزيري و انتصاب زاهدي را به وي ابلاغ كند. مصدق كه آماده دريافت چنين فرماني بود (حزب توده ماجراي كودتا را از طريق افسران هوادار خود دريافت كرد و در اختيار مصدق گذاشت) به گارد نخست وزيري دستور داد نصيري و گارد سلطنتي واقع در شميران ـ محل بازداشت فاطمي وزير امورخارجه و ساير اعضاي جبهه ملي ـ را توقيف كند. بدين ترتيب تلاش شاه در كودتا كاملاً عقيم ماند.
شاه كه در بركناري مصدق ناكام مانده بود روز يكشنبه ۲۵ مرداد به خارج گريخت. وي ابتدا به عراق و از آنجا به رم رفت. زاهدي به خانه امن و مخفي سيا در تهران منتقل شد و مصدق فرداي آن شب، طي پيام راديويي خطاب به ملت ايران اعلام كرد كنترل كامل اوضاع را در دست دارد مجلس را منحل كرده است. مصدق معتقد بود كه فرمان بركناري او جعلي يا غيرقانوني است، چون تنها مجلس حق بركناري نخست وزير را دارد اما شاه برعكس، مدعي بود تنها او مي تواند مجلس را منحل كند، از اين زمان، عمال سيا دستخط شاه را كپي كردند وبه مطبوعات دادند تا موضع زاهدي را تقويت كنند. در اين هنگام دكتر حسين فاطمي، وزيرامورخارجه، طي نطق آتشيني از راديو خواهان برچيدن بساط سلطنت شد فرار شاه با تظاهرات و شادي مردم روبرو شد. تظاهركنندگان مجسمه هاي رضا شاه و محمدرضا شاه را در تهران پايين آوردند و عكسهاي شاه را از رستورانها، اداره ها، خانه ها و حتي ساختمانهاي عمومي برداشتند.
روزهاي ۲۶ و ۲۷ مرداد تظاهراتي در خيابانها روي داد و مردم با پليس درگير شدند و به خودرو و مراكز اطلاعات آمريكا در تهران و شهرستانها حمله بردند. مردم در شعارهاي خودخواهان برپايي جمهوري بودند. گازيورسكي مي نويسد: عوامل سيا ـ نرن وسيلي ـ عده اي را در تظاهرات ضدشاه اجير كردند اما عده اي از پان ايرانيست هاي افراطي دست راستي نيز در اين تظاهرات فعال بودند. طبيعي است كه اعضا و هواداران حزب توده نيز در اقدامات عليه شاه مشاركت فعال داشته باشند.هندرسون سفير آمريكا از مصدق خواست با استفاده از نيروي پليس، تظاهركنندگان را متفرق سازد و مصدق در يك تصميم سرنوشت ساز و از ترس اينكه بي نظمي به هرج ومرج عمومي بينجامد، موافقت كرد. در اين ميان، مخالفت جريانهايي نظير حزب توده كه به دليل احساس خطر، از هواداران خود خواسته بودند براي مقابله با كودتا به خيابانها بريزند، تأثيري در تصميم مصدق نگذاشت. روزپيش از كودتا، مصدق (شايد از بيم جنگ داخلي) از مردم نخواست در برابر كودتا مقاومت كنند. هواداران جبهه ملي نيز به درخواست وي در خيابانها، حاضر نشدند تا نظم برقرار شود.

• ۲۸ مرداد
با اين رويدادها، راه براي موفقيت آسان دومين كودتا تا در روز چهارشنبه ۲۸ مرداد فراهم شد. در اين روز زيرپوشش تظاهرات به نفع شاه، واحدهاي ارتشي، ايستگاه راديو را اشغال كردند. تانكها را به مركز شهر آوردند و در اطراف خانه مصدق، نبرد درگرفت و مصدق اعلام كرد و وعده داد شاه را بزودي به ايران بازگرداند. شب آن روز، پايتخت آرام و در كنترل ارتش بود. كودتاگران در اين رويدادها نقش تعيين كننده اي داشتند. چندهزارنفر طرفدار شاه به همراه لاتهاي چاقوكش و گروههاي حاشيه شهري توسط شعبان بي مخ و بهبهاني به خيابانها ريختند و دهقانان را با كاميون از دهات اطراف به خيابانهاي تهران آوردند. همچنين عده اي تماشاچي نيز به تظاهرات پيوستند، اينان كساني بودند كه از تظاهرات توده اي ها نگران شده يا از مصدق سرخورده بودند. به هر حال سيا از طريق كارگزاران ايراني اش به همه اينها پول مي داد. «ريچارد كاتم» از دلارهاي بهبهاني سخن مي گوريد و منظورش پولي است كه سيا براي بسيج جماعت طرفدار شاه خرج كرد. آمريكا آنقدر پول براي اين كار خرج كرد كه دلار آمريكا در ايران با كاهش ارزش روبرو شد.
گفته مي شود ۳۰۰ نفر در كودتا كشته شدند. طي روزهاي بعد در بازار و مناطق مختلف كشور مقاومتهاي منفعلانه اي صورت گرفت و صدها نفر به موجب حكومت نظامي بازداشت شدند. رهبران جبهه ملي حداكثر تا ده سال به زندان محكوم شدند. دكترحسين فاطمي وزيرخارجه وفادار مصدق تيرباران شد. حزب توده به طرز بي رحمانه اي سركوب شد و در فاصله سالهاي ۳۲ تا ۳۶ چهل تن از اعضاي آن اعدام شدند، ۱۴ نفر زير شكنجه جان باختند، ۲۰۰ نفر به زندان ابد محكوم شدند و سه هزار عضو حزب نيز به زندان افتادند. سران ايل قشقايي به تبعيد رفتند و اموال و املاكشان مصادره شد. مصدق در دادگاه نظامي با شجاعت از خود دفاع كرد. دادگاه قادر نبود وي را به مرگ محكوم كند، سه سال در زندان ارتش ماند و بعد در خانه روستايي اش (احمدآباد) زير مراقبت شديد قرارگرفت به گونه اي كه نمي توانست به راحتي با كسي در ارتباط باشد. اين وضع تا زمان درگذشت او (۱۴ اسفند ۱۳۴۵) ادامه يافت. رژيم كودتا به نخست وزيري زاهدي، شاه را به كشور بازگردانيد و آمريكا كمكهاي عظيمي در اختيار آن گذاشت. رژيم در سال ۱۳۳۳ با كارتل بين المللي نفت يا كنسرسيوم به توافقي دست يافت كه شرايط آن به مراتب پايين تر از شرايط ملي شدن بود.

• تنهايي هاي مصدق
شكست كودتاي ۲۵ مرداد براي مردم ايران، پيروزي بزرگي بود ولي پيروزي نهايي و تعيين كننده نبود. در فاصله روزهاي ۲۵ تا ۲۸ مرداد دستگاه رهبري جبهه ملي، سرمست از پيروزي، اهميت فرصت گرانبهايي را كه به ندرت در تاريخ يك ملت فراهم مي شود، درك نكرد و طي سه روز متوالي، در راهنمايي و بسيج مردم براي مقابله با دشمن زخم خورده، كوچكترين اقدامي به عمل نياورد. سران جبهه، پس از برگزاري ميتينگ، عصر روز ۲۵ مرداد در ميدان بهارستان، مردم را رها كردند و شهر تهران را به مدت سه روز در اختيار مخالفان دولت و ماجراجويي هاي حزب توده گذاردند و به جاسوسان انگليسي و آمريكايي و مزدوران آنها مجال دادند تا با دقت، سرعت و مهارت كودتاي ديگري را تهيه و اجرا كنند. صبح روز ۲۸ مرداد، كاميونهاي پليس ، اوباشان حرفه اي، لات ها و... را به همراهي رئيس شهرباني وقت، سرهنگ دفتري كه جزو كودتاچيان بود و تا آنجا كه مي توانست مصدق را خام كرد، براي كنترل مراكز كليدي شهر حركت كردند. وقتي نيرو هاي پليس به تظاهركنندگان پيوستند، كار بالاگرفت و سرهنگ دفتري اعلام كرد كه نمي تواند براي دولت كار كند. وي نيروهاي پليس را ظاهراً براي سركوب تظاهرات مي فرستاد اما طبق قرار قبلي، مأموران به اوباش مي پيوستند. در اين هنگام، درجه داران و افسران گارد شاهنشاهي كه پس از كودتاي ناموفق ۲۵ مرداد، در سربازخانه ها بازداشت بودند، سر به شورش برداشتند و به اسلحه خانه ها حمله ور شدند و مسلح به خيابانها ريختند.
آنها بدون اينكه به مانعي برخورند با ۳۵ تانك شرمن عازم خانه نخست وزير شدند. اما تا بعدازظهر هنوز اقامتگاه مصدق با مقاومت دلاورانه سرهنگ ممتاز و نيروهاي تحت امرش پايداري مي كرد.
حدود ظهر، راديو ايران (بي سيم پهلوي در جاده قديم) را نيروهاي تيپ زرهي اشغال كرد و فرياد «زنده باد شاه» از آن برخاست. سقوط راديو اهميت زيادي در يكسره شدن كار داشت. مرحوم سرهنگ غلامرضا نجاتي مي نويسد: «طي سه روز پس از شكست كودتاي شب ۲۵ مرداد، كودتاچيان با استفاده از فرصت، عوامل ديگري را در سازمانهاي انتظامي و ديگر نهادهاي دولتي و سياسي به سوي خود كشاندند، شماري نيز دوسره بازي كردند و از بعدازظهر ۲۸ مرداد همراه با پيمان شكنان خائن به دشمن پيوستند و شرافت و مردانگي را به زنجير كشيدند. بدينسان شبكه اي وسيع به سركردگي جاسوسان انگليسي و آمريكايي، با شركت فاسدترين عناصر درباري، شماري از ژنرالها و افسران بدنام ارتش و شهرباني آن كه به علت فساد اخلاق به رأي اكثريت جامعه از ارتش رانده شده بودند، همراه با گروهي از چاقوكشان حرفه اي، قداره بندان حزب سومكا به رهبري دكتر منشي زاده، افراد حزب مظفر بقايي، دار و دسته حسن عرب، شعبان بي مخ و نيز گروهي روسپي به سركردگي ملكه اعتضادي و آجدان قزي... مزدوري دشمن را پذيرفتند تا جنبش ضد استعماري مردم ايران را سركوب كنند و دولتي را كه طي دو قرن تاريخ سياسي ايران، به منزله اميد و آرزوهاي ملي بود، از ميان بردارند و ساليان دراز، سلطه استبداد و ارتجاع را بر مردم ايران تحميل كنند.» ابراهاميان نيز مي نويسد: «در مردادماه، ۳۲ تضادهاي اساسي و پنهان ميان طبقه متوسط سنتي و جديد علني شد. مصدق در نتيجه اتحاد با طبقه متوسط جديد، پشتيباني سه گروه نماينده بازار (مجاهدين اسلام كاشاني، حزب زحمتكشان بقايي و فداييان اسلام) را از دست داد، اما سه نماينده طبقه روشنفكر (حزب ايران، حزب ملي و نيروي سوم) و مشاوران راديكالي چون فاطمي، شايگان و رضوي هنوز به او وفادار بودند.» كوتاه سخن اين كه جبهه ملي از جنبش طبقه متوسط سنتي و جديد به جنبش طبقه متوسط جديد تبديل شد.» درباره نقش آفريني آيت الله كاشاني كه از بازيگران مهم عرصه سياست در آن مقطع تاريخي بود، بسيار گفته و نوشته شده است، اما گذشت ساليان و انتشار برخي اسناد و بازگويي خاطرات برخي فعالان نهضت ملي شدن نفت، نشان مي دهد كه نقش وي و موضعگيريهاي جنجال برانگيز اين شخصيت روحاني پرنفوذ، به قدري دچار كش و قوس است كه مي توان از دوره همراهي كامل با نهضت تا ايستادگي كامل در برابر آن را در زندگي سياسي وي تفكيك كرد. وي كه در جريان قيام ملي ۳۰ تير همه مسلمانان و شهروندان را تشويق كرده بود تا با پيوستن به مبارزه براي ملي كردن صنعت نفت عليه دشمنان اسلام و ايران بجنگند، هنگام كودتا در مقابل مصدق بود.

•ناكامي هاي حزب توده
در مورد نقش حزب توده نيز بويژه در سالهاي اخير بسيار گفته و نوشته شده است. اين حزب كه در آن زمان به يكي از مهم ترين جريانهاي سياسي متشكل تبديل شده بود، نيروهاي عظيمي را به دنبال مي كشيد و تا اوايل سال ۳۱ سياست مقابله با مصدق را پيش مي برد تا آنجا كه حتي رد پيشنهاد هريمن را براي حل مسأله نفت در تيرماه سال ۳۰ به حساب ترس مصدق از ملت گذاشت، نه تمايلات ملي وي. حزب هيچگاه ضرورت و اهميت جبهه ملي و جنبش ملي شدن نفت را درنيافت و هيچگاه نتيجه بخش بودن چنين مبارزه اي را نپذيرفت و اين جنبش را به پديده اي ناشي از تضاد امپرياليسم (امپرياليسم آمريكا مي خواهد انحصار نفت را از دست انگليس خارج سازد) محدود كرد. اين حزب تنها پس از تصويب ملي شدن نفت، شعار ملي شدن نفت در سراسر كشور را پذيرفت و در كنار شعار الغاي امتياز نفت جنوب، رعايت حقوق شوروي در امتياز نفت شمال را سر داد! حزب هيچگاه مناسبات روشني با جبهه ملي و رهبر آن برقرار نكرد و متقابلاً مصدق و جبهه ملي نيز هيچگاه حاضر نشدند رسماً همكاري با حزب توده را بپذيرند. در يك كلام حزب در دوراني سرنوشت ساز، براي تضعيف مصدق از هيچگونه اقدامي كوتاهي نكرد. حزب پس از شكست كودتاي ۲۵ مرداد به جاي آماده ساختن نيروهاي خود، به استفاده فرصت طلبانه و سطحي از موقعيت پرداخت و توان چشمگير و حيرت آور نظامي خود را عملاً بلا استفاده گذاشت، خطايي كه بعدها با موج اعدام و دستگيري اعضاي حزب و خيانت بخش قابل توجهي از رهبرانش پرداخت كرد.

• نقد از درون
كارنامه پيشواي فقيد نهضت ملي ايران نيز آكنده از افتخار، بردباري، روحيه دموكراتيك، وطندوستي، مقاومت و... است. وي با بردن مسأله نفت بين مردم، مفهوم رابطه استعماري را به آنها فهماند و درك اجتماعي ـ اقتصادي مردم را در شناخت استعمار ارتقا داد. دفاعيات وي در بيدادگاه نظامي برگي پرافتخار از دفتر مبارزات او است. اما در توضيح رويدادهايي كه منجر به كودتاي ۲۸ مرداد شد، برخي منتقدان و تحليلگران خرده هايي بر مصدق و رفتارسياسي وي مي گيرند، از جمله اين كه وي از سازمان دادن به مبارزات توده اي ملي نزديك به ۳۰ ماه تصدي نخست وزيري خودداري كرد و اساساً به سازمان و رابط متشكل با مردم بهايي نداد. همچنين مصدق هرگز از روشهاي صرفاً سياسي آن هم در چارچوب قانون اساسي فراتر نرفت. وي مي بايست در موارد متعددي به دشمن امان نمي داد و بويژه پس از ۳۰ تير مي بايست ارتش را تصفيه مي كرد و از روحيه بي سابقه اي كه در آحاد مردم پديد آمده بود، براي سركوبي مخالفان ملي ايران بهره مي گرفت و...
آخرين سخنان مصدق در دادگاه نظامي با آخرين نطق سالوادور آلنده (رهبر بركنار شده پس از كودتاي شيلي) شباهتهايي دارد، مصدق گفت: چون از مقدمات كار و طرز تعقيب جريان دادرسي معلوم است كه در گوشه زندان خواهم مرد و اين صدا و حرارت را كه هميشه در خير مردم به كار برده ام، خاموش خواهند كرد... از مردم رشيد و عزيز ايران، مرد و زن توديع مي كنم و تأكيد مي نمايم كه در راه پرافتخاري كه قدم برداشته اند، از هيچ حادثه اي نهراسند. (به نقل از ديبا، محمد مصدق). سالوادور آلنده نيز ۲۰ سال بعد در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ (۲۰ شهريور ۱۳۵۲) خطاب به مردم شيلي گفت: شايد راديو ما گالان بسته شود و صداي من به گوش شما نرسد، اما اين اهميتي ندارد... من به ملت شيلي و آينده اش ايمان دارم. اين لحظه هاي تلخ و سرد كه خيانت بر شما تحميل مي شود، سپري خواهد شد و روزهاي بهتري خواهد آمد. شما بايد ادامه دهيد و بدانيد كه بزودي زود درهاي عظيمي به روي ملت باز خواهد شد و ملتي آزاد براي بقاي جامعه اي نوين به پا خواهند خاست (به نقل از جان فوران ـ مقاومت شكننده).
۲۸ مرداد شكست استراتژي جنبش رهايي بخش مردم ايران در يك مرحله از حيات خود بود. پس از كودتا، بورژوازي ملي كه در پرتو سياست «اقتصاد بدون نفت» بازار داخلي را حتي با سيستم عقب مانده توليدي به ميدان رقابتي خود تبديل كند و حتي به توليد صنعتي متمايل شود، به نفع بوروژازي كمپرادور تجاري كه با امپرياليسم پيوند يافته بود كنار زده شد و مرحله رشد منطقي خود را طي نكرد و ايران بار ديگر به چرخه اي از توسعه وابسته و فشردگي نيروهاي اجتماعي دولت سركوبگر پرتاب شد.

" روزنامه ایران-صفحه ۲ ضمیمه-دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۱ - ۱۰ جمادي الثاني ۱۴۲۳ "