واين برگر جنگ، هرچه بيشتر
• واين برگر در دوران تصدي وزارت دفاع به آدمي يكدنده، غيرقابل انعطاف وسخت سر معروف بود
• در جريان ايران ـ كنترا، واين برگر به دليل موافقت با فروش ۴۰۰ موشك تاونقش مهمي را در انتقال تسليحات به ايران بازي كرد
• در جريان ايران ـ كنترا، واين برگر به دليل موافقت با فروش ۴۰۰ موشك تاونقش مهمي را در انتقال تسليحات به ايران بازي كرد

براي بسياري،نام واين برگر پانزدهمين وزير دفاع آمريكا دولت جنجالي رونالد ريگان در اوايل دهه ۸۰ و ماجراهاي ايران ـ كنترا را تداعي مي كند.
رقابتهاي آشكار اين دولت با اتحاد شوروي ومسأله درگيريهايش با معمرقذافي رهبر ليبي از جمله ماجراهاي پرسروصداي آن تاريخ بود واين برگر علاقه زيادي به افزايش بودجه نظامي دولت، طرحهاي بلندپروازانه دفاعي و مداخلات ماجراجويانه نشان مي داد.
به سوي پنتاگون
و اين برگر در ۱۸ آگوست ۱۹۱۷ در سان فرانسيسكو متولد شد و پدرش يك وكيل بود. تحصيلاتش را در علوم سياسي و حقوق در سال ۱۹۴۱ در دانشگاه هاروارد به پايان برد و در همان سال وارد ارتش ايالات متحده شد. در روزهاي پايان جنگ او در ستاد اطلاعاتي ژنرال مك آرتور، با درجه كاپيتاني فعاليت مي كرد. در سالهاي آغاز جواني به تاريخ و سياست علاقه مند شد و در خلال سالهاي جنگ از علاقه مندان پروپا قرص وينستون چرچيل شد. او كسي بود كه تأثير مهمي در زندگي سياسي واين برگر به جا گذاشت.
بين سالهاي ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۷ واين برگر يك سمت حقوقي در دادگاه فدرال داشت وبعد به يك دفتر حقوقي در سان فرانسيسكو پيوست. در سال ۱۹۵۲ در انتخابات انجمن ايالتي كاليفرنيا پيروز شد و در سالهاي ۱۹۵۴ و ۵۶ هم مجدداً به اين سمت انتخاب شد.
تلاشهاي او براي نمايندگي از ايالت كاليفرنيا در سال ۱۹۵۸ به شكست منجر شد اما او فعالانه به تلاشهاي سياسي اش ادامه داد ودر ۱۹۶۲ رهبري حزب جمهوريخواه كاليفرنيا را از آن خود كرد.
در سال ۱۹۶۷ رونالدريگان فرماندار وقت كاليفرنيا ، واين برگر را به رياست كميسيون سازمان دولتي ايالت انتخاب كرد.
وي سه سال بعد در سال ۱۹۷۰ به واشنگتن رفت و رياست كميسيون تجاري فدرال را به دست آورد وبعد از آن هم به عنوان مدير دفتر بودجه و مديريت درسالهاي ۷۳ ـ ۱۹۷۲ و وزير بهداشت آموزش و تأمين اجتماعي در سالهاي ۱۹۷۳ ـ ۱۹۷۵ به كارش ادامه داد.
در خلال ۵ سال آينده او سمت معاون رئيس جمهور و نمايندگي گروه شركتهاي Bechtel را در كاليفرنيا به عهده داشت.
گرچه واين برگر تجربه چنداني در امور دفاعي نداشت اما به عنوان يك مدير قوي ، شهرتي در واشنگتن بهم زده بود.
او با رئيس جمهور وقت در اين مورد كه اتحاد شوروي تهديدي جدي براي آمريكاست، و همينطور نياز به مدرنيزاسيون و تقويت تشكيلات دفاعي كشور هم عقيده بود.
چندي بعد او در پنتاگون به يك طرفدار جدي طرح ريگان براي افزايش بودجه هاي نظامي شد. شعار روز براي برنامه دفاعي كشور عبارت از «آمادگي ، توان مقاومت و نوشدن » بود.
يكدنده و غيرقابل انعطاف
در ۲۱ ژانويه ۱۹۸۱ واين برگر به سمت وزير دفاع برگزيده شد و فعاليتهايش در شش سال متعاقب آن كه در اين سمت ماند، او را تبديل به يك چهره جنجالي در عرصه سياست ايالات متحده كرد.
در همان ماه هاي نخست شروع به كارش فعاليتهاي واين برگر براي افزايش بودجه دفاعي آغاز شد. برنامه هاي نوسازي و نياز به جبران كمبودهاي مربوط به سرمايه گذاري هاي قبلي، افزايش قابل توجهي در بودجه را طلب مي كرد و واين برگر در نيمه نخست سالهاي وزارتش ، تلاش موفقي در اين زمينه داشت.
او توانست افزايشي در حدود ۷ ميليارد دلار در بودجه ۱۹۸۱ و ۲۶ ميليارد دلار در بودجه پيشنهادي در ۱۹۸۲ را سبب شود.
به اين ترتيب بودجه مصوب در اين سالها به ترتيب به ۱۷۵/۵ و ۲۱۰/۶ ميليارد دلار بالغ شد كه ۱۱/۴ درصد رشد تقريبي را نشان مي داد. اين رشد در بودجه نظامي در سالهاي بعد نيز با افزايش حدوداً ۲۰ ميليارد دلار در هر سال ادامه يافت. بتدريج مقاومت كنگره هم در سالهاي بعد در برابر خواسته هاي واين برگر شدت گرفت. اودر كتابي كه پس از سالهاي فعاليتش در پنتاگون نوشت ، مي گويد: «من در آن سالها معروف شده بودم به اينكه آدمي هستم يكدنده، غيرقابل انعطاف و سرسخت».
موشك و دلار
آنچه در آن سالها نگراني زيادي را در دولت جديد برانگيخته بود، افت مشهودي در توانايي هاي استراتژيك ايالات متحده در قياس با نيروهاي اتحاد شوروي بود ـ آنها از اين بيم داشتند كه نيروهاي بازدارنده استراتژيك ايالات متحده در برابر هرگونه تهاجم غافلگير كننده دشمن در سالهاي ميانه دهه ۱۹۸۰ آسيب پذير باشد. به اين ترتيب بود كه واين برگر نقش كليدي در تدوين برنامه اي باز مي كرد كه هدف آن تجديد حيات در طرح بازدارندگي استراتژيك ريگان بود.
از جمله بخشهاي اين برنامه مي توان به توليد بمب افكن هاي استراتژيك B1-B100، توانايي عملياتي اوليه در ۱۹۸۶ ، توسعه هواپيماهاي Stealth ، توسعه موشكهاي Tridint-2 ، توليد موشكهاي MX100 و توسعه يك سيستم ضد ماهواره اي اشاره كرد.
بحث برانگيزي اين برنامه ريگان را وادار به تشكيل كميسيوني براي بررسي آن كرد وكميسيون با بخشي از برنامه مخالفت كرد. واين برگر اين اقدام كميسيون را مداخله آشكار دانست. با اين وصف ريگان پيشنهادهاي كميسيون را پذيرفت و براي فرونشاندن انتقادات اعضاي كنگره، قول داد تا به مذاكرات كنترل تسليحات با شوروي ادامه دهد.
فوريت طرح دفاع استراتژيك (كه منتقدان آن را با نام «جنگهاي ستاره اي» مي شناختند) امكان بروز يك تغيير عمده را در توازن ميان ايالات متحده و اتحاد شوروي و مذاكرات كنترل تسليحات بين آنها ايجاد كرد.
واين برگر سازمان دفاع استراتژيك (SDIO)رادر پنتاگون تأسيس كرد تا مديريت سيستم را توسعه دهد،اما بلافاصله با مشكل بودجه وديگر موانع روبرو شد.به اين ترتيب در سالهاي ۸۵ تا ۸۹ واين برگر تقاضاي يك بودجه ۲۰ ميليارد دلاري را براي طرح جنگ ستارگان مطرح كرد كه با مخالفتهاي هربار كنگره روبرو شد و نهايتاً با يك بودجه اضافه ۱۴/۵ ميليارد دلاري موافقت كرد.
از چالشهاي عمده دولت ريگان در آن سالها، يكي هم بحث كنترل تسليحات و مذاكرات با اتحاد شوروي بود. در سال ۱۹۸۱ واين برگر و ريگان هر دو، رويكرد «گزينه صفر» را پذيرفتند: طبق اين رويكرد، اگر شوروي از موشكهاي ۲۰ـ SS ، ۵ ـ SS و ۴ ـ SS خود صرفنظر كرد، ناتو هم از گسترش ساخت PershigII و ۱۱ C و C11 دست مي كشيد. مخالفتهاي بعدي شوروي ، مذاكرات پيگير ريگان و ميخائيل گورباچف را در اين مورد و در مورد پيمان INF به دنبال داشت.
در اين سالها ، ريچارد پرل، نقش مشاور كليدي واين برگر را در امور كنترل تسليحات ايفا مي كرد. گرچه زماني كه ريگان و گورباچف نهايتاً در دسامبر ۱۹۸۷ بر سر امضاي پيمان INF به توافق رسيدند، آن دو پنتاگون را ترك كرده بودند.
مداخله نظامي
مسائل بين المللي، بيشترين درگيري و دغدغه واين برگر را در طول دوره وزارتش به همراه داشت. اختلاف نظرات سياسي وزارت متبوع او با ساير وزارتخانه ها بخصوص خارجه، بعضاً منجر به اختلافات و درگيريهاي تندي شد. در طول سالهاي فعاليتش ، واين برگر هرگز رابطه جالبي با وزراي خارجه يعني الكساندر هايگ (۸۲ ـ ۱۹۸۱) و جرج شولتز (۸۹ـ۱۹۸۲) نداشت.
بعلاوه اوبا نقش مؤثري كه از سوي بعضي مقامهاي شوراي امنيت ملي ايفا مي شد، مخالف بود. يكي از اين چهره هاي ذي نفوذ، رابرت مك فارلين بود. او رابطه نزديك و صميمي با ريگان داشت و رئيس جمهور معمولاً از مشاورانش سود مي جست. مع هذا ، بعضاً ريگان ناچار مي شد تا براي حل اختلافات وزارتخانه هاي دفاع و خارجه ميانجي گري كند، واين برگر در آن سالها، فعاليتهاي قابل توجهي را براي اعمال نظراتش به ژاپن و چين در مورد بودجه دفاعي و خريد سلاح از ايالات متحده انجام داد. گرچه پيش از اين تلاشهاي دولت كارتر براي بهبود روابط با جمهوري خلق چين جنبه نظامي نداشت، اما دولت ريگان و شخص واين برگر به دنبال توسعه ارتباطات نظامي دو كشور بودند. واين برگر و وزير دفاع چين در سال ۱۹۸۴ يك موافقتنامه همكاري تكنولوژي نظامي امضا كردند و ريگان، چين را محل مناسبي براي فروش خارجي تسليحات نظامي، تشخيص داد.
در ديگر نقاط دنيا نيز واين برگر توجه ويژه اي به بحرانهايي داشت كه ممكن بود به كارگيري نيروي نظامي ايالات متحده را توجيه كند. شمار پرسنل نظامي آماده به خدمت وفعال در طول دهه ۱۹۸۰ افزايش يافت، سيستمهاي تسليحاتي ارتقاء داده شد و سلاح هاي جديد به كارگرفته شد.
در همان سالها، در يك سخنراني معروف در نوامبر ۱۹۸۴ با عنوان «استفاده از قدرت نظامي» واين برگر از ۶ مرحله اصلي كه بايد ايالات متحده پيش از اقدام نظامي خارجي به آن توجه كند، نام برد. از جمله اين بندها يكي اين بود كه: «اگر ما به اين تصميم رسيديم كه ضروري است نيروهاي نظامي مان را وارد يك وضع ويژه كنيم، بايد روي آن يكدلي وتوافق كامل داشته و بعلاوه قصد روشني براي پيروزي داشته باشيم».
مارادونا ومالويناس
خيلي ها كه به غير از دنياي سياست به ديگر جاها هم سر مي كشند، جام جهاني فوتبال ۱۹۸۶ را با گل جنجالي مارادونا به انگليس به ياد مي آورند . گلي كه حداقل غالب آرژانتيني ها، آن را اعاده حيثيتي براي ضربات تحميل شده از سوي انگلستان مي دانستند.
بهرحال بخش مهمي ازماجرا به جزاير مالويناس (فالكلند) در آبهاي جنوبي آرژانتين بر مي گشت.
در واقع دو كشور از دهه ۱۸۳۰ ميلادي بر سر تصاحب اين جزاير اختلاف داشتند و آرژانتين كه معتقد بود بريتانيا آنجا را به زور تصرف كرده است در تاريخ ۲ آوريل ۸۲ طي يك تهاجم نظامي، در جزاير مستقر شد.
هرچند انگليسي ها هيچ واحد نظامي در جزيره نداشتند اما دولت مارگارت تاچر نخست وزير وقت انگليس بلافاصله تصميم گرفت جزاير را باز پس بگيرد.
واين برگر كه بريتانيا را يك متحد اصلي ايالات متحده مي دانست، قوياً از تصميم تاچرحمايت كرد. بعلاوه او به انتقاد از الكساندر هيگ وزير خارجه وقت، پرداخت كه سعي داشت تا با ديپلماسي گفت وگو بادو طرف ديگر، بحران را به شكل صلح آميزي بخواباند. ريگان موافقت خود را با واين برگر براي كمك به انگليسي ها اعلام كرد. و به دنبال آن ايالات متحده ، دست به تهيه موشك، سوخت هواپيما، وسايل و اطلاعات نظامي براي دولت انگلستان زد. دركمتر از ۲ ماه و در تاريخ ۱۴ ژوئن ۱۹۸۲ آرژانتيني ها تسليم شدند و بريتانيا نبرد را به نفع خود تمام كرد. به دنبال آن دولت جديد آرژانتين بدون هيچ عداوتي با ايالات متحده به قدرت رسيد. واين برگر مغرور از كمك ايالات متحده به انگلستان دراين بحران، احساس مي كرد كه به نتايج سودمندي دست يافته است.
لبنان و فلسطين آواره
بحران خاورميانه در ۱۹۸۲ بازهم و اين برگر را درگير يك مسأله خارجي كرد: بدنبال درگيري هاي اسرائيل و سازمان آزادي بخش فلسطين (PLO) اسرائيلي ها در ژوئن آن سال به لبنان يورش بردند. در ماه ژولاي، ايالات متحده، ايتاليا و فرانسه يك نيروي چندمليتي تشكيل دادند تا بر خروجPLO از بيروت و ثبات وضع سياسي داخلي در لبنان نظارت كنند. واين برگر موافق مشاركت آمريكا نبود، به اعتقاد او نظاميان آمريكايي فقط زماني بايد دخالت مي كردند كه منافع حياتي براي ايالات متحده و اهداف روشن وتعريف شده اي وجود مي داشت. به دنبال خروج نيروهاي چندمليتي، اوضاع آشفته شد. رئيس جمهور منتخب لبنان ترورشد، نيروهاي اسرائيل به بيروت برگشتند و نيروهاي فالانژ لبنان دست به كشتار فلسطيني ها در اردوگاه هاي پناهندگان درغرب بيروت زدند. ريگان با مشاركت آمريكا درتشكيلات نيروهاي چند مليتي موافقت كرد. درحوادث بعدي به يك بار سفارت آمريكا در بيروت و يك بارمحل استقرار سربازان آمريكايي در فرودگاه همان شهر به فاصله چند ماه منفجر شده و به ترتيب موجب قتل ۱۷ و ۲۴۱ آمريكايي شدند. درماه دسامبر ، يك كميسيون بررسي كننده زيرنظر واين برگر، به مخالفت باشيوه عمل سست نيروهاي چند مليتي و آموزش غلط آنها پرداخت . او مرتباً برخروج اين نيروها پافشاري داشت اما ريگان با حمايت وزارت خارجه، بر حضور آنها تأكيد مي كرد. نهايتاً اين ريگان بود كه ناچار شد در فوريه ۱۹۸۴ اقدام به فراخوان نيروهاي آمريكايي از لبنان نمايد.
نيروي نظامي در همه جا
از ديگر اقدامات نظامي آمريكا در آن سالها مي توان به بحران در جزيره گرانادا به دنبال بروز مخالفت با دولت مستقر و ساخت يك فرودگاه نظامي در آن اشاره كرد. و اين برگر دستور مداخله نظامي با ۶۰۰۰ سرباز آمريكايي را داد. گرچه آنها با مقاومت مسلحانه و غيرمنتظرانه هفتصد مهندس كوبايي مستقر در جزيره روبرو شدند اما نهايتاً نيروهاي آمريكايي درگيري را به نفع خود خاتمه دادند. از ديگر رخدادهاي اين گونه در دهه ۸۰ و دوران وزارت واين برگر، تنش ايجاد شده درروابط آمريكا و ليبي بود. در مارس ۱۹۸۶ قذاقي اعلام نمود كه خليج «سيدرا» را بسته است و آنجا را «منطقه مرگ» ناميد.
عراق در يك حمله موشكي در مه ۱۹۸۷ به ناوشكن آمريكايي موجب كشته شدن ۳۷ نفر شد. گرچه عراق نسبت به اين حمله عذرخواهي كرد اما اتفاق مزبور انتقادات از سياست دولت ريگان را در خليج فارس شدت بخشيد.
در ژانويه سال ۱۹۸۷ به دنبال درخواست كويت از آمريكا مبني بر حمايت نفتكش هايش در برابر حملات احتمالي ايران، نيروهاي نظامي آمريكا وارد منطقه خليج فارس شدند و پس از ۲۵ سال هنوز هم از منطقه خارج نشده اند.
ايران ـ كنترا
در خلال دهه ۱۹۸۰ ميلادي دولت ريگان درگير فعاليتهايي شد كه نهايتاً منجر به افشاي آن در اواخر سال ۱۹۸۶ تحت عنوان ايران ـ كنترا شد. در اين دهه، دولت آمريكا به حمايت ا زكنتراها درنيكاراگوئه پرداخت كه سعي داشتند ساندينيستهاي چپگرا را سرنگون كنند، ساندينيستها خود طي يك مبارزه مستمر انقلابي موجب حذف يك ديكتاتوري طولاني تحت حمايت آمريكا شده بودند.
ساندينيستهاي اصلاح طلب ، كمكها ومشاوره هاي كوبا و شوروي را پذيرفته بودند. علي رغم انتخاب دانيل اورتگا، رهبر ساندينيستها به عنوان رئيس جمهور نيكاراگوئه در انتخاباتي بي طرفانه، ريگان به سياست خود در حمايت از كنتراها ادامه داد اما درهمان سال، كنگره به طور رسمي كمك نظامي به كنتراها را قطع كرد.
در سال ۱۹۸۵ با ترغيب برخي مقامهاي مؤثر از جمله مك فارلين و اوليورنورث، ريگان پذيرفت كه به طورمحرمانه موشكهاي ضدتانك و ديگر وسايل نظامي به ايران ارسال كند زماني كه در نوامبر ۸۶ اين موضوع و نيز اينكه پول حاصل از فروش تسليحات به ايران، براي كنتراهاي نيكاراگوئه فرستاده شده است، افشاگرديد، مسأله ايران ـ كنترا همچون بمب منفجر شد.
و اين برگرو همكارش شولتز وزير خارجه با ارسال امكانات نظامي به ايران مخالف بودند. واين برگر بنا به اظهارات خودش ، از ارسال پول حاصل از فروش اين امكانات به كنتراها نيز بي خبر بود.
به هرحال واين برگر به دليل توافق با فروش ۴۰۰۰ موشك TOW از DOD به سيا كه سيا نيز آنها را از طريق [...] به ايران منتقل كرد، علي رغم ميل قلبي خود، نقش مهمي درانتقال تسليحات به ايران را بازي كرد.
بعدها واين برگر اظهار داشت كه او به دولت هشدار داده بود كه انتقال مستقيم تسليحات از DOD به ايران نقض پيمان كنترل صادرات نظامي محسوب مي شود. چند سال بعد و علي رغم كاهش سروصداها، واين برگر به يك كميته ويژه بررسي ايران ـ كنترا فراخوانده شد اما در دسامبر ۱۹۹۲ جرج بوش رئيس جمهور وقت او را عفو كرد.
پايان كار
در ۱۹۸۷ افشاي معامله ايران ـ كنترا و افزايش مشكلات مربوط به بودجه دفاعي، فشارزيادي بر واين برگر وارد آورد. وقتي در ۲۳ نوامبر ۱۹۸۷ او از سمتش استعفا داد. مسأله بيماري همسرش را بهانه كرد اما جرايد معتقد بودند كه واين برگر از نتيجه موفق پيمان كنترل تسليحات بين آمريكا و شوروي ناراضي بوده است. هرچند كه او منكر مخالفتش با اين پيمان شد و در واقع شايد بتوان اورا يكي از تهيه كنندگان پيش نويس آن در پنتاگون دانست.
درهر حال به دنبال ۶ سال و ۱۰ ماه تصدي پست وزارت دفاع كه پس از رابرت مك نامارا بيشترين مدت در دست داشتن اين سمت درايالات متحده محسوب مي شود، گاسپار واين برگر پنتاگون را ترك كرد و ناشر و سردبير مجله Forbes شد. در آنجا او در طول دهه بعد نوشته هاي زيادي را در مورد موضوعات امنيت ملي ودفاع چاپ كرد.
در سال ۱۹۹۰ وي دست به چاپ كتاب «جنگ براي صلح» زد كه ارزيابي از دوران كاريش در پنتاگون بود سپس در ۱۹۹۶ واين برگر به انتشار كتابي با نام «جنگ بعد» مبادرت كرد و در آن پرسشهايي را درمورد ميزان كفايت و توانايي نظامي آمريكا پس از پايان جنگ سرد مطرح كرد.
اكنون شايد جانشينان او دروزارت دفاع مشغول پاسخ گويي به همان پرسشها و پرسشهاي مشابه ديگر باشند. آنها هم در جاه طلبي ها و نظامي گري شان با واين برگر مشتركند و ايده هاي عجيبي در سر مي پرورانند.
رقابتهاي آشكار اين دولت با اتحاد شوروي ومسأله درگيريهايش با معمرقذافي رهبر ليبي از جمله ماجراهاي پرسروصداي آن تاريخ بود واين برگر علاقه زيادي به افزايش بودجه نظامي دولت، طرحهاي بلندپروازانه دفاعي و مداخلات ماجراجويانه نشان مي داد.
به سوي پنتاگون
و اين برگر در ۱۸ آگوست ۱۹۱۷ در سان فرانسيسكو متولد شد و پدرش يك وكيل بود. تحصيلاتش را در علوم سياسي و حقوق در سال ۱۹۴۱ در دانشگاه هاروارد به پايان برد و در همان سال وارد ارتش ايالات متحده شد. در روزهاي پايان جنگ او در ستاد اطلاعاتي ژنرال مك آرتور، با درجه كاپيتاني فعاليت مي كرد. در سالهاي آغاز جواني به تاريخ و سياست علاقه مند شد و در خلال سالهاي جنگ از علاقه مندان پروپا قرص وينستون چرچيل شد. او كسي بود كه تأثير مهمي در زندگي سياسي واين برگر به جا گذاشت.
بين سالهاي ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۷ واين برگر يك سمت حقوقي در دادگاه فدرال داشت وبعد به يك دفتر حقوقي در سان فرانسيسكو پيوست. در سال ۱۹۵۲ در انتخابات انجمن ايالتي كاليفرنيا پيروز شد و در سالهاي ۱۹۵۴ و ۵۶ هم مجدداً به اين سمت انتخاب شد.
تلاشهاي او براي نمايندگي از ايالت كاليفرنيا در سال ۱۹۵۸ به شكست منجر شد اما او فعالانه به تلاشهاي سياسي اش ادامه داد ودر ۱۹۶۲ رهبري حزب جمهوريخواه كاليفرنيا را از آن خود كرد.
در سال ۱۹۶۷ رونالدريگان فرماندار وقت كاليفرنيا ، واين برگر را به رياست كميسيون سازمان دولتي ايالت انتخاب كرد.
وي سه سال بعد در سال ۱۹۷۰ به واشنگتن رفت و رياست كميسيون تجاري فدرال را به دست آورد وبعد از آن هم به عنوان مدير دفتر بودجه و مديريت درسالهاي ۷۳ ـ ۱۹۷۲ و وزير بهداشت آموزش و تأمين اجتماعي در سالهاي ۱۹۷۳ ـ ۱۹۷۵ به كارش ادامه داد.
در خلال ۵ سال آينده او سمت معاون رئيس جمهور و نمايندگي گروه شركتهاي Bechtel را در كاليفرنيا به عهده داشت.
گرچه واين برگر تجربه چنداني در امور دفاعي نداشت اما به عنوان يك مدير قوي ، شهرتي در واشنگتن بهم زده بود.
او با رئيس جمهور وقت در اين مورد كه اتحاد شوروي تهديدي جدي براي آمريكاست، و همينطور نياز به مدرنيزاسيون و تقويت تشكيلات دفاعي كشور هم عقيده بود.
چندي بعد او در پنتاگون به يك طرفدار جدي طرح ريگان براي افزايش بودجه هاي نظامي شد. شعار روز براي برنامه دفاعي كشور عبارت از «آمادگي ، توان مقاومت و نوشدن » بود.
يكدنده و غيرقابل انعطاف
در ۲۱ ژانويه ۱۹۸۱ واين برگر به سمت وزير دفاع برگزيده شد و فعاليتهايش در شش سال متعاقب آن كه در اين سمت ماند، او را تبديل به يك چهره جنجالي در عرصه سياست ايالات متحده كرد.
در همان ماه هاي نخست شروع به كارش فعاليتهاي واين برگر براي افزايش بودجه دفاعي آغاز شد. برنامه هاي نوسازي و نياز به جبران كمبودهاي مربوط به سرمايه گذاري هاي قبلي، افزايش قابل توجهي در بودجه را طلب مي كرد و واين برگر در نيمه نخست سالهاي وزارتش ، تلاش موفقي در اين زمينه داشت.
او توانست افزايشي در حدود ۷ ميليارد دلار در بودجه ۱۹۸۱ و ۲۶ ميليارد دلار در بودجه پيشنهادي در ۱۹۸۲ را سبب شود.
به اين ترتيب بودجه مصوب در اين سالها به ترتيب به ۱۷۵/۵ و ۲۱۰/۶ ميليارد دلار بالغ شد كه ۱۱/۴ درصد رشد تقريبي را نشان مي داد. اين رشد در بودجه نظامي در سالهاي بعد نيز با افزايش حدوداً ۲۰ ميليارد دلار در هر سال ادامه يافت. بتدريج مقاومت كنگره هم در سالهاي بعد در برابر خواسته هاي واين برگر شدت گرفت. اودر كتابي كه پس از سالهاي فعاليتش در پنتاگون نوشت ، مي گويد: «من در آن سالها معروف شده بودم به اينكه آدمي هستم يكدنده، غيرقابل انعطاف و سرسخت».
موشك و دلار
آنچه در آن سالها نگراني زيادي را در دولت جديد برانگيخته بود، افت مشهودي در توانايي هاي استراتژيك ايالات متحده در قياس با نيروهاي اتحاد شوروي بود ـ آنها از اين بيم داشتند كه نيروهاي بازدارنده استراتژيك ايالات متحده در برابر هرگونه تهاجم غافلگير كننده دشمن در سالهاي ميانه دهه ۱۹۸۰ آسيب پذير باشد. به اين ترتيب بود كه واين برگر نقش كليدي در تدوين برنامه اي باز مي كرد كه هدف آن تجديد حيات در طرح بازدارندگي استراتژيك ريگان بود.
از جمله بخشهاي اين برنامه مي توان به توليد بمب افكن هاي استراتژيك B1-B100، توانايي عملياتي اوليه در ۱۹۸۶ ، توسعه هواپيماهاي Stealth ، توسعه موشكهاي Tridint-2 ، توليد موشكهاي MX100 و توسعه يك سيستم ضد ماهواره اي اشاره كرد.
بحث برانگيزي اين برنامه ريگان را وادار به تشكيل كميسيوني براي بررسي آن كرد وكميسيون با بخشي از برنامه مخالفت كرد. واين برگر اين اقدام كميسيون را مداخله آشكار دانست. با اين وصف ريگان پيشنهادهاي كميسيون را پذيرفت و براي فرونشاندن انتقادات اعضاي كنگره، قول داد تا به مذاكرات كنترل تسليحات با شوروي ادامه دهد.
فوريت طرح دفاع استراتژيك (كه منتقدان آن را با نام «جنگهاي ستاره اي» مي شناختند) امكان بروز يك تغيير عمده را در توازن ميان ايالات متحده و اتحاد شوروي و مذاكرات كنترل تسليحات بين آنها ايجاد كرد.
واين برگر سازمان دفاع استراتژيك (SDIO)رادر پنتاگون تأسيس كرد تا مديريت سيستم را توسعه دهد،اما بلافاصله با مشكل بودجه وديگر موانع روبرو شد.به اين ترتيب در سالهاي ۸۵ تا ۸۹ واين برگر تقاضاي يك بودجه ۲۰ ميليارد دلاري را براي طرح جنگ ستارگان مطرح كرد كه با مخالفتهاي هربار كنگره روبرو شد و نهايتاً با يك بودجه اضافه ۱۴/۵ ميليارد دلاري موافقت كرد.
از چالشهاي عمده دولت ريگان در آن سالها، يكي هم بحث كنترل تسليحات و مذاكرات با اتحاد شوروي بود. در سال ۱۹۸۱ واين برگر و ريگان هر دو، رويكرد «گزينه صفر» را پذيرفتند: طبق اين رويكرد، اگر شوروي از موشكهاي ۲۰ـ SS ، ۵ ـ SS و ۴ ـ SS خود صرفنظر كرد، ناتو هم از گسترش ساخت PershigII و ۱۱ C و C11 دست مي كشيد. مخالفتهاي بعدي شوروي ، مذاكرات پيگير ريگان و ميخائيل گورباچف را در اين مورد و در مورد پيمان INF به دنبال داشت.
در اين سالها ، ريچارد پرل، نقش مشاور كليدي واين برگر را در امور كنترل تسليحات ايفا مي كرد. گرچه زماني كه ريگان و گورباچف نهايتاً در دسامبر ۱۹۸۷ بر سر امضاي پيمان INF به توافق رسيدند، آن دو پنتاگون را ترك كرده بودند.
مداخله نظامي
مسائل بين المللي، بيشترين درگيري و دغدغه واين برگر را در طول دوره وزارتش به همراه داشت. اختلاف نظرات سياسي وزارت متبوع او با ساير وزارتخانه ها بخصوص خارجه، بعضاً منجر به اختلافات و درگيريهاي تندي شد. در طول سالهاي فعاليتش ، واين برگر هرگز رابطه جالبي با وزراي خارجه يعني الكساندر هايگ (۸۲ ـ ۱۹۸۱) و جرج شولتز (۸۹ـ۱۹۸۲) نداشت.
بعلاوه اوبا نقش مؤثري كه از سوي بعضي مقامهاي شوراي امنيت ملي ايفا مي شد، مخالف بود. يكي از اين چهره هاي ذي نفوذ، رابرت مك فارلين بود. او رابطه نزديك و صميمي با ريگان داشت و رئيس جمهور معمولاً از مشاورانش سود مي جست. مع هذا ، بعضاً ريگان ناچار مي شد تا براي حل اختلافات وزارتخانه هاي دفاع و خارجه ميانجي گري كند، واين برگر در آن سالها، فعاليتهاي قابل توجهي را براي اعمال نظراتش به ژاپن و چين در مورد بودجه دفاعي و خريد سلاح از ايالات متحده انجام داد. گرچه پيش از اين تلاشهاي دولت كارتر براي بهبود روابط با جمهوري خلق چين جنبه نظامي نداشت، اما دولت ريگان و شخص واين برگر به دنبال توسعه ارتباطات نظامي دو كشور بودند. واين برگر و وزير دفاع چين در سال ۱۹۸۴ يك موافقتنامه همكاري تكنولوژي نظامي امضا كردند و ريگان، چين را محل مناسبي براي فروش خارجي تسليحات نظامي، تشخيص داد.
در ديگر نقاط دنيا نيز واين برگر توجه ويژه اي به بحرانهايي داشت كه ممكن بود به كارگيري نيروي نظامي ايالات متحده را توجيه كند. شمار پرسنل نظامي آماده به خدمت وفعال در طول دهه ۱۹۸۰ افزايش يافت، سيستمهاي تسليحاتي ارتقاء داده شد و سلاح هاي جديد به كارگرفته شد.
در همان سالها، در يك سخنراني معروف در نوامبر ۱۹۸۴ با عنوان «استفاده از قدرت نظامي» واين برگر از ۶ مرحله اصلي كه بايد ايالات متحده پيش از اقدام نظامي خارجي به آن توجه كند، نام برد. از جمله اين بندها يكي اين بود كه: «اگر ما به اين تصميم رسيديم كه ضروري است نيروهاي نظامي مان را وارد يك وضع ويژه كنيم، بايد روي آن يكدلي وتوافق كامل داشته و بعلاوه قصد روشني براي پيروزي داشته باشيم».
مارادونا ومالويناس
خيلي ها كه به غير از دنياي سياست به ديگر جاها هم سر مي كشند، جام جهاني فوتبال ۱۹۸۶ را با گل جنجالي مارادونا به انگليس به ياد مي آورند . گلي كه حداقل غالب آرژانتيني ها، آن را اعاده حيثيتي براي ضربات تحميل شده از سوي انگلستان مي دانستند.
بهرحال بخش مهمي ازماجرا به جزاير مالويناس (فالكلند) در آبهاي جنوبي آرژانتين بر مي گشت.
در واقع دو كشور از دهه ۱۸۳۰ ميلادي بر سر تصاحب اين جزاير اختلاف داشتند و آرژانتين كه معتقد بود بريتانيا آنجا را به زور تصرف كرده است در تاريخ ۲ آوريل ۸۲ طي يك تهاجم نظامي، در جزاير مستقر شد.
هرچند انگليسي ها هيچ واحد نظامي در جزيره نداشتند اما دولت مارگارت تاچر نخست وزير وقت انگليس بلافاصله تصميم گرفت جزاير را باز پس بگيرد.
واين برگر كه بريتانيا را يك متحد اصلي ايالات متحده مي دانست، قوياً از تصميم تاچرحمايت كرد. بعلاوه او به انتقاد از الكساندر هيگ وزير خارجه وقت، پرداخت كه سعي داشت تا با ديپلماسي گفت وگو بادو طرف ديگر، بحران را به شكل صلح آميزي بخواباند. ريگان موافقت خود را با واين برگر براي كمك به انگليسي ها اعلام كرد. و به دنبال آن ايالات متحده ، دست به تهيه موشك، سوخت هواپيما، وسايل و اطلاعات نظامي براي دولت انگلستان زد. دركمتر از ۲ ماه و در تاريخ ۱۴ ژوئن ۱۹۸۲ آرژانتيني ها تسليم شدند و بريتانيا نبرد را به نفع خود تمام كرد. به دنبال آن دولت جديد آرژانتين بدون هيچ عداوتي با ايالات متحده به قدرت رسيد. واين برگر مغرور از كمك ايالات متحده به انگلستان دراين بحران، احساس مي كرد كه به نتايج سودمندي دست يافته است.
لبنان و فلسطين آواره
بحران خاورميانه در ۱۹۸۲ بازهم و اين برگر را درگير يك مسأله خارجي كرد: بدنبال درگيري هاي اسرائيل و سازمان آزادي بخش فلسطين (PLO) اسرائيلي ها در ژوئن آن سال به لبنان يورش بردند. در ماه ژولاي، ايالات متحده، ايتاليا و فرانسه يك نيروي چندمليتي تشكيل دادند تا بر خروجPLO از بيروت و ثبات وضع سياسي داخلي در لبنان نظارت كنند. واين برگر موافق مشاركت آمريكا نبود، به اعتقاد او نظاميان آمريكايي فقط زماني بايد دخالت مي كردند كه منافع حياتي براي ايالات متحده و اهداف روشن وتعريف شده اي وجود مي داشت. به دنبال خروج نيروهاي چندمليتي، اوضاع آشفته شد. رئيس جمهور منتخب لبنان ترورشد، نيروهاي اسرائيل به بيروت برگشتند و نيروهاي فالانژ لبنان دست به كشتار فلسطيني ها در اردوگاه هاي پناهندگان درغرب بيروت زدند. ريگان با مشاركت آمريكا درتشكيلات نيروهاي چند مليتي موافقت كرد. درحوادث بعدي به يك بار سفارت آمريكا در بيروت و يك بارمحل استقرار سربازان آمريكايي در فرودگاه همان شهر به فاصله چند ماه منفجر شده و به ترتيب موجب قتل ۱۷ و ۲۴۱ آمريكايي شدند. درماه دسامبر ، يك كميسيون بررسي كننده زيرنظر واين برگر، به مخالفت باشيوه عمل سست نيروهاي چند مليتي و آموزش غلط آنها پرداخت . او مرتباً برخروج اين نيروها پافشاري داشت اما ريگان با حمايت وزارت خارجه، بر حضور آنها تأكيد مي كرد. نهايتاً اين ريگان بود كه ناچار شد در فوريه ۱۹۸۴ اقدام به فراخوان نيروهاي آمريكايي از لبنان نمايد.
نيروي نظامي در همه جا
از ديگر اقدامات نظامي آمريكا در آن سالها مي توان به بحران در جزيره گرانادا به دنبال بروز مخالفت با دولت مستقر و ساخت يك فرودگاه نظامي در آن اشاره كرد. و اين برگر دستور مداخله نظامي با ۶۰۰۰ سرباز آمريكايي را داد. گرچه آنها با مقاومت مسلحانه و غيرمنتظرانه هفتصد مهندس كوبايي مستقر در جزيره روبرو شدند اما نهايتاً نيروهاي آمريكايي درگيري را به نفع خود خاتمه دادند. از ديگر رخدادهاي اين گونه در دهه ۸۰ و دوران وزارت واين برگر، تنش ايجاد شده درروابط آمريكا و ليبي بود. در مارس ۱۹۸۶ قذاقي اعلام نمود كه خليج «سيدرا» را بسته است و آنجا را «منطقه مرگ» ناميد.
عراق در يك حمله موشكي در مه ۱۹۸۷ به ناوشكن آمريكايي موجب كشته شدن ۳۷ نفر شد. گرچه عراق نسبت به اين حمله عذرخواهي كرد اما اتفاق مزبور انتقادات از سياست دولت ريگان را در خليج فارس شدت بخشيد.
در ژانويه سال ۱۹۸۷ به دنبال درخواست كويت از آمريكا مبني بر حمايت نفتكش هايش در برابر حملات احتمالي ايران، نيروهاي نظامي آمريكا وارد منطقه خليج فارس شدند و پس از ۲۵ سال هنوز هم از منطقه خارج نشده اند.
ايران ـ كنترا
در خلال دهه ۱۹۸۰ ميلادي دولت ريگان درگير فعاليتهايي شد كه نهايتاً منجر به افشاي آن در اواخر سال ۱۹۸۶ تحت عنوان ايران ـ كنترا شد. در اين دهه، دولت آمريكا به حمايت ا زكنتراها درنيكاراگوئه پرداخت كه سعي داشتند ساندينيستهاي چپگرا را سرنگون كنند، ساندينيستها خود طي يك مبارزه مستمر انقلابي موجب حذف يك ديكتاتوري طولاني تحت حمايت آمريكا شده بودند.
ساندينيستهاي اصلاح طلب ، كمكها ومشاوره هاي كوبا و شوروي را پذيرفته بودند. علي رغم انتخاب دانيل اورتگا، رهبر ساندينيستها به عنوان رئيس جمهور نيكاراگوئه در انتخاباتي بي طرفانه، ريگان به سياست خود در حمايت از كنتراها ادامه داد اما درهمان سال، كنگره به طور رسمي كمك نظامي به كنتراها را قطع كرد.
در سال ۱۹۸۵ با ترغيب برخي مقامهاي مؤثر از جمله مك فارلين و اوليورنورث، ريگان پذيرفت كه به طورمحرمانه موشكهاي ضدتانك و ديگر وسايل نظامي به ايران ارسال كند زماني كه در نوامبر ۸۶ اين موضوع و نيز اينكه پول حاصل از فروش تسليحات به ايران، براي كنتراهاي نيكاراگوئه فرستاده شده است، افشاگرديد، مسأله ايران ـ كنترا همچون بمب منفجر شد.
و اين برگرو همكارش شولتز وزير خارجه با ارسال امكانات نظامي به ايران مخالف بودند. واين برگر بنا به اظهارات خودش ، از ارسال پول حاصل از فروش اين امكانات به كنتراها نيز بي خبر بود.
به هرحال واين برگر به دليل توافق با فروش ۴۰۰۰ موشك TOW از DOD به سيا كه سيا نيز آنها را از طريق [...] به ايران منتقل كرد، علي رغم ميل قلبي خود، نقش مهمي درانتقال تسليحات به ايران را بازي كرد.
بعدها واين برگر اظهار داشت كه او به دولت هشدار داده بود كه انتقال مستقيم تسليحات از DOD به ايران نقض پيمان كنترل صادرات نظامي محسوب مي شود. چند سال بعد و علي رغم كاهش سروصداها، واين برگر به يك كميته ويژه بررسي ايران ـ كنترا فراخوانده شد اما در دسامبر ۱۹۹۲ جرج بوش رئيس جمهور وقت او را عفو كرد.
پايان كار
در ۱۹۸۷ افشاي معامله ايران ـ كنترا و افزايش مشكلات مربوط به بودجه دفاعي، فشارزيادي بر واين برگر وارد آورد. وقتي در ۲۳ نوامبر ۱۹۸۷ او از سمتش استعفا داد. مسأله بيماري همسرش را بهانه كرد اما جرايد معتقد بودند كه واين برگر از نتيجه موفق پيمان كنترل تسليحات بين آمريكا و شوروي ناراضي بوده است. هرچند كه او منكر مخالفتش با اين پيمان شد و در واقع شايد بتوان اورا يكي از تهيه كنندگان پيش نويس آن در پنتاگون دانست.
درهر حال به دنبال ۶ سال و ۱۰ ماه تصدي پست وزارت دفاع كه پس از رابرت مك نامارا بيشترين مدت در دست داشتن اين سمت درايالات متحده محسوب مي شود، گاسپار واين برگر پنتاگون را ترك كرد و ناشر و سردبير مجله Forbes شد. در آنجا او در طول دهه بعد نوشته هاي زيادي را در مورد موضوعات امنيت ملي ودفاع چاپ كرد.
در سال ۱۹۹۰ وي دست به چاپ كتاب «جنگ براي صلح» زد كه ارزيابي از دوران كاريش در پنتاگون بود سپس در ۱۹۹۶ واين برگر به انتشار كتابي با نام «جنگ بعد» مبادرت كرد و در آن پرسشهايي را درمورد ميزان كفايت و توانايي نظامي آمريكا پس از پايان جنگ سرد مطرح كرد.
اكنون شايد جانشينان او دروزارت دفاع مشغول پاسخ گويي به همان پرسشها و پرسشهاي مشابه ديگر باشند. آنها هم در جاه طلبي ها و نظامي گري شان با واين برگر مشتركند و ايده هاي عجيبي در سر مي پرورانند.
" روزنامه ایران-صفحه ۳ ضمیمه-
سه شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۸۱ - ۲۶ جمادي الاول ۱۴۲۳ "
+ نوشته شده در شنبه یکم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 14:51 توسط جاهد 137
|