صدسالگي آزاديخواهي در ايران
ناصرالدين شاه يك روز پيش از پنجاه سالگي حكومتش با گلوله تپانچه ميرزا رضاكرماني كشته شد و فرزند عليل او مظفرالدين شاه بر جهان نماي پدر نشست تا ۱۲ سال حكومت را با آشفتگي دنبال كند صدور فرمان مشروطيت
و ۱۴ مرداد پايان ماجرا نبود بلكه آغاز دوره اي شد كه به انقلاب مشروطه
و قيام ستارخان و باقرخان منجر گرديد.

076836.jpg
 
حكومت ناصرالدين شاه دوران پرفرازونشيب ايران بود؛ دوراني چندان طولاني كه شاه را به چنان غروري رساند كه خود را سلطان صاحبقران خواند و عمارت بزرگ نياوران را صاحبقرانيه نامگذاري كرد.
آشنايي بيش از پيش ايرانيان با جهان غرب و دستاوردهاي آن تنها به تلگراف، عكس و ابزاري همانند اينها كه سوغات شاه پرسفر ايراني بود، ختم نمي شد. بلكه از همه مهمتر پيدايي دارالفنون، نخستين مدرسه ايراني، انتشار روزنامه ها و سفر به خارج از كشور ايرانيان را به دريافتي ديگر از جامعه و نحوه زندگي غرب رساند. جامعه در ازاي اين دريافت ها مطالباتي پيدا كرد و در برابر بسياري از وقايع قادر نبود سكوت اختيار كند، و حتي مي خواست براي خود تصميم بگيرد. مهمترين حادثه اجتماعي در اين دوره كه عموم مردم را دربرگرفت واقعه معروف به رژي بود كه طي آن امتياز انحصار تجارت داخلي و خارجي محصول تنباكوي ايران به ماژور تالبوت انگليسي و شركاي او وگذار شد. در پي اين اقدام با فتواي ميرزاي شيرازي و حاجي ميرزا حسن آشتياني، شورش در ميان مردم افتاد و ناچار دولت تن به خواست ملت داد. ناصرالدين شاه يك روز پيش از پنجاه سالگي حكومتش با گلوله تپانچه ميرزا رضاكرماني كشته شد و فرزند عليل او مظفرالدين شاه بر جهان نماي پدر نشست تا ۱۲ سال حكومت را با آشفتگي دنبال كند. دربار او عرصه اختلاف و دودستگي بين رجالي چون عين الدوله صدراعظم با محمدعلي ميرزاي وليعهد همچنين بين ميرزا علي اصغر خان امين السلطان با اتابك اعظم يا ميرزا علي خان امين الدوله گشت، رقابت و درگيري بين سه تن از فرزندانش يعني محمدعلي ميرزا حاكم آذربايجان، شعاع السلطنه حاكم فارس، سالارالدوله حاكم كردستان براي به دست آوردن سلطنت، ناامني را در تمام اوضاع مملكت ايجاد كرده بود. در اين شرايط حكام ايالات و ولايات، از جمله ميرزا احمدخان علاء الدوله حاكم تهران براي دستيابي به مطامع خود فشارهاي بسيار بر مردم وارد كردند و اعمال و رفتار مستبدانه اي را در پيش گرفتند، اينها بغض ها و فريادهايي بود كه درگلوي جامعه آشوب زده آن روز ايران نهفته مي شد و هر كدام منتظر جرقه اي بودند تا آتشي را شعله ور سازند.
يكي از جرقه ها، روزي زده شد كه علاءالدوله تجار تهران را به فلك بست. در برابر اين فشار بازاريان چاره اي نيافتند مگر روي آوردن به علما و روحانيون تا از جايگاه خودشان كمكي برسانند. از سوي ديگر چاپ عكسي توهين آميز نسبت به باورهاي مردم از ميسيونر بلژيكي باعث تهييج افكار عمومي شد. علما در واكنشي هماهنگ در برابر فشارهاي عين الدوله و عاملانش در رمضان ۱۳۲۳ ـ هـ .ق به نشانه اعتراض از تهران به حرم حضرت عبدالعظيم در ري هجرت كرده و در آنجا تحصن نمودند كه اين حركت در تاريخ به «مهاجرت صغري» شهرت دارد. شاه براي آرام نمودن اوضاع و پاسخ به ملت، فرمان تأسيس مجلس عدالت را صادر كرد. با اين فرمان تحصن شكسته شد. اما سكته و بيماري شاه بهانه شد تا اجراي فرمان صادره به تعلل درآيد. عين الدوله همچون ديگر مستبداني كه برآورده شدن خواست مردم را برنمي تابند از اين فرصت بهره برد و دوباره به اذيت و آزار عمومي از جمله حبس و تبعيد آزاديخواهان پرداخت كه اوج اين حركات كشتار جمعي از معترضين در صحن مسجد جامع تهران بود. اينها سبب گرديد تا دوباره علما به حركتي بزرگتر دست بزنند و از تهران به قم مهاجرت كنند و در مرقد مطهر حضرت معصومه (س) بست بنشينند. آنان در راه نامه اي به شاه نوشتند و در آن متذكر شدند كه چنانچه شاه به وعده هايش عمل نكند آنان جلاي وطن مي كنند. اين مهاجرت نيز «مهاجرت كبري» نام گرفت و مقارن همين ايام مردم به بست نشيني در مساجد و اماكن ديگر پرداختند، بست نشيني فراتر رفته به سفارت انگليس منتقل شد چنانكه در جمادي الاخر ۱۳۲۴ هـ . ق نزديك به ۱۴۰۰۰ نفر در بست نشيني شركت داشتند. شاه در برابر اين فرياد بزرگ مردم چاره اي جز اجرا نداشت پس به ناگزير عين الدوله را از صدارت عزل و ميرزانصرالله خان را جايگزين كرد. ميرزانصرالله خان در نخستين اقدام مجتهدين را با احترام از قم به تهران مراجعت داد و پس از چند روز مذاكرات ميان متحصنين و دولت به سرانجام رسيد.

 
076842.jpg
آن روز ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ هـ . ش برابر با ۱۴ جمادي الثاني ۱۳۲۴ هـ .ق درحالي كه خورشيد بار ديگر بر عمارت بزرگ صاحبقرانيه مي تابيد دربرابر شاه عليل به زمين نشسته، اعلم الدوله ثقفي طبيب مخصوص وي در حال نوشتن فرماني بود كه بعدها به فرمان مشروطيت مشهور گشت. لحظاتي بعد اعلم الدوله ثقفي آنچه را كه نوشته بود براي شاه مي خواندتا آن را مهر و آماده اجرا كند.
اين فرمان خطاب به مشيرالدوله نوشته شده بود:
 
جناب اشرف اعظم!
از آنجا كه حضرت باري تعالي جل شأنه سررشته ترقي و سعادت ممالك محروسه ايران رابه كف كفايت ما سپرده و شخص همايون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالي ايران و رعاياي صديق خودمان قرارداده لهذا در اين موقوع كه رأي و اراده همايون ما بدان تعلق گرفت كه براي رفاهيت و امنيت قاطبه اهالي ايران و تشييد و تأييد مباني دولت، اصلاحات مقتضيه به مرور در دوائر دولتي و مملكتي به موقع اجرا گذارده شود چنانچه مصمم شديم كه مجلس شوراي ملي از منتخبين شاهزادگان و علما و قاجاريه و اعيان و اشراف و ملاكين و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشكيل و تنظيم شود كه در مهام امور دولتي و مملكتي و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازم را به عمل آورده و به هيأت وزراي دولتخواه ما در اصلاحاتي كه براي سعادت و خوشبختي ايران خواهد شد اعانت و كمك لازم را بنمايد و در كمال امنيت و اطمينان عقايد خود را در خير دولت و ملت به عرض برساند كه به صحه همايوني موشح و به موقع اجرا گذارده شود. بديهي است كه به موجب اين دستخط مبارك، نظامنامه و ترتيبات اين مجلس و اسباب و لوازم تشكيل آن را موافق تصويب و امضاي منتخبين از اين تاريخ مرتب و مهيا خواهد نمود كه به صحه ملوكانه رسيده و بعون الله تعالي مجلس شوراي مرقومه كه نگهبان عدل ماست افتتاح و به اصلاحات لازمه امور مملكت و اجراي قوانين شرع مقدس شروع نمايد و نيز مقرر مي داريم كه سواد و دستخط مبارك را اعلان و منتشر نماييد تا قاطبه اهالي از نيات حسنه ما كه تماماً راجع به ترقي دولت و ملت ايران است كماينبغي مطلع و مرفه الحال مشغول دعاگويي دوام اين دولت و اين نعمت بي زوال باشند.
 
(در قصر صاحبقرانيه به تاريخ چهاردهم شهر جمادي الثاني ۱۳۲۴)
076839.jpg
 
صدور فرمان مشروطيت و ۱۴ مرداد پايان ماجرا نبود بلكه آغاز دوره اي شد كه به انقلاب مشروطه و قيام ستارخان و باقرخان منجر گرديد.
آن روز گذشت و صاحبقرانيه به تلاطم بسيار روزگاري را به وقايع ديگر گذراند و امروز در صد سال ديگر، ۱۴ مرداد در برابر صاحبقرانيه فرا رسيده است تا يادآور قيام هاي آزاديخواهانه و عدالت طلبانه ملت ايران باشد.
رحيم نجارنژاد ـ رضا دبيري نژاد
 
" روزنامه ایران-چشم انداز-
دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۱ - ۲۵ جمادي الاول ۱۴۲۳ "