براي نخستين بار در تاريخ مجلس شوراي ملي تشكيلات حزبي و گروههاي سياسي كه مولود حكومت دموكراسي بود، در صحنه سياست پديد آمده به موجب قانون اساسي دولت حق استفاده از آزادي تشكيل انجمنها را به ملت اعطا كرد و احزاب سياسي فعاليت خود را در كشمكشهاي پارلماني آغاز كردند. در اوايل دوره دوم مجلس در ميان اعضاي مجلس شوراي ملي شور و شعف زايدالوصفي ديده مي شد و روح يگانگي و دوستي در وجود ايشان نمودار مي گشت، زيرا كه پس از يك سال محروميت و دور افتادن از يكديگر به هم رسيده و بر مقصود خود نايل آمده بودند. دريغ كه اين اتحاد و دوستي و صميميت ديري نپاييد و بزودي دوستان ديروزي، دشمنان امروزي شدند و شمشير عداوت از نيام برآميختند و به كشتن يكديگر آماده شدند و آن گوهر صفوت و صفا كه با هزاران رنج و مشقت به دست آورده بودند، با سنگ و نقار و كدورت در هم شكستند، علت اين اختلاف خانمانسوز ظهور دو حزب نيرومند و مخالف اعتدال و دموكرات بود كه هر روز به شكلي تجلي مي كردند. حزب دموكرات عاميون داراي ۲۸ نماينده و حزب اجتماعيون اعتداليون داراي ۳۶ نماينده در مجلس بود و نمايندگان فوق با خط مشي ثابت و سازمان حزبي منظم و مرامنامه خاص گروه متشكل حزبي خود را در مجلس دوم تشكيل دادند. اعضاي حزب اعتدال نظر به مرام و مسلك خاصي كه داشتند، مورد حمايت روحانيان و همچنين اعيان بودند و اين گروه با نمايندگان حزب ديگري به نام اتفاق و ترقي كه شمار نمايندگان آن اندك بوده و همچنين با عده اي از علماي متنفذ و چند تن از منفردان ائتلاف كردند و اكثريت مجلس را تشكيل دادند. حزب مزبور با رهبري ميرزامحمد صادق طباطبايي و ميرزا علي اكبرخان دهخدا و علي محمد دولت آبادي اداره مي شد.حزب دموكرات در خارج از مجلس با عقايد انقلابي و مرام انتقادي مورد استقبال و پشتيباني گروههاي جوان و روشنفكر قرار گرفته بود و نمايندگان آن در مجلس به رهبري سيد حسن تقي زاده و حسينقلي خان نواب و سيدمحمدرضا مساوات فراكسيون اقليت مجلس را تشكيل مي دادند. وجود اين دو حزب از نظر اختلاف خط مشي سياسي موجب تفريه بين نمايندگان شد و اينان به دشمني و ضديت با يكديگر پرداختند و كار اين نفاق در مجلس به منازعه و كشتار در خارج مجلس گرديد.
فرار محمدعليشاه!
از وقايع مهم مقارن مجلس دوم، قيام فئودالها و برادران شاه مخلوع محمدعليشاه در آذربايجان و كردستان و ساير نقاط ايران بر ضد حكومت ملي بود كه بطور علني آماده حمله به آن شده بودند. از سوي ديگر شاه مخلوع نيز كه از طريق ايادي خود از اوضاع داخلي ايران با خبر بود به كمك نيروهاي روسيه تزاري كه به ايران وارد شده بودند به فعاليت پرداخت و با مساعدت و حمايت دولت مزبور رؤساي قبايل تركمن را برانگيخت، و از عناصر ديگر ارتجاعي نيز ياري طلبيد و قشوني فراهم آورد و به سوي تهران رهسپار شد. نيروي نجات بخش مشروطه طلبان و سوارهاي بختياري و قشون دولتي به مبازره با كردها و تركمانان كه لشكريان شاه مخلوع را تشكيل مي دادند برخاستند و جنگ بين گروههاي ملي و نيروي محمدعليشاه و برادرانش با فتح آزاديخواهان خاتمه يافت و آخرين ضربت و لطمه شديدي به اميدواري شاه مخلوع وارد آمد و با اين كيفيت بارديگر وي به اروپا گريخت.
محله سرقبر آقا
يكي از محله هاي قديمي تهران محله سرقبر آقامي باشد كه هم اكنون درقسمت جنوبي چهارراه مولوي قرارگرفته است. اين محل قبل ازاينكه به اين نام خوانده شود يكي از قبرستان هاي تهران بود. پس از فوت يكي از امام جمعه هاي تهران به نام حاج ميرزاابوالقاسم درسال ۱۲۷۱ هـ.ق او را در اين محل دفن كردند و آنگاه برسر مزار وي گنبد بسيارزيبا و باشكوهي ساخته شد. از آن پس اين محل به نام سرقبر آقا معروف گرديد. محل مزبور يكي از محله هاي كثيف و ناامن شهر به شمارمي رفت زيرا كه تعدادي كاروانسرا در اطراف آن وجودداشت و قاطرچيان و شترداران همگي درآنجا اقامت مي گزيدند. دردوره حكومت رضاشاه به منظور توسعه شهر، اين قبرستان را خراب و به باغ باصفايي به نام باغ فردوس تبديل كردند.
كابينه بمباران
كابينه مشير السلطنه آخرين هيأت دولتي بود كه در نخستين دوره مشروطيت به مجلس معرفي شد. زيرا ۱۷ روز بعد طرح بمباران مجلس به دست لياخوف و فرمانده قزاقان به اجرا گذاشته شد و بدين ترتيب مرحله اول مشروطيت در ميان خاك و خون و شهادت نام آوراني چون ميرزا جهانگيرخان شيرازي مدير روزنامه صوراسرافيل و قاضي ارداقي به پايان رسيده و عصر تاريكي كه در تاريح مشروطيت ايران به استبداد صغيرمعروف است، آغاز شد. شگفتي در اين است كه احمدخان مشيرالسلطنه در همان روز بمباران مجلس كابينه خود را تغيير داده و دست به تشكيل كابينه جديدي زد كه آن روزها به نام كابينه بمباران شهرت يافت.
صدارت به امين السطان وفادار نماند
ميرزا علي اصغرخان (اتابك اعظم ـ امين السلطان) از مهره هاي مؤثر خدمتگزار استعمار در ايران بود. بسياري از امتيازات خارجي در ايام صدارت وي، عصر ناصرالدين شاه به خارجيان واگذار شد. نخستين اقدام وي در مقام رياست الوزرايي، تمهيد مقدمات دريافت وام تازه به مبلغ چهارصد هزار ليره استرلينگ از روسيه تزاري در قبال واگذاري امتيازات اقتصادي بيشتر به آن دولت بود. وي روز ۱۱ رجب ۱۳۲۵ هـ. ق. پس از چهار ماه صدارت به هنگام خروج از مجلس به ضرب گلوله اي توسط يكي از مجاهدين وابسته به انجمن آذربايجان به نام عباس آقا تبريزي به قتل رسيد.
حوادث و اتفاقات ماضي
نقش گربه در تاريخ
گربه از قديم الايام و در تمام كشورهاي مختلف خواهان و عاشقان دلباخته اي داشته است. حتي مي توان گفت كه بعضي ها بنده گربه بوده اند. در ميان بزرگان و مشاهير جهان آدمهاي بزرگي را مي توان يافت كه به علاقه نسبت به گربه شهرت دارند.
• كاترين ملكه روسيه «كاترين» علاقه مفرطي به گربه ها داشت و هنگامي كه «پوتمكين» مي خواست خود را مقرب درگاه و مشمول الطاف امپراتريس ممالك روسيه گرداند، يك بچه گربه ـ قشنگ تقديم او كرد و بدين وسيله دل او را به دست آورد و به آرزوي خويش رسيد ـ پيشكار ملكه، بچه گربه را تحويل گرفت و مدت مديدي از او پذيرايي كرد.
• بن ژوزن بن ژوزن رقيب شكسپير به قدري گربه هاي خود را دوست مي داشت كه هر زمان فرصتي به دست مي آورد به صيد ماهي مي رفت تا براي آنها ماهي هاي ترو تازه بياورد.
• لوئي پانزدهم «لوئي پانزدهم» از آغاز طفوليت عاشق گربه بود و تا آخر عمر اين عشق از سرش به در نرفت و مخصوصاً مقيد بود كه در هر كجا باشد يك گربه همراه داشته باشد و هنگامي كه در شوراي وزيران حضور مي يافت گربه خود را نيز به همراه مي برد. در همان حال كه وزيران راجع به كارهاي كشور مشاوره و مباحثه مي كردند وي با گربه خود بازي مي كرد و چيزي از مباحث آنان نمي فهميد و وقتي شورا خاتمه مي يافت، گربه خود را بغل مي كرد و به كاخ پادشاهي مراجعت مي نمود.
• «بودلر» شاعر فرانسوي «بودلر» شاعر شهير فرانسوي بيش از تمام مردم گربه را دوست مي داشت و قطعه شيوايي در وصف گربه سروده و با بيان جذاب و مقايسه عجيبي نام اين حيوان را جاويدان ساخته است، مي گويد: عشاق غيور و پرحرارت و دانشمندان مشكل پسند، در دوران كهولت نيز مانند دوران جواني گربه هاي توانا، شيرين و خودپسند را كه مانند خود آنان گوشه نشين و سردمزاج هستند، دوست دارند. «بودلر» تنها نويسنده و شاعري نبود كه نسبت به گربه علاقه داشته است. «والتر اسكات»، «اميل برونته»، «ويكتور هوگو»، «كولت» نويسندگاني بودند كه ميل داشته اند هميشه گربه را در كنار خود ببينند.
• ريشليو بهترين ساعات زندگي ريشليو وقتي بود كه با گربه هاي خود بازي مي كرد. هنگامي كه سخت عصباني بود و فكر زيادي در سر داشت، براي تغيير حالت و خوشحال كردن او كافي بود كه يك زنبيل بچه گربه كنار او بگذارند، در اين مواقع شاد مي شد و قيافه گرفته اش گشوده مي گرديد. ريشليو بچه گربه را بيش از گربه بزرگ دوست مي داشت، ليكن هيچگاه گربه هاي بزرگ را اذيت نمي كرد. هنگامي كه بچه گربه ها بزرگ مي شدند، دستور مي داد كه آنها را از حضور او دور كنند و يك، دوجين بچه گربه ديگر برايش بياورند.
" روزنامه ایران-قدیما-شماره ۲۰۲۸ - سال هفتم - جمعه ۲۸ دي ۱۳۸۰"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 8:47 توسط جاهد 137
|